تریبونال لندن : در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
در باره تریبونال لندن
در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟

«دادگاه جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت» تحت عنوان « کارزار مردمی ایران تریبونال» از روز هجدهم تا بیست و دوم ژوئن برگزار می شود. در همین رابطه این جا و آنجا اشاره شده است که «راه کارگری ها » از این تریبونال حمایت می کنند. ما لازم می دانیم یاد آور شویم که «راه کارگر» مورد اشاره در برخی نوشته ها، «کمیته مرکزی راه کارگر» است که ارگان های تبلیغی خود را در اختیار تریبونال قرار داده است و نه سازمان ما. سایت سازمان ما و همه رسانه های تبلیغی سازمان نظیر رادیو راه کارگر و …. هیچ گاه کاری به کار این تریبونال که خود را دادگاه دوم راسل جا می زند، نداشته اند و ندارند. در همین رابطه نکات زیر را لازم به تصریح می دانیم:

اول ـ محاکمه رژیم جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت به خاطر کشتارها و قتلعام های سیاسی جنایتکارانه اش در سی سال گذشته درخواستی است که سازمان ما قویا» از آن حمایت می کند. سازمان ما در گذشته همراه با بسیاری از نیروهای چپ و مترقی در ابتکاری به همین نام شرکت داشت که به دلیل فقدان بودجه علیرغم بسیج های لازم نتوانست به سرانجام برسد. در آن زمان نیروهای شرکت کننده در ابتکار تریبونال تلاش داشتند که این کارزار را بدون وابستگی های مالی و سیاسی به دولت ها و قدرت های ارتجاعی جامه عمل بپوشانند و این خط قرمز، مورد توافق اکثر قریب به اتفاق شرکت کنندگان در ابتکار تریبونال بود.

دوم ـ متاسفانه ابتکار تریبونال کنونی که می خواهد خود را دادگاه راسل دوم جلوه گر سازد هیچ نوع سنخیتی با دادگاه راسل که دادگاهی برای محکوم کردن جنایات دولت آمریکا در ویتنام و سایر نقاط جهان بود، ندارد. سرپرست تیم دادستانی این دادگاه «پیام اخوان» از گردانندگان مرکز «اسناد حقوق بشر ایران» است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به طبقه حاکم آمریکا تامین می شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی طرفی سیاسی از ابزارهای پیش برد سیاست های جهان خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به منافع مردم ایران ندارند.

سوم ـ پیام اخوان همچنین مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه در محاکمات میلوشویچ و رواندا از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ بود. تردیدی در جنایاتی که اسلوبودان ميلوشويچ و سایر همدستان صرب وی در یوگسلاوی مرتکب شدند وجود ندارد. اما غایب بزرگ در این محاکمات، سران قدرت هائی بودند که شرایط تجزیه یوگسلاوی را فراهم کرده و جنگ داخلی در این کشور میان ملیت های گوناگون را برای پیشبرد سیاست های جهانخوارانه ی خود و تجزیه یوگسلاوی کارگردانی کردند. آیا امثال جورج بوش و تونی بلر و شرکاء به خاطر محاصره ده ساله ی عراق که قتل صدها هزار کودک عراقی در پی داشت و سپس تجاوزبه خاک عراق و قتلعام صدها هزار نفر دیگر برای تسلط بر ثروت های نفتی این کشور و یا رسوائی هائی نظیر جنایات زندان ابوغریب … نباید در دادگاه های مشابه محاکمه می شدند؟ آیا این نوع دادگاه که تنها شکست خوردگان سیاست های پلیس جهانی را به محاکمه می کشد در خدمت دادخواهی واقعی و برقراری عدالت است یا برای دست یابی به هدف های مورد نظر فاتحان نظم جهانی حاکم!

چهارم ـ رئیس تیم دادستانی یا دادستان کل این تریبونال یکی از «رهبران جوان جهانی » کنفرانس سالانه داووس است. کنفرانس سالانه داووس همایش سران سرمایه جهانی برای هماهنگی سیاست ها در سطح جهان و از مهم ترین مراکز هماهنگی در رهبری جهانی سرمایه است. طبیعی است از نظر کنفرانس داووس کسانی شایسته عنوان رهبر جوان جهانی هستند که بیشترین خدمت را به نظام حاکم انجام داده و بدین ترتیب می توانند در آینده در صف نخبگان و برگزیدگان سرمایه جهانی قرار داشته باشند. تردیدی نیست که این نوع رهبران جوان سرمایه جهانی به کسب این عنوان ها افتخار کنند اما آیا کسانی که خود را مدافع طبقه کارگر می دانند می توانند چنین چهره ای را به عنوان دادستان دادگاهی از نوع راسل انتخاب کنند؟

پنجم ـ آیا بودجه دولتی که کودتای سیاه سال ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق را سازماندهی کرده؛ اولین تجربه دمکراسی سیاسی درخاورمیانه را به خاطر تسلط بر منابع نفتی ایران نابود ساخته ؛ حافظ همه دیکتاتوری های خونریز و فاسد خاورمیانه است؛ علیه هر خیزش مترقی برای آزادی و برابری بوده و هست؛ نقش مستقیم در حمایت از استبداد سلطنت پهلوی و اعدام هزاران کمونیست و آزای خواه درکشورمان داشته؛ به خاطر چنگ انداختن بر منابع نفتی لیبی تحت نام «مداخله بشردوستانه» کشور لیبی را به سرزمین سوخته تبدیل می کند، می تواند در راه مبارزه برای دمکراسی در ایران به کار افتد؟ پاسخ روشن است. این بودجه در خدمت تغییر رژیم از بالا و منجمد کردن حرکت مردم برای تحمیل یک رژیم وابسته هزینه می شود. آیا سیاست دولت آمریکا در خاورمیانه جز تبدیل دیکتاتوری های متمرد به دیکتاتوری های خودی است؟ آیا حقوق بشر ادعائی دولت آمریکا- که ما آن را به خوبی در زندان های ابوغریب و گوانتامو دیده ایم- جز وسیله ای برای پیشبرد سیاست های امپریالیستی است ؟

ششـم ـ سوالی که به حق توسط خانوداه های جان باختگان و کلیه دادخواهان جنایات جمهوری اسلامی مطرح خواهد شد این است که آیا نباید از هر امکان برای طرح جنایات جمهوری اسلامی استفاده کرد؟ در این مورد تردیدی نیست که باید از هر ذره امکان برای طرح جنایات جمهوری اسلامی استفاده کرد. این واقعیت را سه دهه پیکار خانواده های شهدا و زندانیان سیاسی با فعالیت های خود در مقابل زندان های جمهوری اسلامی، با گردهم آئی های خود در خاوران، شکایت خانواده های قتل های زنجیره ای و … به اثبات رسانده است. از نظر ما که یاران بسیاری را در این سی سال از دست داده ایم، تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی که جنایات بیشماری در حق مردم این کشور کرده و خانواده های بسیاری را داغدار ساخته، تلاشی است که هیچگاه نباید متوقف شود. اما روشن است که نه ما و نه خانواده های شهدای جنبش مردمی ایران نمی خواهند دچار تجربه های دهشتناک عراق و افغانستان شوند. تریبونالی که بخواهد هموار کننده ی این راه باشد نمی تواند خود را دادگاه دوم راسل بنامد. دادگاهی از نوع دادگاه راسل یک دادگاه بدون قدرت اجرائی، اخلاقی و افشاگرانه برای محکوم کردن جنایات علیه بشریت وبسیج افکارعمومی بین المللی است. این دادگاه همانطور که دادگاه راسل نشان داد ائتلافی بود از نیروهای چپ، روشنفکران برجسته و سرشناس، نیروهای دمکرات و مترقی برای اعتراض و محکوم کردن جنایات جنگی امپریالیسم آمریکا. برتراند راسل نویسنده سرشناس انگلیسی به همراه ژان پل سارتر نویسنده فرانسوی، ایزاک دویچر تاریخ نویس معروف مارکسیست، سیمون دوبوار نویسنده، فیلسوف و فعال حقو زنان، طارق علی روزنامه نگار و فعال سیاسی و از سردبیران نیولفت، ژیزل حلیمی از وکلای زن و وکیل جمیله بوشا مبارز الجزایری، لارنس دالی سوسالیست و دبیراول اتحادیه کارگران معادن انگلیس و ۲۱ روشنفکر چپ، دمکرات و سرشناس در سال ۱۹۶۵ دادگاهی نمادین را علیه جنایات آمریکا در جنگ ویتنام برپا کردند. این دادگاه که دو سال طول کشید، توجه افکار عمومی جهانی را بیش از پیش به جنگ ویتنام و جنایت‌هایی که در آن رخ داد، جلب کرد. راسل متفکری بود با مواضع بسیار روشن در برابر جنایات امپریالیسم آمریکا. اما اکنون همانطور که در بالا اشاره کردیم رئیس تیم دادستانی تریبونال، یکی از برگزیدگان و نورچشمی های سرمایه جهانی است و متاسفانه توانسته است اتحاد نیروهای طرفدار آمریکا با برخی نیروهای مدعی چپ و سوسیالیسم را سازمان دهد. این واقعیت که گردانندگان این تریبونال حاضر نیستند تحت هیچ عنوانی علیه تحریم های ویرانگر که گلوی مردم ایران را در چنگال خود می فشارد و تهدیدهای جنگی آمریکا و متحدش اسرائیل موضع گیری کنند، نشان دهنده پلاتفرم این اتحاد نامقدس وسیاست ائئلافی آن ها می باشد. تحریم های فراگیر و تهدید جنگی اکنون دو بازوی اصلی پیشبرد سیاست امپریالیسم آمریکا برای تغییر رژیم در ایران و جایگزین کردن رژیمی وابسته به خود درکشورما به جای فاشیسم مذهبی حاکم است.

هفتم ـ پروژه سوار شدن بر مطالبات و جنبش های عادلانه مردم ایران توسط نیروهای طرفدار سیاست های آمریکا و سرمایه داری جهانی به هیچ وجه تازگی ندارد. آن ها تلاش می کنند از طریق سیاست مداران، تشکل های سیاسی و اجتماعی، حقوق بشری و …. جنبش های اجتماعی و آزادی خواهانه مردم ایران را مصادره کنند. آن چه تازگی دارد این است که بخشی از نیروهای به اصطلاح چپ رادیکال با طفره رفتن از اتخاذ سیاست روشن و شفاف علیه ی رئوس اصلی سیاست های آمریکا با نیروهای وابسته به نهادها و سیاست های آمریکا وارد ائتلاف شده و دادستانی این محاکمه را به آن ها واگذار کرده اند. «سازمان اقلیت»، «کمیته مرکزی راه کارگر» و «حزب کمونیست کارگری» از جمله ی این نیروها هستند که علنا» با صرفنظر کردن از مواضع روشن ضدامپریالیستی، به همکاران این پروژه تبدیل شده اند. سازمان ما با تاکید بر سنت پیکارجویانه ی ضدامپریالیستی چپ ایران، این انحراف را محکوم می کند و از فعالین این سازمان ها می خواهد که رهبران شان را دربرابر سیاست های اتخاذ شده وادار به پاسخگوئی کنند. این بخش از چپ ایران خط قرمز استقلال و عدم ائتلاف با نیروهای طرفدار سیاست های آمریکا را به کناری نهاده و در حقیقت سنت پیکار جویانه هزاران مبارز انقلابی چپ جان باخته و پیکارجوی رادیکال کشورمان را پایمال کرده اند. ما این انحراف غیرقابل چشم پوشی را قویا» محکوم ساخته و دلائل مضحکی را که این نیروها برای توجیه سیاست های خود اقامه می کنند را مردود می دانیم.

هشتم ـ یکی دیگراز توجیهات این نیروها این است که گویا موضع گیری علیه تحریم ها و تهدیدات جنگی موضع سوسیالیست هاست. تردیدی نیست که نیروهای سوسیالیست قاطع ترین نیروی مبارزه با تحریم ها و تهدیدات جنگی هستند اما طیف کسانی که هم مخالف فاشیسم مذهبی حاکم و هم مخالف سیاست های سلطه جویانه امپریالیسم آمریکا هستند، بسیار وسیع تراز نیروهای چپ و سوسیالیست است. مگر برتراند راسل چپ یا کمونیست بود؟ نه! او یک دمکرات و مخالف قاطع سیاست های جهانخوارانه و جنگ افروزانه بود. برای این که نیروئی طرفدار صدای سوم یعنی نه جمهوری اسلامی و نه امپریالیسم باشد لازم نیست که به هیچ وجه چپ و سوسیالست باشد اما قطعا» لازم است که علاوه بر مخالفت با فاشیسم مذهبی حاکم، به طور قاطع با سیاست های امپریالیسی دولت آمریکا مرز و فاصله ی شفاف و روشنی داشته باشد.

بر این نظر نیستیم که همه ی همکاران این تریبونال از عاملان سیاست های آمریکا می باشند اما روشن است که پلاتفرم و ائتلافی که این تریبونال را تشکیل داده هیچ ربطی به دادگاهی از نوع دادگاه راسل ندارد. محاکمه رژیم اسلامی در دادگاهی از نوع دادگاه راسل همچنان چالشی است که در برابر همه ی نیروهای چپ و آزادیخواه ایران و همه آن کسانی قرار دارد که معتقدند سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی باید از طریق انقلاب مردم ایران به سرانجام برسد و نه از طریق دخالت های «بشردوستانه ی » قدرت های جهانخوار!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)
۲۹ خرداد ۱۳۹۱ـ ۱۸ ژوئن ۲۰۱۲

Advertisements

96 پاسخ to “تریبونال لندن : در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟”

  1. فریدون Says:

    وقتی شما کاری را در خاج از کشور انجام می دهید, خواه و یا ناخواه در شرایطی هستید که باید از نیرو و منابع خارجی استفاده کنید تمام گفتار بالا بسیار سطحی و غیرمعقول و گاه … است, قضاتی که کارهای بین المللی را انجام می دهند خوب در کشورهای دیگر هم کار قضاوت می کنند و اینکه یکنفر در آمریکای بقول شما جهانخوار کار می کند و رئیس و یا مسئول جائی است خود شما بهتر از من می دانید که نهاد دادگستری در آمریکا و کل کشورهای پیشرفته کاملا از دولت جداست و هیچ منسوخیتی با دولت ندارد و امروز هم که کسی می خواهد کاری انجام دهد که شما نتوانستیدیک ساعت آسمون و ریسمون بافتید که چون ما این کار را نکردیم بقیه که می کنند به این و اون وابسته اند. کمی بیشتر بیاندیشید و اینقدر سطحی نگر و شعارگونه طی طریق نکنید

    • سایت خبری راه کارگر Says:

      آقای فریدون سوال اصلی اینه که چرا گردانندگان حاضر نیستند سیاست های جنگ طلبانه امریکا و تحریم ها علیه مردم ایران را محکوم کنند؟

      • هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

        ۱) ایران تریبونال، تشکلی دمکراتیک استکه برای افشای جنایات رژیم جمهوری اسلامی تشکیل شده و حزب و جریان سیاسی (و بخصوص حزب طبقه کارگر !) نیست تا در مورد همه چیز نظر دهد. در ایران تریبونال افرادی با افکار مختلف ولی سرنوشت یکسان حضور دارند، نقطه اشتراکشان در آن استکه همگی (و یا نزدیکان آنها) قربانیان سرکوب و زندان و شکنجه (و در مورد خانواده‌های اعدامیان سیاسی، نزدیکان آنها) بوده اند. منطقی نیست که از جریانی دمکراتیک انتظار داشته باشیم تا مثل یک سازمان سیاسی رفتار کند. اگر قرار باشد چنین تشکلی نقش جریانی سیاسی را بخود گرفته و در مورد سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا و مسأله تحریم‌ها جبهه‌ گیری کند، پس باید در باره غنی کردن اورانیوم و تسلیح روزافزون ماشین نظامی رژیم جمهوری اسلامی، سیاستهای جنگ آفرین این رژیم، بویژه در سوریه و لبنان، مداخلات نظامی ترکیه و عربستان در سوریه و مداخله عربستان در بحرین و صدها مساله مهم دیگر، مانند سرکوب اخیر تشکلهای کارگری، تشدید طرح «امنیت اخلاقی‌ جامعه» و اجرای طرح خانمانسوز صندوق بین المللی پول موسوم به طرح «هدفمندسازی یارانه ها» نیز اظهار نظر کند.

        ۲) راه کارگر (کمیته اجرایی) خجولانه می‌‌خواهد که دیگران نیز بمانند این سازمان با محکوم کردن تحریمها و سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا، از رژیم جمهوری اسلامی حمایت کنند. کارگران و رنجبران ایران بیش بیش از سه‌ دهه استکه گرفتار تحریمها هستند و بیش از سه‌ دهه استکه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی جنگ تمام عیاری را بر علیه آنها بپیش می‌‌برد. هر روزی که از بقای رژیم می‌‌گذرد، فقر، سرکوب، خفقان، شکنجه، بیکاری، اعتیاد، فساد و تعرض به حقوق و شخصیت زنان، کارگران، اقلیتهای قومی و مذهبی، دانشجویان و دیگر ستمدیدگان ابعاد بیشتری می‌‌یابد. نه‌ کاستن از این تحریمهای تاکنونی و نه‌ وضع تحریمهای جدید تفاوتی در سیاهروزی اکثریت عظیم اجتماعی نخواهد کرد. وظیفه نیروهای انقلابی‌ و کمونیستی آن استکه انقلاب را یعنی‌ جنگ بر علیه رژیم سرمایه داری را تبلیغ کنند، نه‌ اینکه با دستاویز مبارزه با امپریالیسم آمریکا و مبأزه با تحریمها، خجولانه از رژیم حمایت کنند. از نظر شما مبارزه با امپریالیسم ارتباطی‌ با مبارزه با رژیم سرمایه داری و فوق ارتجاعی جمهوری اسلامی ندارد ؟ اگر دارد پس چرا بجای مبارزه با تحریم‌ها ( یعنی‌ بجای حمایت خجولانه از رژیم) انقلاب و سرنگونی رژیم و نظام را تبلیغ نکنیم ؟ یعنی‌ همان کاری که، ایران تریبونال بطور غیر مستقیم با افشای ماهیت جنایتکار رژیم دارد انجام می‌‌دهد. پرسش اینجاست که چرا بجای رژیم، شما دچار وحشت و اضطراب شده اید‌ ؟ !

        ۳) از سازمان راه کارگر (کمیته اجرایی) که سابقه حمایت علنی از جنگ ارتجاعی، تبلیغ تلاش بیشتر (= استثمار شدیدتر) کارگران برای بالابردن تولید در شرایط جنگ، درخواست تعطیلی مبارزه طبقاتی برای پشتیبانی از مجاهدین (و بنوعی پشتیبانی از رژیم !)، پشتیبانی از خاتمی و جناح باصطلاح «اصلاح طلب» او و بویژه حمایت تمام عیار از کنفرانس برلین را در کارنامه درخشان خود دارد انتظار دیگری نباید داشت، لابد باید قربانیان رژیم بجای ایران تریبونال، کنفرانسی مشابه کنفرانس برلین را در لندن و در حمایت از جلادان فعلا بازنشسته‌ای چون موسوی، خاتمی و کروبی برگزار میکردند تا بمزاج این سازمان خوش آید.

        ۴) وجود افرادی چون «اخوان» در ایران تریبونال چیزی را ثابت نمی کند، حتّی اگر همه اتهاماتی که ادعای آنرا دارید در مورد این شخص واقعیت داشته باشد، او فقط یکی از دست اندرکاران ایران تریبونال است و دهها نفر دیگر، افرادی هستند با سوابق غیر قابل انکار در مبارزه با رژیم و مبارزه با امپریالیسم (که از نظر شما در صدر امورات باید باشد). خیلی‌ از زندانیان سابق، روشنفکران و افراد انقلابی‌ در خارج از کشور در موسسات «امپریالیستی» کار می‌‌کنند (اصلا شما در اروپا و آمریکا، موسسه دولتی و یا نیمه دولتی غیر «امپریالیستی» سراغ دارید ؟)، پس همه آنها جیره خوار و مزدور «امپریالیسم» هستند ؟! از نظر شما، اگر یکی‌ از زندانیان مجاهد و یا توده‌‌ای و یا فردی بدون سابقه زندانی شدن می‌‌خواست با این نهاد همکاری کند، بایستی جواب رد به او داده می‌‌شد ؟ پس دمکراتیک بودن این جریان کجا رفت ؟ اتهام گرفتن پول و کمک مالی‌ توسط زندانیان سیاسی-انقلابی‌ و خانواده‌های اعدامیان سیاسی-انقلابی‌ نیز، تهمت سنگینی است ولی چرا از طرف راه کارگر (کمیته اجرایی) ؟ شما که دم بدم از تریبون رادیو-تلویزیون بی‌ بی‌ سی‌ و آمریکا استفاده می‌‌کنید (لابد برای مبارزه با امپریالیسم)، شما چرا اعتراض می‌‌کنید ؟

        ۵) شما که بنا‌ به ایده همیشگی خود بزرگ بینی‌ تان، اقلیت، کومله و جریان راه کارگر (کمیته اجرایی) را عددی بحساب نمی آورید چرا خود اقدام به ایجاد تریبونالی با خصلت «ضّد امپریالیستی» نکردید ؟ اصلا چرا در این تریبونال با درخواست‌های مشخص شرکت نکردید ؟ حمایت شما از رژیم جمهوری اسلامی خیلی‌ تابو نیست ؟

        • هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

          با پوزش بخاطر دو غلط نوشتاری در پیام پیشین ! همه جا منظور از کمیته اجرایی، هیات اجرایی است. بجز پاراگراف آخر که بجای کمیته مرکزی، کمیته اجرایی نوشته‌ام !

  2. Ghazal Says:

    ««سازمان اقلیت»، «کمیته مرکزی راه کارگر» و «حزب کمونیست کارگری» از جمله ی این نیروها هستند که علنا» با صرفنظر کردن از مواضع روشن ضدامپریالیستی، به همکاران این پروژه تبدیل شده اند.»

    man be onha tabrik migoyam ke az in harekat poshtibani kardeand! In harekateh «Zede Amperyalistieh» shoma che khaki be sareh melate ma gozashteh tarikh bayad gezavat kond.

    • سایت خبری راه کارگر Says:

      حداقل چیزی که همین الان مشخصه و تاریخ قضاوت خودشو در موردش نشان داده را که نباید فراموش کنیم.
      آیا جنایاتی که امپریالیست ها در ایران سال سی و دو، در افغانستان کنونی در عراق ، لیبی ……انجام داده اند، مورد تائید تاریخ مورد نظر شماست؟ ارتجاع و فاشیسم جمهوری اسلامی همانقدر در حق مردم ما جنایت کرده که امپریالیست ها. اینو تاریخ ثابت کرده است. برای رهائی از دست یکی به دامان دیگری نیافتیم

  3. ali azad Says:

    دوستان کمیته اجرایی راه کارگر مثل ملا نصرالدین «تا خودشان نکشند حلال نیست «.عزیزان شما که خود یک دهه قبل با کمک زنده یاد کامبیز روستا و برخی از قضات المانی در گیرودار بحران دیپلماتیک ایران و اروپا سخنگویان ایران تریبونال بوده اید .همین حالا نیز هواداران و خانواده های شهید ان راه کارگر نیز در این کارزار شریک هستند بیماری سکتاریستی شما واقعا خطر ناک است نگاه کنید در زمین کی و برای کی ؟ اینچنین غیر منصفانه و غیر دوستانه قلم می زنید .مگر شما شکایتهای خود را به دادگاه کمونیستی میبرید دادگاه قانون و مقررات خوداش را دارد قرار نیست که اول قاضی و وکیل وشاهد غیره تفتیش عقاید و محاکمه شوند و سپس متهم به روی صندلی محاکمه برده شود این نوع پرونده سازی بازی کودکانه است .اگر در این مدت چند سال دستی به جیب خودتان نبرده اید و کمکی نکرده اید دلیل نیست که دنبال منابع مالی مشکوک باشید ما به عنوان یک جمعی کوچکی در دانمارک در مدت 5 ماه بیش از 30000 کرون از مردم وبخصوص ایرانیان از جمله دوستان خود شما کمک مالی جمع کردیم و فیش آنها نیز نزد من میباشد و اگر قبول ندارید فردی که مورد قبول شما باشد را جهت اطلاع معرفی کنید .رفقای عزیز اگر مرحمی بر زخم ما نیستید حداقل نمک بر روی زخم ما نریزید اگرچه بحق انتظار داریم که همراه و همرزم این عدالت خواهی باشید . ودر صف نخست آن برای عدالتخواهی صدها مبارز راه کارگر که در زندانهای رژیم قتل عام شده ا ند تلاش کنید. به امید اصلاح دیدگاهای سکتاریستی شما علی آزاد دانمارک

  4. ع.ش Says:

    آیا زندانیان سیاسی ِ دهه ی شصت و بازماندگان کشتار شصت و هفت پذیرفته اند که در این تریبونال شرکت کنند ؟! همایون ایوانی ، محمود خلیلی ، شهاب شکوهی ، وحید صمدی ، احمد موسوی ، مرجان افتخاری ، بهزاد دشتبانی ، سیاوش محمودی ، ……….؟ حسین ملکی ، چه ؟! وزیر فتحی ، چه ؟! … و و و … آیا در این تریبونال شرکت میکنند ؟

    • Ghazal Says:

      in rah ke to miravi be torkestan ast manzoram nevisandehganeh in magaleh ast. Farokh negahdarha ham az 57 ta be hal dar mogabeleh mardom va havadaranneh tashkilati istadand va tarikh tofi mohkam royeshan andakht. Amsaleh Negahdarha bayad mohakeme shavand. Shomaha dar mogabeleh madomid hamchon in regimeh kasif.

  5. امیر هوشنگ اطیابی Says:

    دوستان عزیز پز ضد امپریالیستی شما عملا به نفع رژیم جمهوری اسلامی است که بیشترین خدمات را هم به امپریالیسم حد اقل در منطقه کرده است. شما متاسفانه فراموش کرده اید که تضاد اصلی مردم ایران با رژیمی جنایتکار است نه با امپریالیسم. آنکه همه روزه مردم مارا دستگیر، شکنجه، زندانی، اعدام و از همه ی آزادیها محروم کرده است این رژیم است. متاسفانه پز انقلابی شما هم در خدمت آن است. جنایتکاران در همه فرهنگ های دنیا جنایتکارند و سزاوار افشا و مجازات. این افشای جنایتکاران فرای ایدئولوژی ها و ایسم ها و مرزهای ملی و مذهبی است. هر آنکه مانع آن می شود و بر علیه آن اقدام می کند به جنایتکاران خدمت می کند. حقوق بشر هم امری مشترک و فراگیر است. هر چند که هر که برداشت خود را از آن دارد و در آن به دنبال منافع خود است. عدم حضور نیروهای چپ هیچ کمکی به فراگیری و برداشت هایی به نفع مردم از آن نمی کند. آنچه بیش از همه موجب کمک به خطر جنگ، تجاوز خارجی، توسعه ی پایگاه های نظامی، فروش بی سابقه ی تسلیحات در منطقه شده است سیاست های تنش زا، توسعه طلبی فرقه ای-شیعی، عملیات تروریستی، تهدیدات لفظی همسایگان و تخریب روابط دیپلماتیک و تبلیغات تشنج زا بوده است و ما را در آستانه تهدید استقلال کشور قرار داده است. از فعالیت ها در جهت افشای جنایات رژیم از جانب هرکس و هر نیرویی در جهان باید استقبال شود چون اینها عامل تعیین کننده در هر گونه برنامه های ناتو و مجموعه کشورهای سرمایه داری برعلیه کشور نیست. به محض توافق رژیم با آن ها همه ی آن ها خفقان خواهند گرفت. مهم این است که از هر امکانی برای افشای جنایتکاران استفاده شود. شما متاسفانه مسائل حقوق بشری را قربانی دیگاه های محدود سیاسی ایدئولوژیک خود می کنید و با لباس چپ در خدمت جمهوری جنایتکار اسلامی هستید. شما در خدمت پنهان کردن جنایت جنایتکارانید و عملا در این عرصه نیز صحنه را خالی می کنید تا نیروهای به قول خودتان امپریالیستی هم بهترین استفاده را از آن بکنند. مسلما جمهوری اسلامی که خود به اندازه کافی دستانش آلوده است و ترجیح می دهد کماکان در مورد جنایتش سکوت کند تنها راهش وارد شدن با لباس چپ و با پز ضد امپریالیستی است و سوء استفاده از احساسات ضد امپریالیستی چپ است در جهت تداوم حکومت جنایتکارانه اش. این رژیم که چپ ها را از هر سنخی قصابی کرده است با کوبا و ونزوئلا و چین و دولت های چپ گرای امریکای لاتین روابط حسنه برقرار می کند و جلادان و قصابانش را در لباس دیپلمتیک و اقتصا دی به این کشور ها می فرستد. و ما چپ ها به جای آنکه هدف اول و اصلی مان رژیم باشد عملا با صرفا مبارزه ضد امپریالیستی نقض بازوی وزارت امورخارجه جمهوری اسلامی را بازی می کنیم.
    شما ضمنا ایران تریبونال را با مرکز اسناد حقوق بشر ایران آگاهانه مخلوط می کنید تا فعالیت صدها زندانی سیاسی سابق و خانواده های قربانیان را به فراموشی بسپارید.وزارت امورخارجه امریکا هم بودجه این مرکز را در وقایع پس از انتخابات ایران به دلیل کم کاری در مورد مسائل روز و پرداختن به گذشته قطع کرد. ضمنا این را هم بگویم که اگر شیطان هم به افشای این جنایتکاران حاکم کمک کند باید از آن استقبال کرد چون ایت رژیم روی شیطان را هم سپید کرده است. چه اشکالی دارد که امریکا و جمهوری اسلامی یکدیگر را افشا کنند. راستی شما که اینقدر انقلابی هستید چرا از کشورهای امپریالیستی پناهندگی گرفته اید از مواهب این کشورها استفاده کرده اید و آن ها را به زندگی در ایران ترجیح می دهید؟ کاسه ای زیر نیم کاسه نیست؟

  6. babak Says:

    مهم نیست که چه کسی‌ چه کاری بر علیه رژیم منفور اسلامی ایران بکند، شما با شعار و پرچم کارگری یک نوع انگی‌ ، یک نوع تهمتی به آن خواهید زد. سوال : کاری که این افراد میکنند خوب است یا خیر؟ اگر خوب است از آن دفاع کنید، مشگل شما به این همه انسانهای فرهیخته چیست؟ این ایراد‌های که از پیام اخوان گرفتید، ایراد نیست ، بلکه اهمیت او را بیشتر کردید ، چرا راجع به بقیه قضات، و وکلا نیمینویسید؟ یک عده‌ای آمدند زحمت کشیدند، یک تعدادی قضات، وکلأی که شهرت جهانی‌ دارند را با هزار زحمت دور هم جمع کردند تا گوشه‌ای از جنایت رژیم را به دنیا نشان دهند، این است تشکر شما؟ شما از آخوند‌ها هم بدترین !! مطمئنا ، رژیم غیر انسانی‌ آخوندی از این اعمال شما خوشحال است، شما با این عملتان در واقع از رژیم به اصطلاح اسلامی محافظت می‌کنید. شما چگونه خود را حافظ منافع حقوق زحمت کشان می‌نامید؟ تصور کنید شما میخواستید این محاکمات را انجام دهید، اولا چرا پیش قدم نشدید و نکردید؟ دوم، آیا میامدید این جریان را به آمریکا و ویتنام و عراق و افغانستان میچسباندید؟ این کارهای عوضی‌ شماست که طرفدار زیاد ندارید، واقع بین نیستید، فقط بلدید ایراد بگیرید. من مقاله‌های شما را خیلی‌ کم می‌خوانم، ولی‌ آنهارا را که می‌خوانم، جز ، خراب کردن دیگران ، جز شعار چیز دیگری نمی‌بینم. حد اقل انصاف داشته باشید و برای اون مملکت بی‌ صاحب دستی‌ بدهید و همراهی کنید تا از این وضع دربیأیم. حد اقل اگر کمک نمی‌کنید، جلوی حرکت مثبت دیگران را علیه دشمن واقعی‌ نگیرید.

  7. سایت خبری راه کارگر Says:

    موضوع اساسی این است که افشای جمهوری اسلامی و حتی مبارزه با جمهوری اسلامی اگر مرزهای روشنی با تلاش های امپریالیستی و طرح های چلبی سازی نیروهای جهانخوار نداشته باشد عملأ کاری جز افتادن اسیر کردن مردم در دامچاله ای دیگر ندارد. روشن است که نیروهای وابسته به جهانخواران تلاش می کنند که خون شهدای جنبش انقلابی و مردمی کشورمان را مصادره کنند. آن بخش از نیروهای چپ که در این دام افتاده اند در این سناریو شریک هستند. روشن باید باشد که مبارزه با جمهوری اسلامی باید با مبارزه علیه تلاش های نیروهای مرتجع خارجی همراه باشد. تجربه ی مردم عراق و لیبی نشان می دهدکه چه خطراتی مردم ایران را تهدید می کنند. در مورد بودجه های چنین حرکتی نیز با جمع آوری کمک های مالی اینجنینی نمی توان چنین بودجه ای را تامین کرد. در تلاش اولیه برای تشکیل تریبونال که رفیق کامبیز روستا نیز در آن نقش داشت مشکل اساسی نیز همین مشکل مالی بود. حال که برخی جریانات با بودجه هائی که زیر پوشش «شهرزادنیوز» از ورازت خارجه هلند می گیرند و ادعا می کنند که از قلک های بچه ها پول جمع کرده اند، نمی توان مردم را فریب داد.
    نکته دوم این است که این جمع برگزارکننده و تدارک کننده که خود را دادگاه مردمی می دانند چرا علیه تلاش های و تهدیدات جنگ طلبانه موضع نمی گیرند؟ چرا علیه تحریم های اقتصادی که گلوی مردم را می فشارد و حتی مشکل دارو برای مردم ایجاد کرده است موضع نمی گیرند. حتی در روز یکشنبه در تلویزیون چشم انداز سخنگوی کمیته تریبونال حاضر نشد در این رابطه موضع بگیرد و در مورد مالیه هم گفت که از قلک های بچه هامون پول جمع کرده ایم! او حتی از آدمی مثل پیام اخوان که رسمآ از یک نهاد آمریکائی بودجه تشکیلاتش را تامین می کند دفاع کرد. این ها همه نشان میدهد که سر نخ این جریان در دست خانواده های داغدیده نیست در دست کسانی است که خودشان را رو نمی کنند و ائتلافی است که برنامه های خوبی برای مردم ایران ندارد. چپ هائی که به بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی حاضرند به هر وسیله ای متوسل شوند به همان راهی می روند که مجاهدین رجوی رفته است. خوب است از سرنوشت این جریان درس بگیریم.

  8. کاربر Says:

    شما در این بیانیه همه ی مقولات سیاسی، مدنی، حقوقی و مبارزاتی را به شکل سفسطه آمیز و مغرضانه ای به هم ریخته اید. واقعا عجیب است. حتا اگر شما پدر کشتگی سیاسی با این یا آن جریان دارید، این حرکت و مقوله ی دادخواهی را نباید آلوده به مناقشات گروهی خود کنید. دادخواهی علیه جنایات رژیم باید در سطح بین المللی طرح و پیگیری شود، به همه ی نهادهای حقوقی در سطح بین المللی باید مراجعه کرد، اگر آنها در طرح این شکایات مسامحه می کنند، باید به زیر پرسش و نقد و داوری افکار جهانی بروند. سازمان دیده بانی حقوق بشر در سازمان ملل باید پاسخگو باشد، گو اینکه اهرمهائی سیاسی مانع طرح و پیشبرد شکایات گروه های مردم باشند، اما باز هم ضرورت طرح شکایات را از همین کانالهای رسمی و بین المللی از میان نمی رود. این تریبون بین المللی هم اگر بتواند جنایات رژیم را در سطح حقوقی و قضائی مستدل و مستند در افکار عمومی جهانیان مطرح کند و بر دیگر نهادهای سیاسی و حقوقی و قضائی بین المللی فشار وارد کند تا آنها این شکایات را به رسمیت بشناسند و وادار به حرکت شوند، بسیار مثبت است.
    آنچه که در حاشیه از فحوای کلام شما آشکار می شود، این است که در واقع شما با مسئله ی حق تعیین سرنوشت ملیتها هم مشکل اساسی دارید و به همین علت هم از برچسب «تجزیه طلبی» در اینجا استفاده می کنید. آیا مسئله شما واقعا «دفاع از مبارزات مردم ایران» است؟ پس چرا با همان ملیتهائی که حقوق بدیهی خود را خواستارند، سر ستیز دارید؟ براستی مشکل شما «امپریالیسم» نیست، چرا که به موقعش با دست گل به استقبال برنده ی جایزه ی نوبل می روید که آن نطق ناسیونالیستی و مرتجعانه را به نمایندگی از زنان ایران می کند. آن جایزه و این جایزه از سوی کدام نهادها هستند؟ شما چرا مشکلی با این جایزه ستانی ها مماشات جویانه ندارید؟ با راست ترین و محافظه کارترین نیروهای به اصطلاح اصلاح طلب همگام شدید، به موقعش. با آنهائی که از درون رژیم بودند و برای حفظ رژیم حرکت می کردند. شما صدای سوم نیستید. سرکوب ملیتهای ایران، استمرار نقض حق تعیین سرنوشت به بهانه ی «مبارزه با امپریالیسم». این است صدای شما به عنوان یک نیروی «چپ کارگری»!

  9. آزاده Says:

    بدون اینکه بخواهم به دوستان هیئت اجرایی راه کارگر توهینی کرده باشم لازم می دانم بی پرده بگویم که مباحث مطلب فوق مجموعه ای از جعل و شانتاژ است و متاسفانه کارکردش به نمایش گذاشتن کوته بینی و تنگ نظری نگارنده! من تنها نتیجه ای که از این مطلب گرفتم این بود که از این به بعد اگر بنده تصمیم گرفتم به یک جنایتی در دنیا اعتراض کنم باید اول موضعم را در مورد همه جنایات دیگری که در دنیا صورت می گیرد روشن کنم بعد اجازه دارم در مورد آن جنایت مذکور نظر دهم. مثلا اگر بنده خدای نکرده تصمیم بگیرم به تجاوزهای روزانه به زنان در سودان و سومالی اعتراض کنم و خواهان مجازات متجاوزین و جنگ سالاران باشم باید اول تکلیف خودم را با جنایات نازی ها و طالبان و ارتش آمریکا در ویتنام و فیلیپین و حسین طائب در ایران روشن کنم وگرنه کاشف به عمل می آید که بنده ریگی به کفش دارم!!! این منطق کجاست؟!
    دوستان عزیز، جعل واقعیت، آنهم واقعیت ماهیت جریانی که کمر به رسوایی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی بسته فقط و فقط به نفع رژیم اسلامی است. شما بنا به کدام سند و مدرک می گویید که ما (یعنی فعالین کارزار ایران تریبونال) وابستگی سازمانی و مالی به امپریالیستها داریم؟ ما قادریم ثابت کنیم که تا به حال برای چه عملی چقدر هزینه کرده ایم و با مدرک نشان دهیم که پولش را از کجا آورده ایم. آیا شما هم قادرید اتهاماتتان را علیه ما ثابت کنید؟ گمان نمی کنم! چرا که این اتهامات تنها ریشه در تنگ نظری دارد و بر مبنای شناخت و فاکت نیست.
    من، پدر، مادر، دو دایی و یک عمویم را در سالهای شصت در ساهچال های رژیم از دست داده ام. امثال من متاسفانه هزارانند و این دادگاه تریبونی است برای ما و زندانیان سیاسی سابق تا به گوش جهانیان برسانیم که بر ما چه گذشت.
    حالا شما می گویید چون ما داریم در لندن دادگاه را برگزار می کنیم و حقوقدانانمان هم کمونیست نیستند، پس ما جیره خور امپریالیسم هستیم و طرفدار سیاست های آمریکا و ناتو در عراق و افغانستان!!! دوستان کمی صداقت داشته باشید. مواضع اقلیت، راه کارگر، حزب کمونیست کارگری و یا سازمان های دیگر در مورد امپریالیستها چه ارتباطی به ما دارد؟! ما نه وابسته به هیچ سازمانی هستیم و نه وابسته به هیچ دولتی.
    تاریخ گواه این ادعا خواهد بود. شما هم با اتهامات بی جا و بی پایه و اساس علیه جمعی که سالهاست داغدار عزیزترین هایشانند و یا خودشان قربانی جنایات زندان بوده اند، خود را روسیاه تاریخ نکنید.

