انحصار در انحصار البرز دماوندی

بی ثباتی بازارهای مالی در مراکز اصلی آن، سقوط ارزش اوراق بهادار خزانه داری آمریکا، نرخ رشد بسیار نزدیک به صفر در کشورهای پیشرفته صنعتی، نرخ های پایین و تقریبن صفر بهره بانکی که مطابق خوش بینانه ترین پیش بینی ها دست کم تا 2013 ادامه خواهد داشت، بحران بدهی های دولتی در کشورهای پیشرفته، بحران یورو، نرخ بالای بیکاری[1] (رسمن بیش از 13 میلیون و در واقعیت بیش از 24 میلیون نفر) در آمریکا که به معنای کاهش شدید در قدرت خرید مردم است، محافظه کاری شدید مصرف کنندگان آمریکایی (حتی کسانی که از درآمد ماهانه خوبی برخوردارند) در خرید وسایل مصرف به سبب وحشت ناشی از بی ثباتی اقتصادی، که این دوتای آخری به کاهش قابل توجه خرید در این بزرگ ترین کشور خریدار دنیا منجرشده است، و ضمنن به ورشکستگی گسترده و فشار زیاد بر شرکت های کوچک[2] انجامیده، که به نوبه خود به رکود و بحران دامن می زند، و مواردی از این دست همه و همه نشانگر ناتوانی روش های تاکنونی برای حل بحران بوده است. بهای سهام در بازارها هنوز یک سوم کمتر از میزان پیش از شروع بحران در حدود 4 سال قبل است.

انحصار در انحصار البرز دماوندی
هیچ یک از اقتصادهای اصلی دنیا هنوز نتوانسته اند به شرایط پیش از بحران برسند. سهام مالی دو سوم ارزش خود را از دست داده اند. نجات بانک ها از ورشکستگی به بهای غرق شدن دولت ها در سیلاب بحران بدهی ها تمام شد. اکنون روشن شده است که بخشی از این دولت ها نمی توانند بدهی های خود را پس بدهند.

معنای این ناتوانی چیست؟ هنگامی که یک شرکت اقتصادی نتواند از عهده پرداخت بدهی های خود برآید، توسط شرکت های بزرگ تر بلعیده می شود، معمولن به قیمتی بسیار پایین تر از ارزش واقعی خود. در واقع این یکی از مکانیزم های درونی بحران اقتصادی برای بازگرداندن بازار سرمایه به حالت تعادل است. در این حالت هنگامی که بخش قابل توجهی از سرمایه ها پایین تر از ارزش واقعی خود برآورد شدند، ارزش کل سرمایه جهانی نسبت به نیروی کار پایین تر می آید و بنابراین نرخ سود افزایش می یابد. این فرآیند در عمل به صورت کسب فوق سود توسط شرکت بلعنده ظاهر می شود. کسب این فوق سودها، هنگامی که در ابعاد وسیعی صورت گیرد، سبب بالارفتن نرخ متوسط سود و بنابراین تخفیف بحران می گردد. این یکی از مکانیزم های درونی سرمایه برای تخفیف بحران است. هنگامی که یک دولت نتواند به تعهدات مالی خود پاسخ دهد، چاره ای نخواهد داشت جز این که منابع عمومی، سرمایه ها و آثار ملی را به حراج بگذارد. در این جریان، دولت های قدرتمند تر به نیابت از انحصارات بزرگ وارد میدان مذاکره می شوند و راه را برای تصاحب این منابع و کسب فوق سودهای کلان فراهم می کند.

چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!

در مرحله اول بحران، اوراق بهادار در انواع مختلف آن در برابر پول نقد از بخش مالی به دولت ها منتقل گردید. به نظر می رسد که در این مرحله باید این اوراق از بعضی دولت های ناتوان به دولت های تواناتر و قدرت مند تر منتقل گردد. نزدیکی آلمان و فرانسه به یک دیگر در تحمیل یک سیاست اقتصادی واحد به کل حوزه یورو، و مخالفت شان با انتشار اوراق قرضه واحد برای کل حوزه یورو، و همه این ها در پوشش حمایت از یورو در برابر فروپاشی، نمایانگر یک چیز است. اگر در گذشته آلمان و فرانسه در میدان جنگ بر سر بقیه اروپا تصمیم می گرفتند، اکنون که دیگر دوران آن گونه جنگ های امپریالیستی برای تقسیم جهان به سر رسیده است، مرکل و سارکوزی عاشقانه یک دیگر را در آغوش می کشند و «دوستانه» و سر میز شام کشورهای بحران زده اروپا را بین خود تقسیم می کنند و به شعار متوهمانه «همه برای یکی، یکی برای همه» در اروپا می خندند. به هر حال چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. بگذار اروپایی ها اروپایی ها را ببلعند، نه چینی ها، عرب ها یا دیگران. اگر زمانی قرار بود که حوزه یورو به عنوان یک قدرت اقتصادی در برابر آمریکا و ژاپن قد علم کند، اکنون فرصت چنین کاری فراهم آمده است. کشورهای کوچک اروپا پشت این دو غول اقتصادی صف خواهند کشید، و از درون این «اتحاد مقدس» انحصارات عظیم تری قدم به میدان خواهند گذاشت. تنها راه تخفیف بحران در چارچوب سرمایه داری همین است. تحمیل فقر و فلاکت بیشتر به توده های مردم و تشکیل انحصارات غول آساتر. این شاید راه نجاتی برای سرمایه ها در فرانسه و آلمان باشد که با بلعیدن سرمایه های کوچک تر کشورهای ضعیف تر، البته به بهایی بسیار نازل، بتوانند روند سقوط نرخ سود در بازارها را کاهش دهند و بدین ترتیب بحران اقتصادی را برای چند سال دیگر کنترل کنند.

آیا اژدها وارد می شود؟

با این حال به نظر می رسد که این کار چندان هم بی مخاطره نباشد. با توجه به بحران های اجتماعی و سیاسی در بعضی از کشورهای اروپایی، این که آلمان و فرانسه بتوانند به تنهایی گذر از این بحران را هدایت کنند، جای شک بسیاری دارد، و با توجه به ناتوانی انگلستان و گرفتاری عظیم آمریکا با بحران بدهی های اش، شاید وقت آن رسیده باشد که اژدها به شکلی جدی تر وارد اروپا شود.

26 اوت 2011

[1] http://www.usdebtclock.org/

[2] در آمریکا به شرکت هایی با کم تر از 500 نفر در استخدام گفته می شود. در اروپا این رقم 300 نفر و در استرالیا 2

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s