فرداها از آن شما

 فرداها از آن شما
عسل اخوان
دوباره روزی فرا رسید که باید ثبت شود، باید در تاریخمان جاودانه شود و مسلمن تکنیک های ژورنالیستی و قلم خشکش نمی تواند. آن یگانگی ها را به تصویر بکشد، خودشان، تک تکشان، کار جمعی شان و جایگاهشان را باید نگاشت.
به شهری رسیدم که حتی جایش را در نقشه ی آلمان نمی دانم، فقط می دانم پناهجویانی خودجوش آنجا به راه افتاده اند که اعتراض کنند، اعتراض به وضعیتی که در آن قرار گرفته اند، به تمام عوامل آن…اعتراض کنند به نبودن محمد رهسپار و بگویند باید اعتراض کرد تا این فاجعه تکرار نشود. واقعن هنوز هم نمی دانم که آن شهر کجای نقشه واقع شده است، فقط می دانم که اصلن مهم نیست آن شهر کجاست، مهم این است که امروز مرکز شهر ورتسبورگ و خیابانهایش در تسخیر آنهایی بود که سوژگی خود را به رسمیت شناختند و آن را در خیابان ها فریاد می زدند. پاهایشان بود که سرما را پس می زد ، کف خیابان را متلاشی می کرد، در گوش شهر فریاد می زد و مغزهای رهگذران را در همان خیابان به چشمهای معترضان پیوند می داد

نه سرما جلودارشان بود، و نه آنها که با اینکه درخواست شده بود توسط معترضان که نیایند، آمده بودند باز هم با سوء استفاده از نام برابری و عدالت این بدن های متحد شده را تصاحب  کنند (۱) . نمی دانم چند نفر بودیم، این هم مانند جغرافیای آن شهر مهم نیست، مهم این است که  حدأقل ۲۲۰ نفر  کرد، فارس، عرب، آلمانی

ستم، تبعیض و نابرابری را هوار می کشیدند و مطمئنم که شیشه های مغازه های شهر از این همه یکرنگی و همدلی شان به لرزه در آمده بودند، لرزه ای که با ادامه ی اینگونه اعتراضات حتمن پایه های سیستم را هم خواهد لرزاند و این کار فقط از این بدنهای تحت ستم برمی آید که می خواهند خود را برهانند و این تصمیمشان و قدم های امروزشان مبارک است و باید آن خیابان ها را که از آن همه ی آنهاست به تسخیر آنها و فقط آنها درآید. آنهایی که فریاد می زنند که ما هم مردمیم و می دانند که مردم اند که رهایی بخش اند، برای من نه سرمای امروز مهم بود، نه راه برلین به آنجا، نه آن خانمی که با چترش ایستاده بود تا عکس بگیرد و حتمن که حزبش را باز بخواهد به جهانیان نشان دهد، برای من آنهایی که مردم بودنشان را به رسمیت شناخته اند و می دانند که آزادی و برابری ست که باید نجاتشان دهد و راهش از خیابان می گذرد، محترم اند، امروز را به آنها تبریک می گویم و تلاش جمعی شان را برای برگزاری این تجمع قدر می دانم و برای جمعشان همیشه پایداری آرزو می کنم

۱) حزب کمونیست کارگری ایران، مینا احدی و محافظانش

پ.ن1: حالا هم دچار ملال دوری از آنها شده ام، همه ی مهربانی شان، امیدشان، با هم بودنشان و همصدایی هایشان

پ.ن۲:

بیانیه جمعی از «پناهجویان معترض» در ایالت بایرن آلمان، که در تجمع اعتراضی امروز در ورتسبورگ و نورنبرگ به زبان فارسی/آلمانی/انگلیسی خوانده شد.

http://www.mainpost.de/regional/franken/Suizid-im-Asylheim-Protest-und-Trauer-auf-der-Strasse;art1727,6615093,C::cme272676,4210090

 

،پ.ن۳: در همبستگی با بدنهای شورشی ورتسبورگ

ریشه های خیابانی

http://www.facebook.com/notes/street-roots-ریشه-های-خیابانی/در-همبستگی-با-بدنهای-شورشی-ورتسبورگ/318292341556545


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s