  10. سایت خبری راه کارگر Says:

    چرا «کارزار دستها از مردم ایران کوتاه» نمی تواند در تریبونال علیه جنایات رهبران جمهوری اسلامی در لندن شرکت کند؟ https://rahekargar.wordpress.com/2012/06/16/maz/

  11. سایت خبری راه کارگر Says:

    پرسیده بودی که باید در این تریبونال شرکت کرد یا نه؟

    در جواب سؤالت باید بگویم که من همه دست اندرکاران این جریان را نمی شناسم. به نظرم هم نمی رسد، که در این دوره زمانه همه انگیزه ها به حقیقت و حقیقت یابی ختم شود. خودت هم به خوبی می دانی که ما در موقعیتی نیستیم که نقشی تعیین کننده داشته باشیم. با خوش بینی هم نمی توان به هر جریانی پیوست. حتی اگر خودمان هم جلو بیفتیم و در این رابطه ابتکاری به خرج داده، جریانی را سازمان دهیم، اگر چیزی از آن به کسانی بماسد، علم خواهد شد وگرنه به راحتی نادیده گرفته شده و به فراموشی سپرده می شود. راستش آنقدر آدم مسحور و واداده زیاد هست و آنقدر امکانات در اختیارشان هست که قادرند جهت ابتکارات را نیز وارونه کنند. نمی خواهم آیه یاس بخوانم ولی امروز انسان با اندکی غفلت به بازیچه جریان غالب در جهان تبدیل می شود. به نظرم تریبونال هم همین طور است. ابتکاری که رشته آن دست افرادی مثل هدایت الله متین دفتری و حسن ماسالی باشد، روشن است که به دنبال یافتن کدام حقیقت و بایگانی کردن کدام حقیقت است. به مباحث این روزها نگاه کن. جان گرفتن مارهایی مثل پرویز ثابتی را بنگر. ……. به نظر می رسد که جستجوی جنایتکاران شناخته شده جمهوری اسلامی در یک دادگاه نمایشی حربه ای است برای پنهان کردن حقیقتی بزرگتر. و آن حقیقت عبارت ازاین است که اصولا علت کشتارها توسط جمهوری اسلامی و هویت و آرمان مبارزینی که توسط رژیم اسلامی به خاک افتادند، چه بود. حقیقتی که سکوت تاکنونی طرفداران دیالوگ انتقادی و تعلل و بی توجهی دیرینه سازمان ها و مجامع حقوق بشر را توضیح می دهد. اگر درست بعد از کشتار ۶۷ و یا حتی در دهه ۷۰ می شد از زوم کردن روی این مسئله -به این دلیل که حافظه تاریخی نسل انقلاب هنوز آن را به یاد داشت- صرفنظر کرد، اما امروز بدون پرداختن به این موضوع به تحریف حقیقت و انحراف افکار دست زده ایم. مقاومت، از خودگذشتگی و آرمان رفقای ما نباید به وجه المصالحه در دست کسانی تبدیل شود که خود برای سرکوب آن آرمان ها لحظه ای درنگ نکرده و نخواهند کرد. دادگاهی که ریاست آن را کسی بر عهده دارد که دادستانی دادگاه یوگسلاوی و روآندا جزء افتخارات اوست و امروز هم نمایندگی “مردم لیبی” را برای به محاکمه کشاندن پسر قذافی بر عهده گرفته است، دادگاهی است برای تحکیم مبانی نظام مسلط بر مناسبات بین المللی. اینها قضات و وکلائی نیستند که بر علیه جنایات جنگی آریل شارون و جورج بوش اقامه دعوی کرده اند. چنین دادگاهی قطعا نه در دفاع از آرمانهای به خون خفتگان دهه سیاه شصت، بلکه برای تبدیل سرنوشت آن نسل به ابزاری برای تحکیم مناسبات غیر انسانی موجود حرکت خواهد کرد. https://rahekargar.wordpress.com/2012/06/18/maz-152/#more-94932

  12. امیر هوشنگ اطیابی Says:

    از قدیم گفته اند سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است. ما به جای مبارزه ی بی امان با عامل بدبختی و رنج های هر روزه ی مردم ایران به فکر مبارزه با امپریالیسم در جهان هستیم. انگار که در ایران حکومتی مردمی و مدافع زحمتکشان با نظامی سوسیالیستی حاکم است و از طرف امپریالیسم تهدید می شود. اگر همین فردا رژیم ایران که دارای وحشیانه ترین نوع سرمایه داری است کوتاه بیاید و برنامه نظامی-امنیتی-اتمی اش را کنار بگذارد و قبول کند که به فکر توسعه طلبی در مناطق نفوذ غرب نباشد، مانند داغ ترین روزهای قتل عام 1367 سکوت کامل برقرار می شود انگار در ایران آب از آب تکان نخورده و این همه جنایت انجام نشده. دوستان عزیز اگر شما واقعا ضد امپریالیست هستید اول باید فکری به حال این رژیم بکنید که عملا با سیاست هایش ما را به سوی جنگی خانمان برانداز با نیروهای نظامی ناتو و امریکا و اسرائیل در منطقه می برد یا به سوی سازشی بر سر منافعش در منطقه با مجموعه ی کشورهای سرمایه داری و بازگشت به همان دورانی که همه ی این جنایت ها انجام شد و با سکوت و بی تفاوتی غرب مواجه شد. در آن زمان رژیم با نسل کشی نیروهای رادیکال و چپ و تهی کردن ایران از آنان خیال نظام سرمایه داری را راحت می کرد که ما داریم راه را برای نظامی سرمایه داری آن هم عقب مانده ترین و وحشیانه ترین شکلش آماده می کنیم که پیرو هیچ قانونی نیست. غرب هم در چارچوب جنگ سرد همانطور که از امثال طالبان و بن لادن حمایت مالی و تسلیحاتی می کرد از حرکات جمهوری اسلامی هم خشنود بود و حتی در زمان جنگ ایران وعراق به ایران هم اسلحه می فروخت ( ایران هم از امریکا و هم اسرائیل در آن زمان اسلحه خرید).
    مبارزه ضد امپریالیستی واقعی این نیست که ما هم در برابر رژیم هایی امثال صدام در عراق، قذافی در لیبی و اسد در سوریه به خاطر آنکه ممکن است به نفع امپریالیسم تمام شود موضع گیری نکنیم، افشایشان نکنیم و مبارزه نکنیم. واقعیت این است که این رژیم ها زمانیکه پایگاه مردمی خود را از دست می دهند و فقط با ارعاب، جنایت، تهدید، دیکتاتوری فردی به وحشیانه ترین شکلش حکومت می کنند در حقیقت به نفع امپریالیسم و برنامه هایش در دنیای یک قطبی کنونی کار کارده اند و کار از کار گذشته است. حال نیروهای چپی که در این عرصه به جای مبارزه با رژیم نقش مدافع آن در برابر امپریالیسم را بازی می کنند عملا توده ها را به سوی هر آنکه از این رژیم ها در نقش مدافع آنان ظاهر می شوند می رانند. تجربه های اخیر هم نشان داده که اینگونه سیاست ها کاربردی ندارد و چپ ها در وقایع آینده ی این کشورها عملا از پیش محکوم به شکست شده اند. متاسفانه شما شیپور را از سر گشادش می دمید. تضاد عمده تضاد خلق با رژیم است نه تضاد خلق با امپریالیسم. هرگاه حکومتی مردمی در کشور برقرار شد و مورد تهدید قرار گرفت آنگاه ما تضاد خلق با امپریالیسم خواهد بود و چنین حکومتی تنها با حفظ پایگاه و نفوذ مردمی اش توان مقابله به چنین تجاوزاتی را خواهد داشت. جنگ رژیم ایران با نیروهای ناتو، امریکا و اسرائیل اگر رخ دهد جنگ میان سرمایه داری غارتگر داخلی و خارجی است و مردم ما هیچ نفعی در شرکت در اینچنین جنگی در دفاع از حکومتی که در طی سی سال حکومتش جنایات وغارتگری های بی سابقه ای کرده است ندارند. این جنگ دو طرف دارد که در یک طرفش رژیمی است که ادامه اش حتی یک روز هم هیچ نفعی برای مردم ما ندارد. ما از رژیمی که مدتهاست مارا محکوم به مرگ کرده است هیچ دفاعی نمی توانیم در برابر امپریالیسم بکنیم. بدون شک مخالف دخالت نظامی خارجی هم در کشورمان هستیم که خود می تواند رنج و مصیبت غیر ضروری بسیاری را برای کشورمان به بار آورد.
    فراموش نکنیم که آمریکا و مجموعه ی کشورهای سرمایه داری همراه با اتحاد شوروی سوسیالیستی بر علیه جنایتکاران آلمان نازی جنگیدند وآن ها را در نورنبرگ محاکمه کردند و هنوز هم به دنبال فراریان آن ها هستند. با در نظر گرفتن اینکه ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم، این رژیم دست کمی از جنایتکاران هیتلری ندارد و حتی با دخالت در خصوصی ترین امور زندگی مردم و نقض بدیهی ترین حقوقشان گوی سبقت را از آنان ربوده است. عملکرد ناتو در یوگسلاوی و یا کشورهای غربی در رواندا مجوزی نیست برای زیر سئوال بردن محاکمه ی جنایتکاران جنگی. این کمک به مبارزه ضد امپریالیستی نخواهد کرد بلکه آن را تضعیف خواهد کرد.
    یک سئوال ساده: شما دوستان ترجیح میدهید در آمریکا یا یک کشور غربی دیگر زندگی کنید یا تحت حکومت طالبان یا جمهوری اسلامی؟ به نظر می رسد که عملا با انتخاب مهمترین و دردناک ترین تصمیم زندگی تان جواب خود را سال هاست داده اید. بنابراین بگذارید جان بدربردگان و خانواده های قربانیان با استفاده از همه امکانات معاصر درد و رنج هایشان را هرچه رساتر به گوش جهانیان و مردم کشورمان برسانند و جنایتکاران را رسوا کنند و آینده را از چنین جنایات و جنایتکارانی محافظت کنند.

  13. س. محمودی Says:

    با درود به همه خوانندگان: در میان نظرات و نقدهایی که در بر له و علیه این بحث در این بخش از سایت به راه افتاده است، مطلبی نظرم را جلب کرد که توسط فردی به اسم امیر هوشنگ اطبابی درج شده بود. واقعیتش این است که چنین بحث های حاشیه ای ای، کم و بیش در اینجا و آنجا شنیده می شود و امروز نیز در اپوزیسیون ایرانی رواج پیدا کرده است. وقتی که نمایندگان راست ترین جریانات سیاسی، و حتی سخنگویان کروبی و بعضا، موسوی در خارج از کشور سرنگونی طلب می شوند و حتی سخنگوی کروبی در یک دیالوگ تلویزیونی از اکثریت هم گوی سبقت را پیش می گیرد و از سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع می کند و اتفافا متعاقب شکست انتخاباتی بخشی از گردانندگان رژیم در دهه شصت و هفتاد، دیگر میدان برای ترکتازی شان در شرکت در غارت مردم ایران تنگ می شود و از گردونه خارج می گردند، زمزمه هایی (هر چند در ابتدا به شکل پراکنده، اما امروز چه بسا رسا و گستاخانه) در میان خود اپوریسیون نامیده ها ، به ویژه در خارج از کشور به راه افتاده است که ، زنده باد ماکیاول!! هدف وسیله را توجیه می کند. به هر وسیله ای می توان متشبث شد تا به هدف رسید. این آقایان هیچ وقت شهامتش را ندارند که بگویند: که واقعا هدفشان چیست؟ . با هر کسی متحد شویم، با هر کسی پیمان ببندیم و به پابوسی هر کس و ناکسی برویم ، که به هدفمان دست یابیم. در زیر شعار هر آن کس که «سرنگون باد جمهوری اسلامی » را علم کرد سینه بزنیم و سرباز صفر آنان شویم تا یک بار دیگر گوشت دم توپ آنان گردیم و چشم هایمان را بر این واقعیت انکار ناپذیر ببندیم، که به راستی، چه کسانی و چه کشورهایی بودند که تا به امروز تمام توانشان را بکار بردند که رژیم جمهوری اسلامی، با تمام خصایص وحشی گری اش، که دست کمی از رژیم های صدام و پرویز مشرف و صدها دیکتاتور و ریز و درشت ندارد، هم چنان بر سر کار بماند و با همین رژیم قرون وسطایی قراردادهای میلیاردی می بندند. کیست که امروز نداند، عربده های سردمداران کشورهای متروپل با همیاری روزنامه نگاران و به اصطلاح روشنفکرانش معنایی جز چپاول بیشتر و بی شرمانه ندارد. کیست که نداند فریادهای عجوزانه دموکراسی خواهی سیاستمداران آمریکایی و اروپایی ، مفهموی جز سر سپردگی و دریوزگی حکومت ها و مردم کشورهای تنگدست، ندارد. آن کس که امروز چشم خود را بر قتل عام عراقی ها و فلسطینی ها و سوری های می بندد، یا نمی داند که در دنیای اطرافش چه می گذرد و یا این که شارلاتان است.
    به راستی خنده آور نیست که چند خود اپوزیسیون نامیده خارج از کشوری و حتی چند اصلاح طلب ورشکسته داخل کشوری که دستشان از بسیاری از منابع کوتاه شده است، چنین توهمی به سرشان خطور کند، که: دشمن دشمن ما، دوست ما است و ما می توانیم از این امکاناتی که در اختیارمان گذاشته می شود، استفاده کنیم و جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و به دموکراسی! دست یابیم.
    به راستی چه کسی، به جز عده ورشکسته سیاسی، می توانند یا به این توهم چنگ بیاندازند و یا این که دیگران را دچار چنین توهمی سازند، که می توانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و تمامی دستگاه های عریض و طویل امپریالیستی را بفریبند تا از امکانات آنان برای تحقق دموکراسی در ایران بهره بجویند. کودکانه نیست، چرا که هر کودک تازه سیاسی شده عراقی و فلسطینی و ایرانی و …… صدها کشور فلاکت زده مثل ایران با گوشت و پوست خود لمس می کنند که همانقدر جمهوری اسلامی قصد جانش کرده است که سیاستمدارد و روزنامه نگار آمریکایی و اروپایی. امروز بخش اعظمی از یونانی ها به خوبی دریافته اند که صندوق بین المللی پول و پارلمان اروپا و صدها جیره خوار ریز و درشت قلم بدست و میکروفون به دست چه نقشه وقیحانه ای برایشان کشیده اند، و تمام ارتجاع اروپا، از سوسیال دموکراتش گرفته تا دموکرات مسیحی اش، از احزاب به اصطلاح سوسیالیستش گرفته تا سبزهای به اصطلاح طرفدار حقوق بشر و محیط زیستش، چنان در برابر مقاومت یونانی های صف آرایی کردند، که بوی خون، بوی نژاد پرسی، و بوی کشتار دیگری به دست فاشیست ها به وضوح به مشام می رسد.
    صدای پای چکمه های آهنین ، بار دیگر در اروپا شنیده می شود. و این بار علیه ملتی که قهرمانانه در مقابل فاشیزم دست به مقاومت زد و سرود تئودراکیسش، به سرود رهایی بشریت تبدیل می شود. و این اروپای دموکرات و مهد دموکراسی است که بار دیگر دندان تیز کرده تا یونانیان را بدرد که مبادا فریاد حق خواهی از گلویشان در آید. و همین اروپای متمدن و دموکرات است به کمک رأی شهروندان لبخند به لب و خوش چهره اش، خروار خروار بمب و تانک و موشک برایمان تولید می کنند تا همدیگر را بدریم و ادای دموکرات های سر به زیر و رام را برایشان در آوریم. بیچاره خود روشنفکر نامیده دنیای فلاکت زده خاورمیانه و آسیایی و آفریقایی و امریکای لاتینی، قرن هاست که دور باور بی پایان دریافت کمک از درندگانش برای رسیدن به رستگاری و آزادی می چرخد.
    نه، بگذار بی پرده بگویم، امروز هر کس، به هر بهانه ای، چه با مثال آورد جنایاتی که در روسیه به نام سوسیالیزم اتفاق افتاده است، و چه با علم کردن حماقت دولت کوبا در چارچوب مماشات اقتصادی و سیاسی اش برای نجات خویش از بحران، و چه با نام بردن چاوز پوپولیست و چه با قلمداد کردن درنده خویی های حزب الله و القاعده به عنوان جریانات ضد امپریالیست، بخواهد علم و کتلی علیه سوسیالیسم و کمونیست و چپ رادیکالی که خواهان بر اندازی نظام اقتصادی و سیاسی سرمایه داری، با هر شکل و شمایلش است، چه خود بخواهد، و چه نخواهد، در خدمت تحکیم وضع موجود قدم بر میدارد.
    آن کس که بر این توهم استوار است و بر آن پای می فشارد که جانیان فوکول کراواتی اروپایی که با یک چرخش قلم و زبان هزاران انسان را قربانی می کنند، برایشان دموکراسی و آزادی به ارمغان می آورند، یا تلنبار جنازه های کودکان و زنان و مردان عراقی را ندیده است، و یا به راستی از دیدنش نعشه می شود.
    به راستی، آیا یک لحظه به آن فکر کرده ایم که همه این کلنجارها بر سر صدور دموکراسی و گرفتن کمک برای دموکراسی و یا در به اصطلاح با هوش ترین ورزیون آن، استفاده از امکانات امپریالیست ها ، برای دست یابی به آزادی و دموکراسی، بحث هایی بودند که از آغاز جنبش مشروطه جامعه به اصطلاح روشنفکری ما با آن دست به گریبان بودند. افسوس که در همچنان بر همان پاشنه می چرخد.
    به ناچار، و صدها بار در روز، وقتی که به فلاکت و نکبت بی پایان سیستم سرمایه داری، چه عمامه به سر ایرانی تبارش ، و چه ژنرال لاتینی تبارش و چه فوکول کراواتی هنردوست اروپایی تبارش طلایه دارانش باشند و حتی اگر هزاران هزار بار ، میلیون ها رأی انتخاباتی در بین خود تقسیم کنند، و فریاد دموکراسی شان گوش فلک را کر می کند، بیندیشیم، تنها دو راه و به راستی تنها دو راه در مقابلمان بیشر باقی نخواهد ماند.
    آنچه که روزالوگزامبورگ می گوید: سوسیالیزم یا بربریت

  14. آزاده Says:

    دوستی می گفت: «کسی را که خوابیده می شود بیدار کرد، اما کسی که عمدا خودش را به خواب می زند با هزار بدبختی نمی شود بیدار کرد». هرچه ما بیشتر تلاش می کنیم به نویسندگان مطلب فوق و همپالگی هایشان بفهمانیم که نظرات و اتهاماتشان به فعالین ایران تریبونال و اهداف این کارزار، بر پایه جعل واقعیت است و دارند جواب سئوال های خیالی را می دهند باز هم استدلالاتی برای آن فرمول هایی می آورند که فکر میکنند بدان تسلط دارند.
    بگذارید بنا را جور دیگری بگذاریم:
    اصلا برای من قابل قبول نیست که این مطلب را یک سازمان اپوزیسیون جمهوری اسلامی نوشته باشد. مبادا آن را وکلای جمهوری اسلامی نوشته اند و امضای کسی را دزدیده اند؟! وگرنه چطور ممکن است که جمعی از زندانیان سیاسی سابق به همراه خانواده های جانباختگان کشتار دهه شصت تصمیم بگیرند صدای خاوران ها را در دنیا طنین افکن کنند و جنایات جمهوری اسلامی در دهه شصت و سکوت دنیا در مقابل این جنایت را افشا کنند و در مقابلش کسانی که نام خودشان را «اپوزیسیون» می گذارند چنین خزعبلاتی در موردشان بنویسند؟! البته این اولین بار نیست که این جماعت (منظورم نویسندگان معلوم الحال مطلب بالاست) در مقابل انقلابیون و در کنار رژیم قرار می گیرند. زمانی که خاتمی رییس جمهور شده بود همین جماعت، مضحکه انتخابات را یک «پیروزی» برای مردم می دانستند و نظرشان این بود که مردم با انتخاب خاتمی یک «نه باشکوه!!» به جناح خامنه ای گفته اند!!! کسانی که آن موقع مدام دلنگران بودند که مبادا جناح «اصلاح طلب» رژیم در انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری پیروز نشود و یا حقش خورده نشود، الان با شروع کار این دادگاه بدون شک دلنگران اقای موسوی هستند که جزء جانیان دهه شصت است. وگرنه چه دلیل منطقی ای می تواند این حملات زشت به قربانیان رژیم اسلامی را توجیه کند؟ البته اینها فقط وکیل جمهوری اسلامی نیستند بلکه حتی وکیل همه جنایتکاران سرنگون شده هستند. اینها هنوز نفهمیده اند که گرچه شعار «دست ناتو از عراق و افغانستان کوتاه» کاملا شعار درستی است ولی این بدان معنی نیست که ما باید از صدام و طالبان دفاع کنیم و زیر پرچم آنها سینه بزنیم. اینها در مقابل داغداران خاوران از جمهوری اسلامی دفاع می کنند و می گویند چون فلان حقوقدان ایران تریبونال در فلان کشور غربی کار می کند پس فعالین تریبونال مزدوران امپریالیسمند!! وقتی که به خاطر اهدای جایزه صلح نوبل به شیرین عبادی هورا می کشیدید و آن را یک پیروزی می دانستید، یادتان رفته بود که کسانی که این جایزه را به این خانم اهدا کرده اند چه کسانی هستند. علاوه براین فرق ایران تریبونال با جایزه صلح نوبل خانم عبادی شما این است که این دادگاه با نیروی انسانی و مالی مردم (زندانیان سیاسی سابق و خانواده های جانباختگان) برگزار می شود، آن مضحکه صلح نوبلی که شما برایش هورا می کشیدید اما ماهیتش برای دنیا روشن است.
    شما همیشه در لحظات حساس سیاسی ایران در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفته اید: یکبار تحت عنوان «نه باشکوه به خامنه ای» دنباله رو خاتمی بودید، یکبار تحت عنوان «گفتگوی تمدن ها در برلین» هوراکش جلاییان و گنجی بودید، این بار هم به ناگهان «چپ» شده اید و تحت لوای مبارزه با امپریالیسم، سنگ سر راه کسانی می اندازید که در عمل (و نه فقط در حرف، آن هم یک در میان) کمر به رسوایی جانیان رژیم اسلامی بسته اند.
    شرم کنید!

  15. Ghazal Says:

    rode derazi va be amali yek no marizieh ke na fagat dar rasta balkeh dar chapeh sonati ham hast. nevisandeh in magaleh dochareh yek no khod shiftegi va bozorg binist. Haman goneh ke regimeh Iran mardomo 33 saleh sareh kar gozashteh inham 33 saleh mardom ro sareh kar gozashtan. Chera sadeh rahe mardomid? Az che mitarsid? Shoma be mobarezeh ba amperyalismetan bechasbid va dast az sareh ma mardom ham bardard!

  16. آزاده Says:

    لازم می دانم آنچه را که در بالا در رابطه با «گفتگوی تمدن ها در برلین» و برخورد نویسندگان مطلب فوق نوشته ام کمی برای خوانندگان عزیز این سایت توضیح دهم: زمانی که اپوزیسیون واقعی رژیم که فی الواقع خواهان سرنگونی جمهوی اسلامی در کلیتش بود، به شرکت گنجی و جلایی پور (با عرض معذرت در بالا نام این جانی را اشتباه نوشتم) در کنفرانس معروف برلین اعتراض کرد، نویسندگان مطلب فوق نه تنها در کنار پلیس آلمان به اپوزیسیون حمله فیزیکی می کردند و خواهان بیرون کردن ما از سالن بودند بلکه در روز سوم کنفرانس علیه ما اعلامیه پخش می کردند و ما را «چماقدار حزب اللهی» می نامیدند! من که یکی از مخالفین نشستن پای میز آجیل مشکل گشا با گنجی و جلایی پور بودم و با ترفند «آشتی ملی» سر سازش نداشتم، خارج از سالن کنفرانس به این جنابان که مشغول پخش اعلامیه علیه ما بودند اعتراض کردم که در مقابل گنجی و جلایی پور ما را حزب اللهی خطاب می کنند؟! جوابشان آن موقع این بود که ما «دمکرات» نیستیم و «اصول دمکراسی» را یاد نگرفته ایم و از آنجایی که «بی تمدنیم» نمی فهمیم که این کنفرانس که توسط بنیاد هاینریش بل برگزار شده گامی به سوی «فرهنگ گفتگو و رشد دمکراسی» در ایران است!!
    کنفرانسی که برای عالم و آدم روشن بود که پیش زمینه سفر خاتمی به آلمان است و برگزار کننده ی واقعی اش حزب سبزهای آلمان (که در آن موقع در دولت بودند) هستند، یک حرکت «فرهنگی» بود؛ اما فریاد عدالتخواهی داغداران خاوران دخیل بستن به امپریالیست هاست!!! همه کسانی که در روزهای دوم و سوم کنفرانس برلین در آن محل حضور داشته اند بدون شک آنچه را که من در فوق به تصویر کشیدم تایید خواهند کرد. ضمنا راه کارگر در آن زمان یک اطلاعیه صادر کرد که همه نکاتی که بدان اشاره کردم در آن ذکر شده بود.
    در آن زمان له له می زدید که با گنجی و جلایی پور سر میز چای و خرما بنشیند و به دنبال راهی برای «آشتی» با رژیم بودید، برای آنها حقوق «دمکراتیک» قایل بودید و ما را که حاضر به فشردن دستان خونین این جانیان نبودیم، «بی فرهنگ» و «نامتدن» می نامیدید؛ حالا امروز کلمه «دمکراسی» و هر آنچه در چارچوب نظم آن انجام شود را ننگ می دانید و به ناگهان فقط «سوسیالیسم» را می فهمید و بس! دمکراسی و چارچوب و قواعدش خوب بود اما برای حقوق گنجی و جلایی پور؛ اما وقتی نوبت به قربانیان این جانیان رسید، همه باید خفقان بگیرند تا سوسیالیسم برقرار شود بعد بروند از این جانیان شکایت کنند. همانطور که می بینید، شما اولین بار نیست که در مقابل قربانیان رژیم اسلامی قرار می گیرید و به طور مستقیم و غیر مستقیم وکیل مدافع جمهوری اسلامی می شوید.
    واقعا ننگ بر این دورویی!

  17. kherad Says:

    راه کارگر بهیچوجه نباید به این نظرات اعتنایی بگذارد و از مواضع خود مبنی بر شرکت نکردن در چنین مجامع وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم برای تغییر رژیم و تجزیه ایران ایستادگی کند وگرنه خود را به این نظر دهندگاه ابله ، خودفروش، خائن ، بیسواد و مغرض تقلیل خواهد کرد. من مطمئن هستم که بیشتر این ابلهان از تجزیه طلبان هستند و فکر می کنند با حمایت از مشتی مهره های کثیف آمریکا و کانادا می توانند قبیله را نطیر ک*****شان گشاد کنند. صد رحمت به هوش و درایت آقای خامنه ای. آیا شما افرادی اینچنین ابله و خودفروش دیده اید؟ لطفن نظری به این خزعبلات کنید:

    {دوستان عزیز اگر شما واقعا ضد امپریالیست هستید اول باید فکری به حال این رژیم بکنید که عملا با سیاست هایش ما را به سوی جنگی خانمان برانداز با نیروهای نظامی ناتو و امریکا و اسرائیل در منطقه می برد یا به سوی سازشی بر سر منافعش در منطقه با مجموعه ی کشورهای سرمایه داری و بازگشت به همان دورانی که همه ی این جنایت ها انجام شد و با سکوت و بی تفاوتی غرب مواجه شد.}

    حالا لطفن اگر سواد انگلیسی دارید جملات زیر را بخوانید تا به جهالت و بیسوادی خود از اوضاع جهان پی برید و سپس به عبای خامنه ای بچسبید و روزی صد بار بگویید غلط کردم دیگه نمی گم ؛ شعور و سواد شما هزار بار بالاتر است. خاک بر چنین ایرانی نماهایی. برای همین است که مردم آگاه ایران مخالف این تریبونال آمریکایی/کانادایی/انگلیسی/اسراییلی هستند. هنوز دوزاریت نیافتاده. معلومه که هیچوقت نمی افتد جاعل

    A couple of friends were invited to a conference last week to present the perspective of the Iranian opposition about the current situation in Iran. They told me that during their talk at the conference they lambasted the sanctions policy and told the attendants that sanctions are counterproductive and detrimental to the middle class in Iran and the opposition’s social base. When a State Department representative asked them “What do you expect us to do for Iran?” they said “Lift the sanctions. That would be the best thing you can do for Iran!”

    My Iranian friends at the conference explained that one of the US diplomats said that the US priority in Iran is not human rights violations and not public opinion in Iran. Rather, the diplomat insisted that Washington’s main concern was Iran’s nuclear program, its impact on the security of Israel, and avenues for regime-change.

    http://www.antiwar.com/blog/2012/05/28/us-iran-policy-intended-to-leave-open-avenues-for-regime-change/

  18. نامدار بینام Says:

    دوستان و رفقای عزیز راه کارگر
    با سپاس از تلاش روشنگرانه و انقلابی شما در مبارزه علیه رژیم ارتجاعی اسلامی و نظام غارتگر سرمایه؛ مبارزه انقلابی و شفافیت تئوری و عمل شما از زمان پیدایش برکسی پوشیده نیست. مباحثی که در این زمینه طرح نموده اید شفاف و گویاست زیرا شما به اصول استقلال سیاسی خود پایبند بوده و سعی نموده اید در این بازار آشفته سیاست که پرویز ثابتی نیز از مبارزین انقلابی طبکار می شود و امثال سازگارها؛ نوری زاده ها و رضا پهلویها به همت رسانه هایی همچون رادیو فردا و صدای امریکا برای مردم ایران رهنمودهای انقلابی صادر می کنند؛ پایبند بمانید.
    تاریج مبارزات مردم ما مملو از جانفشانیهای بسیار توائم با پیروزی و شکستهای تلخ بوده است. استقلال سیاسی و شفافیت در عمل عنصر گرانبهایی است که تاکنون انسانهایی شریف بسیاری جان خود را برای آن ارزانی نموده اند. دوستانی که هشدار و نقد شما را نمی پذیرند تنها کافیست به تجربه فاجعه باری دقت نمایند که سازمانهای همچون مجاهدین خلق؛ حزب توده و فدائیان خلق اکثریت را بکام خود کشاند. مجاهدین از ترس ارتجاع به دام و کام صدام و امپریالیسم غلتیدند و حزب توده و اکثریت نیز تنها با علم کردن ضدیت با امپریالیسم.
    هرسه قربانیهای بسیاری داده اند و آب به آسیاب ارتجاع و امپریالیسم ریختند. هنوز که هنوز است حزب توده و اکثریت با توجه به تغییراتی هرچند مهم اما اندک در شیوه مبارزه داده اند؛ نتوانسته اند آثار شوم آن خطا و بدنامی را از خود بزدایند. مجاهدین خلق با توجه به اینکه با تمام قدرت علیه رژیم ارتجاعی جنگید اما تجربه آنها فاجعه بارتر و تلخ تر بوده است و تاکنون نیز نتوانسته از آن رهایی یابند. هرچند نمی توان و نباید در صادقت مبارزاتی بسیاری از اعضا وهواداران هر سه جریان سیاسی یاد شده شک کرد.
    دوستان و رفقایی که تنها ضدیت و مخالفت با رژیم اسلامی و یا امپریالیسم را راهنمای عمل خود قرار داده اند می توانند از تجربه تلخ سه جریان فوق الذکر درس گیرند.
    دوستان منتقد و یا معترض اعلامیه راه کارگر می توانند برای حساسیت موضوع و پی بردن به طرح استقلال سیاسی به اعداد و ارقام و سناریو سازیهای قدرتهای غارتگر بین المللی تحت نام انجمن های رنگارنگ دمکراسی خواه در لینک پیوست توجه نمایند:
    http://www.rahekargar.org/from_others/2012-06-16_312_tribonal.pdf
    اما: جانباختگانی که توسط رژیم اسلامی در دهه شصت کشتار شده اند و یا آنهایی که حقوقشان نقض شده است اکثرا تعلق سازمانی و سیاسی داشته اند. برازنده أن است که همه جریانات سیاسی که در این دوره هزینه داده اند بهمراه خانواده ها و جان بدربردگان سوای اختلافات در کنگره ای سراسری و مشترک برای پاسداشت و ارزش گذاری یاران خود؛ گرد هم آیند و برای دادخواهی دادگاهی مستقل را سازماندهی نمایند. این پروژه وظیفه همگانی را می طلبد و ملی است. سازمان راه کارگر با تمام مشکلاتی که دارد با توجه به خوشنامی خود در بین نیروهای چپ می تواند آغازگر این گفتمان و وظیفه سنگین در راستای کارزاری همگانی در بین اپوزیسیون دمکرات و انقلابی باشد.

  19. کاربر Says:

    مسئله ی گرفتن بودجه چه درد شما است؟ خانم شیرین عبادی تان و ان جی اوهای اصلاح طلبان تان که از همان اول در ایران و اروپا و غرب که مرتب انواع بودجه های دولتی اروپائی و آمریکائی را تا به امروز داشتند و دارند. چرا علیه آنها بیانیه ندادید و نمی دهید؟ این بیانیه تان و این یک بام و دوهوائی «چپ کارگری» تان خود یک رسوائی بزرگ است. تدارک گران این دادگاه گرفتن کمک مالی را انکار می کنند و ما حرف آنها را باور می کنیم و نه این دو روئی شما را. در صورتی که بودجه ای دولتی هم در اختیار داشتند، تا زمانی که استقلال و عدالت و بیطرفی قضائی را حفظ می کردند، بر آنان این خرده گیریها تنگ نظرانه روا نبود. حق شهروندی تبعیدیان و آوارگان ایرانی و غیر ایرانی در سراسر دنیا است که از کانالهای دولتی یا غیر دولتی برای گرفتن حقوق شان حرکت کنند.
    آقای شالگونی شما می آید در بی بی سی گفتگو می کند، آن که لابد اشکالی ندارد؟! اما این انسانهای داغدار و ی زخم خورده که صرف نظر از گرایشهای سیاسی شان، به دنبال طرح شکایت حقوقی خود علیه جنایتکاران جمهوری اسلامی هستند، می شوند «هم پیمان امپریالیستها»! آخر چقدر تناقض و غرض ورزی؟

  20. سایت خبری راه کارگر Says:

    باز هم در بارهء اختلاف دو بخش از سازمان کارگران انقلابی ایران

    در حاشیهء اطلاعیهء منتشره در سایت اخبار روز:

    از : جیج غانی، عنوان : وظیفهء کمونیست ها چیست؟
    دوستی به نویسندگان اطلاعیّه می فرمایند اگر راست می گوئید «فکری بحال این رژیم بکنید»!
    این باز بهتر از خانم قهرمان است که سازمان کارگران انقلابی ایران در تمامیّتش را «معلوم الحال» می نامد!
    بحث خانم قهرمانی از نظر من حتی اگر درست باشد هم خارج از موضوع است؛ چه موضوع بحث اختلافی ست که در پراتیک مبارزاتی دو بخش از این سازمان با یکدیگر دارند؛ و برای من در خور پاسخ نمی باشد.
    اما جناب اطیابی براستی وظیفهء کمونیست ها چیست؟
    وظیفهء کمونیست ها برای من در مرحلهء نخست درهم کوبیدن ماشین سرکوب نظام سرمایه داری در همه جا و آغاز روند استقرار سوسیالیم، هر جا بشکل خاص خود، می باشد.
    وظیفهء کمونیست ها در گام بعدی مهندسی نفی طبقات و بتبع آن نفی دولت می باشد. برای من وظیفهء دیگری برای کمونیست ها متصور نیست و از بنیان هم کمونیست ها این کشور و آن کشور برای انجام وظیفه ندارند!
    حال شما بحق بخود اجازه می دهید از نویسندگان اطلاعیّهء دالّ بر عدم مشارکت در یک دادگاه غیر نوع راسل، بپرسید: برای طبقهء کارگر چه کرده اید؟
    من شاهدم که نویسندگان این اطلاعیه چه در سی سال نخست حاکمیّت جمهوری اسلامی در کنار دیگر رفقای موسوم به کمیتهء مرکزی و چه در سه سال گذشته کمی با فاصله از رفقای کمیتهء مرکزی، در حدّ توان خویش به اندیشهء سازماندهی مستقل تشکل های پایدار طبقهء کارگر ایران (بنظر من بیش از هر تشکل سیاسی دیگر) با مرزبندی قاطع با پوپولیسم از یک سو و آوانتوریسم از دیگر سو، یاری رسانده اند.
    بپذیریم که اگر از تفسیر جهان یکقدم بجلو و برای تغییرش دست به عمل بزنیم، اشتباه هم خواهیم کرد. آنچه من به عنوان یک کمونیست نمی پسندم روش برخورد ما به اشتباهات خود و اشتباهات دیگران است که گاه با یک منطق و با یک لحن به پیش نمی رود. در این شکی نیست که در این مورد مشخص یا رفقای کمیتهء مرکزی دچار اشتباه شده اند و یا رفقای هیئت اجرائی دچار اشتباه می باشند. از این دو حالت خارج نیست اما با این ادبّات هیچ چیز بر هیچ کس نه تنها روشن نه خواهد شد بلکه این جوّ نارفیقانه، همگرائی را دشوارتر می سازد و این دقیقا آن چیزی ست که حاکمان ایران از آن استقبال می کنند.
    من از کسانی که از این فرصت برای تصفیه حساب های تاریخی خود با راه کارگر استفاه می کنند و خواهند کرد انتظاری ندارم چه این روش دشمن شاد کن را غیر کمونیستی و به ضرر جنبش کمونیستی ایران ارزیابی می کنم.
    انتظار من تنها از کسانی ست که خود را جزئی از جنبش کمونیستی میهنمان می دانند و بویژه کمونیست هائیست که در اجزاء مختلف سازمان کارگران انقلابی ایران حضور دارند.
    رفقای سازمان کارگران انقلابی ایران بپذیریم که هر یک از ما اشتباه می کنیم. یکی از طرفین بحث حاضر در این مورد مشخص اشتباه می کند. در این شکّی نیست اما در این موقعیّت نابسامان جهانی از یک سو و عدم وجود سازمان سیاسی سراسری طبقهء کارگر ایران از دیگر سو، من از شما رفیقانه تقاضا می کنم تا روشن شدن واقعیّت، صبر نفرمائید امّا، از ادبیّات کمونیستی بهره گیرید.
    بقیّه هیچ ربطی به من ندارد چه من طرفدار آزادی بی چون چرای فعالیّت سیاسی (فعالیّت بی مشت لگد) هستم.
    پس از تحریر: این را هم به چشم دیده ایم و آقای عیسی صفا هم مواردی را بر شمردند، ماشین نظامی آمریکا وقتی بکار افتد دیگر هرگز متوقف نخواهد شد. من هرگز فراموش نمی کنم که در آستانهء حملهء آمریکا به عراق، در اثر مجموعه تبلیغاتی از راست و دروغ، چپ ترین نیروهای عراق نیز با این حمله مخالفت نمی کردند. هوشیار باشیم که در ضدیّت بومی – فئودالی با سرمایه داری در حال موت بومی، سرمایه داری جهانی را از یاد نبریم و پیچی از چرخ دندهء حملهء به ایران نشویم چه هرگز یک پیچ به کل ماشین نظارت ندارد اما ماشین پیچ را به مثابه حلقه ای از حرکت خود مورد استفاده قرار می دهد و بموقع هم ماشین بان آن پیچ را با پیچ دیگری جایگزین خواهد کرد. من شخصا برغم حسایّتم در مورد محاکمهء سران ایران بخاطر جنایات مداوم و غیر قانونی سی و پنج ساله (با احتساب سینما رکس آبادان) در این حرکت مشخص کوچکترین مشارکتی نکردم تنها به این دلیل که این کار عمومی و بهمراهی دیگر افراد و انجمن ها شروع نشد. تجربهء دائم من نشان می دهد که کوشش های غیر عمومی ایرانیان در خارج از کشور یا متوقف می شوند و یا منحرف! البته استثناء قاعده را توضیح می دهد و قاعده هم استثناء را تعریف می نماید! از صمیم قلب امیدوارم که این کار بر خلاف ادعای هیئت اجرای آن استثناء باشد چون قدمی دیگر در راه کشف حقیقت و احقاق حق است.
    ۴۶۰۴۶ – تاریخ انتشار : ٣۱ خرداد ۱٣۹۱

  21. سایت خبری راه کارگر Says:

    دفاع شرمگینانه راه کارگر (هیئت اجرایی) از جمهوری اسلامی زیر پوشش مبارزه ضد امپریالیستی
    راه کارگر (هیئت اجرایی) که در مقاطعی حساس از تاریخ سیاسی کشور در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفته است، بار دیگر با متهم کردن چند سازمان سیاسی از جمله سازمان فداییان (اقلیت) به “همدستی با امپریالیسم”، چهره واقعی خود را آشکار ساخته است.
    هم‌چنین، راه کارگر (هیئت اجرایی) در این اطلاعیه، با همان شیوه‌های نخ‌نما و کودکانه که ویژگی جریانات سیاسی میرا می‌باشد، جمعی از خانواده‌های جان‌باختگان و زندانیان سیاسی سابق چپ و رادیکال، با کارنامه‌ای چند ده ساله از مبارزه علیه جمهوری اسلامی و حامیان امپریالیست آن، را “عوامل سیاست‌های امپریالیستی” نامیده است.
    بر همگان آشکار است که “ایران تریبونال” تشکلی مستقل و دمکراتیک بوده و “سازمان فداییان (اقلیت)” هیچ‌گونه نقشی در “ایران تریبونال” ندارد؛ اما سازمان ما همواره بر تلاش زندانیان سیاسی سابق و خانواده‌های جان‌باختگان برای پرتو افکندن بر جنایات رژیم ارج گذاشته و می‌گذارد.
    اما چرا راه کارگر (هیئت اجرایی) چنین ادعاهای سخیفی را علیه سازمان ما طرح کرده است؟
    از دیدگاه ما، راه کارگر (هیئت اجرایی) هیچ‌گاه درک نکرده است که مبارزه علیه امپریالیسم و سیاست‌های آن از مبارزه علیه سرمایه‌داری جدایی‌ناپذیر است؛ زیرا که اساسا سوسیالیسم این سازمان، چیزی فراتر از سوسیال دمکراسی و پارلمانتاریسم نیست.
    مارکسیست‌ها، برای مبارزه با امپریالیسم صرفا به محکوم کردن سیاست‌های امپریالیستی اکتفا نمی‌کنند، بلکه برخلاف رفرمیست‌ها، مبارزه علیه تحریم‌ها و تمام اقدامات ارتجاعی امپریالیسم را از مبارزه برای سرنگونی این رژیم تفکیک‌ناپذیر می‌دانند.
    از این‌روست که سازمان فداییان (اقلیت)، به‌عنوان سازمانی کمونیست، سیاست روشنی را در برابر کارگران و زحمتکشان قرار داده و به صراحت اعلام کرده است: “انقلاب را بدیل جنگ قرار دهید”.
    به روشنی، این موضع، خوشایند کسانی نیست که تحت پوشش مبارزه ضد امپریالیستی، شرمگینانه از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند. آن‌چه راه‌کارگر (هیئت اجرایی) را به صدور این اطلاعیه واداشته نه نگرانی آن‌ها از خدشه‌دار شدن مبارزه‌ی ضد امپریالیستی بلکه بن‌بست نظری و سیاسی این جریان و نگرانی آن‌ها از رشد روزافزون دیدگاه‌های انقلابی و رادیکال در جنبش چپ و کمونیستی ایران است.
    این سازمان که بارها ناپیگیری خود در مبارزه علیه جمهوری اسلامی را به اثبات رسانده است، این بار، به جنجال‌آفرینی و ایراد اتهامات بی پایه به سازمان ما روی آورده تا ماهیت تفکرات راست و اپورتونیستی خود را پنهان سازد.
    مرگ بر امپریالیسم – مرگ بر سرمایه‌داری
    مرگ بر جمهوری اسلامی – زنده باد انقلاب
    کمیته خارج کشور سازمان فداییان (اقلیت)
    ۲۱ ژوئن ۲۰۱۲ (۱ تیر ۱۳۹۱)

  22. امید Says:

    دوستان اقلیتی لطفأ کلی حرف نزنید این که “انقلاب را بدیل جنگ قرار دهید” می گوئید جرئت به خرج دهید و بنویسید که با تحریم های ویرانگر اقتصادی علیه مردم ایران علیه کارگران و زحمتکشان مخالفید! شهامت داشته باشید! روشن کنید که رابطه تان با «شهرزادنیوز» چیست؟ بودجه هائی که دریافت می کنید چقدر است؟ چرا در چند سال اخیر یک مطلب نه علیه امپریالیسم و نه علیه تحریم های امپریالیستی و نه علیه تهدیدات جنگی نمی نویسید؟ اگر ریگی به کفش ندارید روشن حرف بزنید. پشت شعارهای انقلابی پنهان نشوید! برای مبارزه همه جانبه در راه انقلاب کارگران و زحمتکشان کشور باید صدای سوم را تقویت کرد. صدای مردم و توده های تهیدست و با صدای جهانخواران و صدا مرتجعین داخلی باید قاطعانه جنگید. اما شما به صدای سوم اعتقادی ندارید. از امکانات امپریالیستی به شکل پوششی بهره می گیرید و حاضر نیستند در این رابطه قاطعیت داشته باشید. این موضع شما تنها باعث تأسف است. خیلی هم مضحک هست که اعلامیه تان به نام کمیته خارج منتشر می کنید گویا تشکیلات اصلی تان در داخل کشور است. این ها برای کسانی بنویسید که شما را نشناسند

  23. شراره توکلی Says:

    لطفأ مخالفان اعلامیه هیئت اجرائی راه کارگر به چند سئوال پاسخ دهند؟
    اـ چرا بخش زیادی از زندانیان سیاسی از بند رسته با این جریان همکاری نکرده اند هر چند در جریان آن بوده اند و با آنها نیز تماس گرفته شده است؟
    ۲ـ بودجه این جریان از کجا تامین شده است؟ آیا می توان آنطور که سخنگوی تریبونال در مصاحبه با تلویزیون «چشم انداز» گفت می توان با پول قلک های بچه ها و چاپ چند قبض این بودجه را تامین کرد؟
    ۳ـ این تریبونال بالاخره نمادین است یا قرار است به دادگاه لاهه برود و جنایت کاران جمهوری اسلامی را به محاکمه بکشد؟
    ۴ـ تیپ هائی همچون پیام اخوان از کی با این جریان بوده اند و منابع مالی تشکل حقوق بشری او از کجا تامین می شود؟ آیا واقعأ خانواده های شهدا وبازماندگان و از بند رسته گان راضی هستند که فردی که بودجه چند میلیون دلاری از جورج بوش و وزارت خارجه آمریکا و کانادا دریافت می کند دادنامه ی این عزیزان را تنظیم کند؟

    • babak Says:

      خانم شراره ، و دیگران

      ال کردید چرا بخش زیادی از زندانیان سیاسی شرکت نکردند؟ فکر می‌کنم بهتر است از خود آنها سوال کنید ، چون کسی‌ به جای آنها نمی‌تواند جواب درستی‌ به شما بدهد. شاید پول نداشتند و یا نتوانستند ویزا بگیرند ، چون دیگران خود ، مخارج خود را پرداخت کردند .

      سوال کردید بودجه این گرد همأیی از کجا تعیین میشود.؟ فکر می‌کنم اکثر جواب‌های شما در رسانه‌های مختلف ، در ویدئو‌ها ، و مصاحبه‌ها گفته شده. آنچه به خاطر دارم این است که ، کنفرانس و تسهیلات در محل سازمان عفو بین الملل تشکیل شده، تمام قضات بازنشته و هیچ کدام ایرانی‌ نیستند به صورت داوطلبانه همکاری میکنند . شاکیان و کسانی‌ که شکنجه شدند و خانواده‌ها به خرج خود در این جریان شرکت کردند .

      آنچه شخصاً میدانم، یک سازمانی در نیویورک قسمتی‌ از شکوایه یک جوان کرد را مجانی‌ به انگلیسی‌ ترجمه کرد، ، و میدانم یک انسان دوستی‌ مبلغی کمک کرد.

      پیام اخوان استاد یکی‌ از دانشگاه‌های شرق کانادا است ، در محاکمه‌ سران بوز‌نیا شرکت فعالانه و اساسی‌ داشته.

      ( خواهش می‌کنم با چند کلیک، در گوگل اطلاع بیشتر بگیرید)

      اگر شما اطلاعی در مورد پرداخت میلیون دلار پول از کشور‌های کانادا و یا آمریکا دارید ، لطفا با اطمینان اطلاع رسانی کنید، ولی‌ خواهشاً شعار ندهید و کسی‌ را بدون مدرک و اطمینان خراب نکنید. بگذارید ریشه‌های ایران دموکراتیک از حالا قوت بگیرد ، و از شایعات و تهمت‌ها خودداری کنید. و اجازه ندهید دیگران این شیوه بد را تکرار کنند.

