نامه یک مادر به بهاره مقامی

بهاره نازنینم ، جنگ جوی کوچکم ، درد نامه‌هات را که خواندم ، اشک ریختم ، فریاد زدم ، لعنت کردم ، نفرین کردم ، و از خود پرسیدم که چه باید کرد. من نیز دختری دارم که هم نام و هم سن تو است . دختری که در یک کشور بیگانه آزاد ، تصمیم می‌گیرد به چه کسی‌ رأی دهد ، رای او دزدیده نمیشود ، و به خاطر ایدهاش به زندان نمی‌‌افتاد ، به او تجاوز نمیشود ، و جوانیش به سرقت نمیرود .
ادامه نامه را اینجا بخوانید.

نوشته شده در نامه ها, خبر, زنان. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s