      سوال: این کار که نمادین هم هست ، آیا کار خوبیست یا خیر؟ آیا رو کردن بیشتر دستان خونین رژیم که به اسم اسلام این همه جنایت کرده و می‌کند عمل خونیست یا نه؟ اگر کار خوبیست ، فراموش نکنید (قطره قطره جمع گردد).، پشتیبانی‌ کنید، چه را سنگ میاندازید . چرا هر کس هر کاری مثبت می‌کند فوری انگ آمریکا ، و استعمار به آن زده میشود؟ مشگل ما ایرانی‌‌ها چیست؟ آیا ما باید کوبا ، کره شمالی باشیم که مورد قبول شما باشیم؟ مشگل هند، کره جنوبی، ترکیه و دیگر کشور‌های مستقل با «آمریکای جهان» خوار به قول شما چیست؟ . شما و دیگر اپوزیسیون تا زمانی‌ که همکاری نکنید ، تا زمانی‌ که معنی‌ دموکراسی واقعی‌ را نفهمید ، هیچ وقت نخواهید توانست رژیم فاشیست جمهوری را سرنگون کنید. حالا مرتب مته به خشخاش بگذارید، چوب لایه چرخ یکدیگر بگذارید و ببینید آیا موفق خواهید شد؟ . هیچ گروهی به تنهایی‌ کاری از پیش نخواهد برد، و همه در یک رژیم دمکرات، سکولار ، شفاف سهیم خواهند بود از جمله حزب‌های کارگری، حالا کمک کنید ، همکاری کنید با دشمن واقعی‌ بجنگید . ۳۳ سال جنگ بین اپوزیسیون کافیست .

  24. ع .ش Says:

    « چرا بخشی از زندانیان سیاسی [ در این تریبونال ] شرکت نکردند؟ …شاید پول نداشتند و نتوانستند ویزا بگیرند » ! عجب استدلال ِ مستحکمی ! عجب منطق ایران تریبونالی ِ اخوانیستی یی ! ………..
    ایران تریبونال میداند ؛ بهتر است «بابک» نام کامنت گذار هم بدانند که زندانیان سیاسی ِ دهه ی شصت و بازماندگان قتل عام شصت و هفت به شرکت از طریق اسکایپ دعوت شدند و باز هم نپذیرفتند !

  25. سایت خبری راه کارگر Says:

    علی دماوندی

    دادگاه بین المللی و مردمی ، دادگاه دهه خونین
    دادگاه جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت، تحت عنوان « کارزار مردمی ایران تریبونال» از روز هجدهم ژوئن در لندن آغاز شده است. دادگاهی که با تلاش شبانه روزی خانواده های قربانیان و جان بدر بردگان زندانهای رژیم اسلامی تشکیل شده است. شاهدان و خانواده های قربانیان دهه خونین از تمام طیف های سیاسی و گروههای ملی ساکن در ایران در این دادگاه ، پس از بیش از سه دهه گرد آمده ا ند تا از تاریخ خونینی بگویند که در سکوت گورستانی چند دهه تلاش شده است به فراموشی سپرده شود. سرگذشت و داستانهای تکان دهنده ای که در این دادگاه گفته شده و میشود رازهای پنهان و ناگفته ای را بر ملا میکند که امکان گفته شدن نداشته اند. فرصت مغتنمی است برای روشن شدن حقیقتی است که تمام جناحهای حکومتی در تلاش بوده اند آنرا پنهان کنند. تلاشی است برای گفتگو بین خانواده ها ی قربانیان و بازماندگان آن دهه خونین ، تلاشی است برای گفتگویی بین مردم در رابطه با تاریخ خونینی که از سر گذرانده اند، تلاشی است برای پرتو افکندن بر تاریکخانه اشباحی که در طول سه دهه در سراسر ایران کفر آبادها و خاوران ها ساخته اند و دهها هزار انسان را به دار کشیده و صد ها هزار نفر را در سراسر زندانهای کشور به دار و داغ کشیده اند. ساختن آینه ای است در مقابل ما که سیستم دار و داغ ، نفرت و انتقام ، زندان و شکنجه و اعدام و استبداد در ایران را به مردم ایران و جهان نشان دهد و آنرا مورد نقد و انتقاد قرار دهد و ارزش انسان بمثابه انسان و حقوقش برسمیت شناسد.
    در اولین روز این دادخواهی و شکستن سکوت گورستانی سه دهه، هیات اجرایی سازمان راه کارگر در اقدامی حیرت انگیر بیاینه ای صادر کرده است که نشانه ای آشکار از بی مسئولیتی و بی عدالتی نسبت به تلاش خانواده ها جانباخته ای است که در تلاش بر شکستن سکوت سه دهه جنایت سازمانیافته در رژیم اسلامی هستند. سازمان ما هماره در تلاش برای سازمان دادن میارزه برای آزادی و برابری بوده و صدها نفر از کادرها و اعضا و هوادارانش را در زندانهای رژیم از دست داده است و این رژیم را از همان ابتدا ضد انقلاب ارزیابی و با فاشیسم و استبداد مذهبی حاکم مبارزه کرده است. اینک که تلاش بی وقفه خانواده ها و بازماندگان دهه خونین به ثمر نشسته و گفتگویی در باره جنایات سازمانیافته حکومتی مابین خانواده ها و بازماندگان و قربانیان و مردم ایران و جهان از طریفی حقوقی آغاز شده است ، بی انصافی مطلق و یک بی اخلاقی آشکار است که با این تلاشها مقابله کنیم تا ضعف و ناتوانی خود را در این سی سال توجیه کنیم و با نسبت دادن این تریبونال و کمیسیون حقیقت یاب به «باصطلاح گروههای ماورائ چپ » و «تلاشهای امپریالیستی» ، این حرکت تاریخی را تخطئه کنیم. تردید ندارم که موضعگیری هیات اجرایی لکه سیاهی برکارنامه این سازمان است و در این شرایط سخت ، که شاهد و شنونده دردها و رنجهای خانواده ها و بازماندگان هستم ،درد و رنجی وحشتناکتر را باید تحمل کنم وشاهد موضعگیری هیات اجرایی و رفقایی که در سه دهه با آنان برای آزادی و سوسیالیسم جنگیده ام ، باشم. موضعگیری باصطلاح ضد امپریالیستی سازمانی، که بخشی از سازمان ما بوده اند و خود را همچنان راه کارگر میداند باشم . متاسفانه این رفقا نه فقط با این کمپین حقیقت جویی نیستند وبه شکستن سکوت و انکار یاری نمی رسانند ،بلکه بخاطر منافع فرقه ای و تنگ نظرانه و ایدلوژیک درمقابل آن ایستاده اند.
    در روزهای این دادگاه است که بازماندگان و خانواده ها سخن میگویند و این شهادتهاست که مبنای قضاوت افکار عمومی نسبت به رژیمیست که بیش از سه دهه حکومتش گورستانهای آشکار و پنهان در سراسر ایران بر پا کرده است . اینان تصویری از ایران اسلامی ارائه کرده ند : از کشتارها وجنایت سازمانیافته درسرا سرکشور، از تابوتها و سلولهای انفرادی و قیامت و اعدامیان و خودکشیها ، توابها و انسانهای وارونه شده و تهی شده، از رگبارها و تک تیرهای شمرده شده در این دهه، از کودکان و نوجوانان زندانی ، از مادران زندانی ، از راهروی انتظار برای شکنجه و دادگاه و اعدام ، از چشم بندها و قپانیها و شلاق ، ساکها و یادگاریها اعدامیان ،از ملاقات ها و تحقیرهای روزانه خانواده ها توسط پاسداران ، از نگرانی و تهدید بی پایان اسیران ، از خاوران و گورهای دسته جمعی، از قنات های جهرم و اجساد مثله شده و نابود شده قربانیان ، از بلدورزها و نشانه های تخریب شده در گورستانها، از خواهران و برادران و شوهران اعدامی ، از نسل کشی وحشیانه در سراسر ایران ، از مجاهد و فدایی و پیکاری و راه کارگری و توده ای و کومله ای و دمکرات ، از کرد و لر و عرب و فارس و ترکمن و بلوچ ، از مسلمان و بهایی و با دین و بی دین، و همه همه از درد و زخم عمیقی که این کشتارها و سرکوبها بوجود آورده، از تهی شدن انسان از انسانیت انسان زندانی سخن میگویند ، اینجا از تعداد و اسامی سخن نیست اینجا سخن اززندگی و زندگیهای ویران شده دهها هزار خانواده ای است که رنجی عظیم و غیرقابل باور کشیده اند، اینجا پلاتفرمی برای بازگویی درد ها و رنجها مردمی است که هرگز امکان دادخواهی نداشته اند اینجا ما از درد وحشتناکی که سکوت و خیانت، انکار و امتناع از گفتن حقیقت در این سه دهه ببار آورده است ،سخن میگوییم. ما اینجا آمده ایم سکوت را بشکنیم، امتناع کنندگان و انکارکنندگان حقیقت را با شواهد مسلم رسوا کنیم… اینجاست که میتوان در یک زمانه کوتاه و فشرده تصویری از این دهه بدست آورد ،به آه و درد و رنج و زخم عمیقی که بر پیکره جامعه ایران و مردمش وارد آمده ، پی برد و برای اولین از زبان طیف گسترده ا ی از قربانیان و خانواده های آنان از گرایشات گوناگون سیاسی شنید که اینان چه تاریخ و سرگذشت وحشتناکی از سر گذرانده اند و چگونه این سکوت گورستانی ،این زخم و درد را عمیق تر کرده و چگونه این درد مشترک همه کسانی بوده است گه دگرباره میاندیشنده اند. به این سبب است که این دادگاه جایگا هی فراتر از منافع این و آن گروه و جریان سیاسی دارد . این کمپینی معین و روشن و تک مضمونی است که میخواهد به نقص حقوق انسانی مردم ایران در دهه خونین 60 بپردازد. این کمپین میخواهد بی قید و شرط از تمام قربانیان نقص حقوق بشر در ایران دفاع کند ، میخواهد انسان بخاطر انسان بودنش از حقوق انسانی و منزلت برخوردار باشد و هیچ قدرتی قادر نباشد به حقوق انسانی شهروندان آن تجاوز کند. میخواهد به سیکل معیوب اعدام و شکنجه ، انتقام و نفرت و تجاوز پایان داده شود، میخواهد مسئولان حکومتی پاسخگوی سیاست ها و اقداماتشان در مقابل مردم باشند.
    من در گفتگوبا دست اندرکاران کمیسیون حقیقت یاب و ایران تریبونال دریافته ام که این تشکلی است از پایین و از همه طیفهای سیاسی و اجتمایی و ملی در ایران و استقلا لش از جریانات دولتی و احزاب سیاسی دیگر کشورها اصلی ترین شرط برای برپایی آن بوده است. تمام اعضای هیات تحقیق و ژوری، دادستان و گروه گردآورنده اسناد و شواهد ، تما م تدارک کنندگان این کمپین ، داوطلبانه و آزاد در این کارزار شرکت کرده اند و از افریقای جنوبی و کانادا و سوئد و انگلیس و آمریکا و بلژیک و … وکلایی شریف و آزاده تمام هزینه های شرکت در کمپین را خود پرداخته اند و بسیاری از بازماندگان و خانواده ها ی قربانیان و جانباختگان دهه 60 از طریق وامهای بانکی و قرض واز طریق کمکهای مالی دوستان و آشنایان و برگذاری جشن ها و مراسمهایی هزینه های این کمپین را تامین کرده اند. گزارشا ت مالی و هزینه ها در طول همه این سالها از طریق سایت ایران تریبونال انتشار یافته است و مسئولین و فعالین این کمپین ، هر دو هفته گزارشات منظم به اعضا داده اند و همه چیز آشکار و روشن است. به گفته فعالین و مسئولان این کمپین، آنان هرگز کمکی دولتی دریافت نکرده اند و خود بسیار بر روی استقلال این کمپین پافشاری دارند . شکل یابی این کمپین از پایین و از طرف بازماندگان کشتارهای دهه 60 و خانواده ها ی قربانیان ، خود نشانه ای آشکار از استقلال آن است. شرکت فردی افراد در کمپین و تک مضمونی بودن آن ، وخصلت جنبشی بودن ان باعث شده که کمپین با کندی ، آهسته و در طی 5 سال بتواند به نتیجه برسد. طبعا اگر کمک ها و پشتیبانی مالی بزرگی وجود داشت قطعا این همه زمان طولانی برای تشکیل کمیسیون حقیقت یاب لازم نداشت و حتما با سر و صدای بسیار رسانه ای همراه بود اما از اقبال این همه از گرایشات سیاسی مختلف روبرو نمیشد.
    خوشبختانه این کمپین عادلانه با همدلی بسیاری روبرو شده است و علیرغم تمام تجربیات منفی در کمپینهای گذشته دراین سه دهه ، ایران تریبونال با گامهای استوار پیش میرود و خواهد رفت. امید و آرزوی من آنست که هیات اجرایی این سیاست نادرست را اصلاح کند و به کمپین شکستن سکوت و انکار و دادگاه دهه خونین بپیوندد.
    آخرین کلام :من خواهان شورش در سازمان شما علیه باصطلاح رهبران آن نیستم اما خواهان پاسخگویی رهبران این سازمان هستم تا در لحظات تاریخی تصمیماتی بدینگونه اتخاذ نکنند.
    علی دماوندی
    21 ژوئن 2012

  26. سایت خبری راه کارگر Says:

    آشنایی باN ED

    صندوق ملی مردم سالاری (NED) یک بنیاد خصوصی غیرانتفاعی است که خود را متعهد به پرورش دادن و تقویت نهادهای مردم سالاری در سرتاسر جهان می داند. NED هر سال بیش از 1000 کمک مالی برای پشتیبانی از پروژه های گروه های غیردولتی فعال در زمینه مردم سالاری در بیش از 90 کشور جهان اعطا می کند.

    این صندوق از زمان تاسیس خود در سال 1983 تاکنون در کلیه چالش های مردم سالاری در تمام دنیا حضور فعال داشته و به نهادی چند وجهی (پردامنه) بدل شده که فعالیتها و منابع آن زمینه ساز تبادل دانش و افکار میان فعالان، کارورزان و دانش ورزان مردم سالاری در سرتاسر جهان است.
    نهادی منحصر بفرد

    NED نهادی منحصر بفرد است. ماهیت غیردولتی این صندوق قابلیت انعطافی به آن می بخشد تا بتواند در دشوارترین شرایط که در برخی از نقاط جهان شاهد هستیم، فعالیت کرده و هرگاه زمینه ای برای تغییرات سیاسی وجود داشته باشد سریعاً واکنش نشان دهد. NED متعهد به رشد و توسعه نهادهای مردم سالاری مانند احزاب سیاسی، اتحادیه های صنفی، بازارهای آزاد و سازمانهای تجاری و نیز بسیاری از ارکان جوامع پویای مدنی در خارج است تا از این طریق، حقوق بشر، رسانه های مستقل و حاکمیت قانون تثبیت گردد.

    این رویکرد همه جانبه در خدمت ابعاد مختلف مردم سالاری است و تاریخچه NED نشان می دهد که رویکردی بسیار موثر و عملی بوده است. پشتیبانی و کمک های NED به گروه های حاضر در کشورهای دیگر که بخش اعظم آن با بودجه کنگره آمریکا تامین می گردد بیانگر پیام همبستگی و اتحاد ما با طرفداران مردم سالاری است که در راه اعتلای آزادی و حقوق بشر فعالند و اغلب در گمنامی و انزوا بسر می برند.

    صندوق باور دارد که آزادی یک خواسته فراگیر و جهانشمول انسانی است که با توسعه نهادها، رویه ها و ارزشهای مردم سالاری تحقق خواهد یافت. مردم سالاری با انتخابات تک محوری محقق نمی گردد و نباید بر اساس مدل موجود در آمریکا و یا هیچ کشور خاص دیگری بنا نهاده شود. مردم سالاری بر اساس نیازها و آداب و سنن فرهنگهای سیاسی گوناگون شکوفا می شود. صندوق با حمایت و پشتیبانی از این فرایند سعی دارد پیوند میان جنبشهای مردم سالاری در خارج و مردم آمریکا را تقویت کند — پیوندی که اساس آن تعهدی مشترک به دولت نماینده مردم و آزادی بعنوان شیرازه زندگی است.
    دو حزبی و شفاف

    NED از ابتدای کار تاکنون همیشه دو حزبی بوده است. NED که بطور مشترک توسط جمهوری خواهان و دموکرات ها تاسیس شده توسط گروهی متشکل از هر دو حزب بطور متوازن مدیریت می شود و از حمایتهای کنگره در یک طیف سیاسی گسترده بهره مند است. NED شفافیت و مسئولیت پذیری را سرلوحه فعالیتهای خویش می داند همانطور که پایه گذاران ما اعتقاد داشتند ترویج مردم سالاری در کشورهای دیگر باید با رویه ای باز انجام شود.

    ما اطلاعات مربوط به تمام کمک هزینه ها و فعالیتهای خود را در این وب سایت منتشر می کنیم، کنگره آمریکا و وزارت امور خارجه بر کارهای ما نظارت دارند و تحت ممیزی مالی مستقل نیز قرار داریم.

    مردم سالاری یعنی آزادی مردم در تعیین سرنوشت خود.

    اجرا و عملی ساختن این حق مستلزم ایجاد نظامی است که تضمین کننده آزادی بیان، باور و ارتباطات و وابستگی های مدنی، انتخابات آزاد و رقابتی، احترام به حقوق غیرقابل انکار افراد و اقلیتها، رسانه های ارتباطی آزاد و حاکمیت قانون باشد.
    Sokanrani George Bush dar mored NED dar astaneh jang Iraq
    سخنران جورج بوش در مرکز ان ای د
    http://www.ned.org/george-w-bush/remarks-by-president-george-w-bush-at-the-20th-anniversary

    CIA va NED

    http://www.sourcewatch.org/index.php?title=National_Endowment_for_Democracy

  27. سایت خبری راه کارگر Says:

    تریبونال بین المللی رسیدگی به جنایات رژیم اسلامی

    قابل حمایت یا محکومیت؟

    آذر ماجدی
    بدنبال آغاز بکار مرحله اول دادگاه تریبونال بین المللی برای رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی در زندان های رژیم اسلامی در دهه ۶۰ برخی به نقد و محکوم کردن این دادگاه بلند شده اند. از جمله سازمان راه کارگر، هیات اجرایی، بیانیه ای در محکوم کردن این حرکت صادر کرده است. علل این موضعگیری چیست و آیا دلایل ارائه شده موجه اند یا بی پایه و اساس؟ در این نوشته به این سوالات پاسخ می گوییم.

    این تریبونال چگونه تشکیل شده است و اهداف آن چیست؟ طبق معرفی سایت این تریبونال: «کارزار تدارک دادگاه رسیدگی به کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶٠، حرکتی است اجتماعی که با کوشش گروهی از خانواده های جان باختگان، بخشی از زندانیان سیاسی جان بدر برده از کشتارهای دهه ١٣۶٠، فعالان سیاسی، فعالان کارگری و دانشجوئی، مبارزان برابری خواه حقوق زنان، و فعالان عرصه هنر، ادبیات، حقوق، کودکان و دیگر زمینه های مبارزاتی، از پائیز ۲٠٠٧ با برگزاری جلسات و ارزیابی زمینه ها، کار خود را آغاز کرده است. هدف این کارزار، تشکیل یک کمیسیون تحقیق، بررسی کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶٠ و محاکمه رژیم جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت در یک دادگاه نمادین بین المللی است.

    در جای دیگری گفته می شود که «این دادگاه، نمادین خواهد بود و در کلیت خود از قانون مندی های دادگاه راسل پیروی می کند.» دادگاه راسل در دهه ۶۰ میلادی بابتکار برتراند راسل و با همکاری ژان پل سارتر، سیمون دوبوار و تعدادی دیگر از نویسندگان و فیلسوف های معروف وقت، برای افشای جنایات دولت آمریکا در ویتنام تشکیل شد. این اولین دادگاه از این نوع بود و نقش مهمی در افشای جنایات آمریکا داشت.

    طبق این تعریف این کارزار یک هدف مهم و با ارزش را در مقابل خود گذارده است و در صورت موفقیت یک امر مهمی را نه تنها در تاریخ ایران بلکه در تاریخ بشریت بسرانجام رسانده است. تعداد بسیاری از خانواده های جانباختگان و زندانی های سیاسی این دوره به فراخوان آن پاسخ داده اند و در مرحله اول ۸۰ شاهد در این دادگاه در مقابل کمیسیون حقیقت یاب و مردم شهادت خواهند داد. مرحله دوم آن چهار ماه دیگر در ماه اکتبر در لاهه برگزار خواهد شد و تعداد دیگری در آن دادگاه شهادت خواهند داد. این دادگاه علنی است و شرکت در آن برای عموم آزاد است. همچنین کل دادگاه بطور زنده از طریق اینترنت پخش می شود. تا اینجا هیچگونه دلیلی برای محکومیت این حرکت وجود ندارد. بلکه باید به آن بعنوان کاری با ارزش نگریست.

    اما دلیل منتقدین چیست؟ بیانیه سازمان راه کارگر چنین می گوید:

    «متاسفانه ابتکار تریبونال کنونی که می خواهد خود را دادگاه راسل دوم جلوه گر سازد هیچ نوع سنخیتی با دادگاه راسل … ندارد. سرپرست تیم دادستانی این دادگاه «پیام اخوان» از گردانندگان مرکز «اسناد حقوق بشر ایران» است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به طبقه حاکم آمریکا تامین می شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی طرفی سیاسی از ابزارهای پیش برد سیاست های جهان خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به منافع مردم ایران ندارند.

    پیام اخوان همچنین مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه در محاکمات میلوشویچ و رواندا از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ بود. تردیدی در جنایاتی که اسلوبودان ميلوشويچ و سایر همدستان صرب وی در یوگسلاوی مرتکب شدند وجود ندارد. اما غایب بزرگ در این محاکمات، سران قدرت هائی بودند که شرایط تجزیه یوگسلاوی را فراهم کرده و جنگ داخلی در این کشور میان ملیت های گوناگون را برای پیشبرد سیاست های جهانخوارانه ی خود و تجزیه یوگسلاوی کارگردانی کردند. آیا امثال جورج بوش و تونی بلر و شرکاء به خاطر محاصره ده ساله ی عراق که قتل صدها هزار کودک عراقی در پی داشت و سپس تجاوزبه خاک عراق و قتلعام صدها هزار نفر دیگر برای تسلط بر ثروت های نفتی این کشور و یا رسوائی هائی نظیر جنایات زندان ابوغریب … نباید در دادگاه های مشابه محاکمه می شدند؟ آیا این نوع دادگاه که تنها شکست خوردگان سیاست های پلیس جهانی را به محاکمه می کشد در خدمت دادخواهی واقعی و برقراری عدالت است یا برای دست یابی به هدف های مورد نظر فاتحان نظم جهانی حاکم!»

    این دلیل اصلی محکومیت این دادگاه توسط سازمان راه کارگر و برخی دیگر است. دلایل را بشکافیم: چون پیام اخوان ربطی به برتراند راسل و دیگر شرکت کنندگان دادگاه راسل ندارد، لذا تریبونال بین المللی کشتار دهه ۶۰ در ایران محکوم می شود. این دلیل بسیار بنظر پوچ و مضحک می رسد. تمام ایراد این سازمان و برخی دیگر متوجه شخص سرپرست تیم دادستانی این دادگاه یعنی پیام اخوان است. و دلیل اصلی نقد به این فرد اینست که وی از گردانندگان مرکز اسناد حقوق بشر در ایران است که بخش عمده بودجه خود را از دولت های آمریکا و کانادا گرفته است.

    این دلیل را در مقابل بازماندگان جانباختگان، انسان هایی که زندگیشان در این دوره توسط رژیم اسلامی به نابودی کشیده شد، تمام کسانی که بنوعی از این کشتار متاثر شده اند، در مقابل افراد و سازمان های انساندوست و آزادیخواه بگذارید، جدی تان نمی گیرند. این بیانیه از وابستگی تریبونال به دولت آمریکا سخن می گوید و به همین دلیل آنرا محکوم می کند، اما حتی نمی تواند نقش دولت آمریکا را در سازماندهی این دادگاه نشان دهد. تمام دلیل «وابستگی» این تریبونال از نظر این سازمان، نقش سرپرست تیم دادستانی این تریبونال در سازمان دیگری است که عمده بودجه اش را از دو دولت آمریکا و کاناد گرفته است. این دلیل برای نشان دادن وابستگی تریبونال به دولت آمریکا نه تنها محکمه پسند نیست، بلکه کاملا بی پایه و اساس است.

    تا آنجا که به دریافت پول از دولتهای مختلف سرمایه داری که بنوعی در سرکوب و کشتار در سطح جهان سهیم هستند، مربوط می شود، عمده احزاب و سازمان های اپوزیسیون و نهادهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و هنری ای که توسط اپوزیسیون چپ در خارج کشور ایجاد شده است، از دولتی کمک مالی گرفته اند. در کشورهای مختلف اروپایی نهادهای بسیاری موجودند که بنوعی به سازمان های اپوزیسیون وابسته اند و اینها همه با کمک مالی دولت های مختلف تشکیل شده اند. دولت هایی که عضو سازمان ناتو هستند. بعلاوه تا زمان سقوط دولت صدام حسین بخش عمده سازمان های اپوزیسیون از دولت صدام حسین پول می گرفتند و غیر از کومه له هیچیک نیز این کمک مالی را علنا به مردم اعلام نکرده بودند. فکر نمی کنم که کسی در ماهیت سرکوبگر و جنایتکار دولت صدام حسین لحظه ای شک کند. اما این سازمان ها همچنان با سربلندی مدعی «مستقل» بودن خود بوده اند. یک بام و دو هوا که نمی شود! اگر پول گرفتن از یک دولت سرکوبگر نادرست و از نظر سیاسی- اخلاقی غیر اصولی و قابل محکوم شدن است، پس به سابقه خود نیز نگاهی بیاندازید.

    دلیل دیگر محکومیت باز به سابقه آقای پیام اخوان مربوط می شود. ایشان مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه بوده اند. سازمان راه کارگر ایشان را محکوم می کند، چون دادگاه لاهه جرج بوش و تونی بلر را محاکمه نکرده است. قطعا در یک دنیای عادلانه این دو جنایتکار باید بخاطر جنایت علیه بشریت محکوم شوند. اما محکوم کردن تریبونال به این دلیل راستش بی ربط و کاملا پوچ است.

    یک نکته دیگری که می تواند از عدم وابستگی این تریبونال به دولت آمریکا حکایت کند، وجود تشابهی است که این تریبونال رسما در سایت و مرامنامه خود به آن اشاره می کند و آقای اخوان نیز در یکی از مصاحبه هایش آنرا مطرح می سازد: ادعای شباهت به دادگاه راسل و تلاش برای تکرار آن دادگاه. مگر غیر از اینست که دادگاه راسل برای رسیدگی به جنایات آمریکا در ویتنام تشکیل شد و در انتها آمریکا را محکوم کرد؟ پس چرا یک نهاد وابسته به آمریکا باید اعلام کند که می خواهد همان کار را انجام دهد و از آن مدل پیروی می کند؟ کمی عجیت نیست که یک نهاد وابسته به دولت آمریکا خود سعی کند دادگاهی که محکومش کرده است را در اذهان زنده کند؟

    متاسفانه دنیا تغییر کرده است و ما دیگر در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی نیستیم که عمده روشنفکران تمایلات چپ و ضد امپریالیستی داشتند. دنیا تغییر کرده است و راسل ها و ژان پل ساتر ها نیز اگر زنده بودند باحتمال زیاد مواضع دیگری اتخاذ می کردند. در قرن بیست و یک، در دنیای پس از یازده سپتامبر، در دنیایی که جنگ تروریست ها آنرا به خاک و خون می کشد، در دنیایی که دو قطبی تروریسم دولتی و اسلامی در مقابل هم صف آرایی کرده اند، چگونه می توان یک دادگاه مردمی از نوع دادگاه راسل سازمان داد؟ باید به این سوال پاسخ گفت. و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم خانواده های جان باختگان و زندانیان سیاسی سابق به تنهایی قادر به تشکیل چنین دادگاهی نیستند. باید از وکلا و حقوقدانانی که تحت همین سیستم های دانش آموخته اند و حرفه ای شده اند استفاده کرد. اگر قرار است که این دادگاه نمادین تاثیری داشته باشد باید از این امکانات موجود بهره جست. تنها راه حفظ سلامت سیاسی – اخلاقی کامل این تریبونال شفافیت است. باید کارکرد و پروسه های تحقیق و رای دادن باز، علنی و شفاف باشد. این تنها راه ضمانت تشکیل یک دادگاه واقعا مردمی است. در این دادگاه اول نقش خانواده های جان باختگان و زندانیان سیاسی سابق در شکل گیری و پیشرفت دادگاه کاملا روشن است.

    دلیل دیگر محکومیت این تریبونال این مساله است که تریبونال تحریم اقتصادی ایران توسط دول غربی را محکوم نکرده است. این یک تریبونال برای بررسی جنایات رژیم اسلامی در دهه ۶۰ است. کار این تریبونال موضعگیری سیاسی در قبال مسائل بین المللی یا ایران نیست. حیطه وظائفش و دامنه فعالیتش صرفا رسیدگی به این جنایات است و بس. قرار نیست این تریبونال به یک سازمان سیاسی دیگر بدل شود.

    بیانیه مزبور بطور تلویحی این دادگاه را جاده صاف کن حمله نظامی آمریکا و سایر دولت های غربی به ایران می نامد. با استناد به این دلیل آیا نباید کسانی که این تریبونال را محکوم می کنند به دفاع از رژیم اسلامی متهم کرد؟ در دو قطبی تروریسم اسلامی و دولتی، در رابطه با رژیم اسلامی و دول غربی، اگر قرار باشد هر افشاگری از رژیم اسلامی را جاده صاف کنی حمله نظامی به ایران توسط قطب دیگر بنامیم، پس عدم افشای جنایات نیز دفاع از رژیم اسلامی نامیده خواهد شد. این مشکل همیشگی سازمان های باصطلاح «ضد امپریالیست» است. در دعوای میان دو قطب باید طرف قطب دیگر را بگیرند. نمی توانند هر دو را محکوم کنند و قطب سومی را تشکیل دهند. اینگونه چپ ها همواره در زمان جنگ پشت بورژوازی خودی صف آرایی می کنند و طبقه کارگر را گوشت دم توپ دولت بورژوایی می سازند.

    این بیانیه چند دلیل نامربوط و بی اساس را برای محکومیت تریبونال بین المللی برای رسیدگی به جنایات دهه ۶۰ رژیم اسلامی را سر هم کرده است. این دلایل پوچ اند. این حرکتی است برای افشای جنایات رژیم اسلامی با همکاری و حمایت خانواده های جانباختگان و زندانیان سیاسی سابق که بصورت علنی پیش می رود. این حرکت با ارزش است و باید از آن حمایت کرد. باید جنایات این رژیم را به ثبت برسانیم. این پروسه ای است برای اجرای بخشی از عدالت و تلاش برای ممانعت تکرار آن.

    20 ژوئن 2012

  28. سایت خبری راه کارگر Says:

    خانم آذر ماجدی
    آیا شما به قطب سوم اعتقاد دارید و یا در «در دو قطبی تروریسم اسلامی و دولتی، در رابطه با رژیم اسلامی و دول غربی» یک طرف را گرفته اید؟ با استدلال خودتان به نظر می رسد که قطب قدرتمند را انتخاب کرده اید و کمک گرفتن از آن ها را نیز طبیعی می دانید. متوجه هستید به کجا سقوط آزاد کرده اید؟

  29. نامدار بینام Says:

    خانم آنر ماجدی دنیا را دو قطبی می بیند. در یکطرف تروریسم دولتی و در طرف دیگر تروریسم اسلامی.
    آیا با این خط کشی می توان مبارزات ملتها را در مقیاس داخلی و بین المللی توضیح داد و یا تحلیل نمود؟
    تقسیم دنیا به دو بلوک تروریسم؛ تصوری که تنها می تواند بیانگر آشفتگی نظری و زندگی در خلا را بیانگر باشد. در دنیای امروز نیروها و عناصر متفاوت و متضاد بسیاری وجود دارند که نقشهای متفاوتی را در صحنه داخلی و یا بین المللی می توانند خوب و یا بد ایفا نمایند. ایشان نقش طبقات و مبارزات ملتها؛ منافع مختلف دولتها و قدرتها؛ تضادهای داخلی و بین المللی را همه یک کاسه می داند.
    ایشان با این خط کش مجبور است خود را به بلوک تروریسم دولتی که در مقابل تروریسم اسلامی متمدن تر تصور می شود؛ نزدیکتر بداند و طبیعتا گرفتن کمک از دولتهایی که جزیی از بلوک بندی تروریسم دولتی هستند برای ایشان اشکالی ندارد؛ زیرا قبلا دیگران اینکار را کردند و تروریسم دولتی نیز این خدمت را به انقلابیون نموده است. با این وجود تنها افراد؛ تشکلات و لابی هایی که از تروریسم اسلامی حمایت می شوند عملشان باید محکوم گردد و دیگران مجازند!
    ایشان مشکل دنیا و تضاد موجود در عرصه بین المللی را اینگونه می بیند!
    آیا با این دید می شود دوری و نزدیکهای دولتهای امریکایی و اروپایی را با دولتهای شیخ نشین خلیج فارس و منطقه پیرامون آن توضیح داد؟
    آیا دولت اسرائیل؛ عربستان؛ رژیم اسلامی و دولتهای اعضای ناتو و غیر عضو؛ جز تروریسم دولتی هستند و یا تروریسم یهودی؛ اسلامی؛ مسیحی و … ؟
    تضادهای میان گروه ها و دولتهای اسلامی در ایران؛ عربستان؛ ترکیه؛ قطر؛ پاکستان؛ طالبان و …. تضادی میان تروریسم دولتی است و یا اسلامی است؛ رابطه و اختلاف آن با دیگر تروریسمهای همچون اسرائیل و یا امریکا کدام است و مردم این مناطق باید برای حل کدام تضاد قیام کنند. اسلامی یا دولتی؟
    آیا دولت کشورهایی مانند هند؛ ژاپن؛ کوبا؛ چین؛ سوئد؛ روسیه؛ کانادا؛ استرالیا و… در میان کدامیک از این دو تروریسم قابل تعریف اند و تضاد طبقاتی ملتهای آنها و طبقات رودروی آنها چگونه تعریف و تحلیل می شود؟
    ایا منافع طبقه کارگر و زحمتکتشان ایران و دیگر ملل جهان در کدام سوی تروریسم نهفته است و در غیر اینصورت آیا نیروی سومی وجود دارد و راه سوم کدام است؟
    آیا تضاد طبقه کارگر در ایران؛ امریکا و دیگر کشورها ؛ تضادی طبقاتی است و با یکی از دو قطب و یا هردوی آن و یا در کلیات دیگری می گنجد؟
    ایشان معتقدند اکثر نیروهای سیاسی از بودجه دولتهای مختلف کمک مالی دریافت نموده اند؛ با توجه به این دنیای دو قطبی ؛ ایشان بفرمایند این دولتها جزیی از تروریسم دولتی نبوده اند؟
    متاسفانه از این منظر نگاه کردن به مبارزات ملتها؛ تنها به درد عناصری می خورد که بخواهند در پیشگاه یکی از این دو تروریسم ایفای نقش نمایند. خلاصه کلام ایشان این است که مبارزه طبقاتی و استقلال نیروها مفهومی گذشته خود را از دست داده و باید در رکاب یکی از دو تروریسم سواری کرد و یا سواری داد.
    ایشان نمی داند ساختار همان تروریسمی که بعنوان اسلامی از آن یاد می شود ریشه در مناسبات سرمایه داری دارد و در بسیاری از ممالک همین دولتهای برخاسته از نظام سرمایه بودند که باعث و بانی تولد تروریسم اسلامی و دیگر دیکتاتورها بوده اند!
    براستی تعریف تروریسم و دولت کدام است؛ آیا دولت غیر تروریسمی نیز وجود دارد؛ آیا اگر وجود داشته باشد این دولت چه تفاوتی با دولت تروریسم به لحاظ ماهیتی دارد. آیا همه دولتهای تروریستی یک ماهیت داشته و در یک جبهه اند.
    آیا تضاد طبقه کارگر ایران با تروریسم اسلامی است یا دولت تروریستی؛ رژیم اسلامی یک دولت تروریستی است یا جزیی از تروریست اسلامی؟
    سخن آخر اینکه؛ آیا تروریسم غیر دولتی تنها مربوط به اسلام است و یا در میان دیگر ادیان و جوامع تروریسم یافت نمی شود. آیا با تز دنیای دو قطب تروریسم تنها می توان تحلیلی کلی برای ایرانیان تجویز نمود یا شامل کارگران و زحمتکشان دیگر کشورها نیز می شود.
    آیا تز تروریسم اسلامی برگرفته از سخنان بوش و دولت امریکا و اسرائیل بعد از یازده سپتامبر نیست و نمی توان مبحث تروریسم دولتی را برگرفته از تزهای رژیم جمهوری اسلامی دانست. آیا قدرتمندان این دنیای دو قطبی قابل تصور خانم آذر ماجدی سعی نمی کنند سیاستهای جنایتکارانه خود در پس چنین تزهایی توجیه و تجویز کنند تا افکار عمومی دنیا را از شناخت دنیای پیرامون به گمراهی کشانند؟

  30. سایت خبری راه کارگر Says:

    اهمیت تاریخی تریبونال لندن در محکومیت جنایات رژیم اسلامی و مخالفتهای «چپ» ملی مذهبی
    سعيد صالحى نيا
    June 22, 2012

    Salehinia@aol.com

    مقدمه:

    در آستانه کمپین جهانی برای حمایت از زندانیان سیاسی و سالگرد کشتارهای دهه 60 رژیم اسلامی و بعد از نزدیک به 5 سال فعالیت، بالاخره شاهد برپائی تریبونال بین المللی برای رسیدگی به شکایتهای قربانیان رژیم اسلامی هستیم. از روز 18 تا 22 ژوئن در لندن ، به همت فعالین حقوق بشر، 6 حقوق دان بین المللی از جمله گالیندوپول که اولین فرستاده حقوق بشر به زندانهای رژیم در دهه 60 بود، و با همکاری دهها شاهد جنایات رژیم از گروهها و سازمانهای مختلف اپوزسیون رژیم اسلامی، تریبونال ایران برگزار شد و تا فردا (22 ژوئن) هم ادامه دارد.

    سابقه دادگاه راسل (تریبونال)بر می گردد به دهه 60 میلادی ، زمانی که برتراند راسل به همراه همفکرانش دادگاهی سمبلیک برای محکومیت جنایات حکومت آمریکا در ویتنام برپا کرد که ضربه مهمی به جنایات در ویتنام بود. تریبونال ایران ، دومین دادگاه از این نوع است و تلاشش افشای جنایات رژیم اسلامیست با تکیه به شهادت مستقیم قربانیان و انتقال اطلاعات به جهانیان.

    گزارشات قربانیان جنایات رژیم چه بطور حضوری و چه از طریق اسکایپ ضبط و پرونده جنایات رژیم از زبان قربانیانش و نزدیکان کشته شده ها ارائه شد. صحنه های بسیار مهم و تاریخی که همه آزادیخواهان را به شوق آورد و امید برای تشکیل تریبونال جهانی ، فردای سقوط رژیم اسلامی را صد چندان کرد.(1و2و3)

    سازماندهی تریبونال ایران را باید در بستر پیشروی انقلاب ایران بررسی کرد. در بستر جهانی شدن جنبش اعتراضی مردم، در بستر افشای جهانی رژیم اسلامی و انزوای بین المللی ناشی از فعالیتهای فعالین ضد رژیم. طبعا حاکمان جهان هم ساکت نیستند و می خواهند کنترل کننده جنبش اعتراضی باشند. طبیعی داستان مبارزه اینست. سوال اینست که ما مبارزین راه آزادی چکاره ایم این وسط؟

    انتظار این بود که خیلی ها از برپائی این تریبونال خوشحال نشوند. هواداران مستقیم رژیم اسلامی به کنار، حتما رفرممیستهای تازه فکلی شده هم خوششان نیامده. گروه سوم اما متعلق هستند به آنها که از زاویه «چپ» به این تریبونال حمله کردند و باز بما یاد آوری کردند که توده ایزم همچنان «زیر پوست» بخشی از چپ ایران این پا و آن پا می کند !

    تریبونال بین المللی جنایات بر علیه مردم ایران که تشکیل بشود حتما جا و «مقام» توده ایزم» و دنبالچه های «چپی» که کنار جریانات اسلامی به جنایات رژیم اسلامی صحه گذاشت و با رژیم همکاری کرد باید با شواهد رو شود. نه فقط در سیاست بلکه بطور واقعی و توی دادگاهها باید چهره پلید این خط «حمایت از خط ضد امپریالیستی امام خمینی» محاکمه شود.

    فعلا کار ما افشای سیاسی این حضرات است و صبورانه جلو می رویم تا زمانش فرا برسد و نوبت کشیدن اینها به دادگاههای مردمی باشد.

    راه کارگر، تاریخا به بخش توده ای اکثریتی «چپ» تعلق دارد. جریانیست متعلق به «چپی» که یکپایش سنتا توی منجملاب رفرمیزم رژیم گیر بوده. انتخابات ششم مجلس شورای اسلامی در زمان خاتمی ، اینها هنوز داشتند از مردم دعوت می کردند که به «اصلاح طلبان» رای بدهند!

    همین سازمان، در مقابل سازماندهی تریبونال ایران، اطلاعیه هم صادر می کند!

    (1)راه کارگر و «استدلالهایش» برای محکومیت و تحریم تریبونال (4)

    هیئت اجرائی سازمان راه کارگر، در اطلاعیه اش بعد از مقدمه چینی های ارزان برای پوشاندن بقیه اطلاعیه، ادله زیر را می آورد تا فرمان تحریم تریبونال صادر کند:

    «…سرپرست تیم دادستانی این دادگاه «پیام اخوان» از گردانندگان مرکز «اسناد حقوق بشر ایران» است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به طبقه حاکم آمریکا تامین می شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی طرفی سیاسی از ابزارهای پیش برد سیاست های جهان خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به منافع مردم ایران ندارند.
    سوم ـ پیام اخوان همچنین مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه در محاکمات میلوشویچ و رواندا از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ بود. تردیدی در جنایاتی که اسلوبودان ميلوشويچ و سایر همدستان صرب وی در یوگسلاوی مرتکب شدند وجود ندارد

    هفتم ـ پروژه سوار شدن بر مطالبات و جنبش های عادلانه مردم ایران توسط نیروهای طرفدار سیاست های آمریکا و سرمایه داری جهانی به هیچ وجه تازگی ندارد.»

    خواننده گرامی ملاحظه بفرمایند:

    اولا: راه کارگر اصلا از اغضای اصلی پانل از جمله گالیندوپل که نماینده کمیسیون حقوق بشر بوده و گزارشش سند مهمی در افشای رژیم در خارج کشور و سازمان ملل اصلا نامی نمی برد. برای ساختن سناریوی «توطئه» می رود سراغ یکی دو نام که در دادگاههای افشای سایر جنایتکاران از جمله میلاسویچ نقش داشته اند. از بیش از 90 نفر شاهد که از سازمانهای مختلف برای شهادت حاضر بودند هم نامی نیست! راه کارگر دارد صحنه را بازسازی می کند. عناصر «امپریالیستی» را حاکم می کند در این جلسات تا رگ «ضد امپریالیستی» مخاطب را قلقلک بدهد تا برسد به دلیل «تحریم»!

    دوما: راه کارگر می خواهد این جکم قدیمی توده ایها را ثابت کند که اساسا افشاگری بر علیه رژیمهای جنایتکار، کار امپریالیستهاست! دورانی طولانی، این خط توده ای جنایات در شوروی را انکار می کرد، جنایات در چین و …چرا؟ چون «تبلیغات امپریالیستی» پشتش بود!

    سوما: راه کارگر دنیایش دو قطب دارد. یا با امپریالیستها یا با مردم! درسهای لازم را که مردم عادی از این قطب بندی دروغ طی عروج اسلام سیاسی و سایر گرایشات «ضد امپریالیست» ارتجاعی گرفته اند، رد می کند و دوباره به همان نقطه ای فرا می خواند که حزب توده درش گیر کرده بود و هنوز هم گیر است! نقطه ای که تکیه به جنبش مردم، مداحله گری در سرنوشت مردم، وارد شدن در نبرد قطبهای ارتجاعی و ساختن قطب سوم و تقویت آن اصلا وجود خارجی ندارد!

    برای راه کارگر، هر جا چند نفر جمع بشوند که رژیم را افشا کنند ، همه باید از زیر قرآن این طایفه توده ای زده رد بشوند! توی مخیله اینها ، حکومتهای سرمایه داری قرار است جائی مداخله نکنند و فضا را باز بگذارند برای اینها که توی یم خلاء ذهنی، به مبارزه مشغول شوند! اون فضا عملا وجود ندارد. کمونیزم مداخله گر و انقلابیگری رادیکال کارش ورود به فضاهای موجود و سمت دادن به سیاست جهانی از طریق بسیج مردم است. حضور مردم و خواستهاشان است که قطبهای ارتجاعی را پس می زند و فضا باز می کند برای محکم کردن پرچم آزادی خواهی و سوسیالیزم.

    (2)تریبونال ایران نشانه چیست؟

    راه کارگر درست می گوید که عناصر و نیروهائی از راست در تریبونال لندن حاضرند. راست می گوید که امپریالیزم و حکومتهای سرمایه داری تلاش دارند «روی موج انقلاب مردم ایران» روی امواج اعتراضات مردم ایران سوار شوند. این حکم کاملا درست است. در تاریخ معاصر هیچ جا استثنائی در این حکم ندیده ایم. انقلاب 57 را هم تایید این حکم بود وقتی اون حکومتها ، اسلام سیاسی را بالا کشیدند و توده ایزم و فرزندش یعنی اکثریتیها و راه کارگریها فریب «خط ضد امپریالیستی و عمیقا خلقی امام خمینی را خوردند»! اسنادش هست! طبعا ما اون صحنه ها را یادمان هست. اما تجربه به ما کمونیستهای کارگری چیز دیگری یاد داد. یاد داد که وقتی کمونیزم مداخله گر و انقلابی توی قهوه خانه بنشیند، دنیا را قطبهای ارتجاعی می برند و می دوزند و می خورند!

    نشستن بیرون گود و صحنه را به طرف واگذار کردن دقیقا کار را برای «موج سواریهای ارتجاعیون» فراهم می کند. در نبود آلترناتیو انقلابی در عدم حضور محک و استوار جنبشی که پایان تمامی این شارلاتانیزم سیاسی است، در بر همان پاشنه خواهد چرخید.

    تریبونال ایران، علامت مهمی است که دنیا با دوران سالهای اعدام رژیم اسلامی بسیار متفاوت است. اعدامهای سالهای 60 و 63 و 67 در ایران وقتی انجام می شد، لبهای این حضرات حقوق دان حقوق بشر بسته بود!

    توی همین تریبونال وقتی از گالیندوپل پرسیدند چرا در مورد اعدامها سکوت کرد در گزارشش ، پاسخ داد :» کسی آنموقع نبود که شهادت دهد»! حالا زمان فرق کرده. حالا در بستر عروج انقلابهای منطقه خاورمیانه و جنبشهای عظیم اعتراضب در اروپا و آمریکا قرار داریم و حالا موقع تعرض است! تریبونال ایران نتیجه تغییر دینامیزم سیاست در دنیاست.

    (3)شکست دیگری برای توده ایزم

    توده ایزم در سیاست ایران هنوز ریشه دارد. بخشی درون حکومت اسلامی ، بخشی در حاشیه اش و بخشی بصورت دنبالچه های ایدئولوژیک درون «اپوزسیون». تاریخ توده ایزم، پایان نیافته همانطور که پایان اسلام سیاسی هنوز نرسیده. طبقات متوسط و مرفه جامعه آنها که فقط کمی از سهم قدرت می خواهند. آنها که با «دیکتاتوری مطلقه» و ولی مطلقه فقیه به جهت اینکه مقداری قدرت را شریک نمی شوند مسئله دارند، آنها که هنوز چپ «ضد امپریالیست» را و چپ ناسیونالیست را نمایندگی می کنند و علی را اولین سوسیالیست جهان می دانند، اصلا شرمی ندارند که بنام سوسیالیزم اینگونه توجیه تراشی کنند، اینگونه بی شرمانه تلاش آزادیخواهان را برای افشای رژیم به جستب «محافل امپریالیستی» بگذارند.

    سند تحریم راه کارگریها، بی شک در پرونده ننگین سیاسی توده ایزم بایگانی خواهد شد. کنار تریبونال افشای جنایتکاران، حتما تریبونالهائی برای افشای حامیان سیاسی آنها و توجیه گران ایدئولوژیک آنها برپا شده است و بیشترش برپا خواهد شد!

    ننگ و نفرت بر توده ایزم و حامیان شرمنده اش در سیاست ایران!

    زنده باد آزادی برابری و سوسیالیزم!

    زنده باد تلاش آزادیخواهان سراسر جهان برای افشای جنایات رژیم اسلامی!

    منابع دیگر:

    (1)گزارشات تصویری از تریبونال محاکمه رژیم اسلامی

    (2)آدرس فیسبوک صفحه ایران تریبونال:

    http://www.facebook.com/#!/groups/134396646625953/

    (3)مصاحبه با ایمان شیرعلی در مورد ایران تریبونال

    http://rowzane.com/index.php/articles-archiev/111-misc/10180-1391-03-27-17-18-18

    (4)اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر): در باره تریبونال لندن … در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران ؟

    http://www.azadi-b.com/J/2012/06/post_163.html

  31. سایت خبری جنبش خرداد Says:

    Massoud Alavi-Bahreini
    جناب دماوندی فکر می کنم قبل از رفقای هیئت اجرائی …. این برگزار کنندگان تریبونال هستند که شایسته است پاسخ دهند چرا …. یکم: یک امر عمومی جنبش آزادیخواهی مردم سراسر ایران را در «جمع خاص» ی سازمان داده اند و …. از عموم برای مشارکت دعوت نکرده اند؟ …. در این حرکت حتی انجمن هفده سالهء «دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران» نه از پاریس و نه از لندن …. که برای همین منظرو بوجود آمده اند و …. در بند سوم برنامهء انجمن دفاع پاریس می خوانیم: «3- اقدام برای بسیج و بیداری وجدان جهانی در راستای برپائی محکمه ای که جنایات جمهوری اسلامی در زندان های ایران مورد دادرسی و قضاوت قرار دهد.
    انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران تلاش برای استفاده از کلیهء اهرم ها و امکانات موجود در جهان و نیز بسیج همهء توانائی ها و ظرفیت های جامعهء ایرانیان مقیم خارج از کشور را جهت برآورده کردن اهداف خود ضروری می بیند» نیز
    …. دعوتی بعمل نیامده است! …. هم میهن گرامی …. هر قدر برگزار کنندگان تریبونال در دعوت نهادها و شخصیّت های غیر ایرانی با سخاوت روبرو شده اند …. در مورد مشارکت ایرانیان تبعیض قائل شده اند! …. دویم: این عزیزان بایستی توضیح دهند که چرا برای رفع سوء تفاهم از هم میهنانی که عمری را به مبازه با نظام سلطنتی و ناجمهوری نااسلامی در ایران گذرانده اند و …. از در خدمت قرار گرفتن این تریبونال در بالکانیزه کردن ایران در هراسند …. در اطلاعیّه ای ابراز انزجار از تحریم ها و حملهء به ایران و در کلیّت خود هر نوع دخالت خارجی در روند استقرار دموکراسی، نمی کنند؟

  32. شکیبا Says:

    جناب آقای صالحی نیا شما لینک گزارش تصویری ایران تربیونال را از شهرزاد نیوز گذاشته اید آیا می توانید بگوئید بودجه شهرزاد نیوز از کجا تامین می شود؟

  33. آقای شمس مطلبی فرستاده که در اینجا می آوریم Says:

    مطالبی پیرامون توهمات علیجنابان «هیئت اجرائی راه کارگر» و «وحید صمدی» و «نامدار بینام»
    مردگان بر ذهن زندگان سنگینی میکنند! ولی باید گفت، «این لاشه عفن حزب توده یعنی پدرخوانده چپ سنتی است که بر ذهن طیف متلون چپ سنتی سنگینی نموده است! ظاهرا بخشی از چپ سنتی را مفری از این خواب کهف مزمن متصور نیست!
    مروجان چپ سنتی با وجود انبوهه ایی از عبرت های قرن بیستم، هنوز متاثر از تز استالینی به غایت ارتجاعی با مشخصه «تضاد عمده، تضاد خلق با امپریالیسم» میباشند!
    گروهی همچون راه کارگر سانتر و منفعل و مرداب نشین اند و با «نگاه فقیه اندر سفیه» به دیگران، آمرانه نسبت به هر گونه مجاهده ایی غرولند نموده و همواره مزایای پاکی و باکره گی مریم مقدس را موعظه میکنند!
    جانورانی از قماش باند ارتجاعی توفان بیشرمانه به بهانه تجاوز نظامی آنهم در همین امروز و فردا(سالهاست که قرار است همین فردا جنگ شود!) به آزانس توهم پراکنی ارتش سایبری امام زمان تبدیل شده و نه تنها از هم اکنون قرار گرفتن در رکاب گله مومنان اسلام سیاسی را تبلیغ میکند، بلکه مبلغ پوسیده ترین لاطائلات مشترک ناسیونال شوونیستی خداپرستانه باندهای اسلام سیاسی ولایتمدار و اصلاح طلب و طیف متلون سلطنت طلبان با یاوه های «خلیج همیشه فارس» و «مالکیت جزائر سه گانه، تا پایان عمر کره زمین» و «تمامیت ارضی(یعنی از هم اکنون کشیدن شمشیر علیه حق جدایی ملی توسط ملیت های گوناگون)» و «حق مسلم اتمی شدن آنهم در زیر ردای مومنان» شده اند!
    آقای وحید صمدی نوشته است که:
    —»سؤال اصلی این است که تریبونال برای روشن شدن کدام حقیقت برگزار می شود. با دو نگاه به تاریخ دهه شصت از دو حقیقت متفاوت می توان حرف زد. نگاه سطحی حقیقت را در این خلاصه می کند که چه کسانی دستور کشتارها را صادر کرده اند و چه کسانی از آنها مطلع بوده اند و غیره. در این نگاه، تنها عاملان این کشتارها هستند که باید به میز محاکمه کشیده شوند. اما حقیقتی فراتر از این نیز وجود دارد که در چنین نگاهی به فراموشی سپرده می شود و یا بهتر است بگوئیم می خواهند به فراموشی بسپارند. حقیقت تاریخی آن دهه چه بود؟ نه فقط چه کسانی مسبب جنایت بودند، بلکه چه چیزی باعث این جنایتها شد؟ در چنین نگاهی است که، هویت قربانیان این جنایات اهمیت پیدا می کند.»—
    آقای وحید صمدی 30 سال است که در اروپا و امریکای از ما بهترون لمیده اید و خمیازه میکشید و دیگران را نیز به دهن دره واداشته و وا میدارید، آیا هنوز حتی «حقیقت سطحی» را درک نکرده اید، » و همچنان دنبال حقیقت عمقی» هستید! باشد که صبح دولتت بدمد!
    و سپس در سطوری دیگر میگوید که:
    —»در جواب سؤالت باید بگویم که من همه دست اندرکاران این جریان را نمی شناسم. به نظرم هم نمی رسد، که در این دوره زمانه همه انگیزه ها به حقیقت و حقیقت یابی ختم شود. خودت هم به خوبی می دانی که ما در موقعیتی نیستیم که نقشی تعیین کننده داشته باشیم. با خوش بینی هم نمی توان به هر جریانی پیوست. حتی اگر خودمان هم جلو بیفتیم و در این رابطه ابتکاری به خرج داده، جریانی را سازمان دهیم، اگر چیزی از آن به کسانی بماسد، علم خواهد شد وگرنه به راحتی نادیده گرفته شده و به فراموشی سپرده می شود. راستش آنقدر آدم مسحور و واداده زیاد هست و آنقدر امکانات در اختیارشان هست که قادرند جهت ابتکارات را نیز وارونه کنند. نمی خواهم آیه یاس بخوانم ولی امروز انسان با اندکی غفلت به بازیچه جریان غالب در جهان تبدیل می شود. به نظرم تریبونال هم همین طور است.»—
    عرض نکردم، چپ های سنتی و از جمله وحید صمدی، از سر عنایت به مزایای باکره گی مریم عذرا، سی سال است که خود را در پستوهایشان حبس نموده اند و تسبیح میگردانند تا شاید که خیر پیش آید!
    به نظر میآید که عالیجناب وحید صمدی از آن گونه چپ های منزه طلبی باشد که جنبش انقلابی سال 1388 را به سخره گرفتند و یا آنکه نظیر دکتر زرافشان آنرا «انقلاب رنگین نامیدند؟!»
    علی رغم آنکه بسیاری از احزاب و گروه ها و سازمانها و منفردین و به ویژه «چپ ها؟؟؟!!!» نسبت به انقلاب خرداد 1388 موضع بدبینانه و منفعل در پیش گرفته بودند و نظر به غایت سخیفانه و سفیهانه «عدم شرکت کارگران» و یا «وجود رهبران ارتجاعی در راس جنبش» و یا «در ابتدای شروع جنبش، شعارهای ابتدایی رای من کو؟» را علم عثمان میکردند و آنرا از قماش «انقلابات رنگین؟!» ارزیابی مینمودند, با روشنگری رادیکال ها و کمونیست ها و به ویژه حزب کمونیست کارگری، شعارهای رای من کو به شعارهای سرنگونی و آگاهی بخش تغییر یافت! جنبش انقلابی سال 1388 مومنان سیاسی حاکم را در کنار گور خود قرار داده است! این آموزه جاوادانه لنین است که میگوید، تصمیم و اقدام درست در بزنگاه های تاریخ و نتایج عینی و عملی منتج از آن از انتشار هزاران جلد کتاب و نشریه موثرتر است، در چنین بزنگاه هایی توده مردم به اندازه صدها سال میآموزند!
    حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری به آن دسته از چپ های سنتی و کپک زده و نق زن و منفعل و مایوسی که مردم را به خمیازه وا میدارند و بذر نومیدی میپراکنند و از نبودن «منش کارگری؟!» و یا «شعارهای انقلابی؟!» در جنبش های مردمی مینالند! با سخن ساده ولی موجزی بیان میدارد که «آقایان اگر فکر میکنید، جنبش انقلابی نیست، خوب بهتر است در آن فعالانه شرکت کنید و انقلابی اش نمایید!!!»
    میبیند عالیجناب وحید صمدی، کمونیسم سیاسی چگونه در عین مشاهده پیچیدگی پدیده های اجتماعی آنرا در واژه های ساده و قابل جذب توسط توده ها بیان میکند! لنین میگوید که «کمونیست ها بهترین سخنوران توده ایی هستند!» منصور حکمت میگفت که مردم عادی کوچه و بازار وقتی به تراکت ها و اعلامیه های نیروهای سیاسی (به نظرم به ویژه گروهک های استالینی و مائوئی) در دوران انقلاب نگاه میکردند، انگار به اوراد دعا نویسان و یا نسخه داروخانه ها نگاه میکنند! هم اکنون به سیاهه نوشتارهای بقایای استالینی و مائوئی نگاهی بیاندازیم، انباشته از اوراد ملال آور و کپک زده و تکراری که فقط به درد مرثیه خوانی بر مزار وحشت آفرینان «سرخ؟!» به کار میآید!
    منزه طلبان، راهبان سرخ پوش معبد تاریخ اند!
    بهتر است، «خودمونی صحبت کنیم» آقای وحید صمدی اگر تریبون «تریبونال» انقلابی نیست، خوب برو توش انقلابی اش کن! باورکن، به همین سادگی!
    لنین با «کمونیسم سیاسی و مداخله گر!!!» اکونومیست های برنشتاینی و کائوتسکیستی علامه دهری را به عنوان ستون پنجم بورژوازی در جنبش کارگری افشا و به حاشیه راند! استالین دشمن تبهکار جنبش کارگری با تز به غایت ارتجاعی «تضاد عمده، تضاد خلق با امپریالیسم» جنبش سیاسی طبقاتی کارگران را به محاق کشید و کمونیست ها را به جاسوسان و لکاته های سیاسی تبدیل نمود! استالین سوسیالیسم را به گاو شیرده سرمایه جهانی و داخلی بدل نمود!
    منصور حکمت و همرزمانش با عبرت آموزی از قرن بیستم، با ارتقای کمونیسم سیاسی و مداخله گر لنینی بر معیار «ماتریالیسم پراتیک» و افشای تز ارتجاعی استالینی، کمونیسم را از حاشیه به متن جامعه سوق دادند! چپ های سنتی پنبه را از گوشتان به در آورید، دیگر قرار نیست، کمونیست ها پادوی بورژوازی باشند! نرم افزار های عبرت آموز قرن بیستم آنرا به ما دیکته نموده است!
    با چنین رهاوردی فعالین سیاسی ایران و به ویژه کمونیست ها از تمام تریبون ها استفاده میکنند و چه بهتر که استفاده نمایند! چگونه است که آقای شالگونی از رهبران برجسته بخش انشعابی راه کارگر(هیئت اجرائی) از تریبون بی بی سی و صدای آمریکا و نظائر آن بهره برداری میکند که به باور من نیز کار کاملا درستی است، چرا که اصولا از هر امکان تریبونی میباید استفاده نمود، همآنگونه که مارکس با صدها مدیای بورژوازی و بعضا بسیار ارتجاعی مصاحبه نمود، لنین نیز چه قبل از انقلاب اکتبر و چه بعد از آن بر همین سیاق عمل نموده بود!
    مروجان تز به غایت ارتجاعی استالین و نیز دنباله رو ان حکومتگر رژیم های وحشت بعدی، مائوتسه دن و پل پت و انورخوجه و کیم ایل سونگ و و …. و نیز جانورانی از قماش توفان و باندهای یک یا دونفره گوناگون استالینی-مائویی از قماش قسم خوردگان «پنج تن آل عبا(مارکس و لنین و انگلس و استالین و مائو!)»، با تمام افتراق های ظاهری یکسان عمل میکنند، چرا که زنوم یکسانی دارند! همه آنان دشمن مردمند! اگر دریا ببینند، آنرا از خون جانشینان هموساپینس رنگین میکنند و در حالیکه از درد بی تنبانی مستاصل باشند، آنگاه در جبهه دشمنان اخلاف هموساپینس ماوا میگزینند!
    وحید صمدی ادامه داده است که :
    —»به نظر می رسد که جستجوی جنایتکاران شناخته شده جمهوری اسلامی در یک دادگاه نمایشی حربه ای است برای پنهان کردن حقیقتی بزرگتر. و آن حقیقت عبارت ازاین است که اصولا علت کشتارها توسط جمهوری اسلامی و هویت و آرمان مبارزینی که توسط رژیم اسلامی به خاک افتادند، چه بود. حقیقتی که سکوت تاکنونی طرفداران دیالوگ انتقادی و تعلل و بی توجهی دیرینه سازمان ها و مجامع حقوق بشر را توضیح می دهد.»—
    باز هم خودمونی بگم، عالیجناب وحید صمدی برو توی تریبونال پررویی کن و یقه بگیر و چپ و راستشون کن و و و ….. یا ایده هایت را بهشان میچپانی و یا آنکه آنقدر جلوت مقاومت کنند که در این صورت خود افشا میشوند، یعنی آنکه باز هم بردی و باز هم تریبونی افشاگر علیه هر گونه آب و رنگ بورژوایی خواهد بود!
    و یا انکه عالیجناب نامدار بینام مینویسد:
    —»دادگاهی که توسط مراکزی تشکیل شود تا که براساس خواست و منافع قدرتها و با حمایت و رهنمودهای آنها بطور مستقیم و یا غیر مستیم تحت هر نام و عنوانی شکل گرفته اند نمی توانند از اصالت وجودی و در جهت احقاق حقوق قربانیان و بیطرفی نسبت به متهمان برخوردار باشد.
    وقتی مرکزی براساس رهنمود و با هزینه چند میلیون دلاری دولت بوش پسر به اسم دفاع از حقوق بشر ایران تاسیس شده باشد و طی زمان مقتضی نتواند اسناد مورد نیاز آن دولت را جهت به محاکمه کشاندن رژیم اسلامی در مجامع جهانی تهیه نماید. طبیعی خواهد بود که دولت بعد از بوش (دولت اوباما) مطابق سیاستهای روز خود برای آن مرکز تعیین تکلیف خواهد نمود و حقوق بشر را مطابق سیاستهای خود تعریف و متناسب با آن هزینه خواهد نمود.
    چگونه می توان بطور مستقیم یا غیر مستقیم مرکزی را با هزینه دولتهای امریکا؛ کانادا؛ هلند و … تحت نامهای مختلف تاسیس نمود و از آن در جهت احقاق حقوق انسانهایی استفاده کرد که از لحاظ ساختاری با آن سیستم مخالف بوده و بنوعی عمل جمهوری اسلامی در آن مقاطع مطابق منافع آن دولتها و با سکوت و رضایت آنها همراه بوده است!………………….»—
    و یا آنکه در اعلامیه هیئت اجرائی پاراگرافی با این مضمون درج شده است:
    —»آیا بودجه دولتی که کودتای سیاه سال ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق را سازماندهی کرده؛ اولین تجربه دمکراسی سیاسی درخاورمیانه را به خاطر تسلط بر منابع نفتی ایران نابود ساخته ؛ حافظ همه دیکتاتوری های خونریز و فاسد خاورمیانه است؛ علیه هر خیزش مترقی برای آزادی و برابری بوده و هست؛ نقش مستقیم در حمایت از استبداد سلطنت پهلوی و اعدام هزاران کمونیست و آزای خواه درکشورمان داشته؛ به خاطر چنگ انداختن بر منابع نفتی لیبی تحت نام «مداخله بشردوستانه» کشور لیبی را به سرزمین سوخته تبدیل می کند، می تواند در راه مبارزه برای دمکراسی در ایران به کار افتد؟ پاسخ روشن است. این بودجه در خدمت تغییر رژیم از بالا و منجمد کردن حرکت مردم برای تحمیل یک رژیم وابسته هزینه می شود. آیا سیاست دولت آمریکا در خاورمیانه جز تبدیل دیکتاتوری های متمرد به دیکتاتوری های خودی است؟ آیا حقوق بشر ادعائی دولت آمریکا- که ما آن را به خوبی در زندان های ابوغریب و گوانتامو دیده ایم- جز وسیله ای برای پیشبرد سیاست های امپریالیستی است ؟»—
    در هر کشوری مردم ساکن آن «مطالبات مشخصی!» دارند و لاجرم «شعار مشخصی!» را در سرلوحه خود قرار میدهند و بر آن منوال نیز «اقدام مشخصی!» را محقق میسازند! مردم ایران و در راس آن مبارزین و آزادیخواهان و به ویژه توده کار و زحمت آن بلاشک مخالف بشار اسد و صدام و بوش و اوباما و پوتین و سران چین و اروپا و سودان و میانمار و هیتلر و استالین و پل پت و کیم ایل سونگ و پاکستان و طالبان و القاعده و فهد و شیوخ حسن نصرالله و حماس و و و و و ……و صدها و هزاران نفر دیگر هستند، با اینحال در شعارهای خود علیه «موگابه دیکتاتور زیمبابوه و یا رهبر شلقوزآباد دیگر» را سر نمیدهند!»—
    مردم ایرا ن در «مکان مشخص» زندگی میکنند و مواجه با «دشمنان مشخص» میباشند! مردم ایران علی رغم آنکه بر ارتجاع اسلام سیاسی حاکم شعار میدهند و متناوبا با استفاده از شرایط بر آنان تا سرنگونیشان میشورند, علیه تشبثات آمریکا و چین و روسیه و اروپا و ژاپن نیز موضع قاطع دارند! هرچند که از تضادهای سیاسی و اقتصادی و ژئوپلتیک امپریالیست های نامبرده بهره برداری نیز مینمایند! تضاد بین گرگها محتوم و گریزناپذیر میباشد، لذا عدم بهره برداری هوشمندانه از آن نیز کاری به غایت ابلهانه است!
    بلاشک نبرد اسپارتاکوس سایر رقیبان وحشی امپراطوری روم را از منظری بسیار خوشحال نموده بود و علی القاعده در میان بسیاری از برده داران وقت نیز «کاملا محق؟!» جلوه داده میشد و شاید میگفتند که اگر اسپارتاکوس برده آنان بود رفتار بهتری با او داشتند؟؟؟!!!
    «تریبونال» خود را به عنوان «دادگاه نمادین!» معرفی نموده است، یعنی آنکه فاقد امکان اجرایی احکام صادره میباشد! البته نیروهای راست تریبونال در صدد تحقق بخشی امکان اجرایی احکام صادره بوده اند که میتوانست زمینه های تشبثات ارتجاعی را به همراه داشته باشد، ولی با روشنگری و کوشش نیروهای آزادیخواه و به ویژه کمونیستها عملا خنثی گردیده است!
    راه کارگری ها برازنده آنند که در طیف رنگین کمان دشمنان مردم و به ویزه ناسیونال شوونیست های استالینی از قماش توفان که به تبعیت از تز ارتجاعی استالینی و به بهانه تجاوز نظامی «در همین فردا؟!» از هم اکنون پارکابی در گله های حزب الله را تبلیغ میکنند، قرار نگیرند!
    البته این کافی نیست، راه کارگری ها موظفند که خود را از سانتریسم مذمن تحت لوای «منزه طلبی؟!» نیز رها نمایند! چرا که انفعال و سردرگمی در میان نیروهای سرنگونی طلب نیز دامی است که با انواع ترفند توسط استالینیستهای مدافع رژیم مومنان سیاسی گسترده شده است! مرتجعان ناسیونال شوونیست استالینی و استالینی-مائوئی، سخن گو و کارگزار بنگاه ارتش سایبری امام زمانی هستند و وظیفه عاجل و روزمره آنها نیز پراکندن بذر سیاهه ایی از دروغ پردازی ها علیه انقلابیون و رادیکال ها و به سرنگونی طلبان و نیز اشاعه منحط ترین لاطائلات تسلیم طلبانه و پراکندن توهمات آشتی طبقاتی در زیر پرچم دروغین «تضادعمده، تضاد خلق با امپریالیسم» است!!!
    نیروهای انقلابی و به ویژه کمونیستها علی رغم موضع گیری و افشاگری قاطع و رادیکال علیه سیاست های مداخله گرانه آمریکا و ناتو با اهداف تجاوز احتمالی نظامی در آینده، به سبب آنکه تضاد اصلی مردم ایران با ارتجاع اسلام سیاسی حاکم است، لذا «تارگت مشخص» فوری را در «زمان مشخص فعلی!» علیه رزیم مومنان سیاسی حاکم به کار میبرند!
    پارتیزان های ارتش آزادیبخش آفریقای جنوبی از تمام امکانات تبلیغاتی و رسانه ایی و کنفرانس های سران توحش اروپایی و آمریکایی و روسیه شوروی و چین وغیره استفاده نمودند تا زمینه های رهایی مردم خود را از چنگال سران جنایتکار حاکم فراهم سازند! رهبران مردمی ویتنام نیز با استفاده از امکانات تبلیغی و مادی که سران وحشی و تبهکار روسیه و چین به سبب «تخاصم هایی که با همتایان غربی خود داشتند!!!» و در آن زمان رهایی از قیودات سیاسی و نظامی امپریالیست های غربی در «دستور کار فوری!!!» بود، پیروزی موقتی مردم ویتنام را رغم زده بودند!
    عالیجناب نامدار بینام ادامه داده است که:
    —»آیا مرکزی که خود مطابق لینکهای ذیل عنوان می کند چندین میلیون دلار بخاطر اهداف از پیش تعیین شده دولت بوش دریافت نموده است می تواند ادعای مستقل بودن نماید و در تریبون خود عنوان نماید این یک مرکزی مستقل و با حمایتهای مردمی امورات مالیش را پیش می برد؟
    آیا کسانی که از روی دادخواهی و یا ناچاری با هر نیتی خیری به چنین مراکزی پناه می برند؛ حاضرند از هزینه و اعتبار خود و یا بستگانشان برای اهداف و نیات غیر مشروع این مراکز استفاده ابزاری شود؟»—
    به راستی که بخشی از چپ های ایرانی زود به زود پا به سن میگذارند و تند و تند پیر میشود، با این حال گویی که هنوز با چهار دست و پایشان راه میروند هنوز که هنوز است، به سیب زمینی میگویند، دیبدمینی!
    اگر که تریبونال بخشی از پولش را از امپریالیست ها میگیرد، بی بی سی و صدای آمریکا و و و….. که همه پولشان را از آنها میگیرند. اصلا آنها سخنگو و کارگزاران مستقیم یانکی های انگلوساکسون میباشند، با اینحال راه کارگری ها برای آنها صف کشیده و منتظرند که چه زمان نوبت مصاحبه شان میشود! البته به باور من کاری است بسیار نیکو! دوستان مردم ایران باید هم از تریبون های توحش سرمایه جهانی یعنی بخشی از دشمنان مردم ایران استفاده نمایند!
    اما به باورم، راه کارگری ها با پرونده ایی شامل دفاع از کنفرانس برلن و نیز انتقادشان از برهم زنندگان آن همچنین دفاع از خاتمی و رای گیری به نفع او، بلاهتی است که از منظر آموزگار تاریخ در آتیه نمره بدی به آن تعلق میگیرد! نمرات قبولی راه کارگری ها منظور «هیئت اجرایی»، اساسا با خون شهدای گرانقدر آن نوشته شده است، ضمن آنکه از معدود سازمان هایی بود که موضع رادیکال عمدتا قابل قبولی در اوان انقلاب 57 داشت! وگرنه پس از خارج نشینی غالب مشی سیاسی حاکم بر «هیئت اجرایی» سانتریسم و انفعال میباشد! بلاشک تاریخ به کسانی که به سئوالات پاسخ شفاف ندهند، علاوه بر نمره صفر، نمره منفی را نیز شامل آن خواهد نمود! با اینحال راه کارگری ها در صف دوستان مردمند و تفاوت ماهوی با ارتجاع پارکابی استالینیست های «ناسیونال شوونیست آنتی امپریال؟!» از قماش توفان و امثالهم دارد!
    عالیجناب نامدار بینام ادامه داده است که:
    —»براستی چگونه می توان امثال پرویز ثابتی؛ سروش؛ مهاجرانی؛ سازگارا؛ گنجی؛ مخملباف؛ ابراهیم نبوی و … از ماموران امنیتی و اطلاعاتی در رژیمهای شاه و شیخ که در اختناق و کشتار مخالفینِ رژیمهای دیکتاتوری دست داشته اند را از پوشش سیاسی و امنیتی برخوردار کرد تا به امثال رضا پهلوی و دستگاههای امنیتی و جاسوسی غرب و اسراپیل مشاوره دهند اما به اعتراضات گسترده مخالفین سیاسی نظامهای شاه و شیخ نسبت به پیگیری قضایی چنین افرادی احساس مسئولیتی به خرج نداد؛ چگونه است که مدعیان حقوق بشر این جنایتکاران را نه تنها بازخواست نمی کند بلکه پایشان را به رسانه های شناخته شده مدعی دمکراسی و حقوق بشر باز می کنند تا علیه مخالفین به جعل تاریخ و انحراف افکار عمومی و اعتراضات مردمی بپردازد؟»—
    چرا عالیجناب نامدار بینام اصرار دارد که نگاه ایرانی ها را از دشمن آماده به یراق و فعال و با «فاصله نفس به نفس»، یعنی رژیم مومنان سیاسی حاکم برگردانده و به سوی دیگری معطوف دارد؟! این را هر مبتدی سیاسی که تازه الفبای مبارزه را در مهد کودک از بر میکند، نیز به طور غریزی درک میکند! به نظر میآید که عالیجناب نامدار بینام سوراخ دعا را حتی در نور خورشید هم حسابی گم کرده است!
    عالیجنابان «هیئت اجرائیه راه کارگر»و «وحید صمدی» و » نامدار بینام «، قرار نیست مردم ایران در خیابانها مثلا شعار بدهند، مرگ بر ولایت فقیه و احمدی نژاد و خامنه ایی و خبرچینان سابق حزب توده و اکثریت و توابین و رضا پهلوی و ثابتی و فرح پهلوی و سروش و گنجی و مخملباف(نمیدانم چرا از مهندس موسوی نخست وزیر دوران کشتار دهه شصت نام نبرده است! انشاءالله که گربه است!) و موگابه و کیم ایل سونگ و پینوشه و کودتا چیان آمریکای لاتین و دیکتاتورهای آنگولا و هائیتی و میانمار و پاکستان و نیز شیوخ شیخ نشینها و فهد و ژاپن و بلژیک و راست های حاکم سوئد و مجارستان و لهستان و شرق اروپا و استالین و مائو و پل پت و و و و و و و و و ……………………………….!
    برای «عمل مشخص» به طور قطع «هدف مشخصی» را که به آن توانمندیم و از امکان تحقق فوری نیز برخوردار میباشد و خود گامی به پیش است، میبایست در دستور کار فوری قرار داده شود!
    در مقطع زمانی و مکانی مشخص با پارامترهای مشخص سیاسی، میبایست شعارهای مشخص نیز ارائه شود. این را اگر کسی نمیپسندد، «مردم به او میفهمانند»!!! اگر کسی بخواهد، در تظاهرات مردم ایران همه شعارهای ذکر شده فوق را فریاد نماید، بدون شک مردم او را به عنوان دیوانه و یا پرووکاتور رژیم با اردنگی به بیرون صف تظاهرات پرتاب میکنند!
    یک مبارز سیاسی در خیابان بر علیه دشمن رودر رویی که در «»فاصله نفس به نفس» آن قرار دارد، شعار داده و مورد خطاب قرار میدهد، ضمن آنکه در نوشتار و تحلیل های خود اهداف دشمنان دورتر را نیز به طور شفاف و رادیکال با انبوهه ایی از نوشتارها و گفتارها نقد میکند! تاکتیک شعار در هر لحظه و علیه همه، عملی سخیف و نابخردانه است!
    در شرایط زمانی و مکانی مشخص و قابل تعریف کنونی میبایست نگاه ها به طرف دشمن اصلی معطوف گردد! به عبارتی در دادگاه نمادین تریبونال میبایست به طور مشخص کرامات مومنان سیاسی حاکم سخن گفت، ضمن آنکه در نوشتار و گفتار و نقد و تحلیل اهداف دیگر شرکت کنندگان را نیز میبایست بیان نمود! بنابراین در خیابان و نیز در دادگاه تریبونال در وحله نخست همه نگاه ها بر علیه برکات مومنان سیاسی حاکم خواهد بود! کسانی که از سر عافیت میخواهند، هم اکنون علیه همه شعار دهند، اصلا نمیخواهند شعار بدهند! مبارز سیاسی رادیکال با سگ پاچه گیر حاجی فرج فرق دارد!
    آیا عالیجناب نامدار بینام یادشان رفته است که چپ های سنتی در دانشگاه در قبل از انقلاب هرسال در سالروز هجرت خمینی به نجف، در نمایش سکوت چند دقیقه ایی اطوار میریختند! در حالی که خمینی در آن سال ها به هیچ وجه خواهان سرنگونی نظام سلطنتی نبوده است! خواهش میکنم جناب نامدار بینام نگویید که ما کلا در مورد خمینی اشتباه میکردیم! نه خیر این درست نیست، چپ های سنتی آلوده به سم تز ارتجاعی استالینی بودند و در زمان حال نیز بخشی از انها از بقایای سم مذکور در هپروتند و پرت و پلا میگویند! به همین سبب یا پارکاب رژیم مومنان سیاسیند و یا آنکه در مرداب سانتریسم زمینگیرند!
    حال چرا جناب نامدار بینام قواعد بازی را میشکند و خواهان محاکمه دیگران نیز میگردد! عالیجناب شما از «بازی کردن در بساط دیگران» همچون هیئت اجرائیه میهراسید و میترسید که بیگانگان سرتان شیره بمالند! به همین منظور در اندرونی میمانید و بر تمثال مریم باکره با نگاهی خمار خیره میشوید! عالیجنابان سی سال است که نه تنها با منزه طلبی جنبش مردم را به محاق کشانیده اید، بلکه هر نیروی چپی را که دست به اقدامی زند را یا به وابستگی متهم میکنید و یا به مرده خوری و سواری گرفتن؟! همواره نیز به زعم خود میپندارید که همچنان پاک و منزه و اطو کشیده مانده اید! علی رغم تمام مخالفت خوانی هایی که چپ سنتی نسبت به حزب توده وانمود میکند، از تمام مساماتشان ، بدآهنگ توده ایسم میتراود!
    دشمن مستقیم مردم، یعنی «ناسیونال شوونیست های ضد امپریالیست؟!» به طور آگاهانه و دوستان نادان مردم، یعنی «سانتریست های پاسیو» از روی نادانی کجاوه شکسته مومنان سیاسی را بر دوش میکشند و کولی میدهند!!!
    سنگینی سایه پارامترهای گوناگون و تعیین کننده در قبل از جنگ جهانی دوم در چهارسوی جهان و از جمله وجود مستعمرات آسیایی و آفریقایی تحت استیلای کشورهای اروپایی و نیز مغشوش بودن بسیاری از مرزها در خود اروپا و خیمه ایالات متحده آمریکا در حیات خلوت آمریکای لاتین و نیز تعرض استالین به فنلاند و شلتاق سران اروپایی و آمریکایی به عنوان متولیان تامین حداکثری سودهای انحصارات و و تضمین بازارهای انحصاری و گسترش آن، سکوت سران در قبال تعرض مداوم نازیها به کشورهای درجه دوم اروپایی، امضای پیمان عدم تعرض استالین و هیتلر آنهم در اوج ترکتازیهای هیتلر در شرق اروپا و کوبیدن به طبل جنگ و نیز برانگیختن احساسات «میهن پرستانه» در دفاع از امپریالیستهای خودی توسط رهبران احزاب ناسیونال شوونیست و و و …… پس زمینه شروع و گسترش جنگ بوده است!
    وقایع به صراحت نشاندهنده آن بود که تنها سران نازی مسبب فاجعه نبوده اند، بلکه طیف وسیعی از رهبران کشورها و احزاب و شرکتهای انحصاری و غیره نیز در زمره مقصرین اصلی آن بوده و به همین منظور میبایست محاکمه میشدند! با این توصیف در اذهان توده مردم جهان و به ویژه اروپا در دستور کار قرار گرفتن محاکمه چرچیل و استالین و و … نیز امری کاملا محق جلوه گر مینمود!
    برای «عمل مشخص» به طور قطع «هدف مشخصی» را که به آن توانمندیم و از امکان تحقق فوری نیز برخوردار میباشد و خود گامی به پیش است، میبایست در دستور کار فوری قرار داده شود! توده کار و زحمت اروپایی به رغم آنکه توسط طیف عظیمی از رهبران سیاسی و مفسران و روزنامه نگاران و نویسندگان مردمی و به ویژه چپ با انبوهه ایی از نوشتار و سخنرانی ها، دیگر سران توحش، یعنی چرچیل و رئیس جمهوران آمریکایی و استالین و انحصارات و و و …. را که در افروختن نائره جنگ دخیل میدانستند و همواره افشا مینمودند، با اینحال تصمیم درستی اتخاذ نموده و محاکمه سران نازی ها را در «اولویت فوری!» خود قرار دادند! آیا در آنزمان لازم نبود که شعار محاکمه «تمامی دست اندرکاران!!!» شامل سران اروپایی و آمریکایی و روسی و مدیران انحصارات و بازارها و و …. که هرکدام به نحوی در شروع و گسترش جنگ جهانی دوم مصرانه دخیل بودند، طرح میگردید و به طور همزمان دادگاه آنان نیز تشکیل میشد؟! آیا اصلا توده کار و زحمت اروپا و آمریکا قادر به عملی نمودن آن بود! «آیا به سبب عدم توانایی در تحقق آن، ترقیخواهان اروپا میبایست از محاکمه سران نازی چشم میپوشیدند؟؟؟!!!»
    به همین سبب دادگاه نازی ها بنا به خواست توده مردم جهان و به ویژه اروپا با «هدف مشخص، یعنی دادگاه محاکمه سران نازی!» میبایست حتما و حتما مورد حمایت و پیگیری واقع میشد، مردم اروپا با اتخاذ چنین اندیشه و تصمیم بخردانه ایی موفق به انجام آن گردیدند! البه شکی نیست جناح دیگر توحش جهانی و بانی بربریت جنگ دوم از قماش چرچیل و استالین و و و …. نیز با قیافه حق به جانب و با باد به گلو انداختن، چه بهره ها که نبردند!
    هم اکنون نیز میبایست ضمن افشا گری همه جانبه علیه همه جک و جانوران سیاسی، محاکمه سران مومن و خداترس و «جانیان علیه بشریت»، یعنی دشمن حی و حاضر و مشترک همه مردم جهان و منطقه و به ویژه «مردم ایران» را سامان داد و یا با استفاده از تضادهای بین دو قطب تروریست جهانی، یعنی آمریکا و اسلام سیاسی به عنوان تریبون افشاگر استفاده نمود! چنین دادگاه های نمادینی چه بهتر که به طور دوره ایی نیز تشکیل گردد، تا ابزاری جهت ممانعت از جنایت بیشتر حاکمان مومن سیاسی ایران باشد! مومنان سیاسی که بیشترین سرانه جهانی بیلان نرخ اعدام ها را که از آن به عنوان «سایه ترس بازدارنده» بر علیه مبارزین و آزادیخواهان استفاده میکنند، در کارنامه خود دارند!

  34. بهرام جاودان Says:

    جناب شمس خیلی فرمایش مفصلی فرمودند. آسمان و ریسمان را به هم بافتند. اما خیلی خوب و روشن نقطه نظرات حزب شان را بیان کردند. آنجا می نویسند باید :«با استفاده از تضادهای بین دو قطب تروریست جهانی، یعنی آمریکا و اسلام سیاسی به عنوان تریبون افشاگر استفاده نمود! » و با این استدلال تمام قد در کنار امریکا قرار گرفتند. همین منطق را دوست و رفیق عزیزشان آذر ماجدی نیز به زبان دیگری بیان کرده است. خوب است که این دوستان نظراتشان را حالا سرراست و روشن بیان می کنند و لازم نیست این قدر حواشی بیهوده و وقت تلف کن به کار ببرند و فرهنگ جاافتاده ی فحاشی هایشان را در هر گوشه بپراکنند. خوب است به همگان بگوئید که برای سرنگونی جمهوری اسلامی متحد آمپریالیسم آمریکا هستید آنطور که آذر ماجدی هم گفته که دوران عوض شده است. و با این استدلال به راحتی می توانید در بساط آمریکائیان و اروپائیان برفصید و از «پروژه» های چرب و چیل هم با خیال راحت استفاده کنید و فردا به مردم ایران هم پاسخ دهید. اما من فکر می کنم مردم ایران قدرت آن را دارند که دشمنان طبقاتی خود، رژیم جهل و جنایت حامی سرمایه در ایران را سرنگون کنند و اجازه دخالت امپریالیست ها و جهانخواران در ایران را ندهند. شما در صفوف متحدین تان راحت باشید ما در کنار مردم خودمان صادقانه می مانیم. ما هیچ گاه قصد نداشته ایم که نوکرصفتی را تجربه کنیم. این میدان ارزانی شما باد.

  35. ننگ بر رياكار Says:

    هييت اجرايي راه كارگر! بيچاره كارگر! يك كارگر آگاه دست شماها رو سال ۵٧ روكرد! شما ها بزدل تر از اين حرفها هستيد كه از حقوق كارگر دفاع كنيد٠ شما پيشرو نيستيد بلكه بزدلانه و تاريخا» نشان داده ايد پسرو هستيد و سر بزهنگاه افراد خانواده و رفقاي خود را به قيمت جاه و مقام لو داده و ميفروشيد! به اين رژيم بايد تبريك گفت كه كارچاق كني مثل » هيات اجرايي» راه كارگر دارد! معناي «اجرا» رو هم نمرديمو فهميديم! مرده شور خودتونو با مبارزه ضد امپرياليستي تونه ببره٠ خيال ميكنيد با دسته كورا ترفيد!مرگ بر جمهوري اسلامي ايران باتمامه نوچه هايش

  36. ع .ش Says:

    بند کٌن مَشک ِ سخن پاشیت را
    وا مکٌن انبان ِ قَلماشیت را (مولوی)
    آذر ماجدی ، حمید تقوایی گرا ها ، سعید صالحی نیا ، و یا شمس نام ِ حزب کمونیست کارگری ، چشم بسته و چماق به دست به زمین و زمان و چپ و راست « ضربه» پرتاب میکنند بی آنکه متوجه باشند که ناظران ِ آکاه برآنان میخندند ! موارد زیر محض نمونه ارائه میشوند :
    1- وحید صمدی ، از زندانیان دهه شصت و از چهره های شاخص مقاومت در آن دوره ی هولناک بشمار میرود . وحید تا سال 1378-9 ایران بود . بر اساس کدام اسناد و مدارکی و با کدام حس مسئولیت شناسی یی اعلام میکنید که وحید صمدی 30 سال است که در اروپا و آمریکا خمیازه میکشد ؟!
    2- نامدار بینام ؛ یکی از زندانیان چپ دهه ی شصت است و هنوز یک سال هم نیست که به نروژ رسیده است ! تفکرات چپ و ایستادگی بر آرمانگرائی ِ طبقاتی او باعث شد تا آمریکا از پذیرش وی خوداری و 4 سال ( علاوه بر دو سال اول پناهجوئی ) او را در ترکیه زمین گیر سازد !
    3-آذر ماجدی باید بدانند که بسیاری از زندانیان دهه ی شصت و بازماندگان فتل عام 67 به هیچ وجه نپذیرفتند که در این تریبونال شرکت کنند . آذر ماجدی بر چه اساسی شرکت و همکاری زندانیان و خانواده های دهه ی شصت را بطور عام اعلام میکنند !؟ وه ! که چه حضیض ذلّت و وقاحت بیشرمانه ای که در آن در غلطیده اید که دریافت پول از منابع ِ سرمایه ی جهانی و دول امپریالیستی را بدیهی و طبیعی و لازم اعلام میکنید ؟! اینست عاقبت ِ …
    4- ای برادر کار ِ طفلانست فَر فَر داشتن !
    سعید صالحی نیا بهتر است پیش از پابرهنه دویدن به وسط معرکه نگاه کنند و ببینند « کی به کیست» و اینطور «هردمبیلی » اطلاعات ندهند که مثلاً : « گالیندوپل جزء حقوقدانان این تریبونال است و او اولین فرستاده کمیسیون حقوق بشر به ایران »بود و …
    اولاً : آن که در این تریبونال شرکت کرده ، موریس کاپیتورن است و نه گالیندوپل !
    ثانیاً : گالیندوپل اولین نماینده ویژه ی تعیین شده از طرف کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران نیست ! دومی ست ! اولی ، آگوئیلار بود !
    ثالثا! : همین کاپیتورن بود که به یکی از زندانیان سیاسی دهه ی شصت گفت : قضیه شصت و هفت به من مربوط نیست ! [ در صورت ضرورت ، در آینده ، با مشخصات حقیقی ؛ در مقاله ای این موضوع را منتشر هواهم ساخت].
    6/22/2.12
    ع . ش

  37. وجود Says:

    اساس استدلال شمس این است که اگر تریبونال و فلان جنبش و بهمان سازمان و دولت غیر انقلابی است باید برید درون آن و آن را انقلابی کنید. یادم می آد که حزب توده هم با همین استدلال با جمهوری اسلامی همکاری می کرد. می خواست از پتانسیل های انقلابی اون رو فعال کنه و یا اگه انقلابی نیست از درون اونو انقلابی کنه. مرد حسابی مثل اینکه اصلا از معادلات قدرت خبر نداری و یا خبر داری و انتخابتو کردی.

  38. زندیک Says:

    بهرام عزیز،

    تریبونال لندن رویدادی است که صرفاً با بررسی جداگانه و مجرد آن (ضمن تفریح در خواندن فحش‌نامه هیستریک و طولانی آقای شمس) به هیچ وجه نمی‌توان تحلیل دقیقی از موضع فعلی «کمونیسم کارگری» فهمید و ارائه داد. این موضع ریشه‌ای بنیادی‌تر دارد که با خواندن دقیق «یک دنیای بهتر» شاید بتوان به بنیادهای فکری – اجتماعی آن پی برد.
    آن «برنامۀ حزبی» به اینجا منجر می‌شود، و به فردای شومی که «کمونیسم کارگری» برای ایجاد حداکثر تأثیرات «کمونیستی» و «انقلابی» در میان صفوف سربازان ناتو و استفاده «آزادیخواهانه» از «تریبون» آنها، بی‌شک با آنان همقدم خواهد شد. و اینکه اکنون «کمونیسم کارگری» هر تحلیل حقیقتاً مارکسیستی را با ناسازنمای توده‌ایسم و استالینیسم می‌نوازد، موضوع امروز و دیروز نیست.
    در صورت تمایل مجموعه نوشته‌های «نقد یک دنیای بهتر» و «سوسیالیسم جنبش بازگرداندن اختیار به انسان نیست!» را مطالعه کنید، شاید برخی از این ریشه‌ها آشکارتر شود. از گذاشتن لینک این مقاله در اینجا خودداری میکنم، زیرا ممکن است مورد توافق رفقای این سایت نباشد. برای پیدا کردن نوشته‌ها لطفا گوگل کنید: «نقد یک دنیای بهتر – زندیک»

    کارگران و کاراندیشان جهان متحد شوید
    با عشق و دوستی
    زندیک

  39. سایت خبری راه کارگر Says:

    اعلامیه کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )

    پیرامون » ایران تریبونال » و اتهام زنی های «راه کارگر – هیات اجرایی»

    پس از سالها تلاش بی وقفه خانواده های قربانیان و زندانیان سیاسی از بند رسته ، سرانجام پروژه کارزار بین المللی محاکمه سران جمهوری اسلامی در قالب یک دادگاه نمادین مردمی به نتیجه رسید. برگزاری این تریبونال بین المللی برای رسیدگی به جنایات رژیم اسلامی به حق یکی از آرزوهای دیرین ایرانیان آزادیخواه بوده است.

    «ایران تریبونال» این امکان را فراهم آورده که طیف گسترده ی از بستگان قربانیان سیاسی بتوانند از آنچه بر آنها گذاشته صحبت کنند و بخشی دیگر از گوشه های تاریک جنایات رژیم را روشن نمایند.

    در تاریخ 18 ژوئن ودرست در اولین روز تریبونال بین المللی در محکومیت رژیم اسلامی «راه کارگر – هیات اجرایی» طی اطلاعیه ای این کارزار و فعالین آنرا محکوم کرد و اتهامات سخیفی را علیه بخش قابل توجهی از طیف چپ انقلابی از، جمله سازمان ما، که فعالین آنها به صفت فردی چه به عنوان شاهد و چه به عنوان پشتیبان با کارزار ایران تریبونال همکاری کرده اند ، اقامه کرده است . «راه کارگر – هیات اجرایی» در این اطلاعیه با بی اخلاقی و بی مسئولیتی کامل و در حالی که در دوران تدارک پنج ساله گذشته سکوت کرده بود مجموعه اهداف، اقدامات و زحمات چند ساله فعالین این حرکت و خانواده های جگرسوخته را به حضور یک فرد در این کارزار خلاصه کرده و از این منظر نه تنها کل حرکت را تخطئه کرد بلکه آنرا به محافل امپریالیستی نیز وصل نمود. این رفقا که سالها از این پروژه دور بوده اند، قبل از قضاوت و ردیف کردن اتهامات، حتی به خود این زحمت را ندادند که با دست اندرکاران کارزار تماس گرفته و سئوالات و نگرانیهای خود را مطرح کنند و بعد به موضع گیری بپردازند. اطلاعیه شدید الحن و غیر مسئولانه «راه کارگر- هیئت اجرائی » تاثیری بسیار منفی بر فعالین کارزار، خانواده های قربانیان و بسیاری از فعالین چپ گذاشت. نگاهی به استدلالهای مطرح شده در اطلاعیه بخوبی روشن می کند که نه تنها درک سازمان مذکور از کارزار ایران تریبونال و اساسأ تشکلهای تک مضمونی نادرست است بلکه همچنین نشان می دهد که این سازمان از مبارزه ضد امپریالیستی درک غلطی دارد، همان درکی که بعد از انقلاب بر بخشی از چپ حاکم بود. حال ببینیم استدلالهای ان رفقای منزه طلب چیست:

    الف : یکی از شاه بیتهای آنها این است که چرا ایران تریبونال علیه جنگ و تحریمها موضع نگرفته است. قبل از هر چیز باید متذکر شد که ایران ترببونال تشکل و پروژه ای تک مضمونی و مستقل از سازمانهای سیاسی است و سیاست سازمان ما در قبال چنین تشکلاتی، نفوذ در آنها و زیر گرفتن استقلال آنها نیست، هر چند بدیهی است که در صورتی که در راستای اهدافمان باشد، هر جا تشخیص دهیم در آن مداخله و همکاری میکنیم. » راه کارگر – هیات اجرایی » کارزار ایران تریبونال را با ائتلافات سیاسی عوضی گرفته است. این روشن است که در هر ائتلاف سیاسی علیه جمهوری اسلامی و در راستای مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق بنیادین مردم ایران، مخالفت با هرگونه دخالت کشورهای خارجی در تغییر سرنوشت مردم ایران و به تبع آن مخالفت با هر گونه تهاجم نظامی و تحریم اقتصادی می بایست یکی از پیش شرطها و مبناهای همکاری با دیگران باشد. اما این اغتشاش فکری بزرگی است که این اصل را به همه حوزه ها و هر سطحی از فعالیت تسری دهیم. مثلأ در تشکلهای تک مضمونی که آماج معین و مشخصی را پیش روی خود قرار داده و صرف نظر از اینکه در چه حوزه ای فعالیت میکنند آیا باید مخالفت با جنگ و تحریمها یکی از شعارها و مبناهای فعالیتشان باشد؟ اگر جان بدر بردگان از جهنم جمهوری اسلامی بخواهند در خارج از کشور تشکلی پناهندگی برای دفاع از حق پناهندگی کلیه مخالفین و ناراضیان رژیم بر پا کنند، این گیج سری نخواهد بود که کسی بگوید یکی از شروط همکاری، مخالفت با حمله نظامی و تحریم اقتصادی است؟

    ایران تریبونال تشکلی تک مضمونی و مستقل از احزاب و گروههای سیاسی است که هدف آن رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی در خونین ترین دهه تاریخ معاصر ایران بدون توجه به نوع باور قربانیان آن دوره است، حتی اگراز نظر ما باورهای سیاسی اکثریت این قربانیان قابل دفاع نباشد.

    با کدام منطق و استدلالی تریبونال با آماج معین گفته شده میبایست شرط همکاری خود را مخالفت با جنگ و تحریمها و مبارزه با امپریالیسم قرار دهد، همچنانکه بدیهی است چنین تشکلی به هیچ وجه مجاز نیست که به دفاع از جنگ یا تحریمها سخنی به میان آورد.

    ب : در ادامه استدلال بالا، این دلیل تخطئه آمیز آورده میشود که چون کارزار بر علیه جنگ و تحریم موضع نگرفت است چپهای انقلابی که بخش وسیعی از فعالین ایران تریبونال را تشکیل میدهند عملأ به زائده امپریالیسم تبدیل میشوند. برای بی پایگی این استدلال خوبستکه به مورد کانون نویسندگان توجه کنیم. این کانون که تشکلی تک مضمونی است، پرنسیب اساسی خود را دفاع از آزادی اندیشه، بیان وقلم بدون هیچ حدو وحصرو استثنا قرار داده است. آیا چنین تشکلی میتواند مانع از عضویت نویسندگان لیبرال ، راست و یا مدافع سرمایه شود؟ مسلم است که اگر این کار را بکند به کانون نویسندگان با یک باور معین تبدیل میشود و در این صورت دیگر کانون نویسند گان نیست. اگر ادعای » راه کارگر – هیات اجرایی «در مورد ایران تریبونال درست باشد باید کانون نویسندگان را نیز ائتلافی ازنویسندگان سوسیالیست، لیبرال سوسیال دموکرات، … دانست و به این بهانه نویسندگان چپ را به همکاری و اتحاد با امپریالیستها و نظام جهانی سرمایه متهم کرد .

    ج : سومین استدلال این سازمان مربوط به حضورپیام اخوان در نقش دادستان و یکی از حقوق دانان بین المللی ایران تریبونال است و نتیجه گرفتن از این نقش برای وابسته کردن کل پروژه و حامیان آن به امپریالیسم جهانی . چرا وابسته ؟ به این خاطر که حقوق دان مذکور عضو نهادی به اسم » مرکز اسناد حقوق بشر » است که از برخی کشورهای خارجی کمک مالی دریافت می کند . اما این چه ربطی دارد به نهاد ایران تریبونال ؟ رفقا حتی بخود زحمت نداده اند قبل از صدور اعلامیه » افشاگرانه » سری به سایت رسمی ایران تریبونال بزنند تا در بخش مالی آن به صراحت ببینند که دست اندرکاران این کارزار دریافت هر نوع کمک مالی از دولتها و نهادهای دولتی را رد کرده و اتکای خود را کمکهای داوطلبانه مردمی میدانند و در همین راستا لیست کامل کمک کنندگان نیز با ذکر اسامی و مبلغ آورده شده است .

    از سویی دیگرپشتیانی و پوشش خبری رسانه های ما از این حرکت به معنای تایید همه جزئیات برنامه ریزی و تخصیص نیرو و یا تائید مواضع سیاسی همه دست اندرکاران نیست. هر فعال سیاسی که نخواهد مغرضانه قضاوت کند این اصل ساده را میداند که هر پروژه بزرگی که اولین بار عملی میشود، نمیتواند بدون ضعف و کاستی باشد و ترکیب و تنوع نیروها میتواند درمیزان ضعف و قوت آن موثرباشد در پروژه ای با این اهمیت با چه منطقی میخواند که به صرف اینکه یک نهاد دیگر یعنی مرکزاسناد حقوق بشر که پیام اخوان از گردانندگان آن است و از کشورهای غربی و آمریکا کمک دریافت کرده است پس باید کل پروژه را لجن مالی کرد و وابسته به آمریکا ارزیابی نمود آنهم بدون ارائه هیچ توضیح و مدرکی.

    از این زشت تر وابسته جلوه دادن رفقای سابق و بخش اعظم نیروهای چپ انقلابی حامی این حرکت به عوامل امپریالیسم است. واقعیت آنستکه سیاستهای سکتاریستی «راه کارگر- هیئت اجرائی» روز بروز بیشتر این سازمان را در میان نیروهای چپ منزوی میکند. ادامه این سیاستها در شکل جدید آن و اتهام زنی هائی در این ابعاد به دیگران اقدامی حیرت آور است که هیچ سنخیتی با سنتهای راه کارگر ندارد.

    د : اعلامیه «راه کارگر- هیئت اجرائی» همچنین مطرح میکند که آمریکا تلاش دارد که بر روی مطالبات و خواسته های مردم سوار شود. آیا به این دلیل می بایست، پیگیری مطالبات و خواسته های برحق را رها کرد؟ آیا در هراقدامی علیه جمهوری اسلامی مخالفین باید دست و پایشان بلرزد که مورد سو استفاده امپریالیسم قرار گیرند و همواره در وحشت از امپریالیسم جهانخوار در مقابل رژیمهای فاشیستی دچار تزلزل و سستی شوند ؟ ما با شکل ناب این بینش در خط مبارزه ضد امپریالیستی حزب توده آشنائیم و نتایج فاجعه بار آنرا تجربه کرده ایم. درست به همین خاطر است که این درک مغشوش از مبارزه ضد امپریالیستی در «راه کارگر- هیئت اجرائی» درحالیکه داعیه دفاع از صدای سوم – صدائی مستقل از نیروهای امپریالیستی ازیک سو و جمهوری اسلامی از سوی دیگر – را دارد ،عملأ تیزی مباره با جمهوری اسلامی را کند میکند و طرفداری شان از صدای سوم رنگ می بازد .

    یکبار دیگر ضمن تاکید بر مواضع رسمی سازمان ما مبنی بر مبارزه توامان با امپریالیسم و سرمایه داری وجنگ و تحریم و نابرابری از یکسو و مبارزه برای سرنگونی انقلابی کلیت جمهوری اسلامی و استقرار آزادی و سوسیالیسم از سویی دیگر، اعلام می کنیم که » ایران تریبونال » ائتلاف سیاسی نیست و نبوده که ما به مثابه یک سازمان در آن حضور داشته باشیم. فعالین ما همچنان که در دهها تشکل غیر حزبی مترقی دیگر فعال هستند با کارزار ایران تریبونال نیز همکاری می کنند و یا به عنوان شاهد و قربانی در دادگاه نمادین آن شهادت می دهند . آنانکه با وجود این پرنسیپهای تخطی ناپذیر،ماوچپ انقلابی را در بی پرنسیپی کامل ، مدافع امپریالیسم و » رژیم چنج امریکایی » معرفی می کنند نه تنها خود را در طیف چپ رادیکال منزوی تر می کنند بلکه جو را برای جلوگیری از همکاریهای وسیع این طیف مسموم می نمایند .

    اعلامیه «راه کارگر – هیات اجرایی» آنهم در اولین روز شروع به کار دادگاه نمادین مردمی ایران تریبونال در سالن حقوق بشر سازمان عفو بین الملل لندن ، بهترین هدیه ای بود که جمهوری اسلامی و کیهان شریعتمداری می توانست دریافت کند . متاسفیم !

    کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )

    21 ژوئن 2012

    • babak Says:

      من کاملا با شما ( نویسنده پاسخ بالا) موافقم و تکرار می‌کنم که این مقاله یک هدیه ارزشمندی به حکومت فاشیستی جمهوری به اصطلاح اسلامی هست و تفی بصورت سازمان عفو بین الملل ، و قضات محترم که داوطلبانه زحمت میکشند و سیلی‌ محکمی به همهٔ فعالان حقوق انسانها.

      من اگر کارگر بودم شما را به عنوان مدافع خود قبول که نداشتم هیچ بلکه شما را ستون پنجم جمهوری اسلامی دیکتاتور تلقی‌ می‌کنم، چون هیچ کسی‌ ، هیچ سازمانی جز رژیم اسلامی از این مقاله بهره‌مند نمی‌شود . امید وارم تغییر روش دهید، با مردم و برای مردم باشید شاید از مقدار آبرویی کمی‌ که از شما باقی‌ مانده را حفظ کنید.

  40. جعفر Says:

    رفقا با درود
    دلیل شما بر شرکت سازمان اقلیت در تریبونال چیست ؟ آنها طی اطلاعیه ای ادعای مورد نظر شما را رد کرده اند .لطفا پاسخ بدهید

  41. سایت خبری راه کارگر Says:

    نظر حمید موسوی پوراصل از اعضای راه کارگرـ کمیته مرکزی در رابطه با تریبونال و و موضع «هیئت اجرائی سازمان انقلابی کارگران ایران (راه کارگر) »

    موضع «ضد امپریالیستی» منشعبین سازمان ما در برابر دادگاه نمادین ایران تریبونال و شماری از
    سازمان های چپ ایران

    حمید موسوی پوراصل

    منشعبین سازمان ما،که تحت نام خود ساخته «هیت اجرائی راه کارگر» فعالیت می کنند اخیرا اعلامیه ای توهین آمیزعلیه ایران تریبونال و برخی از سازمان های چپ ایران صادر کرده اند.اگر در دادگاه «ایران تریبونال» پرونده جنایات سران حکومت اسلامی بصورت نمادین بررسی می شود، منشعبین «ضدامپریالیست» سازمان ما در بخش بزرگی از اعلامیه خود جنایات امپریالیسم امریکا را یکی یکی برشمرده اند. تا نقشامپریالیسم از خاطر مردم زدوده نشود. از حمله امریکا به ویتنام ، حمله امریکا به افغانستان، عراق و مرگ هزارانعراقی یاد کرده اند. یادی از زندان ابوغریب و گوانتامو نموده اند. یادی از نفت لیبی و تبدیل شدن لیبی به سرزمین سوختهکرده اند. مصدق را در این اعلامیه از یاد نبرده اند و از کودتای سیاه 23 نیز یاد کرده اند. استبداد و کشتار انقلابیونزمان پهلوی ها را هم ذکر کرده اند. در این میان حتی سخن از «تجزیه یوگسلاوی» رانده و از محاکمه نشدن مسببین غربیآن گفته اند و قانونیت دادگاه میلوسویچ را نیز توانسته اند زیر سوال ببرند. هدف اعلامیه منشعبین تنها ذکر بلایا نیست.تلاشی است برای ترسیم یک ائتلاف. اول توصیفی است از چهره کریه یک پای ائتلاف یعنی آمریکا. اما پای دیگر این ائتلاف کیست؟
    ختم کلام این اعلامیه این است که دادگاه ایران تریبونال با پول غرب و بخصوص امریکا و کانادا تامین می شود وفعالین برگزاری این دادگاه یا فریب خورده اند یا خود فروخته و کشف آخر این اعلامیه این است که 2 سازمان چپ راهکارگر، اقلیت وحزب کمونیست کارگری با امپریالیسم ائتلاف کرده اند.
    این اعلامیه با ذکر اسم و بدون طرح یک دلیل محکمه پسند اتهاماتی را به یکی از فعالان ایران تریبونال وارد نمودهاست. اقدامی بسیار زشت و ضد اخلاقی که بایستی آنرا محکوم کرد.
    منشعبین سازمان ما میگویند «خط قرمز» ائتلاف با امپریالیسم مراعات نشده. انشعابیون سازمان ما نتوانسته اند مشخصا بگویند کجا و چگونه سه سازمان چپ راه کارگر، اقلیت و حزب کمونیست کارگری وارد ائتلاف با امپریالیسم آمریکا شده اند.
    تمامی دولت های غربی و بسیاری از استانداری ها و شهرداری ها به شیوه های گوناکون به تشکلات مردمی – مستقل ویا نهادهای حقوق بشری کمک می کنند. در بسیاری از نقاط جهان این حق از طریق مبارزات نیروهای مترقی یا کارگری این کشورها بدست آمده است. آیا همکاری با نهادهای حقوق بشری در کشورهای اروپایی جرم نیست و تنها در کانادا وامریکا جرم است؟ اتهاماتی که منشعبین سازمان ما به ایران تریبونال وارد کرده اند بی نهایت مشابه همان سیاه نمایی ها
    و اتهاماتی است که روزنامه «کیهان شریعتمداری» به نهادهای حقوق بشری وارد می کند. حکم همان است وابستگی به امپریالیسم امریکا.
    «اتهام» این که سرپرست تیم دادستانی این دادگاه در یک نهاد حقوق بشری در آمریکای شمالی فعالیت می کند خود حکایت از ناآگاهی عمیق سیاسی- اجتماعی و یا ژرف قدرت سیاه نمایی منشعبین سازمان ما دارد.
    این نوشته را بخوانید و بگویید یادآور چیست: پروژه سوار شدن بر مطالبات و جنبش های عادلانه مردم ایران توسط نیروهای طرفدار سیاست های آمریکا و سرمایه داری جهانی به هیچ وجه تازگی ندارد. آن ها تلاش می کنند از طریق سیاست مداران، تشکل های سیاسی و اجتماعی، حقوق بشری و …. جنبش های اجتماعی و آزادی خواهانه مردم ایران را مصادره کنند. آن چه تازگی دارد این است که بخشی از نیروهای به اصطلاح چپ رادیکال با طفره رفتن از اتخاذ سیاست روشن و شفاف علیه ی رئوس اصلی سیاست های آمریکا با نیروهای وابسته به نهادها و سیاست های آمریکا وارد ائتلاف شده و دادستانی این محاکمه را به آن ها واگذار کرده اند. >>سازمان اقلیت<>کمیته مرکزی راه کارگر<> حزب کمونیست کارگری<< از جمله این نیروها هستند که علنا با صرفنظر از موضع روشن ضد امپریالیستی به همکاران این پروژه تبدیل شده اند. سازمان ما با تاکید بر سنت پیکارجویانه ی ضد امپریالیست چپ ایران این انحراف را محکوم می کند و از فعالین این سازمان ها می خواهد که رهبران شان را در برابر سیاست های اتخاذ شده وادار به پاسخگویی کنند."
    نه اشتباه نمی کنید. لحن همان لحن است. لحن "ضد امپریالیستی" روزنامه مردم حزب توده در سال 3285 . اما این بار جویده جویده و با 22 سال تاخیر. مطلب یاد شده در بالا متاسفانه بخشی از اعلامیه منشعبین سازمان ما است. اگر حرکت "ضد امپریالیستی" حزب توده در مقابل تحرکات روشنفکری و آزادیخواهانه مردم ایران تراژیک و فاجعه بار بود، تلاش جدید "ضد امپریالیستی" منشعبین سازمان ما بر ضد " دادگاه نمادین ایران تریبونال" غیر مسئولانه، نابخردانه، خام و بسیار کودکانه است.
    حمید موسوی پوراصل
    ۳۱ خرداد۱۳۹۱

  42. بهرام جاودان Says:

    جناب بابک! سازمان نیازی به تائید و تکذیب آدم هائی مثل شما ندارد. شما که از مواضع اعلامیه کمیته مرکزی دفاع می کنید و در زیر آن هم مطلب عضو این جریان آقای حمید موسوی پوراصل را بخوانید که رسمأ از کمک دولت های امپریالیستی به تشکل ها و نهادها دفاع می کند و احتمالأ اگر خودشان هم نصیبی نبرده باشند لب و لوچه شان به آب آفتاده است. بالاخره شما که احتمالأ با این تریبونال همراه بوده اید پاسخ نداده اید که چرا بخش زیادی از زندانیان سرموضعی با شما همراه نشدند. و چرا شما با جریاناتی همسو شده اید که پول شان را از وزارت خارجه های آمریکا، کانادا و هلند می گیرند؟ چرا با نیروهای حزب کمونیست کارگری همراه شده اید که به اعتراف فعالانشان برای مبارزه با رژیم اسلامی باید با کشورهای امپریالیستی متحد شد و از امکانات آنها استفاده کرد. آیا این قدر به قدرت مردم ایران بی اغتقاد شده اید؟ آیا این مردم توان آن را ندارند که همانطور که شاه قدرقدرت را به پائین کشیدند این رژیم جنایت کار را هم به زباله دان تاریخ بریزند؟ آن شعارهای زیبا شما هم فکرانتان که خود را رهبر کارگران و زحمت کشان ایران می دانید و یک قدم هم از رهبریت کوتاه نمی آئین کجا رفت؟ بازی در بساط دیگران برایتان با صرفه تر است؟ چرا برای باری در بساط جهانخواران خون شهدای این مردم را وثیقه کرده اید؟ می دانید که شرم هم یک احساس انقلابی است؟

    • babak Says:

      آقای جاودان،

      تائید من از نوشتار نویسنده فقط تائید از آنچه خواندم بود ، چون حزب و گروه بندی برای من مهم نیست و شخصاً آشنایی زیادی به احزاب مختلف ندارم، و کلا طبقه بندی سازمان‌های کارگری را نمی‌شناسم و اصراری هم ندارم که بشناسم . برای من این مهم است که همهٔ اپوزیسیون با هم بر سر یک موضوع ائتلاف کنند ، و آن بیرون راندن جمهوری اسلامی از مملکتمان است. معتقدم در ایران آینده تمام احزاب ، گروه‌ها ، و اقلیت ها، چه قومی و چه مذهبی‌ فعالانه شرکت خواهند کرد و مردم هستند که باید آگاهانه تصمیم بگیرند که چه میخواهند. در سی‌ سال گذشته مردم آگاهی‌ کافی‌ پیدا کردند که چه میخواهند و چه نمی‌خواهند، ولی‌ تا آن شیطان‌ها در آن مملکت هستند این دعوا‌ها ، این بزن بزن ها، این خط و نشان کشیدن ها، تهمت زدن ها، خراب کردن‌ها ، همه بی‌ فایده است ، و مارا به جلو سوق نمیدهد، بلکه ، جمهوری قاتل، متجاوز را پابر جا نگاه می‌دارد و به قول معروف » دشمن شاد می‌کند». من شخصاً وارد هیچ گروه و سازمانی نیستم و فکر هم نمیکنم جزو سازمانی بشوم. ولی‌ پشتیبان هر کسی‌ که حرف حساب بزند هستم ، و مهم نیست که این صحبت یا نوشتار از کدام مرجع و سازمانی سرچشمه گرفته باشد.آنچه را قبول دارم که ترجمه آن میشود » قابل درک و تائید همگان، با منشور اعلامیه حقوق بشر توافق و جدائی مذهب از کشور داری باشد». با در نظر گرفتن این اسااس ، مردم راه خود را پیدا خواهند کرد. نگرانی از این است که اپوزیسیون با هم میجنگند ولی‌ فکری ، برنامه‌ای برای رسیدن به هدف اصلی‌ را ندارند، و رژیم هم به ریش همه می‌خندد . اقایان/ خانم‌های که حاضر به ائتلاف برای سرنگونی رژیم نیستند ، رسیدن به آزادی، و نجات مملکت را به تاخیر می‌اندازند و این چیزیست که دشمن واقعی‌ می‌خواهد و سعی‌ می‌کند این اختلاف‌های بین اپوزیسیون هم چنان که نمونه آن را در این جا میبینیم ادامه پیدا کند، که میبینیم تا به حال موفق بوده است .

  43. شراره توکلی Says:

    اعلامیه کمیته مرکزی راه کارگر را خواندم . چند سئوال برایم مطرح شد که اینجا مطرح می کنم امیدوارم به این دوستان هم برسد.
    اول ـ آیا یافتن حقیقت در باره اعدام جنایت کارانه ی ده ها هزار فعال و زندانی سیاسی و خانواده های شهدائی که به سازمان های سیاسی مختلفی تعلق دارند و علیه کلیت نظام هست، یک تشکل تک مضمونی است؟ یک تشکل دمکراتیک و غیر سیاسی است؟ یک تشکل غیر ائتلافی است؟
    دوم ـ این که کسی که می خواهد دادنامه ی این شهدا و خانواده هایشان را بنویسید، مهم نیست چه شخصیتی داشته باشد؟ آیا بهتر نبود که دادنامه این شهدای عزیر را آن قاضی اسپانیائی می نوشت که درخواست تحویل پینوشه را به دولت انگلس داد؟ حتمآ باید کسی می نوشت که تشکل اش از نئوکان ها پول های کلان می گیرد و آقای علی دماوندی هم مدام با ایشان مصاحبه می کنند و تربیون های سازمانی شان را در اختیارشان می گذارند؟
    سوم ـ آیا شما هم مثل حزب کمونست کارگری و خانم آذر ماجدی و دوستانشان به این نتیجه رسیده اید که برای سرنگونی جمهوری اسلامی می توان و باید با سناریوهای آمریکائی همراه شد؟ شما که ظاهرأ از صدای سوم حرف می زنید چرا با «مزذبگیران» آمریکائی همکاری می کنید و تربیون در اختیارشان قرار می دهید. آیا چپ ها این قدر ذلیل شده اند که باید «کیف کش» کسانی بشوند که از عموسام پول می گیرند؟
    لطفآ پاسخ های مرا به شکل علنی بدهید. این که بخش «منشعب» شما چه می گوید به خود شما مربوط است . برای ما که عزیزان مان را از دست داده ایم این سئوالات اساسی است. با خون شهدای ما بازی نکنید. حداقل این قدر انصاف را رعایت کنید

  44. سایت خبری راه کارگر Says:

    مسولین محترم انتشارات راه کارگر
    با درود
    لطفاً متن پاسخ مخلص را به دعوت ایران تریبونال ، با قید توضیح پیوستی ، منتشر کنید

    با تشکر : و. فتحی
    ……………………….
    متن پاسخ وزیر فتحی – از زندانیان سیاسی ِ دهه ی شصت و بازمانندگان کشتار شصت و هفت – به دعوت ایران تریبونال برای شرکت در آن تریبونال
    اشاره :

    با درود
    نظر به بحث هایی که در اینجا و آنجا در باره ی تریبونال، درگرفته؛ و با توجه به این که این روزها از اینسو و آنسو، از دوستان و رفقا از طریق تلفن و ایمیل و اسکایب ، نظر مخلص را جویا میشونذ؛ به پیوست ، متن پاسخ نهائی ام به مسئولین « ایران تریبونال» را که به تاریخ پانزدهم ماه می نوشته و فرستاده ام ؛ در اختیار رفقا و دوستان و علاقمندان به پیگیری ِ موضوع قرار میدهم
    پاینده باشید
    وزیر فتخی

    پاسخ نهایی به دعوت برای شهادت در دادگاه ایران تریبونال

    مسئولین محترم ایران تریبونال
    با سلام
    همانگونه که پیشتر نیز تصریح کرده ام ، بررسی و تحقیق در با ره ی عملکرد سرتاسر جنایتبار«جمهوری اسلامی » و برگزاری هرگونه دادگاه ذیصلاحی را بمنظور محاکمه ی نه تنها سران و دست اندرکاران کشت و کشتارهای دهه ی شصت و بویژه قتل عام شصت و هفت ؛ بلکه بطریق اولی تمامیت «جمهوری اسلامی» و رژیم سیاسی و فلسفه ی حاکمیت اش را ؛ امری مثبت ، مفید ولازم میدانم ؛ – حتی اگر بدلیل فقدان سازوکارها و ضمانت های اجرائی در حقوق بین الملل ، دادگاهی نمادین بشمار رفته و از آن فراتر نرود ؛ – زیرا بر آنم که در صورت دارا بودن شرائط لازم علاوه بر افشاگرانه بودن ماهیت ِ کار ، نیز میتواند پرونده ی « جمهوری اسلامی» را در پیشگاه تاریخ و میز عدالت ، وارسی ؛ و به نفی و طرد و دورریز تاریخی محکوم نماید
    برغم اینهمه اما ؛ در پاسخ به دعوتتان برای شهادت در دادگاهی گه برنامه ریزی کرده اید ، پس ار بررسی های لازم ، ضمن جلب توجه مجددتان به جملاتی از ایمیل پیشین ، با مضمون ِ زیر

    حضور یا عدم ِ حضور ما در« دادگاه جمهوری اسلامی » ؛ – که قاعدتاً بدلیل فقدان قدرت اجرائی و نیز نقصان ِ سازو کارهای بسنده در حقوق بین الملل ؛ دادگاهی نمادین خواهد بود و البته مطمئناً در صورت دارا بودن شرائط لازم و اِعمال ِ روشها و آئین متناسب و پذیرفتنی ِ حقوقی میتواند از حیث سیاسی وتاریخی مؤثر و مفید واقع شود – ؛ موضوعی ثانوی ست . مهم آنست که چنین مراسمی بصورت درست و مناسب و بدون وابستگی به منابع قدرت ونهادهای دست اندر کار در گردش چرخهای مرئی و نامرئی ِ سیاست ِ جهانی ، برگزار ؛ و با قاطعیتی بدون مصلحت بینی های منفعت طلبانه و «تعامل» های رایج ، از شهادت زندانیان و بازماندگان نیز برای مستند کردن و ارزش بخشیدن به کیفرخواست ها بر علیه «جمهوری اسلامی» و در قبال جنایات آن ، بهره ببرد که امیدوارم چنین خواهد بود و صمیمانه میگویم که : ایدون باد!
    اکنون پاسخ نهائی ام را به ترتیب زیر با شما در میان میگذارم :
    یک – لازم بود و هست که دست اندر کاران این موضوع و یا دست کم 5 تن از شخصیت ها و افراد شناخته شده و یا قابل شناخت آن ، معرفی میشدند . در جهان امروز مهم است که بدانیم با چه کسانی و دور کدامین میز ، گرد هم می آئیم
    دو- دست کم تعدادی از شاهدان و شاکیان دیگری که قصد مشارکت در این «دادگاه» را اعلام کرده اند، معرفی شوند. همبندیان و رفقای دیگر ما که در میانشان چهره هایی شاخص از مقاومت در زندان و بازمانده از قتل عام هم هستند ، آیا دعوت شده اند ؟ واگر بله ؛ آیا این دعوت را پذیرفته اند ؟
    سه- منابع مالی و محل تهیه ی هزینه های رفت و برگشت و اسکان ِ شاهدان و شاکیان و قضات و برگزار کنندگان این مراسم و میزان آن برای ما نا معلوم است و هنوز مشخص نیست
    چهار- شکل و شیوه و نحوه ونظام ِ ارائه ی شهادت و شکایت – برغم طرح آن در پرسش مشخص ام در ایمیل قبلی – روشن نیست و نمیدانیم که آیا اولاً شهادت و شکایت ما همانگونه که میخواهیم ثبت و ضبط و انتشار خواهد یافت ؟! و ثانیاً : آیا به سهولت و آزادی میتوانیم شکایات و شهاداتمان را مطرح سازیم ؟ و اینکه چه تضمینی هست که صرفاً و مطلقاً در چارچوب سؤالات طراحی شده و کانالیزه محبوس نشویم !؟
    پنج – بسیاری نکات دیگر هم هست ؛ مهمترین مسئله اما در این میان اینست که افق و آماج این «دادگاه» چیست ؟ بگیر و ببند ها و شرارت و شکنجه ها و کشت و کشتارهای دهه ی شصت و قتل عام شصت و هفت ؛ نه تنها مربوط و منحصر به این و آن جناح «جمهوری اسلامی » نیست و کلیت این رژیم ِ سیاسی را در بر میگیرد و ازفلسفه ی وجودی آن نشأت می یابد ؛ بلکه همانگونه که در «دیدار با گالیندوپل» و نیز « مصاحبه با رادیکال » نیز بطور مستند و مستدل آورده ام ؛ لجّه ها و لکهّ های آن خون و خیانت ها دامنگیر سازمانها و«مراجع بین المللی» همچون سازمان ملل و مجمع عمومی و شورای امنیت و کمیسیون حقوق بشر و غیره و غیره نیز میشود . کدام است و کجاست آن تضمینی که فرایند این «دادگاه» را به ترمیم و تنظیف بخشهایی از این مجموعه ی متعامل ِ ناهمگن (!) معطوف نسازد ؟! پاسخ مناسب به پرسشهای یک تا چهار میتوانست تضمینهایی اولیه بر این اجتناب از بیراهه کِشی بشمار آید اگرچه در آن صورت هم هنوز نا قطعی و ناکافیست

    از اینروست که برغم موافقت اصولی ام با تشکیل دادگاهی بین المللی و ذیصلاح برای کشاندن پرونده ی «جمهوری اسلامی » به پیشگاه عدالت – گیرم بصورتی نمادین – و برغم ِ همه ی انگیزه ها و اشتیاقی که نه تنها بعنوان شاهد و رنجدیده ؛ بلکه همچنین بعنوان زخمی و صاحب ِ خون ؛ برای ارائه ی شهادت و اظهار شکایت دارم ؛ اما ترجیح میدهم که بجای شرکت و شهادت در چنین مراسم و نشست هایی ؛ از «آرمانها» و اهدافی که شهدایمان برای آنها جان سپردند ؛ دفاع ؛ و اگر میتوانم از آن آرمانها – که اکنون دیریست دراین اپیدمی ِ گریز و الحاق به اردوی خصم ؛ سخت در خطر اند – مواظبت کنم
    و درود بر شایستگان
    وزیر فتحی
    5/14/2012

  45. patricia Says:

    بنیاد ملی حمایت از دموکراسی

    بنوشته سایت بنیاد ملی حمایت از دموکراسی، این بنیاد یک سازمان خصوصی غیرانتفاعی است که در راه توسعه و تحکیم نهادهای دموکراتیک در سراسرجهان فعالیت می کند. اما، این جملات شیرین فاصله بسیار زیادی با واقعیت دارند.
    http://www.mashal.org/content.php?c=bainenmelal&id=01477

    تاریخچه سازمانهای غیردولتی پس از بقدرت رسیدن دولت ریگان آغاز می شود. باز شدن پرونده های متعدد در خصوص فعالیتهای سازمان سیا در سالهای ۷۰ نشان دادند که کارنامه این سازمان و بطور کلی دولت آمریکا از اقداماتی از قبیل، سازماندهی سوءقصد به جان رهبران دولتها، بی ثبات سازی کشورهای خارجی و تعقیب شهروندان آمریکایی پر است و به همین سبب، در آن هنگام کمیته های زیادی برای تحقیق در باره فعالیتهای سازمان سیا تشکیل گردید. بررسی های کمیته چرچ (بسرپرستی فرنک چرچ Frank Churchدموکرات از آیداهو)، بسیار جدی بود و اسناد افشا شده از سوی آن که از «ضرورت اعمال نظارت دائمی بر فعالیت سازمانهای اطلاعاتی حکایت می کرد، به تشکیل یک کمیته دائمی ویژه اطلاعات منجر گردید». وظیفه نظارت بر فعالیت سازمان امنیت ملی به کمیته دائمی ویژه اطلاعات محول شد. زمانیکه اعمال کنترل و نظارت به مد روز تبدیل گردید، علی الظاهر، چنان می نمود که روزگار قتلهای سیاسی و کودتاهای سیا به پایان رسیده است. بعبارت دقیق تر، سیا می بایستی عملیات خود را در اشکال دیگری، در پشت نقاب سازمان غیردولتی بنیاد ملی حمایت از دموکراسی که هدف آن برقراری دموکراسی در سراسر جهان بود، به اجرابگذارد.
    ایده تأسیس سازمان غیردولتی از همان ابتدا بمثابه ابزار سیاست خارجی آمریکا مطرح شد و آن، مولود اندیشه آلن واینشتاین بود که تا زمان تشکیل آن، پروفسور دانشگاههای براون و جرج تاون بود و در تحریریه «واشینگتن پست» کار می کرد و نیز مدیر اجرایی مجله «واشینگتن کوآرترلی»، ااز نتشارات مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی- اتاق فکر جناح راست محافظه کاران بود که می بایستی در آینده به استراتژیستهای امپریالیستی مانند هنری کیسنجر و زبیگنو بژزنسکی بپیوند. او در مصاحبه ای در سال ۱۹۹۱ گفت:«بسیاری از آنچه را که ما امروز انجام می دهیم، ۲۵ سال پیش سازمان سیا مخفیانه انجام داده است».
    اولین مدیر این بنیاد، کارل گرشمان اذعان کرد که بنیاد فقط یک پوشش برای سازمان سیا بحساب می آید. در سال۱۹۸۶ او چنین گفت:
    «ما نباید به چنین کارهای مخفیانه دست می زدیم. دریافت کنندگان پول از سیا، در نظر گروههای دموکراسی در سراسر جهان دهشتناک می نمودند. ما به این مسئله در سالهای شصت پی بردیم و به آن پایان دادیم. ما دیگر نمی توانستیم به چنین اقداماتی دست بزنیم و علت تأسیس بنیاد نیز همین بود».
    همانطور که پیشتر گفته شد، بنیاد از همان ابتدای تأسیس در سال ۱۹۸۳، با «دریافت بخشی از بودجه تخصیصی مصوب کنگره آمریکا به آژانس اطلاعاتی ایالات متحده آمریکا»، بمثابه ابزار دولت آمریکا عمل می کرد.
    درست زمانیکه بنیاد تأسیس شد، به جستجوی گروههایی پرداخت که می توانستند از منافع ایالات متحده آمریکا حمایت کنند. از سال ۱۹۸۳ تا سال ۱۹۸۴ بنیاد در فرانسه فعالیت می کرد و بمنظور مقابله با «اتحادیه معلمان چپ گرا»، از «سازمان معلمان و دانشجویان از نوع اتحادیه ها» در اشکال تأمین مخارج سمینارها، پلاکارتها، کتابها و برشورهای مشوق مخالفان نگرش چپ، پشتیبانی بعمل می آورد. در اواسط و اواخر سالهای ۱۹۹۰ سازمانهای غیردولتی با دریافت بیش از ۲ و نیم میلیون دلار از «بنیاد توسعه کار آزاد آمریکا» که سازمان سیا تحت پوشش آن اقدامات تخریبی شدیدی علیه اتحادیه های مترقی بعمل آورد، به مبارزه خود علیه جنبش کارگری سازمانیافته ادامه داد.

    بعدها، بنیاد برای وارد آوردن ضربه به جنبش چپ، در انتخابات ونزوئلا و هائیتی مداخله کرد. سازمان های غیردولتی به عامل بی ثبات سازی برای آن بخش از کشورهای تبدیل شدند که در مقابل قدرت نظامی امپریالیسم آمریکا بزانو در نمی آیند. اضافه کنیم که این بنیاد، بودجه یک سازمان باصطلاح غیردولتی دیگر بنام «خانه آزادی»(Freedom House) را نیز تأمین می کند.

  46. taghi hedayat Says:

    عجب داستانی شد این دادگاه مسخره! شاید کسانی از مخالفان این «تریبون» امپریالیستی در نوشته هایشان اشاره کرده باشند. ولی چون فرصت نیست تمام رو بخوانم،من هم میگویم: در یک جمله: تمام کسانی که لجوجانه بااین دادگاه موافقند، تنها یه این دلیله که ایشلن از مبارزه خسته شده وبریده اند،و»راحت الحلقوم» میخوان.حالا هرچی تومیخوای تاریخ رونشون بده که آمریکا چه کرده وچه خواهدکرد، این افراد که درحقیقت یکنوع اندیشه شده نشسته اند که ارباب چه میخواد فوری (کار که نه)تبلیغش رو بکنن.ویک حکومت دمکراتیک! به رهبری رضا شاه دوم، وتئوریسیینشون کاظم علمداری از ارباب هدیه بگیرند!!!!!

    • babak Says:

      آقای هدایت، میفرمائید که این دادگاه مسخره است؟

      بسیار خوب، برای خوانندگان روشن بفرمایید چرا بنظر شما مسخره است؟ کدام قسمت و چرا ؟

      تصور بفرمایید این دادگاه توسط عناصر امپریالیست تهیه شده، اول بفرمایید که دلیل شما چیست؟ ۲) تصور کنید که اگر حق باشما باشد ( اشتباه نشود ، عرض کردم «اگر تصور» بفرمایید) آیا این دادگاه بنفع جمهوری اسلامیست و یا بضرر؟ شما دوست داشتید که چه کسی‌ ، چه سازمانی این دادگاه را بر پا میکرد که مورد قبول شما می‌بود؟

      و در انتها آن اشخاص و سازمانها که مورد قبول شما هستند چرا تا کنون همچنین دادگاهی را براه نیانداختند؟ فراموش نفرمایید هنوز دیر نشده، ، شما و همفکرانتان آستین‌ها را بالا بزنید ، و یک دادگاه حتا بهتر از این را ترتیب بدهید. مسلما اکثریت مردم ایران، همهٔ خانواده‌های شهدا ، و مظلومین ، و تمام کسانی‌ که به هر نحوی در این ۳۳ سال صدمه مالی، جانی و شکنجه شدند برای شما احترام خاصی‌ قائل خواهند شد . ولی‌ نشستن واز بیرون گفتن «لنگش» کن بسیار ساده است، و یا اینکه بله ، این امپریالیست‌های فلان فلان شده حق ندارند کسانی‌ که جنایات بشری کردن را محاکمه‌ کنند . بله ؟ این چنین است ، جناب آقای هدایت.؟ . شاید هم بفرمایید، اصلا هیچ کاری نباید کرد ؟

      • Shirbanou Says:

        آفرین بابک شما به بهترین وجهی پاسخ این مقاله بی سر و ته را دادید. واقعا هر کسی که آستینش را بالا بزند و حتی همین الان هم به یاری خانواده ها بشتابد یا راهکار دیگری برای شکستن سکوت ۳۰ ساله و زنده کردن تاریخ ارائه دهد
        لطفآ آقایان راه کارگری وقتتان را تلف اظهار نظر در باره مبارزات ضد رژیمی نفرمایید شما بهتر است همراستا با عوامل جمهوری اسلامی، اوباما و سایر سردمداران سرمایداری جهانی به خاطر گرفتن جایزه ناب اسکارتبریکات صمیمانه خود را به هر دو جناح رژیم ارسال دارید… .
        شیربانو از سوئد

  47. yassamine mather Says:

    About National Endowment for Democracy and the CIA

    The rest of the Tribunal Board are not better
    Professor John Cooper
    political affiliation: Conservative party UK
    http://www.conservativesagainstfoxhunting.com/2011/09/

    Sir Geoffrey Nice (QC)
    political affiliation: Conservative party UK
    http://www.conservativehumanrights.com/reports/parliamentary_hearings/burmahearing.html

    yassamine

  48. babak Says:

    Assuming everything you suggested here is accurate, 1) is this tribual is good for Iranian people, oppositions and for the victims ? 2) if not, why not? 3) who should have done the same process and that would have been ligit? and why aren’t they doing it? who hold them back?

  49. حامد Says:

    می‌توان با تحلیل‌های مندرج در این بیانیه زاویه داشت. اما در یک نکته تردیدی نیست و آن جهت‌گیری اصولی و شجاعانه‌ی بیانیه در امتناع از تبدیل شدن به‌ابزاری در دست صاحبان سرمایه‌های جهانی است. این تداوم همان مقاومتی است که نسل به‌خاک افتاده‌ی زندانیان دهه‌ی سیاه شصت جان‌شان را بر سر آن نهادند. این مقاومتی است که امروز هم با امتناع از فروش آرمان‌ها در بازار «آزاد»ی خود را نشان می‌دهد.

    موضع‌گیری سازمان راه‌کارگر نیز بر بستر درخشش آن دسته از بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت قرار دارد که با غیبت‌شان در این نمایش مضحک و سالوسانه به‌زیبایی درخشیدند. آن دسته از سلحشوران مقاومت در زندان‌ها که امروز نیز نشان می‌دهند که نه فقط در مقابل شکنجه و تهدید اعدام مقاومت کردند، بلکه در برابر وسوسه‌ی تبدیل شدن به‌«شخصیت» نیز مقاومت می‌کنند. دست‌اندرکاران تریبونال ـ‌شاید‌ـ گمان نمی‌کردند که کسانی هم بتوانند در مقابل این رشوه‌ی «شیرین» مقاومت کنند. اما همه‌ی آن بازماندگانی که از این معرکه دور ماندند و همه‌ی آن‌هایی که برعلیه آن ایستادند و عطای فکل و کراوات در مقابل تریبونال محترم را به‌لقای آن بخشیدند، نشان دادند که چگونه می‌توان آرمان‌های به‌خاک افتادگان را در ایستادگی امروز ـ‌که ساختن فردا را بشارت می‌دهد‌ـ پاس داشت. این صفی از رزمندگانی است که با هرتفاوتی، در حراست از میراث انقلابی نسل مبارزان دهه‌ی شصت متحدانه ایستاده‌اند. غیبت چهره‌های درخشان مقاومت در تریبونال به‌همان اندازه که اعتبار دروغین آن را به‌چالش کشید، به‌همان اندازه نیز ایستادگی خود آن‌ها را برجسته نمود. از وحید صمدی تا وزیر فتحی و از همایون ایوانی تا محمود خلیلی و شهاب شکوهی و فرخ قهرمانی و فریده ثابتی و ستاره عباسی و مژده ارسی و بهزاد دشتبانی و سیاوش محمودی و همه‌ی دیگرانی که پا به‌این معرکه‌‌ نگذاشتند، همه و همه اعتباری را به‌میان کشیدند که نه تنها حقیقی است، بلکه بخشی از سنگ بنای آینده روشن جامعه‌ی ایران نیز خواهد بود.

    این تریبونال هم مثل واقعه‌سازی‌های دیگر به‌پایان می‌رسد. اما آن‌چه از آن برای انقلاب اجتماعی آینده ایران برجا می‌ماند، نه در درون آن، بلکه در بیرون آن شکل گرفته است. نه با شرکت در آن، بلکه با امتناع از شرکت در آن. و این روینده و امید بخش است.

    عباس فرد ـ لاهه ـ 21 ژوئن 2012 (پنج‌شنبه دوم تیرماه 1391

  50. سایت خبری جنبش خرداد Says:

    Massoud Alavi-Bahreini
    «رفقای راه کارگر( کمیته مرکزی) نیز از قرار معلوم چنین در خواستی را بی معنا می دانند. آن ها همان طور که در اعلامیه اخیرشان نوشته اند، معتقدند که تریبونال فعالیتی تک مضمونی را در برابر خود قرار داده و نباید ازآن انتظار داشت تا علیه تحریم های امپریالیستی و خطر جنگ موضع گیری کنند» …. برخورد عزیزان کمیتهء مرکزی در این مورد از یک زاویهء دگر نیز نادرست است …. این و یا آن انجمن صنفی و یا دفاعی …. هر موضعی هم که بگیرد …. «مستقیم و بی واسطه» از طرف میلیتاریسم آمریکا به عنوان بهانهء حمله به ایران …. نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد …. اما با آنچه از فردای فروپاشی دیوار برلن …. توقف جنگ سرد و آغاز دووووووران جنگ گرم مشاهده شد و می شود …. استفادهء مستقیم از شهادت های قربانیان کشورهای مختلف …. برای استفادهء مستقیم در شورای ضد امنیت دولت های متحد بوده است حال …. رفقای کمیتهء مرکزی این سناریو که در همه جا بوسیلهء عوامل امپریالیسم جهانی نوشته است و …. بوسیلهء مزدوووووران آن به پیش رفته است …. چرا در ایران عمل نخواهد کرد و به پیش نخواهد رفت؟ …. گوئی رفقای کمیتهء مرکزی بر این باورند که: …. برغم همهء خطرات …. انشالله که اینبار این میلیتاریسم امپریالیسم جهانی نیست و به امید خدا ایندفعه گربه است!

  51. هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

    از سازمانیکه دفتر کار رهبری آن در محوطه اداری رادیو تلویزیون‌های «امپریالیستی» قرار داشته باشه، بیشتر از این نمیشود انتظار داشت. شما عجالتاً به سمبل و سخنگوی سازمانتان، آقای شالگونی بفرمائید، سالی‌ یکی‌ دوبار برای تغییر آب و هوا، مراکز رادیو تلویزون بی‌ بی‌ سی‌ و آمریکا را ترک کنند و بعد برای دیگران کلاس درس مبارزه با امپریالیسم بگذارید.

    این همه آسمان را به ریسمان بافته اید‌ که چی‌ ؟ مجمع سلانه داووس، زندان ابوغریب، دولت ملی‌ (؟) دکتر مصدق، دادگاه راسل، اشغال نظامی عراق و افغانستان، زندان گوانتانامو و .. که بگویید بودجه تریبونال از طرف نهادهای امپریالیستی تامین شده و قرار نیست تمامیت رژیم محکوم شود ! شما که در این تریبونال شرکت ندارید، این اطلاعات ناب را از کجا آورده اید‌ ؟ چون این فرد فلانجا کار می‌‌کند پس فلان است ! نمی خواهم مثال افسران حزب توده‌ را بیاورم، فرمانده شهربانی دولت «ملی‌» مورد ادعای شما، افشارطوس از اولین قربانیان کودتای ۲۸ مرداد بود که بشکلی وحشیانه با شکنجه بقتل رسید، پس از کودتای ژنرال‌ها در آرژانتین، شیلی و ترکیه، هزاران افسر و درجه دار پلیس و ارتش بازداشت، شکنجه و اخراج شدند. نباید براحتی اتهام زد، گیریم که بخشی از بودجه تریبونال را اوباما شخصاً داده، یعنی‌ استفاده مدام سازمان شما از رادیو تلویزیون‌های «امپریالیستی» اشکالی ندارد ولی استفاده محدود دیگران چرا ؟!

    سازمان راه کارگر، اولین بار نیست که در کنار رژیم قرار می‌‌گیرد، شما به اینکار عادت کرده اید‌، گوشه‌ای از تاریخ سازمانتان را یادآوری می‌‌کنم تا شاید حافظه خود را بازیافت کنید، شرکت در جنگ ارتجاعی در صف مستقل، درخواست از کارگران برای افزایش تولید در شرایط جنگی، تعطیل مبارزه برای کمک کردن به سازمان مجاهدین در سرنگونی رژیم، حمایت از خاتمی و اصلاح طلبان، حمایت از کنفرانس برلین، …. شما از کنفرانس برلین که در حمایت از خاتمی جلاد و دشمن کارگران، برگزار شده بود پشتیبانی کردید و اینک اقدام جمعی از زندانیان و خانواده‌های اعدامیان سیاسی بر علیه رژیم را محکوم می‌‌کنید. شرم آور نیست ؟

    انتظار دارید نهادی دمکراتیک در مقابل جنگ و تحریم‌ها موضع بگیرد و آنهم موضعی در واقع در حمایت از رژیم ! توده‌‌های زحمتکش ایران بیش از سی‌ سال استکه با تحریم‌ها و با جنگ همه جانبه رژیم بر علیه آنها مواجه هستند و حتّی اگر تحریم‌های پیشین نیز برچیده شوند، تفاوتی محسوس در وضعیت اجتماعی و معیشتی آنها ایجاد نخواهد شد، وظیفه کمونیستها حمایت از این یا آن دولت و یا نهاد بورژوایی نیست، وظیفه آنها تبلیغ انقلاب است، پس شما که نام «راه کارگر» را یدک می‌‌کشید، انقلاب را تبلیغ کنید، الان که تحریمهای جدید در کار نیست، توده‌‌های تحت ستم، از سرکوب، فقر، بی‌ عدالتی، گرانی، بیکاری و بدبختی، خون بالا می‌‌آورند، مبارزه بر علیه تحریم‌ها هیچ تغییری در اوضاع توده‌‌های تحت ستم ایجاد نخواهد کرد و فقط همسویی با رژیم و قرار گرفتن در مقابل کارگران و رنجبران ایران است، پس بجای موعظه‌های «اومانیستی»، انقلاب را تبلیغ کنید. غیر از جریانات بورژوایی از قبیل حزب توده‌ و اکثریت، جریان دیگری سراغ دارید که در رابطه با تریبونال، جنگ و تحریمها نظری مشابه شما داشته باشد ؟

  52. amir Says:

    واقعا از حوصله‌ام در خواندن تک تک نوشته‌ها در تعجبم.مثل همیشه «چپ» ایران شیپور را از سر گشادش می‌‌دمد. چه اصراری هست که زندگیتان را این چنین بیهوده و در راستای مردم آزاری تلف می‌کنید. آنان که در دههٔ ۶۰ زندانی رژیم خونخوار اسلامی بوده اند روی پوست خود باید که تجربه کرده باشند هر آنچه ضّد انسانیست. توی این بحث‌ها موضوع اصلی‌ به فراموشی سپرده میشود و رفقا به بحث شیرین «امپریالیسم» ، «خلق» ، «کمونیسم» و «کارگری» میپردازند. شرم آور است که مبارزه تخیلی‌ برای تحقق‌ سوسیالیسم را توجیهی‌ برای انفعال و عدم حمایت از محکوم کردن رژیم جمهوری اسلامی در کشتار زندانیا‌ن سیاسی دههٔ ۶۰ بکار می‌بریم. افشای رژیم و محکوم کردن آن و شرکت در آکسیون‌هایی‌ که در این راستا باشد حداقل کاریست که میتونیم انجام بدهیم. نقطه حرکتمان خود تعیین می‌کنیم و انگیزه و منافع «امپریالیست»‌ها و «اسلامیست»‌ها نمی‌تواند سایه بر دلیل اصلی‌ حرکت ما بیاندازند. زندگی‌ و مبارزه مشخص است. دشمن مشخص مردم ایران رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامیست، حال یا باید با این رژیم با امکانات محدود در تبعید به مخالفت برخاست یا اگر خیلی‌ عاشق سوسیالیسم هستیم همین در بلاد سرمایداری غرب آستینها را بالا زده و علیه رژیمهای دول سرمایه داری آنها به پیکار برخیزیم. من به احترام همهٔ جانباختگان سیاسی دهه ۶۰ که به واسطهٔ مطرح کردن بدیل سیاسی دموکراسی و سوسیالیسم جان خود را از دست دادند حداقل کاری که می‌تونم انجام بدم تلاش برای افشای دلایل اصلی‌ رژیم برای کشتار این عزیزان می‌‌باشد. تا هنگامی که به حرکات اجتماعی بصورت عینی و علمی‌ نظر نمی‌‌اندازیم و گرفتار بینش ایمانی هستیم ، اسیر باورهای مذهب گونه و سکتاریستی و انحصار طلبی خواهیم بود و عقب مانده از خیزش‌های اعتراضی نه تنها نخواهیم توانست سوسیالیسم را به عنوان بدیلی رهایی بخش برای عموم مطرح کنیم بلکه همیشه به دنبال یارگیری از این جناح یا آن جناح سرمایه داری خواهیم افتاد. » چپ» با این روش که الان بین خود عمل می‌کند خیانت به بدیل سازی آزادی و سوسیالیسم مینماید و تصویر مشتی آدم تشنهٔ قدرت به صرف قدرت برای عموم و بلاخص کارگران به جای میگذارد. تا هنگامی که از ایمان به کمونیزم دست نکشیم و با اندیشهٔ خلاقانه با علم سوسیالیسم به حرکت مشخص در پاسخگویی به ضرورت مشخص اجتماعی و تاریخی‌ نپردازیم آنوقت است که همش میشه کشک.

  53. patricia Says:

    {مبارزه بر علیه تحریم‌ها هیچ تغییری در اوضاع توده‌‌های تحت ستم ایجاد نخواهد کرد و فقط همسویی با رژیم و قرار گرفتن در مقابل کارگران و رنجبران ایران است، }

    شما به درجه ای از پستی و بی آبرویی و جهالت سقوط کرده اید که راهی جز خودکشی برایتان نمانده است. کسانی که هنوز پیام اخوان مهره سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی کانادا یعنی «حقوق و دموکراسی» را نمی شناسند مسلما» نمی توانند بد را از خوب تشخیص دهند و بهتر است به ایران کاری نداشته باشند. چرا پیام اخوان برای جنایت های قدرتهای سلطه گر که تاکنون میلیونها نفر را کشته کار ندارد؟ چرا این مهره به جنایات کشورش کانادا در هایتی ، افغانستان ، ونزوئلا کاری ندارد و دنبال ایران راه افتاده است؟ چرا جنایت علیه بشریت دول قدرتمند را ول کرده و دنبال ایران ، سودان ، یوگسلاوی افتاده است؟ پیام اخوان دروغگویی بیش نیست. شما واقعا» جاعلید چون از جریانات بی خبرید شاید هم خود را احمق نشان می دهید که کارتان را راه اندازید. لازم به اینکار نیست . بگذارید بگویم واقعا» جاعلید. شما بروید کتاب پروفسور محمود ممدانی در باره دارفور را بخوانید تا بدانید پیام اخوان مهره سازمان سیا دروغگویی بیش نبود وقتی از «نسل کشی در دارفور» صحبت می کرد و در کنفرانس ها سودان را محکوم می کرد. امروز همه می دانند که او دروغگویی بیش نیست. البشیر را بر مبنای دروغ -چون می خواستند سودان را بنفع اسراییل اپارتاید تجزیه کنند – به لاهه محل خدمتگزاران امپراتوری – رجوع دادند در حالیکه جزء آی سی سی نیست. این شیاد به امر امپراتوری و کشور آپارتاید و به کمک «نجات دارفور» که اسراییلی ها برای تجزیه سودان راه انداخته بودند دروغ «نسل کشی در دارفور» را بین جاهلین مثل شما پخش کرد. خب، مشتی جاعل نظیر شما هم دروغهای او را رونویسی کردند و در سایت های خود که بخرج سازمان سیا و دیگر سازمانهای اطلاعاتی که با هدف پروپاگاندا علیه ج. ا برپا شده است گذاشتند. شما می خواهید بگویید مهم نیست که پیام اخوان با چه مراکزی مراوده دارد و بنفع چه کسانی «مهارت» خود را در اختیار آنان می گذارد؟ اگر جواب بلی است، ماهم با شما نه بعنوان ایرانی بلکه حتی انسان کاری نداریم.

    تو چرا اینقدر جر میزنی ؟. چرا اینقدر تنبلی که پژوهش نمی کنی؟ شاید هم می دانی و برات اهمیتی ندارد چون نفرت از ج. ا سرا پای وجودت را گرفته و عقل و چشمت را ربوده است. برای همین است که با کسانی که دنیا را به این روز انداخته اند می خوابی و از خدمتگزارانش مانند پیام خفقان حمایت می کنی لینک پائین اهدایی سازمان سیا به » مرکز اسناد » که موسسش پیام خفقان به دستور سازمان سیا بود را نشان میدهد:

    http://2001-2009.state.gov/g/drl/rls/50318.htm

    Human Rights Documentation in Iran ($1,000,000)- Promote respect for human rights and democracy in Iran by supporting the creation of the Iran Human Rights Documentation Center, an autonomous and strictly non-partisan organization that seeks to remedy a deficit in the systematic, objective and analytical documentation of human rights violations committed in the Islamic Republic of Iran since the 1979 revolution.

    در ضمن به پیام خفقان جون جونیت بگو اول به جنایت علیه بشریت آمریکا، کانادا، اسراییل، انگلیس، فرانسه ، آلمان وووووووووووووووووووووووووو برسد و بعد از خجالت گورش را گم کند. لینک زیر را ببیند و بگویید آیا جنایت علیه بشریت این کشورها می تواند زیر شلوار پیام خفقان پنهان بماند؟ بیش از یک میلیون و نیم کشته فقط در عراق. خجالت بکش آیا ج . ا این کارها را کرده است. مجاهدین تروریست را اینهابر سر مردم ایران علم کرده اند و اکنون در دادگاه قلابی حقوقدانانی که اسم آنان را از لیست بیرون آوردند – مانند شیاد اریک دیوید – مشغول لاس زدن اند.

    http://www.aztlan.net/iraqi_women_raped.htm

    • babak Says:

      خانم پاتریشیاFor Patricia ؛

      متوجه نشدم شما جواب چه کسی‌ را با این عصبانیت می‌دهید، ولی‌ آنچه مشخص است این است که قضاوت‌های شما ناشی‌ از عصبانیت و کینه و زخمهای که برای من خواننده مشخص نیست را بدون فکر کردن به صورت شعار و نه با واقعیت بروز می‌دهید.

      به عنوان یک نفر که سیاسی و حزبی نیستم و فقط به عنوان یک ناظر و میهن دوست قضاوت می‌کنم ، برداشت من این است که قضاوت شما بر اسااس واقعیت‌ها نیست. استدلال‌های شما بسیار شبیه استدلال‌های شریعت مداری کیهان و حزب‌اللهی‌های متظاهر اخوندیسم است. شما نگاهی‌ به این چند کلیپ که در روزهای ۳-۴-۵ فیلم برداری شده و در سایت ایرانیان دات کام نشان داده میشود گوش کنید، و بعد بفرمایید کدام سازمانی در این ۳۳ سال توانسته این چنین شهادت هایی را به جهانیان نشان دهد؟ تصور کنید این تمام برنامه هم توسط امپریالیست جهان خوار تهیه شده، واقعیت موضوع قابل چشم پوشی نیست.

      شما میفرمائید چرا آقایان اول دنبال جنایت کشور‌های آمریکا ، انگلیس ، فرانسه و غیره نمی‌روند آنها که در عراق و افغانستان و دیگر کشور جنایات کردند… ولی‌ فراموش کردید از کشور‌های شوروی، چین، کره شمالی، سوری ، یاد کنید؟

      یاد صحبت‌های خمینی افتادم که میگفت، اسلام مهم است، ایران مهم نیست، و یا پولی‌ که به حزب‌الله و حماس داده میشود مهم است ولی‌ کودکان کار و خیابان خوابان مهم نیست، بیرون کردن افغانان پناهنده مهم نیست، ولی‌ کیسه کیسه پول دادن به حامد کرزأی و نمایندگان مجلس افغان مهم است افتادم.

      اینچنین استنباط میشود که میفرمائید اول باید به دنبال این کشور‌ها رفت و در انتها باید به جرایم جمهوری اسلامی رسید؟

      این استدلال منطقی‌ که نیست هیچ، بلکه نسبت به جنایات که به ما ایرانیان شده است مغرضانه و غیر قابل گذشت است. است. درست همان استدلالیست که جمهوری اسلامی ایران پولهیش را خرج لبنان ، حزب‌الله و سوریه می‌کند در حالیکه نصف مردم خودمان زیر خط فقر هستند.

      در جایی دیگر اشاره کردید که پیام اخوان مبلغ یک میلیون دلار از دولت آمریکا گرفته که مرکز مطالعات و تحقیقات جنایات جمهوری اسلامی را از شروع انقلاب پایه گذاری کند، که به نظر میاید این مرکز تا به امروز کارهای بسیار ارزش مندی از جمع کردن مدارک کرده است که در انتها ، مردم ایران هستند که میتوانند روزی ، با مدرک و شواهد جنایت رژیم که به اسم مذهب این بلا‌ها را به سر یک ملت آورده است نمایانگر باشند. پرداخت این مبلغ کاملا شفاف در تمام مدارک رسانه‌ای آمریکا ذکر شده است. عمل پنهانی نیست. اگر دولت آمریکا به صورت رسمی‌، و نه پنهانی به شما همین پول را میداد که جهت منافع مردم ایران تحقیق کنید، که روزی بتوانید در تاریخ با مدرک از جنایات جمهوری به اصطلاح اسلامی پرده بردارید ، قبول نمیکردید؟ اگر جواب شما منفی‌ست، پس چه گونه میتوانید این جنایات را ثبت کنید؟ جایی را سراغ دارید که این کار را به دون پرداخت هزینه انجام میدهند؟ حالا اگر این کار را دولت چین و یا شوروی و یا دولت کوبا از شما میخست آنهم دهید، قبول میکردید؟ حزب کار گری و اعضایشان در کدام کشور‌ها زندگی‌ میکنند ، جناب عالی‌ کجا زندگی می‌کنید؟ و چه را در این کشور‌ها زندگی‌ می‌کنید؟ درامدشان، درامدتان از کجا تامین میشود، حتا اگر کار می‌کنید . حتما شما و دیگران قسمت‌های از این دادگا را ببینید ، به نظر من، هر دقیقه شهادت این خانم‌ها و آقایان میلیون‌ها دلار ارزشمند است ، که ما خودمان و دیگر جهانیان گوشه‌های نه چندان زیاد و عمیق جنایات جمهوری دیکتاتور و فاشیست اسلامی را ببینند.

      این نوشتار به منزله این نیست که کاری که شده بدون عیب است ، ولی‌ در حد خود کم نظیر است. در انتها با این مثال تمام کنم. «اگر تو بهتر میزنی بستان بزن » روی سخن به شما و دیگران است که با چشم بسته بصیرت ، و بدون در نظر گرفتن واقعیت‌ها پرخاش و توهین میکنند ولی‌ وقتی‌ همان کار را ازشان درخواست میشود هزار عذر و بهانه خواهند آورد .

  54. Yeki az Gothenberg Sued Says:

    Shoma ham meiaretan mesle Jomhoorie Eslami ast. Be mardom tohmat mizanid ke az kahrejiha pool migirand, ama azae shoma dar BBC, sedaie Amrica va radio Esrael harf mizanid. Nakonad in organha rabti be CIA, Moosad va … nadarand? Agar komak gereftan az dolatha va organhaie mahali bad ast khode azaie shoma chera moratab dar Sued va Alman az in emkanat estefade mikonand

  55. عباس مظاهری Says:

    صدای رژیم جنایت اسلامی از حلقوم راه « کارگر» باند شالگونی.
    باند محمد رضا شالگونی طی اطلاعیه ای ایران تریبونال را بی شرمانه به زیر ضرب گرفته و آنرا وابسته به امپریالیسم خوانده اند. این توده ای صفتان همچنان به سنت خیانت کارانه توده ای صفتی خود مانده اند. حزب توده زمانی این فرقه را سیا ساخته خوانده بود و اینک این باند سیاه این نو کران بی جیره مواجب رژیم جنایت اسلامی تلاش های ظفرنمون ایران تریبونال را از سر بی عملی و بی عرضگی خود با حسادت وابسته به بیگانه خوانده اند. این دستک توطئه گر که در سال های گذشته تنها در کار دسیسه چنینی بر ضد رفقای خود بوده اند و هیچ اقدامی پس از 33 سال تأسیس بر ضد رژیم جنایت اسلامی نکرده اند خواسته اند با بی ارج کردن تلاش های ایران تریبونال گریبان خود را از بی عملی، نا کارآمدی و ناتوانی مطلق برهانند. اقدام ضد انسانی این دستک بی شرم را محکوم می کنم. ننگ و نفرت برباند شالگونی این نوکران بی جیره مواجب رژیم جنایت اسلامی.
    این تهی مغزان کمنتار دیگر مرا پاک کرده اند. این کمنتار نیز می تواند از سوی ایشان حذف شود ولی من بلافاصله دوباره آنرا خواهم نوشت.
    abbass.mazaheri@googlemail.com

  56. امید دوستدار از لندن Says:

    آقای عباس مظاهری از زندانیان سیاسی دوره شاه به جای پاسخ به سوالاتی که سازمان راه کارگر مطرح کرده است و برای پوشاندن نقش افرادی امثال خودش تنها با حربه هیاهو و اتهام وارد شده است که نشان دهنده این است که پاسخی برای سوالات مطرح شده جز انفجار خشم و رگبار فحش و تهمت ندارد. خوب روشن است که سوالات مطرح جواب نداشته و دست افرادی مانند عباس مظاهری را رو می کند

  57. سایت خبری راه کارگر Says:

    درحاشیه کارزار تریبونال لندن
    تریبونالی که پایش درمقابل تحریم جنایتکارانه اقتصادی و تجاوز ضد بشری نظامی به ایران بلنگد، تریبونال مردمی نیست
    «دادگاه جمهوری اسلامی ایران به جرم جنایت علیه بشریت» تحت نام «کارزار مردمی ایران تریبونال» از روز هیجدهم تا بیست و دوم ژوئن» در لندن برگزار شد و هدفش را از این دادگاه محاکمه رژیم جمهوری اسلامی بخاطر قتل عامهای وحشیانه در سالهای 60 و 67 و بطور کل کشتار مخالفین رژیم در طول سی سال اعلام داشته است. این دادگاه از سویی کوشیده است خود را «دادگاه راسل» که دادگاهی برای محکومیت جنایت امپریالیست آمریکا در ویتنام بوده جلوه دهد و از همین رو همه سازمانها، احزاب و شخصیتهای سیاسی را به حمایت از این کارزار سیاسی دعوت نموده است.
    درهمین رابطه برخی از سازمانها و احزاب و فعالین سیاسی در تارنماهای مختلف به اظهار نظر پرداخته ضمن خط کشی روشن با رژیم منفور جمهوری اسلامی و محکوم کردن تمام جنایات سی و سه ساله اخیر در ایران به انحراف و افشای ماهیت این تریبونال نیز پرداخته و با اعلام موضع روشن علیه تحریم جنایتکارانه اقتصادی و خطر تجاوز احتمالی به ایران به پیوند مبارزه دمکراتیک با مبارزه ضد امپریالیستی تاکید ورزیده اند. هئیت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) از جمله سازمانهائی است که مسئولانه طی انتشار بیانیه ای تحت عنوان «درباره تریبونال لندن، درجستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟! مورخ 29 خرداد 1391 بطور مفصل به افشای دست اندرکاران این کارزار پرداخت و جسورانه اعلام داشت سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی باید از طریق انقلاب مردم ایران به سرانجام برسد و نه از طریق «دخالتهای بشردوستانه ی» قدرتهای جهانخوار. حزب ما از این موضع گیری روشن و مسئولانه سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) دفاع می کند و آن را در خدمت به مردم ایران و منطقه و همه آزادیخوان و دمکرات و نیروهای مستقل و مترقی ارزیابی می نماید.
    حزب ما بارها تاکید کرده است که نیروهای انقلابی میهن ما باید با تجزیه و تحلیل از سیاستﻫﺎﻯ امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه، نیات و هدف تبلیغات آنها را پیدا کرده و آن را افشاء سازند. نمی توان به خاطر تنفر به حق از رژیم استبدادی و جنایتکار جمهوری اسلامی، چشم را بر واقعییات روز بست، درخت را دید اما جنگل را ندید و مواضع ژورنالیستی، مبهم و شک برانگیز در قبال اوضاع ایران و منطقه اتخاذ کرد. برخورد صریح و روشن و شفاف در قبال نقش امپریالیسم آمریکا و تشدید رقابتﻫﺎﻯ امپریالیستی بر سر مواد خام و انرژی، اشغال کشورهای افغانستان و عراق و لیبی و توطئه علیه خلق سوریه، ادامۀ کشتار خلق فلسطین، تحریم ضد بشری و غیر قانونی و قلدرمنشانه اقتصادی علیه مردم ایران و آغاز جنگ فرسایشی و احتمال تجاوز نظامی به میهن ما و….مسائل مهمی هستند که تنها در پرتو درک صحیح از ماهیت امپریالیسم و شناخت دیالکتیکی از تضادهای جاری در جهان می توان بدانها پاسخ علمی داد. باید نظر نیروهای مردمی را در ایران به این حقیقت جلب کرد که امپریالیستﻫﺎ و صهیونیستﻫﺎ تلاش دارند تحت نام «دفاع» از حقوق دمکراتیک مردم ایران و دامن زدن به نفاق قومی و ملی وتجزیه طلبی، مردم را از پیشروی برای تحقق حقوق دمکراتیک و عدالت اجتماعی دریک ایران مستقل و آزاد و دموکراتیک بازدارند. همانطور که در عراق و دیگر کشورها بازداشته اند و مبارزات برحق مردم را به کجراه کشانده اند.
    حزب ما بارها تاکید کرده است که تحریمﻫﺎﻯ جنایتکارانه اقتصادی و تهدید اتمی باراک اوباما علیه مردم ایران و از طرفی حمایت همه جانبه از اسرائیل صهیونیست که صاحب سلاح اتمی است و خاک چند کشور را به اشغال خود در آورده، موضوع مهمی است که همه گروهها و جریانات دمکرات و مستقل و میهندوست باید بدان توجه کنند و درمقال جهانخواران امپریالیست که قصد پاره پاره کردن کشورما را دارند بایستند و نقاب از چهره نوکرانشان بدرند و به همه کسانیکه به بازیچه دست آنها و پارکابی دشمنان خلقها در زورگوئی به ایران تبدیل شده اند، بپردازند.
    راه مبارزه با این انحرافات و جدا کردن سره از ناسره تکیه مقتضی بر مبارزۀ ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و توجه به ارتباط بلاواسطۀ جنبش دموکراتیک با مبارزۀ ضد امپریالیستی است. راه خنثی کردن تحریکات و دسیسهﻫﺎﻯ امپریالیستی، پیوند جنبش دموکراتیک عمومی مردم با جنبش کارگری از طریق طرح خواستﻫﺎﻯ کارگران است. راه مقابله با دسیسۀ دشمن، توجه به صحت اخباری که باید توزیع شود، مضمون شعارها و اعلامیهﻫﺎئی است که گروهﻫﺎ و شخصیتﻫﺎ می دهند و امتناع از موضع گیری علیه امپریالیسم و صهیونیسم آب ریختن به آسیاب جهانخواران بین المللی است. مبارزان آزادیخواه وضد رژیم خارج از کشور باید از همکاری با مراکز بی هویت و مشکوک خودداری کنند. مراکزی که اتفاقاً از امکانات تبلیغاتی و مالی فراوانی برخوردارند و مانند قارچ از زمین روئیدهﺍند و دارای هیچ پیشینۀ سیاسی نیستند، باید به زیر ذره بین گرفته شوند.
    حزب ما بنابراین اصول و پرنسیپهای فوق یکی از اولین نیروهای سیاسی بوده است که به افشای بی امان جریاناتی که درقبال سیاست کمک مالی هفتاد میلیون دلاری امپریالیست آمریکا به اپوزیسیون ایران موذیانه سکوت پیشه کرده و با توجیه و ترفند استفاده از «تضادهای اردوی دشمنان» جهت براندازی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، به جاده صاف کنان معنوی امپریالیست تبدیل شده اند، پرداخته و هیچگاه منافع کوتاه مدت را فدای منافع دراز مدت و اصول انقلابی خود نکرده است. دهها مقاله تحلیلی درمورد نقش امپریالیسم در ایران و منطقه و سازمانهای غیر دولتی و افشای عوامل صهیونیسم و برخی ازجریانات منحرف سیاسی که تمام اصول انقلابی گذشته خود را فدای دلار و یا یوروی امپریالیستها کرده اند دلیلی برمدعای ماست.
    بیانیه راه کارگر روینده و امید بخش است. به امید پیکارهای مشترک تمامی نیروهای انقلابی ضد رژیم و ضد صهیونیست و ضد امپریالیست. قسمتهائی از اطلاعیه سازمان راه کارگر دربار‌ه‌ی این تریبونال را در زیر می خوانید:
    «…… سرپرست تیم دادستانی این دادگاه «پیام اخوان» از گردانندگان مرکز «اسناد حقوق بشر ایران» است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت‌های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به ‌طبقه حاکم آمریکا تامین می‌شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی‌طرفی سیاسی از ابزارهای پیش‌برد سیاست‌های جهان‌خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به ‌منافع مردم ایران ندارند.»
    پیام اخوان همچنین مشاور حقوقی اول دفتر دادستانی دادگاه لاهه در محاکمات میلوشویچ و رواندا از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ بود. تردیدی در جنایاتی که اسلوبودان ميلوشويچ و سایر همدستان صرب وی در یوگسلاوی مرتکب شدند، وجود ندارد. اما غایب بزرگ در این محاکمات، سران قدرت‌هائی بودند که شرایط تجزیه یوگسلاوی را فراهم کرده و جنگ داخلی در این کشور میان ملیت‌های گوناگون را برای پیشبرد سیاست‌های جهانخوارانه‌ی خود و تجزیه یوگسلاوی کارگردانی کردند. آیا امثال جورج بوش و تونی بلر و شرکاء به ‌خاطر محاصره ده ساله‌ی عراق که قتل صدها هزار کودک عراقی در پی داشت و سپس تجاوز به خاک عراق و قتل‌عام صدها هزار نفر دیگر برای تسلط بر ثروت‌های نفتی این کشور و یا رسوائی‌هائی نظیر جنایات زندان ابوغریب … نباید در دادگاه‌های مشابه محاکمه می‌شدند؟ آیا این نوع دادگاه که تنها شکست خوردگان سیاست‌های پلیس جهانی را به ‌محاکمه می کشد در خدمت دادخواهی واقعی و برقراری عدالت است یا برای دست‌یابی به‌هدف‌های مورد نظر فاتحان نظم جهانی حاکم!»
    آیا بودجه دولتی که کودتای سیاه سال ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر مصدق را سازماندهی کرده؛ اولین تجربه دمکراسی سیاسی درخاورمیانه را به‌خاطر تسلط بر منابع نفتی ایران نابود ساخته؛ حافظ همه دیکتاتوری‌های خونریز و فاسد خاورمیانه است؛ علیه هر خیزش مترقی برای آزادی و برابری بوده و هست؛ نقش مستقیم در حمایت از استبداد سلطنت پهلوی و اعدام هزاران کمونیست و آزادی خواه در کشورمان داشته؛ به‌خاطر چنگ انداختن بر منابع نفتی لیبی تحت نام «مداخله بشردوستانه» کشور لیبی را به‌ سرزمین سوخته تبدیل می‌کند، می‌تواند در راه مبارزه برای دمکراسی در ایران به ‌کار افتد؟ پاسخ روشن است. این بودجه در خدمت تغییر رژیم از بالا و منجمد کردن حرکت مردم برای تحمیل یک رژیم وابسته هزینه می‌شود. آیا سیاست دولت آمریکا در خاورمیانه جز تبدیل دیکتاتوری‌های متمرد به‌ دیکتاتوری‌های خودی است؟ آیا حقوق بشر ادعائی دولت آمریکا -‌که ما آن را به‌ خوبی در زندان‌های ابوغریب و گوانتامو دیده‌ایم- جز وسیله‌ای برای پیشبرد سیاست‌های امپریالیستی است؟»
    …… راسل متفکری بود با مواضع بسیار روشن در برابر جنایات امپریالیسم آمریکا. اما اکنون همانطور که در بالا اشاره کردیم رئیس تیم دادستانی تریبونال، یکی از برگزیدگان و نورچشمی‌های سرمایه جهانی است و متاسفانه توانسته است اتحاد نیروهای طرفدار آمریکا با برخی نیروهای مدعی چپ و سوسیالیسم را سازمان دهد. این واقعیت که گردانندگان این تریبونال حاضر نیستند تحت هیچ عنوانی علیه تحریم‌های ویرانگر که گلوی مردم ایران را در چنگال خود می‌فشارد و تهدیدهای جنگی آمریکا و متحدش اسرائیل موضع‌گیری کنند، نشان دهنده پلاتفرم این اتحاد نامقدس و سیاست ائئلافی آن‌ها می‌باشد. تحریم‌های فراگیر و تهدید جنگی اکنون دو بازوی اصلی پیشبرد سیاست امپریالیسم آمریکا برای تغییر رژیم در ایران و جایگزین کردن رژیمی وابسته به ‌خود در کشورما به ‌جای فاشیسم مذهبی حاکم است.»
    ……… آن‌چه تازگی دارد این است که بخشی از نیروهای به ‌اصطلاح چپ رادیکال با طفره رفتن از اتخاذ سیاست روشن و شفاف علیه رئوس اصلی سیاست‌های آمریکا با نیروهای وابسته به ‌نهادها و سیاست‌های آمریکا وارد ائتلاف شده و دادستانی این محاکمه را به‌آن‌ها واگذار کرده‌اند. «سازمان اقلیت»، «کمیته مرکزی راه کارگر» و «حزب کمونیست کارگری» از جمله‌ی این نیروها هستند که علناً با صرفنظر کردن از مواضع روشن ضدامپریالیستی، به ‌همکاران این پروژه تبدیل شده‌اند. سازمان ما با تاکید بر سنت پیکارجویانه‌ی ضدامپریالیستی چپ ایران، این انحراف را محکوم می‌کند و از فعالین این سازمان‌ها می‌خواهد که رهبران‌شان را دربرابر سیاست‌های اتخاذ شده وادار به‌پاسخگوئی کنند. این بخش از چپ ایران خط قرمز استقلال و عدم ائتلاف با نیروهای طرفدار سیاست‌های آمریکا را به‌ کناری نهاده و در حقیقت سنت پیکارجویانه هزاران مبارز انقلابی چپ جان‌باخته و پیکارجوی رادیکال کشورمان را پایمال کرده‌اند. ما این انحراف غیرقابل چشم‌پوشی را قویاً محکوم ساخته و دلائل مضحکی را که این نیروها برای توجیه سیاست‌های خود اقامه می‌کنند را مردود می‌دانیم.»
    می‌توان با تحلیل‌های مندرج در این بیانیه زاویه داشت. اما در یک نکته تردیدی نیست و آن جهت‌گیری اصولی و شجاعانه‌ی بیانیه در امتناع از تبدیل شدن به ‌ابزاری در دست صاحبان سرمایه‌های جهانی است. این تداوم همان مقاومتی است که نسل به‌خاک افتاده‌ی زندانیان دهه‌ی سیاه شصت جان‌شان را بر سر آن نهادند. این مقاومتی است که امروز هم با امتناع از فروش آرمان‌ها در بازار «آزاد»ی خود را نشان می‌دهد.
    موضع‌گیری سازمان راه‌کارگر نیز بر بستر درخشش آن دسته از بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت قرار دارد که با غیبت‌شان در این نمایش مضحک و سالوسانه به‌زیبایی درخشیدند. آن دسته از سلحشوران مقاومت در زندان‌ها که امروز نیز نشان می‌دهند که نه فقط در مقابل شکنجه و تهدید اعدام مقاومت کردند، بلکه در برابر وسوسه‌ی تبدیل شدن به‌«شخصیت» نیز مقاومت می‌کنند. دست‌اندرکاران تریبونال ـ‌شاید‌ـ گمان نمی‌کردند که کسانی هم بتوانند در مقابل این رشوه‌ی «شیرین» مقاومت کنند. اما همه‌ی آن بازماندگانی که از این معرکه دور ماندند و همه‌ی آن‌هایی که برعلیه آن ایستادند و عطای فکل لکه و کراوات در مقابل تریبونال محترم را به ‌لقای آن بخشیدند، نشان دادند که چگونه می‌توان آرمان‌های به‌ خاک افتادگان را در ایستادگی امروز ـ‌ که ساختن فردا را بشارت می‌دهد‌ـ پاس داشت. این صفی از رزمندگانی است که با هرتفاوتی، در حراست از میراث انقلابی نسل مبارزان دهه‌ی شصت متحدانه ایستاده‌اند. غیبت چهره‌های درخشان مقاومت در تریبونال به‌همان اندازه که اعتبار دروغین آن را به‌چالش کشید، به‌ همان اندازه نیز ایستادگی خود آن‌ها را برجسته نمود. از وحید صمدی تا وزیر فتحی و از همایون ایوانی تا محمود خلیلی و شهاب شکوهی و فرخ قهرمانی و فریده ثابتی و ستاره عباسی و مژده ارسی و بهزاد دشتبانی و سیاوش محمودی و همه‌ی دیگرانی که پا به ‌این معرکه‌ نگذاشتند، همه و همه اعتباری را به‌ میان کشیدند که نه تنها حقیقی است، بلکه بخشی از سنگ بنای آینده روشن جامعه‌ی ایران نیز خواهد بود.
    این تریبونال هم مثل واقعه‌سازی‌های دیگر به‌ پایان می‌رسد. اما آن‌چه از آن برای انقلاب اجتماعی آینده ایران برجا می‌ماند، نه در درون آن، بلکه در بیرون آن شکل گرفته است. نه با شرکت در آن، بلکه با امتناع از شرکت در آن و این روینده و امید بخش است.»
    حزب کار ایران(توفان) اضافه می کند که این فیل هوا کردن امپریالیستی- صهیونیستی، این تبلیغات دشمنان واقعی و ریاکار حقوق بشر در جهان، بخشی از جنگ روانی امپریالیستها، برای اپوزیسیون سازی ایرانی، آنهم نه با نام «کنگره ملی عراق»، نه با نام «ارتش آزاد سوریه»، بلکه با یک نام «ایرانی و قومی» است. این سر و صدا ریاکارانه در وضعیت کنونی مورد نیاز امپریالیستهاست تا صدای اعتراض مردم جهان در زورگوئی به ایران و تحریم اقتصادی جنایتکارانه مردم ایران را تحت الشعاع قرار داده و افکار عمومی را از جنایاتی که در منطقه در حال اجراست، منحرف سازد. بخش اعظم این اپوزیسیونِ همدست تریبونال در خدمت این سیاست و در پا رکابی امپریالیستها فعال است و مدتهاست از کیسه مالی دلار آمریکائی، پوند انگلیسی و یورو هلندی تامین معاش می کند.
    تشدید مبارزه طبقاتی و تکیه بر این اصل که مبارزه برای سرنگونی رژیم ددمنش جمهوری اسلامی، نه تنها باید با تکیه بر نیروی لایزال مردم ایران تحقق پذیرد، بلکه باید همواره بر ضد امپریالیسم و صهیونیسم و دسیسه های آنها نیز مبارزه نماید، یک امر روشن و شفاف انقلابی برای تعیین جبهه انقلاب و ضد انقلاب، جبهه مبارزان انقلابی و همدستان امپریالیسم و صهیونیسم در ایران است.
    سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی بدست مردم ایران!
    دست امپریالیستها از ایران و منطقه کوتاه باد!
    زنده باد سوسیالیسم این پرچم رهائی بشریت!
    حزب کارایران(توفان)
    5 تیر 1391 برابر با 25 ژوئن 2012
    http://www.toufan.org

  58. amir Says:

    خانم پاتریسیا شما چه مخالفتی با جمهوری اسلامی دارید؟ احسنت شما به نظر «راه کارگری» واقعی‌ هستید. شما برای مبارزه با «امپریالیسم» به خارج از ایران رفته اید‌. اصلا برای شما واقعیتهای مشخص جوامع را که کارگران با پوست خود لمس میکنند اهمیت ندارند و فقط «مبارزه» ایدئولوژیک با «امپریالیسم» براتون مهم است.عین سیاست مداران نقشه دنیا را در مقابلتون گذاشتید و درد تقسیم لیبی‌ و تجزیه سودان و اندوه لبنان کشته شما را. کیست که نداند که قدرتمندان سیاسی دوره زمانه همیشه از موضع بالا به مسائل درداور و واقعی‌ مردم و بلا اخص طبقهٔ کارگر نگریسته اند، در صورتیکه نقطهٔ عزیمت کمونیستها از واقعیتهای ملموس و درد آور و شرایط مشخص پایه ای‌ موجودیت چنین درد‌ها شروع میشود. شما خود را ماهیتا به درستی‌ در ردیف دول سرمایه داری متخاصم با یکدیگر قرار می‌دهید و تنها نگرانی شما در این جدال ایناست که درگیری به نفع کدام کمپ می‌‌انجامد. شرم بر شما که در این راه آنقدر پیش می‌روید که قتل عام دارفور که پیشکشتن اگر قصد پنهان کردن ماهیت عامل جمهوری اسلامی بودن را نداشتید همین کشتار زندانیا‌ن سیاسی دهه ۶۰ را هم منکر میشدید. وای بر کسانی که هنوز چنین گروه‌هایی‌ را کمونیست فرض میکنند. اینها مثل دکتر شریعتی‌ سوسیالیست و کمونیست هستند.

  59. محسن Says:

    خواستم دو مطلب را در اینجا یادآوری کنم
    اول اینکه دوستان راه کارگری زیاد نوشته های عباس مظاهری را جدی نگیرند چون هر کجا سفره ای پهن باشد ایشان سعی میکنند با کله خودشان را به آنجا برسانند تا شاید لقمه ای هم نصیب ایشان گردد ضمناً حتماً اطلاع هم دارید که ایشان در زمان شاه و نه در جمهوری اسلامی آنهم با اتهام عضویت در حزب ملل اسلامی زندانی بوده اند و در حال حضر هم سعی میکنند از این زندانی بودنشان شاید یک نون دونی درست کنند. ظاهراً خصیصه ی اسلامی ایشان در مواقعی به اصل خودش برمیگرده و این ترهات محصول همان خصلت های اسلامی ایشان است و الا هیچ سوسیالیستی برخوردی از نوع برخورد ایشان نمی تواند بکند.
    دوم خواستم به تمام کسانی که می گویند شخصیت ، وابستگی ها و….برای دادستان مهم نیست سوال کنم که اگر دادستان این دادگاه قرار بود مثلاً آقای اشراقی بود باز هم همین نظر را داشتند و همین استدلال را می کردند؟

  60. یک وکیل بازنشسته Says:

    امروز سعی کردم بخش بیشتری از مطالب سایت شما را بخوانم. از اول بگویم که بحث دگمی در جریان است. اول این که اگر قرار باشد جنایتکاری محاکمه شود قرار نیست قاضی ضد امپریالیست باشد. اصلا ربط منطقی بین یک دادگاه جنایی و قضایی و سیاست ضد امپریالیستی نیست. بحث سر این است که چه کسی می تواند از این ماجرا سود و زیان ببرد. طبعا جمهوری اسلامی ضرر می بیند و بخشی از عقده سالیانه ملت ایران حتی ظاهری باشد خالی می شود. حالا اگر امریکا هم شاد می شود و استفاده می کند شما می گویید چه کنیم؟ به امریکا فحش دهیم و هر چه فریاد داریم سر آن بکشیم؟ ابن چه منطقی است آخر. جنایت جمهوری اسلامی و دادگاه آنرا نباید با سیاست های ضد امپریالیستی در هم آمیخت در این صورت بشکل اتوماتیک جمهوری اسلامی از صندلی متهم لیز خورده و بخشی از دادستان ها می شود. ما باید یاد بگیریم که هر چیز را سر جایش بررسی کنیم. مثلا آیا شما دادگاه یک قاتل حرفه ای را در امریکا بی اعتبار می شناسید؟ جنایت جمهوری اسلامی هم یک جنایت جنایی است و نه سیاسی آنرا با سیاست دخیل نکنید که این بهترین هدیه به جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی و سران آن جنایتکارند.

    خلاصه که مبارزه برای آزادی و عدالت و مبارزه با جنایتکاران را مشروط به مبارزه با امپریالیسم نکنید. در این صورت براحتی می توانید در کنار ضد امپریالست ها جنایتکار قرار گیرید. مگر تجربه همکاری بخشی از چپ با صدام, خمینی, اسد, قدافی از یادمان رفته است. بیایید دادگاهی که می خواهد سران جمهوری اسلامی را محاکمه کند تضعیف نکنیم. تاریخ در قضائتش بیرحم است انقلابیون را به همکاری با امپریالیسم متهم نکنید و شرط نگذارید که کسانی که می خواهند سران جمهوری اسلامی را محاکمه کنند حتما باید ضد امپریالیسم باشند. می خواهید باور کنید یا نه اما این تلاش آگاهانه و یا ناآکاهانه برای بدر بردن جمهوری اسلامی از این دادگاه است. تا زمانی که دیر نشده اشتباه خود را تصحیح کنید. لازم نیست بی قید و شرط از این دادگاه حمایت کنید. شرط بگذارید. حداقل اگر از این دادگاه حمایت نمی کنید مثل حزب توده بی توجه از کنار آن بگذرید. آیا روزی گمان می کردید مخالف دادگاهی برای سران رژیم اسلامی باشید؟

  61. شمس Says:

    عباس مظاهری زندانی ِ سیاسی بده ؟!!! ……. این که لمپنیسم رو به حد اعلا رسونده در کامنتش!

  62. ستاره Says:

    تاریخ و تریبونال
    می‌توان با تحلیل‌های مندرج در این بیانیه زاویه داشت. اما در یک نکته تردیدی نیست و آن جهت‌گیری اصولی و شجاعانه‌ی بیانیه در امتناع از تبدیل شدن به‌ابزاری در دست صاحبان سرمایه‌های جهانی است. این تداوم همان مقاومتی است که نسل به‌خاک افتاده‌ی زندانیان دهه‌ی سیاه شصت جان‌شان را بر سر آن نهادند. این مقاومتی است که امروز هم با امتناع از فروش آرمان‌ها در بازار «آزاد»ی خود را نشان می‌دهد.

    موضع‌گیری سازمان راه‌کارگر نیز بر بستر درخشش آن دسته از بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت قرار دارد که با غیبت‌شان در این نمایش مضحک و سالوسانه به‌زیبایی درخشیدند. آن دسته از سلحشوران مقاومت در زندان‌ها که امروز نیز نشان می‌دهند که نه فقط در مقابل شکنجه و تهدید اعدام مقاومت کردند، بلکه در برابر وسوسه‌ی تبدیل شدن به‌«شخصیت» نیز مقاومت می‌کنند. دست‌اندرکاران تریبونال ـ‌شاید‌ـ گمان نمی‌کردند که کسانی هم بتوانند در مقابل این رشوه‌ی «شیرین» مقاومت کنند. اما همه‌ی آن بازماندگانی که از این معرکه دور ماندند و همه‌ی آن‌هایی که برعلیه آن ایستادند و عطای فکل و کراوات در مقابل تریبونال محترم را به‌لقای آن بخشیدند، نشان دادند که چگونه می‌توان آرمان‌های به‌خاک افتادگان را در ایستادگی امروز ـ‌که ساختن فردا را بشارت می‌دهد‌ـ پاس داشت. این صفی از رزمندگانی است که با هرتفاوتی، در حراست از میراث انقلابی نسل مبارزان دهه‌ی شصت متحدانه ایستاده‌اند. غیبت چهره‌های درخشان مقاومت در تریبونال به‌همان اندازه که اعتبار دروغین آن را به‌چالش کشید، به‌همان اندازه نیز ایستادگی خود آن‌ها را برجسته نمود. از وحید صمدی تا وزیر فتحی و از همایون ایوانی تا محمود خلیلی و شهاب شکوهی و فرخ قهرمانی و فریده ثابتی و ستاره عباسی و مژده ارسی و بهزاد دشتبانی و سیاوش محمودی و همه‌ی دیگرانی که پا به‌این معرکه‌‌ نگذاشتند، همه و همه اعتباری را به‌میان کشیدند که نه تنها حقیقی است، بلکه بخشی از سنگ بنای آینده روشن جامعه‌ی ایران نیز خواهد بود.

    این تریبونال هم مثل واقعه‌سازی‌های دیگر به‌پایان می‌رسد. اما آن‌چه از آن برای انقلاب اجتماعی آینده ایران برجا می‌ماند، نه در درون آن، بلکه در بیرون آن شکل گرفته است. نه با شرکت در آن، بلکه با امتناع از شرکت در آن. و این روینده و امید بخش است.

    عباس فرد ـ لاهه ـ 21 ژوئن 2012 (پنج‌شنبه دوم تیرماه 1391

  63. شمس Says:

    عالیجناب لنگرودی
    قبل از آنکه به مقاله آقای لنگرودی بپردازم،لازم دیدم در وحله نخست به نوشتار آقای عباس فرد که در آن بعد از ردیف نمودن بندهای اطلاعیه هیئت اجرایی، در پایان نتیجه گیری مشعشعی را به ترتیب زیر نموده است:
    ابتدا به تقلید از «آموزگاران مومن سیاسی!» خود با ذکر مصیبت و اشک گیری، میگوید:
    ——«موضع‌گیری سازمان راه‌کارگر نیز بر بستر درخشش آن دسته از بازماندگان کشتارهای دهه‌ی شصت قرار دارد که با غیبت‌شان در این نمایش مضحک و سالوسانه به‌زیبایی درخشیدند. آن دسته از سلحشوران مقاومت در زندان‌ها که امروز نیز نشان می‌دهند که نه فقط در مقابل شکنجه و تهدید اعدام مقاومت کردند، بلکه در برابر وسوسه‌ی تبدیل شدن به‌«شخصیت» نیز مقاومت می‌کنند…………»—–
    و سرانجام بنمایه بی مایه اش را با اقتدا به ورد «تضاد عمده، تضاد خلق با امپریالیسم» با دورنمای «هم تاکتیک و هم استراتژی» که همواره در تمام گزاره هایش هویدا است، به نمایش میگذارد و مینویسد:
    «این تریبونال هم مثل واقعه‌سازی‌های دیگر به‌پایان می‌رسد. اما آن‌چه از آن برای انقلاب اجتماعی آینده ایران برجا می‌ماند، نه در درون آن، بلکه در بیرون آن شکل گرفته است. نه با شرکت در آن، بلکه با امتناع از شرکت در آن. و این روینده و امید بخش است.»——
    خدا قوت جناب «عباس فرد؟!
    راهرو گر در ریا کوشد، مرید شهوت است ———– بیوه زن چون رخ بیاراید، به بند شوهر است
    من مطمئنم که ملایان دارند به ریش همه میخندند! و در حالی که حسابی ریسه میروند، به پشت هم میزنند و میگویند، اعدام و شکنجه و زندانیشان کردیم و دختران زندانیشان را نیز یکشبه عروس کردیم که نتوانند به بهشت بروند و تازه بعدها و نیز در سال 1388 هم تا آنجا که لازم بود کشتیم و شکنجه کردیم و به پسر و دختر جوانشان هم بار دیگر بساط عیش تجاوز پهن کردیم! چلمک ها حتی نای شرکت در یک دادگاه نمایشی را هم که ندارند، هیچ، تازه جهت نرفتن به دادگاه به خاطر آنکه از «مام میهن محبوس در زیر عبای مومنان با هوایی عفن» عزیزشان رفع بلا کرده اند، از شدت سرمستی «هل ناصر من ینصرنی» هم میخوانند! تا زمانی که ترهات «مارکسیست لنینیست های دو عالم» امکان بستر سازی داشته باشند، همین بساط نیز برقرار است و همچنان «امت محمد و علی»، بازیگردان معجزات خواهند بود!
    عباس فرد زندانی سابق (آنگونه که در جاهایی نوشته شده است!) و ساکن در بلاد هلند، کشور آسیاب های بادی، اس مطلب را گفته است! به زعم ایشان «انقلاب آینده ایران» قرار است، بیرون از مکان هایی که ابنای حضرت آدم در آن حضور دارند و یا به آن به هر دلیلی پناه میبرند، تحقق یابد!
    قهرمان ما «آلونسو كيخانوی وطنی» پس از پیروزی بر اژدهای هفت سر، «تریبونال؟!» و شکست دشمنان «مام میهن؟!»، آنهم در «بلاد شیطان زرد!»، قرار است، دگر باره زره بپوشد و کلاهخود بر سر کند و تبرزین در دست و سوار بر یابوی خود، روسينا ننه و سرودن حماسه «هل من ناصرا ینصرنی» از هم اکنون به جنگ کفار آسیاب های بادی بلاد هلند رفته تا دولسینایش، ایران را نجات بخشد! غافل از آنکه سانچز، موش کور نقب زن، همواره در پی آنست که با خالی نمودن زیر پایش، او را قربانی دانای بزرگ، تاریخ خون چکان نماید!
    دنیای غریبی است نازنین! از یک سو مادری و پدری و خواهری و برادری گریان از تبار انسان، از پرپر شدن جگر گوشه اش در تریبونال، حق حق گریه میکند و در سوی دیگر یکی از مرده ریگ های «مارکسیست لنینیست دو عالم ناسوت و لاهوت؟!»، به نام عباس فرد، مدافع سینه چاک «مام وطن انباشته از سرگین مومنان»، به سبب عدم شرکت تعدادی از زندانیان سابق در تریبونال، شیپور پیروزی مینوازد و پای میکوبد و دست میافشاند! عباس فرد و یارانش، فردا به جوانی که هم اکنون با تیزبینی و خشم به او مینگرد، چه خواهد گفت؟ اصلا هم اکنون به طیف وسیع زندانیان دربند و نیز در پیگرد چه دارید که بگویید؟ به همین دلخوشید که به زعم ذهن بدویتان پیروز شدید؟ در جایتان تحلیل میکنید و سپس در جایتان جنگ میکنید و سر آخر هم در همانجا مارش پیروزی نیز میزنید! عباس فرد و همپالکی هایش، یادتان باشد، هرگاه که فردا بخواهید، دوباره مثل کیخانو «شیپور جنگ!!!؟؟؟» بنوازید تا به وصال دولسینا برسید، سخت در اشتباهید! همین مادر و پدر و برادر و خواهر خواهد گفت که «مرده شور ترکیبتان را ببرد، بروید پی کارتان، ای جماعت فریبکار!!!»
    موش کور نقب زن، با چشم انسان میبیند و با پای انسان راه میرود و با ذهن انسان نیز پردازش میگردد! اما طنز تراژیک کمدی آنست که با ماتحت انسان نیز قضای حاجت میکند، سکون و پسرفت های تاریخی، ناشی از پایکوفتن و لولیدن بی سرانجام آدمی در فضولات خود است! آدمی تا به بلوغ نرسد و یاد نگیرد که چگونه همواره با نقد از خود، از شر پسابهای گریز ناپذیر تعامل انسانی با ماده خارج از ذهنش، رهایی یابد، از دست جوندگان نیز کاری بر نمیآید!
    یادم میاید که شاهین نجفی در یکی از ترانه هایش خطاب به ملایان میخواند که «شما آخر ختمید…..» من ترانه های شاهین نجفی که در عین سادگی مضمونی عمیق و انسانی و نیز سیاسی نافذ در لفاف واژه های مردم کوچه و بازار را دارد، میشنوم و بارها هم میشنوم! اگر زمانی او را از نزدیک ببینم، به او خواهم گفت که ترانه ایی با مضمون «تا ابله در جهان است، مفلس در نمیماند!» را هم بسازد، که خیلی ها سخت به آن محتاجند!
    دیگر باید شجریان را یا به دور انداخت و یا آنکه در گوشش آنقدر بخوانیم، تا به سر عقل آمده و یک هنرمند درست و حسابی زمانه شود و خود را از غالب تم تخدیری و خواب کننده قجری برهاند! کمپلکس موسیقی «توده ایسم و شریعتی و آل احمد و پدر طالقانی» در بساط سفره حضرت عباس آراسته به کاچی نذری عمه قزی، برازنده زمزمه های زیر لبی مومنان سیاسی خدا ترس است! به کار یله انداختن و آروغ دوشاخه زدن و دلی دلی خواندن و خیالپردازی و دروغبافی و شارلاتانیسم و یاس و دودره بازی میآید، فرهنگی که غایت مومنان است! شجریان غالبا نبوغش را در راستای القای رخوت به کار میبرد! ناله های وحش احتضار پساب های تاریخ ایرانی برخاسته از حنجره طلایی شجریان بر ذهن کارگران فکری سنگینی میکند! شاملو خون دل خورد و تندی نمود تا شجریان، ساز خود را به سیاق مردم کوک نماید، به کت اش نرفت! هنرمندانی از گونه شاهین نجفی به کارمان میآید!
    یادم میآید، زمانیکه چریک های ظفار در نبردی کشتار زیادی از سربازان ایرانی نموده بودند که باعث تقویت روحیه زیادی در بین چریکها شده بود، ژنرال آمریکایی از روی غضب گفت که «ایرانی ها جنگیدن نمیدانند» شاید در این گفته زنرال یانکی حقیقتی نهفته باشد! ایرانی ها حضور فیزیکیشان با حضور ذهنیشان بعضا فرسنگ ها فاصله دارد!
    بی دلیل نیست که در زمان برگزاری دادگاه نمادین تریبونال جهت افشا و محکوم نمودن قاتلین خدا ترس شهدای ایران، ناگهان به یاد اموات ویتنامی ها و فلسطینی ها و شیلیایی ها و نیکاراگوئی ها و السالوادوری ها و هائیتی ها و ظفاری ها و زیمبابوه ایها و آفریقای جنوبی ها و آنگولایی ها و اندونزی و پولینزی های بومی استرالیا و سرخ پوستان آمریکا و خلاصه چهار گوشه عالم می افتند!
    پنبه را از گوشتان بدر آورید، در فردای ایران آزاد، آنگاه همین مادر و پدر و برادر و خواهر در یک دادگاه با «قدرت اجرایی!!!»، چهل بسمه الله بلهوس دودره باز را مورد پیگرد قرار خواهد داد!
    آدمی مخفی است در زیر زبان ————— این زبان پرده ‌است بر درگاه جان
    شاید عده ایی بگویند که عباس فرد زندانی کشیده است و باید حرمت نگاه داشت(آنگونه که نوشته شده است)! باید گفت، جمع کنید، بساطتان را! اگر این و آن کوتاه بیآیند، آنگاه با کارنامه اعمالشان چه خواهید کرد؟! مگر نمیدانید که جوندگان نقب زن، کور و کرند! مگر نمیبینید که مومنان هرچه استغاثه میکنند و به خون شهدای جنگ ایران و عراق و نیز قیام 57 قسم میدهند و به سر انبوه معلولان حواله میدهند، تا دختران و زنان رعایت حجاب اشان را که امری خصوصی است و رعایت و یا عدم آن «حق» تام الاختیار فرد است، ولی برای مومنان سیاسی، تابو و امری حیات مماتی است، ثمری ندارد! چون مویه برای خون شهدا از حلقوم کسانی در میاید که در طرف غلط تاریخ ایستاده اند!
    ——— حال بپردازیم به مواعیظ عالیجناب لنگرودی! ————
    ایشان شاکیند که چرا آذر ماجدی دارد، امپریالیسم آمریکا را از زیر ضربه خارج میکنی!!!
    به فرض آنکه آذر ماجدی، » اشتباه ترین حرف» را زده باشد، با اینحال شم سیاسی درست اش به او دیکته نموده است، که کار درستی را انجام دهد و در طرف درست تاریخ قرار گیرد! چرا که «صد گفته، چون نیم کردار نیست!»
    حتی مومنی که با چرخاندن تسبیح به «خیابان!!!» میآید و از ده تا شعار، نه تای آن «یا حسین میرحسین که در آرزوی روزهای طلایی امام، دلش غنچ میرود!»، سر میدهد، بر «مارکسیست لنینیست دو عالم ناسوت و لاهوت!»علامه دهری که جنبش انقلابی مردم را فاقد «وجهه کارگری!» دانسته و یا به آن انگ «انقلاب رنگین!» میچسباند و در اندرونی «خانه!!!» میماند و چمباتمه زده و به مزایای باکرگی خواهر ترزا میاندیشد و به زعم خود به ریش مردم «نادان» هم میخندد و احیانا از شادی کشف نبوغ آسایش سر از پا نشناخته و جفتک چهار گوش هم میاندازد، هزاران برابر رجحان دارد!
    جوانان ایران برای یکبار هم که شده به آقای لنگرودی ساکن خارج از ایران گفتند که آقا جان قربان قد و بالایت گردم، حالا نوبت شماست، «لنگش کن!» آقای لنگرودی آنقدر سلام صلوات داد و غور نمود و دست به گریبان برد و قدم زد و بالا و پایین رفت و به زمان و زمین لاکردار بد و بیراه گفت و موی افشاند و از شما چه پنهان، فال قهوه هم گرفت که آخرش به این نتیجه رسید که نخیر من به تریبونال نمیام، چون مشکوکه! شما سنتون قد نمیده، تا «اجنبی هارو؟!» بشناسید، این یانکی ها آدمو صغیر گیر میآرند و سرش شیره میمالند و سر آخر وطن، این خانه پدری مدفون در سرگین مومنان را تیکه تیکه میکنند! یالا بروید، منزلتان!
    عالیجناب لنگرودی نباید انتظار داشته باشید که اگر فردا از اونور آب، به جوان ایرانی ساکن در اینور آب ارد بدهید که به خیابان برو، و «لنگش کن»، آنگاه جوان ایرانی به آن وقعی بگذارد!
    آنکس که بداند و نداند که بداند ————- بیدار کنیدش که بسی خفـــته نماند
    جناب لنگرودی مینویسد:
    ——» …. تردیدی نیست که همین طور است و بسیاری از داغدید گان و شکنجه شدگان خودشان بار سنگین مالی شرکت در تریبونال را بر دوش گرفته اند. اما این هیچ ربطی به ماهیت و وابستگی مالی و سیاسی بسیاری از کسانی ندارد که قرار است تحت شعار محاکمه رهبران جهموری اسلامی بر موج درد و رنج خانواده های عزیز از دست داده سوار شوند. خطر و اصل ماجرا دقیقا در همین جاست. خطر در این جاست که «پروژه» های سیاسی و گاه با پوشش حقوق بشری امپریالیستی اهداف معینی را پیش می برند. و این در مبانیت آشکار با دادخواهی جنبش انقلابی قرار دارد که هدف همیشگی اش مستقل بودن همه جانبه تریبونال بوده است. یک تریبونال واقعی، استفاده هوشیارانه از انواع امکانات را مورد توجه قرار خواهد داد و مخصوصا برای جلب همبستگی و همکاری نهاد های واقعا مستقل و مردمی بین المللی خواهد کوشید، اما سکان هدایت خودش را بدست نهادهایی که بودجه شان توسط دولتها و نهاد های امپریالیستی تامین می شود، نخواهد داد. «——
    چرا نباید در تریبونال نمادینی که «بخشی از بودجه» آنرا نهاد های امپریالیستی داده است، شرکت نماییم و در عین حال «حرف خود!!!» را بزنیم و نیز حتی المقدور به کرسی بنشانیم؟ مگر آقای شالگونی در رادیو بی بی سی و صدای آمریکا حرف خود را نمیزند؟ این را میدانید که بی بی سی و صدای آمریکا هر روزه در ایران پخش میشود و قاعدتا افکار سازی میکنند، لاجرم طیف وسیعی از مردم ساکن در ایران نیز به آن نگاه میکنند! تریبونال و مدیای نامبرده هر دو تبلیغی و هر دو قاعدتا تاثیر گذار و در عین حال فاقد امکان اجرا و اعمال هستند! بی بی سی و صدای آمریکا که در قرق طیف رانده شدگان سابق سهیم در قدرت دولتی میباشند و امثال آقای شالگونی گاها و به طور محدود امکان سخنرانی و پرسش و پاسخ در آن را مییابند! آیا شرکت در یک تریبونی به نام تریبونال نمادین آنهم با عمر بسیار محدود که میتوانست، با شرکت گروهی و حتی المقدور انبوه و پیگیر و گسترده و حتی فراخوانی از تمام ایرانیان ساکن در خارج از ایران و نیز کمک مالی به تامین حداقل بخشی از هزینه های سفر و اقامت و همچنین تبلیغ گسترده در سطح محلی و جهانی و مهمتر از همه افزایش همه جانبه خبر رسانی و تبلیغی به ایرانیان داخل و و …. وظیفه ایی عاجل و خطیر نبوده است! در امر سیاسی «مهمان» حتی در خانه «صاحبخانه» حتی المقدور میبایست پررویی نماید، صاحبخانه آچمز است! اگر بخواهد، برای میهمان محدودیت ایجاد کند و حرف خود را به کرسی بنشاند، آنگاه میتوان او را در جایی که «مردم!!!» متمرکز شده اند، در «خانه شیشه ایی» قرار داد! در جایی که مردم حی و حاضرند، میتوان پروپاگاند نمود و با اتخاذ سیاست های درست، هرگونه تشبثی را که توسط کارگزاران جهانی و وطنی سرمایه که به آن چنگ میزنند، افشا و مقابله نمود!
    ماهی جایی میرود که آب باشد، چرا که فقط در آب میتواند تحرک داشته باشد! فقط ماهی مرده میتواند هم در آب و هم در خارج از آن حضور فیزیکی فاقد حرکت و تاثیر داشته باشد! ماهی مرده با نیروی درونی حرکت نمیکند، نیروی «خارجی» مسبب انتقال آن از نقطه ایی به نقطه دیگر است! ماهی مرده را کسی بر نمیدارد! ماهی مرده بیخ ریش صاحبش میماند! این ماهی زنده است که همه به دنبال آنند که صاحبش شوند! ماهی زیرک فضول است و به همه جا میرود و سرک میکشد و بزرگ و بزرگتر میشود! حیرت آور آنکه اکثریت قاطع نیروهای سیاسی با آنکه از اجزای زنده تشکیل شده اند و نفس میکشند و اکسیژن مصرف میکنند و در جو کره خاک اکسیدوکربن پخش میکنند، در نمای عمومی سازمانی خود مرده و فاقد حرکتند! نه تنها هیچ گونه رشدی ندارند، بلکه مدام هم کوچکتر میشوند که حتی ماهی ها را نیز به حیرت و خنده وا میدارد! اکثر قاطع سازمان های سیاسی مستقر در خارج از ایران، ارگانیسم هایی هستند که بر خلاف جریان قانون های بنیادین بقای طبیعی عمل میکنندکه حتی خدا نیز از آن سر در نمیآورد! سلول های منفرد آن کاملا مثل هر فردی «برای خود زندگی!» میکنند، اما در نمای کلی سازمانی، به گونه ایی حقنه میکنند که گویی برای «همه مردم ایران زندگی!» میکنند! به راستی که نبوغ ایرانی، گونه ایی به غایت شگفت انگیز از حیات را به شکل باور نکردنی به طبیعت جاندار ارائه نموده است! دست مریزاد!
    جناب لنگرودی سازمان شما طبق روش معمول خود دوباره موقعیت دیگری را از دست داده است و حتی باید گفت که افسوس و صد افسوس به سبب ژنوم «فوبیای ترس از اجنبی، علی الخصوص از نوع آمریکائیش» و امتناع از بازی در بساط دیگران، اینبار در بساط مروجان افیون «تضاد عمده، تضاد خلق با امپریالیسم» که هنوز طیف زیادی از نیروهای چپ متوهم به آن، سر سودای اتحاد با روسیه و چین را به عنوان «مدافعین خلقها؟؟؟!!!» در سر دارند، زمینگیر گردید!
    بی دلیل نیست که هیئت اجرائی از سر استیصال در این هری وری حتی به «زندیک؟!» بی بته، یکی از ده ها مرده ریگ های تخم لق ارتش سایبری دخیل میبندد، تا برایش نقد «یک دنیای بهتر» کند! شاید ادای دموکراسی بازی درآورده و بگویید که زندیک جعلق را در «ستون آزاد!» نوشته اید! یعنی از میان هزاران نوشته وزین و خرد ورز، فقط همین فضله پشه کوره را یافته اید!
    عالیجناب، بقایای توابین ستون فقرات سایت های وابسته به ارتش سایبری از قماش «تار نگاشت عدالت»، سینه چاک استالین و نیز «راه توده» و امثالهم میباشند! باند ارتجاعی توفان رابطه تنگاتنگی با «تار نگاشت عدالت» دارد، ادبیات و اهداف یکسانی را دنبال میکنند که هیچگونه تفاوتی در بینشان وجود ندارد! هم و غمشان در مرتبه نخست، لجن پراکنی علیه سرنگونی طلبان و در ادامه نیز پراکندن ارتجاعی ترین توهمات کمپلکس اسلام سیاسی و نیز بقایای طرفداران نظام سلطنتی است! توفان بیشرمانه در شیپور زنگار بسته اش گزاره های ارتجاعی «از هم اکنون در رکاب حزب الله برای مقابله با تجاوز احتمالی آینده(این آخری با ریاکاری و زیرجلکی تمام، مثلا که شعار سرنگونی هم داده است!!!، لابد آنهم در معیت گله های حزب الله!)» و نیز «جزائر سه گانه و خلیج همیشه فارس تا پایان عمر کره زمین» و نیز «تمامیت ارضی, یعنی از هم اکنون برداشتن چماق علیه حق جدایی ملیت ها» را جهت پراکندن توهمات و به زعم خود منحرف نمودن افکار توده مردم از امر انقلاب را مینوازد!
    عالیجناب لنگرودی، ترس از سقوط نباید، کسی را بر آن دارد که بدون اندیشه و تعمق آنچنان عقب رود که با پس کله بر زمین سقوط نماید! سقوط از پشت سر و نیز به طور مکرر فلج و یا حتی مرگ را در پی خواهد داشت! در مورد حکم قتل شاهین نجفی نیز سازمان متبوع شما پس از تردید و وقت گذرانی و سرانجام با انتشار یک اطلاعیه بی روح و نیز عدم شرکت در اکسیون های مربوطه به قضیه فیصله داد! سانتریسم، «هم تاکتیک و هم استراتژی!» سازمان راه کارگر، هیئت اجرائی است!
    جناب لنگرودی نوشته است:
    —-«سکوت «تریبونال لندن» در باره تحریم های امپریالیستی و خطر حمله نظامی، که بی تردید بیش ازهمه کارگران و زحمتکشان کشور ما را مورد آماج نتایج بیرحمانه ی خود قرار داده، از نقاط ضعف و سوال برانگیز مواضع گردانندگان آن است.»—-
    جناب لنگرودی، در روی کره ارض مکانی وجود ندارد که در آن آمریکا تپه نگذاشته باشد! برای محاکمه آمریکا میبایست حداقل یک دادگاه صد ساله تشکیل داد! حتی راسل دادگاه را به منظور محکوم نمودن «جنایات جنگی آمریکا در ویتنام» بنیان نهاد که سالیان سال به طول انجامید! منطق دان بزرگی همچون راسل از دادگاه با هوشمندی تمام و منطق آهنین به عنوان ارگان افشاگری و مهمتر از آن به عنوان «عامل بازدارنده» از اعمال جنایات بیشتر توسط ایالات متحده آمریکا بر علیه مردم ویتنام را مد نظر داشتند(هر چند که بعدها جنایات آمریکا در مناطق دیگر نیز به آن افزوده شد)، وگرنه خود راسل نیز میدانست که با یک دادگاه نمیتوان به جنگ ویتنام در زمان فوری خاتمه داد! بدون تردید، ویتکنگ ها در پوشش چنین دادگاهی، مبارزه مردمی را راحتتر و فراگیرتر و با تلفات کمتر به پیش میبردند! برای مبارزین داخل ایران و نیز زندانیان سیاسی، حتما و حتما، بودن چنین دادگاهی بهتر از نبودش میباشد!
    سپس عالیجناب دلیل آورده اند:
    —–«تشکلی مثل کانون نویسندگان که فعالیتی» تک مضمونی» دارد و ائتلافی از جریانات سیاسی نیست، مگر در برابر مسایل حاد جامعه موضع گیری نمی کند؟ همه به یاد دارند که کانون نویسندگان دستگیری منصور اسانلو، رهبرسندیکای اتوبوسرانی تهران و حومه را محکوم کرده و خواهان آزادی فوری او شده بود. بدیگر سخن فعالیت تک مضمونی یک تشکل باعث نمی شود تا نسبت به موضوعاتی که بر سرنوشت کارگران و زحمتکشان و کل مردم ایران مربوط می شود بی تفاوت باشد.»—–
    با عرض معذرت باید گفت که رگه بهانه جویی کاملا در این دلیل تراشی ها از زیر به رو آمده است، که تامل برانگیز است!
    ابتدا آنکه کانون نویسندگان یک ارگان دائمی است و هر گاه بخواهد، میتواند، همواره و در هر زمان در باره شیر مرغ و جان آدمیزاد اطلاعیه بدهد! تریبونال نمادین، ارگانی است که به طور دوره ایی و در طی زمان مشخص و معین و علی القاعده به سبب محدودیت و ضیق وقت میبایست، در روی موضوع مشخصی خود را متمرکز نماید! آقای لنگرودی کانون نویسندگان فقط یک وبسایت و با هزینه بسیار اندک است، در حالی که اعضای آن نیز ملزم به پرداخت حق عضویت میباشند! تشکیل تریبونال با دفتر و دستک و حقوقدان و غیره هرچند در زمان محدود، هزینه سنگینی را طلب میکند! به هر حال بودن دادگاه به نبودش رجحان دارد و نیاز مبارزین داخال ایران و نیز زندانیان میباشد، حتی اگر تاثیرش به اندازه ایجاد یک روزنه در قفس باشد! هوای محبوس در زیر عبای مومنان چمباتمه زده بر «مام وطن»، آنچنان نفیری دارد که فقط ساکنان ایران عذاب آنرا درک میکنند، هر روزنه ایی حتی بسیار اندک، به مدد جوندگان نقب زن میآید!
    و یا آنکه نوشته است:
    ——«مسأله این است که صرف نظر از چه بودی مواضع آنها ، همه شان حق دارند وباید به دادخواهی شان علیه رژیم جنایتکار حاکم ادامه بدهند ، بدون این که فرصتی برای هموار کردن جاده برای طرح های امپریالیسم امریکا در ایران فراهم شود؛ مسأله این است که ما باید علیه رژیم جمهوری اسلامی به پا خیزیم ، بی آن که بگذاریم امریکا و متحدان اش ایران را به افغانستان و عراق تبدیل کنند»——
    راه کارگری ها(هیئت اجرایی) حتی با بیل و کلنک میبایست حتما در دادگاه حضور مییافتند، اصلا وجود بیل و کلنگ در دستان شما خود آگاهی بخش است! تا هرگاه به هر دلیلی آمریکا اقدام به ساخت جاده برای فتح ایران مینمود، با بیل و کلنگ آنرا تخریب میکردید!
    تفرقه جویان جمع اندر کمین ———— تو در این طالب رخ مطلوب ببین
    و نیز ادامه داده است:
    —–«حقیقت این است که در ایران امروز مبارزه علیه ارتجاع جمهوری اسلامی، مبارزه برای آزادی های سیاسی و سوسیالیسم و همچنین مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم حلقات به هم پیوسته ای هستند که حذف و یا بی اعتنایی نسبت به هر یک از آن ها ، حلقه های دیگر را سست و تضعیف خواهد کرد. همه می دانند که مبارزه علیه سرکوب و شکنجه نماد اصلی مبارزه برای آزادی های سیاسی است و آزادی های سیاسی اگر قرارباشد استمرار داشته باشد باید با مبارزه برای برابری اجتماعی پیوند بخورد.»——–
    عالیجناب لنگرودی، طبق معمول آواز قدیمی را اما اینبار در تکرار آن با تم «طنزآهنگ» سرائیده اید. به عبارتی «حرف میزنید، تا چیزی نگویید!». خلاصه آنکه فوت اخر کوزه گری را نمیگوید. عالیجناب، کوزه هایی که بدون فوت آخر ساخته شود، روی دستتان میماند کما اینکه تا کنون نیز مانده است!
    نوبت کهنه فروشان درگذشت ———— نو فروشانیم و این بازار ماست
    این که میگویید، «مبارزه برای آزادی های سیاسی و سوسیالیسم و همچنین مبارزه علیه سرمایه داری و امپریالیسم حلقات به هم پیوسته ای هستند.» را هر بچه محصلی که در ایران زندگی میکند، به خوبی میداند! عزیزم یهویی فکر نکنید که کشف تازه ایی کرده اید و به «مارکسیسم لنینیسم دو عالم» غنا بخشیده اید!
    انبوه سیاهه نویسی های علامه دهری مثل کائوتسکی که اکونومیسم را موعظه میکرد، حتی به درد کاغذ توالت کارگران هم نمیآید! ولی تز به غایت ساده و شفاف لنینی، یعنی «اصل مداخله گری همه جانبه سیاسی اجتماعی»، به شمشیر آخته طبقه کارگر بدل میگردد، کاری میکند، کارستان! برای آنکه خود را از افیون لاطائلات استالینی برهانید، «کمونیسم؟!» را میبایست، بیرحمانه افشا نمایید! واژه کمونیسم میباید به واژه «کمونیسم سیاسی» تغییر یابد! همآنگونه که پس از افشای اهداف انترناسیونال دوم توسط لنین، واژه احزاب سوسیال دموکرات، به احزاب کمونیست تغییر یافت. به هر حال چنین تغییری در واژه، آنهم در دوران مبارزه انقلابی طبقه کارگر مبین وجه افتراق دوستان و دشمنان جبهه کار و زحمت خواهد بود. واژه کمونیسم سیاسی، دشمنان طبقه کارگر را در خانه شیشه ایی نشانده و بازی خوردگانش را نیز میرماند که امری ضروری در جنبش کارگری میباشد!
    هر بچه محصلی که در ایران زندگی میکند، چیزهایی را میداند که لاجرم از حوزه درک حواس پنج گانه شما که درسیاره دوری زندگی میکنید، خارج است! او هر روز و هر دقیقه میبیند و میشنود و لمس میکند و تنفس میکند و حتی در خواب نیز آنرا میبیند و پریشانحال برمیخزد که «دشمنانش چه کسانی هستند!» همانند شما مثل کارگاه پوارو دنبال سرنخ پیدا کردن نیستد! پوارو با زیرکی کاسبکارانه تا جایی جنایتکاران را دنبال میکند که چیزی به او بماسد وگرنه پوارو خیلی خوب میداند که سرنخ تمام پلشتی ها در کجا است!
    امروز غریزه ایرانی ها نگاهشان را به سمت مومنان سیاسی که در لبه گور خود چنگ و دندان نشان داده و کف میکنند و خرناسه میکشند، معطوف و متمرکز نموده و مترصد فرصت برای ضربه نهایی میباشند! پرووکاتورهای آشکار و نهان «دانا؟!» مثل مرده ریگ های جوجه اردک زشت استالینی و «نادان؟!» همانند سانتریست ها، فقط عرض خود میبرند و زحمت ما میدارند!
    نمیدانم چرا عالیجناب لنگرودی از پارامتری به غایت مهم و تعیین کننده طفره میروند، به عبارتی ایشان فقط از «امپریالیست ها؟!» نام میبرند ولی نمیگویند که به طور مشخص منظورشان کدام جناح از امپریالیست های مورد نظرشان میباشد! بلاشک منظوری را دنبال میکنند!!! ایشان دارند سناریویی را که دوست دارند، «تصویر سازی» میکنند! یک طرف آن «امپریالیست ها؟!» و در طرف دیگر آن «ایران(حتی از گفتن ایران محبوس در فضای عفن زیر عبای مومنان سیاسی امتناع میورزد!!!)»، البته راه کارگری ها، هیئت اجرائیه «قبلا؟!» منظورشان از امپریالیست را که همان امپریالیسم آمریکا است، با لکنت بیان نموده بودند!
    سانتریست ها آنهم در «پیرانه سری!» به دام عشوه های فریبنده تخم لق های مرده ریگ استالینی گرفتار شده اند، هوش از سرشان پریده است، چرا که ژنوم آنرا در سلول های خود دارند و به همین منظور نیز آدرس را عوضی داده اند!
    عالیجناب لنگرودی ادامه دادند:
    —–«بگذارید به صراحت سخن بگوییم. مبارزه همه جانبه علیه سرمایه داری و امپریالیسم در کشور ما تا به حال تا این درجه از اهمیت برخوردار نبوده است. بخش مهمی از جریانات سیاسی گویا متوجه اوضاع نیستند و نمی خواهند دریابند که برای در هم شکستن موجودیت کشور چه نقشه های شومی کشیده می شود. جمهوری اسلامی و امپریالیسم در یک ائتلاف منفی، مقدمات فروپاشی ایران را تدارک می بینند. کشوری که به کارگران و زحمتکشان ایران وهمه ملیت ها و اقوام آن تعلق دارد. به نظر می رسد امپریالیست ها در طرح های خود برای پیش برد » نظم نوین جهانی»، حفظ موجودیت کشورهای بزرگ منطقه ای مخصوصا درمنطقه فوق العاده با اهمیت خاورمیانه و به ویژه ایران، آن هم به دلیل موقعیت منحصر به فرد استراتژیکش را به نفع خود نمی دانند و تلاش شان این است تا آن ها را به قدرت های کوچک و تضعیف شده تقسیم کنند. یعنی بالکانیزه کردن کشورهایی مثل عراق و ایران واحتمالأ حتی پاکستان.»——
    در قفای مومنان عفریته ایستاده در لبه گور، یعنی دشمن رو در روی «نفس به نفس» و به غایت استثمارگر ابنای حضرت آدم ساکن در «مام وطنی» به نام ایران، ، حامیان امپریالیست های روسیه و چین قرار دارند! همان حامیانی که مردم در خیابان سال 1388 ، بدون هیچگونه لکنت زبانی و با «صراحت!!!!» تمام نیز آنرا فریاد نمودند! چرا که علی رغم آگاهی از توطئه های آمریکا، «حامیان مستقیم دشمن عفریته» را روسیه و چین میدانند! عجب روزگاری است، نازنین! حتی واژه های بدیهی «مردمان» با «نامردمان» نیز فرسنگ ها فاصله دارند!
    امر حیات و ممات ایرانی ها سرنگونی دشمن رودر و نیز افشای حامیان مستقیمش یعنی روسیه و چین میباشد و آمریکا را کفتار لاشخور «منتظر» در ورای آنها مینگرند و خوب میدانند که آمریکایی ها از جنبش انقلابی و «آگاهی بخش!» سال 1388 به شدت نگرانند و به همین سبب به تکاپو افتاده اند! از منظر دکترین آمریکایی، هر روز ادامه حیات عفریته خدا ترس، مسبب آنست که لاشخوران منتظر در آتیه با مشکلات پیچیده تر و سهمگین تری مواجه گردند! ادامه حیات عفریته های مومن نه تنها در آتیه بساط همه لاشخورهای موجود و نیز منتظر را در ایران بر میچیند!، بلکه شعله آگاهی پرومته را در کل منظقه خاور میانه و شمال آفریقا میگستراند! یادمان باشد که حتی همین جنبش انقلابی آرام و محدود سال 1388 ایران، گسل های خاورمیانه را به حرکت واداشته است!!!
    عالیجناب لنگرودی اگر از هم اکنون مصمم شوید که «بر» مردم نباشید و «با» مردم باشید و در کنار مردم در اکسیون هایشان شرکت فعال داشته باشید و با دردهایشان همدردی نمایید و نسبت به شعار سرنگونی به بهانه «بالکانیزه شدن!» مام میهن محبوس در زیر عبای مومنان، متزلزل نگردید، مطمئن باشید که مردم ایران در این سی و چند سال از کنفرانس گوادالوپ تا کنون، با انبانی از آموزه ها میدانند که چگونه زنجیر را از جای درست آن بلند کنند که گره نخورد! این شمایید که نیاز به باز نمودن گره های ذهنتان دارید! عالیجناب لنگرودی یادتان هست که شاه در موقع ترک ایران در سال 57 چگونه هشدار میداد که با رفتن من از ایران، «ایران، ایرانستان خواهد شد!» میبینید که واماندگان در بزنگاه های تاریخ، چگونه همدیگر را بو میکشند!!!
    آقای لنگرودی آمریکایی ها آتشفشان زیر خاکستر ایران را از فراز آسمان با ماهواره های خود لحظه به لحظه میبینند و مدام نیز طیف نگاری میکنند، به هم هشدار میدهند که فرکانس هایش مدام به سمت محدوده حرارتی میل میکند که شما و نیز یاران فراخ بال لمیده در آنسوی آب، حتی نمیتوانید، آنرا در رویایتان ببینید، چرا که انباشته از مرثیه های سوزناک برای «عروس عفریته مام میهن در خطر» است!
    جناب لنگرودی مردمان ساکن «مام میهن عزیزتان» بزرگترین و عمیق ترین آموزه نابغه هزار ساله ایی به نام کارل مارکس، یعنی «نقد مذهب، بانگ اکبر نقدها است» را به ثبوت رسانده اند! ایرانیان نقب زنان سرمایه داری واپسین در حال احتضار در مقیاس جهانی اند! همان سلسله بورژوازی در حال احتضاری که در سال 57 ناتوان از رهبری و تحقق انقلاب دموکراتیک از سنخ انقلاب کبیر فرانسه، عفزیته مومنان سیاسی را پس انداخت!
    هر دو گون زنبور خوردند از محل ———— لیک شد زآن نیش و زآن دیگر عسل
    «مردمان» بحرین و یمن و عربستان و مصر در وحله نخست و در دستور کار فوری خود خواهان سرنگونی «نامردمان» حاکم داخلی و افشا گری علیه حامیان امپریالیست های آمریکایی به منظور خنثی نمودن توطئه های آنها در حفظ رژیم میباشند!
    همچنین، «مردمان» ایران و سوریه در وحله نخست و در دستور کار فوری خود خواهان سرنگونی «نامردمان» حاکم داخلی و افشا گری علیه حامیان امپریالیست های روسیه و چین به منظور خنثی نمودن توطئه های آنها در ابقا و تحکیم رژیم میباشند!
    از چشم سرمایه جهانی پنهان نمانده است که هر روزه، مومنان عفریته بانگ صور اسرافیل ناله های وحش سرمایه داری محتضر را به گوش فرزندان آدم میرسانند! عفریتگان خدا ترس، دوران «سود رسانی اشان!» سپری شده است، اکنون بیشتر از آنکه «سود!» برسانند، دارند «خرج!» میتراشند! میبایست، قبل از آنکه تبار انسان آنان را در گورشان پرتاب کنند، خود به آن مبادرت نمایند، تا به زعم خود عجوزه ایی دیگر را آراسته و رنگ و لعابش دهند و بفروشند!
    عالیجناب لنگرودی، «مام وطن عزیزتان» آبستن نه ماهه است، بیا و بنگر که در زیر نگاه مومنان عفریته در لب گور، کودکی میآید، زیبا روی و سپید موی! سپید مویی اش از آنست که زیاد میداند! چرا که زاینده اش در بارداری طولانی، زیر لب از نابکاری عفریته برایش زمزمه ها نموده است! جنابعالی اگر از هم اکنون حکم میدهید که کودک حرامزاده است و میبایست از هم اکنون در زیر پای عفریته سقط شود، بدان که کودک حرامزاده نیز حق تولد دارد و هزاران مرتبه بر عفریته ارجح است، او در زیر نور آتش پرومته و با ضربآهنگ پداگوژی خردورزان، بالنده خواهد شد!
    عالیجناب لنگرودی اینقدر آیه یاس نخوانید و بذر توهم ترس از «اجنبی!!!» را در دل بر و بچه های محل نکارید! هم اکنون در کوی و برزن با زبان خودمانی به شما دارند، «میفهمانند!» که «داداش، انقلاب را عشق است!»
    باده در جوشش گداي جوش ماست ———– چرخ در گردش اسير هوش ماست
    باده از ما مست شد ني ما ازو ———— قالب از ما هست شد ني ما ازو

  64. سایت خبری راه کارگر Says:

    مقاله ای از تقی روزبه

    تریبونال و کشاکش پیرامون آن!

    برگزاری دادگاه نمادین تریبونال درمیان نیروهای رادیکال و براندازنظام اسلامی که درعین حال مخالف مداخله و وابستگی به قدرت های امپریالیستی هستند، ظاهرا هم چون آش نخورده و دهان سوخته به جای تقویت همبستگی و همگرائی موجب تفرقه و صف آرائی آن ها دربرابر یکدیگر شده است!

    حقیقت چیست و با آن چگونه باید برخورد کرد؟:
    من البته درمورد همه آن چه که مربوط به تریبونال است، اطلاعات جامع از افراد و ماهیت و نیات دست اندرکاران این پروژه ندارم و لاجرم قضاوتم درمحدوده این اطلاعات است. این را هم می دانم که درگیری های فرقه ای و گروهی حول آن و نیز خطر وابستگی آن ازجانب دیگر برای موفقیت و پیشبرد چنین پروژه ای هم چون سم است وازدامن زدن به آن باید پرهیزکرد. اما این ها سبب نمی شوند که درباره مسأله مهم وخطیری چون تشکیل دادگاهی ولو نمادین پیرامون محاکمه جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت و مستقل از قدرت های بزرگ که همواره یکی از خواست ها و آرزوهای مبارزان این دهه ها و وابستگان آن ها را تشکیل می داده است، سکوت پیشه کرد. براین باورم که حول پای بندی به پرنسیپ استقلال این دادگاه نمادین ازدولت ها و قدرت های بزرگ والبته ازهمه جریانات ریز و درشت دیگر، درمیان اکثریت قاطع فعالین و مبارزان مدافع تریبونال و هم چنین خانواده ها و وابستگان کشتاردهه60 و قتل عام تابستان سیاه 67 اجماع وجود دارد. رویکردی که به حق از پرنسیپ های بسیاری از جان باختگان نیز بوده است. با این همه دربرخورد با این دادگاه سمبلیک، شاهد صف آرائی و کشاکش دو ارزیابی و صف آرائی متضاد هستیم: کسانی که مستقل بودن آن را با استناد به برخی فاکت ها و دلایل بزیرسؤال می برند و به افشاء و بایکوت آن می پردازند و مدافعانی که به حمایت همه جانبه ازآن پرداخته و آن را کلاملا مستقل می دانند. اما حقیقت چیست و درباره آن چه می توان گفت؟ بی تردید دراین مورد قبل ازهرچیز فاکت ها می توانند سخن بگویند و راهگشا باشند و بهمین دلیل باید از برخورد احساسی و یا ایدئولوژیکی، پیش داوری و تحمیل آن ها برآن چه که واقعاهست اجتناب ورزید. اما فاکت های قابل استناد چه می گویند؟ واقعیت آن است که براساس پاره ای از گزارشات مستند و فاکت های غیرقابل انکار نمی توان به وجود برخی جنبه های منفی و دخیل درآن چشم بست و آن را خالی ازهرگونه شائبه وابستگی دانست ولاجرم بزیر سؤال و یا انتقاد نبرد، هم چنان که نمی توان همه عوامل فعال و دخیل درآن را با یک چوب راند و کلیت آن را یک جا بزیرسؤال برد. مثلا ترکیب برخی از برگزارکنندگان آن درسطح مقامات و مناصب قضائی خالی ازبرخی شائبه ها و سؤال ها نیست. به عنوان نمونه در گزارش و گفتگوی بی بی سی با پیام اخوان*1 در زمانی که هنوز این پروژه درمرحله تدارک بود، می توان به نقش وی و نهاد و مرکزاسناد حقوق بشروابسته به او در تدارک و برگزاری این جریان پی برد. دراین گفتگوها با صراحت اذعان می شود که او و نهاد حقوق بشروابسته به او رسما از حمایت های مالی دولت کانادا و وزارت خارجه آمریکا-لااقل برای مدتی- و نیزمنابع دیگر (و ازجمله منابع غیردولتی که ازآن ها نام برده نمی شود) برخورداربوده اند. هم چنین درپایان نشست چهارروزه تریبونال لندن نیز هم او بود که درمقام دادستانی این دادگاه نمادین و برنامه آتی آن سخن راند*2 و از هیئت حقیقت یاب و شخص موریس کاپیتون تشکرکرد. ازنظرسابقه نیزداشتن مسؤلیت هائی چون نقش دادستانی در دادگاه های جهانی درمورد میلوسویچ و یا رواندا … محرزاست. بسیارخوب! با تکیه به چنین فاکت های مستند وغیرقابل انکاری بدیهی است که درصحبت پیرامون آن نمی توان خویشتن و بطریق اولی دیگران را فریب داد و نقش او وامثال وی را درمقام دادستانی و کارگردانی این پروژه به نقش یک فرد درمیان سایرفعالین معمولی تقلیل داد. به گمان من چنین رویکردی در بهترین حالت درحکم فرو بردن سرخود دربرف است برای ندیدن واقعیت های ناخوشایند. درواقع وفاداری به حقیقت و اطلاع رسانی درست از واقعیت ها به مخاطبین همان گونه که هست، بدورازمصلحت سنجی های مرسوم ومصادره طلبانه، یکی از پرنسیپ های مهم جریان های مدعی ترقی خواهی و پای بند به آرمان های واقعا دموکراتیک است. اما ازسوی دیگر نمی توان روی دیگر سکه این واقعیت، یعنی وجود (بخشی از) خانواده های زندانیان سیاسی جان باخته و فعالین مستقل مربوط به این کارزار قدیمی و حمایت های شماری از نیروهای چپ و رادیکال و یا دموکرات های غیروابسته ودخیل دربرگزاری این پروژه را نادیده گرفت. بدیهی است که بدون دخالت و مشارکت فعال این خانواده ها و فعالین، دادگاهی با چنین کیفیتی نمی توانست شکل بگیرد وتداوم د اشته باشد. مجموعه این واقعیت های متناقض تشکیل دهنده تریبونال سبب می شوند که از یکسو با احتیاط و تأمل بیشتری در مورد انگیزه ها و رویکرد نیروهای دخیل درآن برخورد کنیم و ازسوی دیگر ازبرخورد سیخکی ویک جانبه و سکتاریستی با آن اجتناب ورزیم*3
    باتوجه به وجود این گونه تناقضات و دوگانگی ها و بخصوص با توجه به حمایت بخشی ازچپ ها و خانواده ها و نقش مثبتی که این جریان می تواند درفعال ساختن حافظه تاریخی مردم و بخصوص نسل جوان وجهانیان نسبت به کشتاردهه اول داشته باشد، لازم نیست حتما به سمت تقابل و افشاگری مستقیم و بایکوت آن رانده شویم. از جانب دیگر باتوجه به وجود برخی شبهه ها و سؤالات پیرامون آن هم، لازم نیست که تمام قد در پشت آن سنگربگیریم و به پاک و مطهربودنش سوگند یاد کنیم. در برخورد با این پروژه فی الواقع جای این رویکرد سوم خالی است. درحقیقت تقلیل واقعیت متناقض و حامل رویکردها و اهداف وجهت گیری های متفاوت درمورد رویداد پراهمیتی چون برگزاری تریبونال با هدف برجسته و محکوم کردن جنایت علیه بشریت توسط رژیم اسلامی امری نیست که آن را بتوان به سادگی به دوقطبی سفید سفید و یا سیاه سیاه تقلیل داد و برهمین اساس با آن برخوردی مطلق،اعم ازحمایت یا بایکوت کرد. دراین جا نیز ما هم چون بسیاری از واقعیت های زندگی با رنگ خاکستری و قلمروهای متداخل ولو درعمق ونه چندان آشکار و صراحت یافته با ترکیبی ناسازه مواجهیم. معمولا جنبش خالص و ناب و یکدست بویژه درمراحل آغازین وجود ندارد، بلکه باید با کوشش وهمت مداوم فعالین ونقد مداوم و مسؤلانه کنشگران ساخته و پرداخته شود. بخصوص وقتی وجه جهانی یک کارزار برجسته ترشود و بهره گیری ازامکانات جهانی مطرح باشد، ویژگی گرد آمدن ناسازه ها و ناهمگونی ها درصفوف این جنبش ها برجسته ترشده و مرزبندی ها دشوارترمی گردد و لاجرم هوشیاری بیشتری را می طلبد. دراین گونه موارد برخورد سکتاریستی، درخود فرورفتن وسفید و سیاه کردن پاسخگوی نیازهای جنبش های زمانه ما مانیست. بلکه مشارکت کردن باهدف تقویت روندهای مثبت و پالودن از جنبه های منفی و اجتناب از تبدیل این نوع پروژه ها به درگیری های فرقه ای و مهم ترازآن کمک به قوام و دوام این نوع جنبش ها که جدال فرقه ها نتواند آن را فلج کند، از الزامات پاگرفتن این نوع جنبش ها و ایستادن آن ها برروی پای خود است. درواقع مستقل بودن ازفرقه ها- و البته نه فقط فرقه ها- وجه دیگری از استقلال این کارزارها و جنبش ها و خرده جنبش ها را تشکیل می دهد.
    ازهمین رو به نظرمن باتوجه به واقعیت متناقض آن، موضع اصولی و درست آن است که بجای تلاش برای انکار فاکت ها و تبرئه آن ازهرگونه شائبه وابستگی توسط جریاناتی در درون آن(خطری که حمایت مطلق ویک جانبه دربر دارد وخواه ناخواه ما را بدانسو کشانده ویا خواهد کشاند)، به حمایت مشروط از آن به پردازیم وخود را همراه وجوه مثبت و مردمی آن و مخالف وجوه منفی بدانیم. این نوع برخورد به ما این فرصت را می دهد تا آن جائی که حرکت اصولی است و دارای وجوه مثبت است از آن حمایت کنیم و درهمان حال بتوانیم جنبه های منفی و یا مبهم و سؤال برانگیز آن را مورد نقد و سؤال قراردهیم وهشدارهای لازم را بدهیم و درتناسب با اطلاعات و فاکت های مستند مواضع خود را تدقیق کنیم.
    حتم بدانیم که همواره دیگرانی و قدرت هائی وجود دارند که درتلاش برای مصادره این گونه اقدامات پرسرو صدا و دارای برد تبلیغی و… هستند و بدون این هوشیاری، آن ها چه بسا بتوانند به اهداف خود نائل شوند. درکل حرکت و موضع گیری ما باید متناسب با شناخت واقعی امان ازیک پدیده باشد وگرنه بدور ازهیجانات لحظه ای با عواقب درازمدت آن ها و لکنت زبان در پاسخگوئی به افکارعمومی مواجه خواهیم شد.
    البته ما نباید به این مسأله از بیرون وهم چون موضوعی جدا ازخود نگریسته و به قضاوت باصطلاح بیطرفانه به نشینیم. برعکس برخورد ونقدمان باید به عنوان بخشی ازواقعیت وجودی آن باشد. نه به عنوان واقعیتی که مستقل از مداخله و مشارکت کنشگران دارای ماهیت و ذات ثابت و ازقبل تعیین شده ای باشد. برعکس کنشگری امروز می تواند ازعناصرمهم روندهای آتی و دخیل درسیمای آن چه که بوجود خواهد آمد بشمار رود. چپ درطی سه دهه گذشته چه به لحاظ سابقه و پیشینه این هدف و چه تلاش هائی که در راستای آن صورت داده است، بخشی ازواقعیت های مربوط به این کارزار است و اگرهرآینه از خطر مصادره و ضرورت هوشیاری نسبت به آن سخن می گوئیم این جریانات و رویکردهای دیگر هستند که امروزه درسودای مصادره آن هستند. هم چنین دیدن رنگ خاکستری درمیان سفید و سیاه، به معنی تمکین و تقدیس آن و یا باصطلاح نشستن درمیان دوصندلی نیست. برعکس برخورد انتقادی با واقعیت و تقویت جریانات دارای ظرفیت های بالقوه و بالفعل پیشرو درآن، و یا به عبارت دیگر تلاش برای تبدیل رنگ خاکستری به رنگ های شفاف، مستلزم خیره شدن به واقعیت است وگرنه ناچارخواهیم شد که چه با کناره گرفتن و برخورد انفعالی و بدتراز آن با رویکرد سکتاریستی و تشتت آفرین خود، و چه بصورت فقدان هوشیاری و احیانا دنباله روی نسبت به جریانات و رو یکردهائی که درصدد مصادره یک حرکت و جنبش بنیادا دموکراتیک و مترقی و نقض مشی مستقل آن هستند، عرصه ابتکارعمل را به دست آنان بسپاریم.
    چنین چالشی درقبال هررویکرد و جریانی که بخواهد ازامکانات مترقی، مثبت و مردمی جهان برای اهداف رهائی بخش و مترقیانه سود جوید، امری که برای پیشروی و پیروزی گریزناپذیراست ویکی ازمؤلفه های مهم مبارزات عصرجهانی شدن بشمارمی رود، وجود دارد. اما وجود چالش با پذیرفتن و تمکین به آن متفاوت است. همواره رنگ خاکستری، عدم وضوح لارم برای تفکیک برخی عرصه های مشروع از غیرمشروع و مربوط به بهره گیری ازاین امکانات وجود دارد، که تنها با حفظ هوشیاری و گسترش آگاهی و البته برخورد نقادانه با واقعیت های موجود و تقویت روندهای مثبت و مترقی آن ونقد و افشاء سازنده وجوه منفی، و بالأخره اجتناب ازافتادن به ورطه سکتاریستی می توان ازآن ها عبورکرد.
    ******
    به گمان من تنها باین شکل و ازطریق حمایت مشروط از این نوع پدیده های چند وجهی وغیر یکدست است که می توان از برخورد ایدئولوژیکی و سکتاریستی حذرکرد و ازتیزی لبه افشاء جنایت های جمهوری اسلامی نکاست و موجب پراکندگی و تشتت بیشتر صفوف طیف چپ و مترقی بجای تقویت هم گرائی آن ها و یا ایجاد خلل در جنبش دادخواهی نشد و درعین حال از برنامه ها و اهداف قدرت های بزرگ و نهادهای وابسته به آن هم غافل نماند. حمایت مشروط به معنی آن است که از یکسو می توان با مشارکت فعال و اقدامات عملی و افزایش ابتکارات، وجوه مثبت حرکت را تقویت کرد و ازموازین دموکراتیک و مترقی آن حفاظت نمود و از سوی دیگرازطریق برخورد انتقادی با جنبه ها و رویکردهای منفی و افزایش هوشیاری و حساسیت افکارعمومی به خصوص درمیان بدنه جنبش دادخواهی به کنترل و تضعیف رویکردهائی منفی همت گماشت و حتی الامکان مانع موج سواری و سوء استفاده آنان ازجنبش دادخواهی و نقض موازین مستقل آن شد.

    2012-06-26 06-04-91
    http://www.taghi-roozbeh.blogspot.de/
    *1- http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2011/03/110314_hardtalk_payam_akhavan.shtml
    *2- http://radiobarabari.com/video/120620tribunal-dadsetan.html

    *3- نباید فراموش کرد که درمقایسه با دادگاه راسل، درآن دادگاه نمادین سوژه مورد محاکمه امپریالیسم آمریکا بود بدلیل جنایات جنگی اش درویتنام، و دراین جا سوژه مورد محاکمه جمهوری اسلامی است بدلیل ارتکاب به قتل عام زندانیان سیاسی. از همین رو درمورد اخیر بطور اجتناب ناپذیر یک نوع همسوئی عملی با جریان ها و رویکردهای وابسته و یا همسو با قدرت های بزرگ نیز وجود دارد که هوشیاری بیشتری را برای مستقل بودن و مستقل ماندن می طلبد. هم چنین آن ها برای موفقیت این دادگاه نیازمند نه فقط همکاری خانواده ها و فعالین جنبش دادخواهی هستند، بلکه نیازمند رعایت تشریفات مربوط به مستقل بودن ولو به شکل صوری نیزهستند. درچنین بستری است که تأکید براستقلال هرچه بیشتر و واقعی تر دادگاه و مهم تر از آن زدن مهر جنبش دادخواهی خانواده ها و فعالین برآن، دارای اهمیت زیادی است.

    • احمد نامور حقیقی Says:

      تقی روزبه از راه کارگر کمیته مرکزی برخلاف کمیته مرکزی به برخی از واقعیت های غیرقابل انکار انگشت نهاده است . از جمله پذیرفته است که سازمانگران اصلی تریبونال از وابستگان به سرمایه جهانی و از پیش برندگان سیاست های سرمایه جهانی هستند. ار طریف دیگر او می گوید که این سناریو طرف دیگری دارد و آن نیروهای مترقی هستند که از این پروژه برای افشای جمهوری اسلامی حمایت میکنند. نگاهی به ترکیب قضات، شورای مسئولین، دادستان، کسانی که به عنوان سخنگوی تریبونال در صدای آمریکا، بی بی سی، رادیو فردا و تلویز یون من و تو شرکت کردند نشان می دهد که وابستگان به سیاست های امپریالیسم جهانی نقش اصلی را در ا ین پروژه داشته اند و نیروهای دیگر تحت هژمونی آن ها بوده اند. پس در بهترین حالت نیروهای مترقی به تعریف تقی روزبه و از جمله سازمان ایشان ائتلافی با نیروهای پیش برنده سیاست های امپریالیسم جهانی و تحت رهبری آن ها وارد ائتلاف شده و به چرخ دنده های پیش برنده سیاست های آن ها مبدل شده اند. حال چگونه می توان این واقعیت را به دو قسمت تقسیم نمود و به آن مشروعیت داد خدا داند. این روش همان روش وحدت و انتقاد معروف حزب توده است که در مورد رژیم اسلامی مطرح می کرد که هم ضدامپریالیست است و هم دارای شائبه های ارتجاعی و مذهبی و لذا باید از جوانب مثبت آن حمایت کرد و از جوانب منفی آن انتقاد نمود. حزب توده در ادامه مطرح می کرد که با توجه به وجود اردوگاه سوسیالستی آخوندها می توانند در مسیر راه رشد غیرسرمایه داری قرارگیرند. تقی روزبه می گوید که نباید میان دوصندلی نشست اما او دقیقا» در میان دو صندلی نشسته است. چرا که حتی یک نگاه سطحی نشان می دهد ریش و قیچی در دست عوامل مجری سیاست های آمریکا می باشد. اما باز صدرحمت به تقی روزبه . کمیته مرکزی سازمان ایشان و کسانی همچون حمید موسوی اصل، دماوندی وغیر…. نه میان دو صندلی بلکه در صندلی ارکستری نشسته اند که رهبر آن پیام اخوان است. چه دیدی که پیام اخوان و نظایر او دادستان دادگاه هائی باشند که کمونیست های ایران را در نظم آمریکائی آینده در ایران محاکمه کرده و به جوخه های اعدام بسپارند. در آن موقع خواهند گفت که دادستان این دا دگاه ها کسی است که میلوشویچ ها را محاکمه کرده، دادستان تریبونال محاکمه رژیم جمهوری اسلامی بوده است و همین کمونیست هائی که حالا مجازات می شوند از شاهدین دادگاه های او بوده و بر صحت کیفرخواست های او صحه نهاده اند.مسئله این است که نه ما بلکه امپریالیسم صندلی های وسط را بر می دارد و همه کسانی که را مدعی سیاست هستند در برابر دو راهی قرار می دهد. کمیته مرکزی شما با اعلام کی بود کی بود من نبودم شانه خود را از پاسخ گوئی خالی کرده است لطفا» یک بار دیگر فاکت هائی که غیرقابل تردید دانسته اید مرور کنید احمد نامور حقیقی

  65. آذر Says:

    یک ضرب المثل چینی می گوید : من به ماه اشاره می کنم تو فقط انگشت مرا می بینی . این ضرب المثل حالا مصداق برخی کامنت گذاران علیه اطلاعیه سازمان راه کارگر( هئیت اجرائی) در مورد «تریبونال لندن» است. من به سهم خود بسیار ممنون و سپاسگزار هستم از دوستان گرامی راه کارگر (هیئت اجرائی ) که با اعلامیه روشنگرانه شان هم قضایای پشت پرده سناریوهای سیاه دولتها را افشاء کردند و هم آب در خوابگه مورچه گان ریختند تا معلوم شود که مدعیان «مبارزه» از چه قماشی اند! کامنت گذاران کف به لب آورده و رگ گردن به حجت قوی کرده هم الحق نشان دادند که قیامت به قامت کوتاهشان است و به اندازه فهم و درک خود ادراک کرده اند! بی خود نیست که اوضاع ما علیرغم پرداخت بیشترین هزینه ها در مبارزه با رژیم جنایت کار حکومت اسلامی همین است. بقول برشت : آنکس که حقیقت را نمی داند و انکار می کند نادان است ولی آنکس که حقیقت را میداند و انکار می کند جنایت کار است .

    • هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

      رفیق گرامی‌ آذر، امیدوارم با این همه اطلاعات از زبان و ادبیّات چینی‌ چشم نخورید، کاشکی‌ یکصدم این اطلاعات را در رابطه با مارکسیسم و یا وظایف نیروهای انقلابی‌ و یا ماهیت جنایتکار ، جنگ افروز و بحرانزای رژیم جمهوری اسلامی داشتید.

      راه کارگر (هیات اجرایی) اگر آگاهانه با مطرح کردن این مطالب به خوش خدمتی به رژیم جمهوری اسلامی مشغول نیست، پس مطمئن باشید فرسنگ‌ها از مرحله پرت است.

      هر اندازه درخواست موضع گیری از ایران تریبونال در مقابل تحریم‌های احتمالی‌ آتی و تهدید آمریکا به «مداخله نظامی» بر علیه رژیم جمهوری اسلامی مضحک است بهمان اندازه جانبداری از این موضع گیری از جانب افرادیکه خود را مبارز و انقلابی‌ می‌‌دانند تأسف آور است.

      یعنی‌ راه کارگر (هیات اجرایی) نمی داند که ایران تریبونال نهادی دمکراتیک متشکل از افرادی با عقاید مختلف ولی پیشینه مشابه استکه یک وظیفه را برای خود تعریف کرده و آن افشای جنایات رژیم در رابطه با زندانیان و اعدامیان سیاسی است؟ شما چه ؟ شما هم از آن بی‌ خبر هستید ؟

      درخواست اعلام موضع از ایران تریبونال در رابطه با تحریم‌های احتمالی‌ آتی و امکان «حمله نظامی» آمریکا به ایران به آن می‌‌ماند که از یک تشکل صنفی و موقت کارگری و یا کارمندی که در اعتراض به اخراج همکارانشان و یا با خواست رسمیت یافتن تشکل خود ایجاد شده باشد بخواهید غنی سازی ۲۰ درصدی اورانیوم توسط رژیم اسلامی را محکوم کند یا اینکه از دانشجویانیکه برای اعتراض به فشارهای اعمالی در دانشگاه و یا بهبود اوضاع خوابگاه خود هیئتی برای مذاکره و اعتراض تشکیل داده باشند درخواست کنید که موضع خود را در رابطه با تشکیل حزب طبقه کارگر اعلام کنند. باور کنید، همانقدر این درخواستها خنده دار و بلاهت بار استکه درخواست محکوم کردن تحریمهای احتمالی‌ و سیاستهای «جنگ طلبانه» آمریکا بر علیه جمهوری اسلامی از ایران تریبونال !

      کارگران، رنجبران و توده‌‌های تحت ستم ایران بیش از سه‌ دهه استکه با تحریمها مواجه هستند و راه کارگر (هیات اجرایی) اکنون خواب نما شده و بقیمت لجن پراکنی به زندانیان سیاسی و خانواده‌های اعدامیان، با بهانه تحریم‌های احتمالی‌ جدید، به حمایت علنی از رژیم جمهوری اسلامی پرداخته. فهمیدن اینکه تخفیف و یا تشدید این تحریمها نه‌ گشایشی در اوضاع اجتماعی و معیشتی توده‌‌های تحت ستم ایجاد خواهد شد و نه‌ محدودیت‌های جدید تفاوتی در حال و روز آنها ایجاد خواهد کرد، احتیاج به رمل و اسطرلاب ندارد، خواب نما شدن راه کارگر (هیات اجرایی) و جریانات دیگری که ید طولانی در حمایت علنی و یا خجولانه از رژیم جمهوری اسلامی دارند در روز آغاز بکار ایران تریبونال نیز شگفت آور نیست، شگفت آور، هواداران و اعضای این گروه هاست که برغم دهها مثال بارز دفاع مستقیم و غیر مستقیم این جریانات از رژیم جمهوری اسلامی در سالهای گذشته، هنوز هم قصد بیدار شدن از خواب طولانی مدّت خود را ندارند.

      رژیم جمهوری اسلامی، بیش از سه‌ دهه استکه به جنگ افروزی در منطقه و در داخل کشور مشغول است و بیش از سه‌ دهه استکه آمریکا این رژیم را تهدید به مداخله نظامی می‌‌کند و در این میان راه کارگر (کمیته اجرایی)، گویا که کشف جدیدی کرده باشد ولی در واقع بمانند دفعات گذشته، با احساس بخطر افتادن موجودیت رژیم، یکبار دیگر در نقش فرشته ناجی و با وظیفه امدادگر غیبی بکمک رژیم شتافته. رژیم جمهوری اسلامی از همان روز آغازین، جنگ تمام عیاری را بر علیه کارگران، رنجبران، زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی و بر علیه آزادی‌های طبیعی و حقوق انسانی‌ آغاز کرد و هنوز هم این جنگ وحشیانه ادامه دارد، منتهی این جنگ از دید راه کارگر (هیات اجرایی) مخفی مانده و یا بهتر است بگوییم، این جریان بعمد می‌‌خواهد این جنگ مخفی‌ بماند. وظیفه کمونیستها، نیروهای انقلابی‌ و انسان‌های آزاده این نیست که برای محکوم کردن این دولت و یا نهاد ضّد انسانی‌، از آن دولت و یا نهاد ضّد انسانی‌ حمایت کنند. تنها وظیفه انقلابیون و بویژه کمونیستها (بدل نگیرید، صفت کمونیست به این سازمان وصله ناجور است، بنا‌ به سابقه سازشکاریهای مکرّر، راه کارگر شما کمونیست و شاید انقلابی‌ هم نیست که چنین انتظاری از آن برود)، مبارزه با سرکوب و بی‌ عدالتی و منشأ آنهاست یعنی‌ مبارزه در جهت انقلاب اجتماعی، یعنی‌ درخواست جنگ بر علیه رژیم، یعنی‌ تبلیغ انقلاب اجتماعی.

      رژیم جمهوری اسلامی، با سرکوب جنبش انقلابی‌ ایران، با بازپس گیری کلیه دست اوردهای کارگران، زحمتکشان و زنان، با ویران کردن بنیاد اقتصادی کشور، با آتش افروزی در منطقه و تسهیل فروش نجومی سلاح از جانب دولت‌های بزرگ سرمایه داری، با سرازیر کردن بنجل‌ترین کالاهای خارجی به بازار ایران و با امضای قرارداد‌های ننگین در عرصه‌های نفت و گاز، خدمات زیادی را به سرمایه داری جهانی‌ و بویژه دولت آمریکا کرده و اگر رابطه این دودولت هر از چند گاهی‌ شکراب می‌‌شود، داستان، داستان اوج گیری رقابت دولتهای بزرگ سرمایه داری و بویژه چین و روسیه و آمریکا در غارت ایران است و همانگونه که تاریخ معاصر بارها نشان داده، سرمایه داری جهانی برای تضمین منافع خود از قربانی کردن همکاران و ایادی خود ابایی ندارد و هرگاه که منافعش اقتضا کند، جنگ زرگری را کنار گذاشته و به مداخله مستقیم روی می‌‌آورد ولی علی‌ الظاهر، «بزرگترین دشمن» آن (!) یعنی‌ رژیم جمهوری اسلامی بر علیه این قبیل حملات ۳۴ سال استکه واکسینه شده ! منتهی روسای خواب نما شده راه کارگر با قیاس مع الفوارق و با همکاسه کردن جنگ ویتنام و جنگ احتمالی‌ آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی (جنگی که ۳۴ سال است با توسل به آن حزب توده‌ و همپالکی‌هایش به انقلاب و به طبقه کارگر ایران خیانت می‌‌کنند)، به شعور و به حافظه تاریخی توده‌‌های ستمکش و جریانات انقلابی‌ توهین کرده و خواستار موضع گیری آنها بر علیه این جنگ (بخوان بر له‌ جمهوری اسلامی) می‌‌شود.

      تحریم‌ها و سیاستهای جنگ افروزانه آمریکایی بی‌ تردید محکوم است ولی تا زمانیکه رژیم جمهوری اسلامی و سرمایه داری جهانی‌ پا برجا بوده و بر مرگ و زندگی‌ کارگران و ستمدیدگان ایرانی حاکم باشند، تحریم، سرکوب، جنگ، خفقان، شکنجه، اعدام، فقر، بیکاری، فساد و اعتیاد نیز بر ایران حاکم خواهد بود. مبارزه با تحریمها و سیاستهای جنگ طلبانه فقط زمانی‌ می‌‌تواند واقعی‌ باشد که سرنگونی نظام حاکم بر ایران و یا حداقل سرنگونی رژیم اسلامی را هدف خود قرار داده باشد، یعنی‌ تبلیغ انقلاب و دستکم درخواست سرنگونی. تفاوت نیروهای کمونیست و انقلابی‌ در همین بینش خلاصه می‌‌شود، اگر ضمن مبارزه با سرمایه داری جهانی انقلاب اجتماعی (در معنای واقعی‌ آن) تبلیغ شود، جریان کمونیستی است و اگر ضمن این مبارزه فقط به سرنگونی رژیم اکتفا شود، جریان، جریانی انقلابی‌ ولی غیر کمونیستی است. جای تأسف استکه راه کارگر شما (هیات اجرایی) نه‌ در این و نه‌ در آن گروه بلکه در صف مدافعان رژیم جای گرفته.

      سالها می‌‌گذرد ولی این راه کارگر، یعنی‌ راه کارگر (کمیته اجرایی) همان راه کارگر سازشکار استکه بود.

      این راه کارگر همان راه کارگری استکه با کشف «کاست حکومتی»، راه گریزی برای خود در جهت طفره رفتن از موضع گیری علنی بر علیه تمامی جناح‌های رژیم و درخواست فوری انقلاب اجتماعی باز گذاشت.

      این راه کارگر همان راه کارگری استکه از جنگ ارتجاعی دفاع می‌‌کرد و از کارگران و زحمتکشان می‌‌خواست تا گوشت دم توپ رژیم جمهوری اسلامی در جنگ با رژیم بعث عراق شوند.

      این راه کارگر همان راه کارگری استکه از کارگران می‌‌خواست در شرایط جنگی، حجم تولید را افزایش دهند تا خیال رژیم جمهوری اسلامی از پشت جبهه‌ راحت باشد.

      این راه کارگر همان راه کارگری استکه با یک تیر دونشان می‌زد و خواستار تعطیل مبارزه طبقاتی بود تا نیروی مفروضی که (مجاهدین خلق) بزعم راه کارگر می‌‌توانست رژیم را سرنگون کند، بهدف خود نائل آید و یا اینکه رژیم آسوده تر به بازسازی خود بپردازد.

      این راه کارگر همان راه کارگری استکه از کنفرانس بی‌ شرمانه برلین و از خاتمی و دارودسته «اصلاح طلب» او حمایت می‌‌کرد.

      این راه کارگر همان راه کارگر سازشکار استکه بود که اینک نیز وظیفه دفاع از رژیم جمهوری اسلامی را در پوشش مبارزه با تحریمهای جدید و سیاست‌های جنگ طلبانه آمریکا بر علیه رژیم اسلامی بر عهده گرفته است.

      آذر خانم، جملات برشت مصداق کامل سازش کاریها و حمایت‌های خجولانه سازمان راه کارگر (هیات اجرایی) از رژیم جمهوری اسلامی است. با مخفی‌ شدن پشت سر سیاست‌های جنگ طلبانه آمریکا و تحریم‌های احتمالی‌، با درخواست انحراف مسیر ایران تریبونال از هدف اصلی‌ خود و با لجن پراکنی به زندانیان سیاسی و خانواده‌های اعدامیان سیاسی که در کارزار ایران تریبونال شرکت کرده اند، با طفره رفتن از تبلیغ انقلاب بجای مبارزه با تحریمها، این راه کارگر استکه هم حقیقت را می‌‌پوشاند و هم کارگران و ستمدیدگان ایران را تحمیق می‌‌کند.

      بیچاره برشت، او اگر می‌‌دانست که گفته‌های او بازیچه‌ای برای توجیه سازشکاری و حمایت خجولانه از رژیمی‌ جنایتکار و قرون وسطایی، وسیله‌ای برای لجن پراکنی به انسانهای آزاده و انقلابی‌ و اغلب با گذشته‌ای غرورافرین و لالایی‌ای برای خواب کردن کارگران و توده‌‌های ستمکش خواهد شد، بیقین دهان خود را می‌‌دوخت و قلم خود را می‌‌شکست.

      زنده باد کارزار بحق و شجاعانه ایران تریبونال

      سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

      سرنگون باد سرمایه داری جهانی‌

      زنده باد انقلاب اجتماعی

      زنده باد سوسیالیسم

  66. سایت خبری راه کارگر Says:

    همایون ایوانی ـ مهره ای بر صفحه شطرنج
    ژوئن 25, 2012 — سایت خبری راه کارگر | ویرایش
    یادداشت های شتابزده یک – ۲۰۱۲
    مهره ای بر صفحه شطرنج
    همایون ایوانی
    برگرفته گفتگوهای زندان
    بیژن جزنی، از بنیان¬گذاران سازمان چریکهای فدایی خلق ایران، نامه¬ای دارد درباره بریدن پرویز نیکخواه و پیوستنش به خدمتگزاران رژیم شاه که از درون زندان شاهنشاهی نوشته است. من آن را نخستین بار در کتاب جمعه شماره 36 به سردبیری احمد شاملو خواندم. کتاب جمعه و به احتمال زیاد سردبیر آن، تیتری بر این نامه گذاشته بود: مهره¬ای بر صفحه شطرنج.

    پرویز نیکخواه که در سال 1344 به عنوان یکی از رهبران مائوئیست به زندان افتاده بود، چند سال بعد به ندامت¬نامه¬نویسی رژیم شاه افتاد. او به همراه جعفریان به تئوریسین حزب رستاخیز شاه تبدیل شد و اقدامات رژیم شاه را به عنوان راه¬هایی معجزه آسا برای تعالی کشور اعلام کرد. بیژن جزنی این نامه را در خرداد 1349 چنین آغاز کرد: «مانده‌ام معطل که نامه پرویز نیکخواه را به جد بگیرم یا آن را تنفرنامه‌ئی همچون تنفرنامه‌های مبتذل دیگر تلقی کنم. صفت مبتذل نه بر محتوی و مضمونِ این تنفرنامه‌ها و ندامت‌نامه‌ها اطلاق می‌شود بلکه نامه‌ها ماهیتا مبتذل است زیرا هدفی جز باز یافتنِ آزادیِ فردیِ زندانی و رهائی از مشقت زندان ندارد.»

    این روزها، پس از چهل سال، این نوشته برایم مجددا زنده شده است. با دیدن فساد سیاسی گریبانگیر طیف های مختلف اپوزیسیون که در نظم نوین جهانی دست و پا می زنند، این بار نه با یک نیکخواه؛ که در مقابل دشمن زانو زده، بلکه با روندها و نیروهایی روبرو هستیم که فساد و تباهی خود را بیش از پیش آشکار می¬کنند. با پذیرفتن پنهان و آشکار چارچوبه¬های کار با دول ارتجاعی و امپریالیستی، خود را با اپوزیسیون دست راستی و نئولیبرال همساز و همنوا می-سازند. این دست و پا زدن¬ها ماهیتاً مبتذل¬اند، زیرا که هدفی جز باز یافتنِ آزادیِ فردیِ مبارز سیاسی سابق و رهائی از مشقت مبارزه درازمدت را ندارد. حکایت این جماعت «…حکایت آن بدبختی است که نیمی از پیازها را خورد و نیمی را از تازیانه‌ها را نوش جان کرد و سرانجام یکصد دینار طلا را تمام و کمال داد و جانش را وارهاند.»

    موضوع از نوع برخورد با جلسه¬ای در محل عفو بین¬الملل برای محاکمه نمادین رژیم جمهوری اسلامی به عرصه فضای مجازی وارد شد و به یک باره بحث¬ها را در میان بخشی از سازمان-های چپ سنتی دامن زد. وقایع به طور فشرده چنین رخ داد:

    در ۱۸ ژوئن ۲۰۱۲، هیئت اجرائی راه کارگر با صدور اطلاعیه¬ای در باره تریبونال لندن: در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟ ضمن دست گذاشتن روی پرونده پیام اخوان از گردانندگان «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» که در جلسه لندن تحت عنوان «سرپرست تیم دادستانی» حضور داشت، نوشت: «مرکز اسناد حقوق بشر ایران نهادی است که بخش اصلی بودجه آن توسط دولت های آمریکا و کانادا و نیز نهادهای وابسته به طبقه حاکم آمریکا تامین می¬شود. این نهادها و نهادهای مشابه علیرغم ادعای بی¬طرفی سیاسی از ابزارهای پیش برد سیاست های جهان خوارانه دولت آمریکا بوده و ربطی به منافع مردم ایران ندارند.» در قسمتی از این اطلاعیه آمده است: « «سازمان اقلیت»، «کمیته مرکزی راه کارگر» و «حزب کمونیست کارگری» از جمله¬ی این نیروها هستند که علنا» با صرفنظر کردن از مواضع روشن ضدامپریالیستی، به همکاران این پروژه تبدیل شده اند.»

    متعاقب آن واکنش سه جریان نامبرده نسبت به اطلاعیه هیئت اجرایی راه کارگر منتشر شد:

    کمیته مرکزی راه کارگر، دو روز پس از آن با اطلاعیه «پیرامون » ایران تریبونال » و اتهام زنی های «راه کارگر – هیات اجرایی»» تائید کرد که نیروهای این جریان چه «به صفت فردی چه به عنوان شاهد و چه به عنوان پشتیبان با کارزار ایران تریبونال همکاری کرده اند» و از سویی از کلیت ایران تریبونال فاصله ای احتیاط آمیز می¬گیرد: «از سویی دیگر پشتیبانی و پوشش خبری رسانه¬های ما از این حرکت به معنای تایید همه جزئیات برنامه ریزی و تخصیص نیرو و یا تائید مواضع سیاسی همه دست اندرکاران نیست.»

    کمیته مرکزی راه کارگر در پایان موضعش را چنین جمعبندی می¬کند: «یکبار دیگر ضمن تاکید بر مواضع رسمی سازمان ما مبنی بر مبارزه توامان با امپریالیسم و سرمایه داری وجنگ و تحریم و نابرابری از یکسو و مبارزه برای سرنگونی انقلابی کلیت جمهوری اسلامی و استقرار آزادی و سوسیالیسم از سویی دیگر، اعلام می¬کنیم که «ایران تریبونال» ائتلاف سیاسی نیست و نبوده که ما به مثابه یک سازمان در آن حضور داشته باشیم.»

    در ۲۱ ژوئن ۲۰۱۲، سازمان فدائیان اقلیت اطلاعیه¬ای تحت عنوان «دفاع شرمگینانه راه کارگر (هیئت اجرایی) از جمهوری اسلامی زیر پوشش مبارزه ضد امپریالیستی» صادر کرد. جدا از جدال¬های دائم پلمیکی، به دو نکته اشاره کرد: نخست اعلام اینکه این سازمان هیچ نقشی در ایران تریبونال ندارد و در عین حال تلاش زندانیان سیاسی و خانواده¬های جان¬باختگان را ارج می¬گذارد: «بر همگان آشکار است که “ایران تریبونال” تشکلی مستقل و دمکراتیک بوده و “سازمان فداییان (اقلیت)” هیچ‌گونه نقشی در “ایران تریبونال” ندارد؛ اما سازمان ما همواره بر تلاش زندانیان سیاسی سابق و خانواده‌های جان‌باختگان برای پرتو افکندن بر جنایات رژیم ارج گذاشته و می‌گذارد.»

    دوم موضع گیری علیه امپریالیسم و سرمایه¬داری با شعار: «مرگ بر امپریالیسم – مرگ بر سرمایه‌داری»

    از سوی «حزب اتحاد کمونیسم کارگری»، آذر ماجدی به موضع¬گیری درباره اطلاعیه هیئت اجرایی راه کارگر پرداخته است. او در مطلبی با عنوان «تریبونال بین المللی رسیدگی به جنایات رژیم اسلامی: قابل حمایت یا محکومیت؟» دم خروسی را آشکار کرد، که مرا وادار به نوشتن این یادداشت کرده است:

    »تا آنجا که به دریافت پول از دولتهای مختلف سرمایه داری که بنوعی در سرکوب و کشتار در سطح جهان سهیم هستند، مربوط می شود، عمده احزاب و سازمان های اپوزیسیون و نهادهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و هنری¬ای که توسط اپوزیسیون چپ در خارج کشور ایجاد شده است، از دولتی کمک مالی گرفته اند. در کشورهای مختلف اروپایی نهادهای بسیاری موجودند که بنوعی به سازمان های اپوزیسیون وابسته اند و اینها همه با کمک مالی دولت های مختلف تشکیل شده اند. دولت هایی که عضو سازمان ناتو هستند.»

    این صدا، صدای آشنای اپوتورنیسم است، که بعد از قیام 57 نیز تک مضراب¬هایش را در قالب هسته هوادار «آرمان»، یعنی اتحاد مبارزان کمونیست (سهند) نیز می¬شنیدم! مرا یاد جد بزرگوارشان، پرویز نیکخواه می¬اندازد که بیژن جزنی درباره¬اش نوشت:

    «نیکخواه در دادگاه پر مدعا و زبان‌دراز باقی ماند. انقلابی‌نمائی و عوام‌فریبی کرد و در عین حال با زرنگی بی‌نظیری که شایسته جوانی درس‌خوانده بود فرصت‌هائی را که دستگاه برای کوبیدن این و آن در اختیارش گذاشت مغتنم شمرد. و نتیجه هم چندان بد از آب در نیامد…»

    این سرنوشت تمام تکنوکرات¬هایی است که می¬خواهند از بالای کول توده¬های مردم و طبقه کارگر، به قدرت برسند، خواه قدرت سیاسی و خواه قدرت و موفقیت شخصی! آذر ماجدی پرمدعاست و آن چنان دروغ و دنبل را از موضع بالا بیان می¬کند که موی لای درز استدلالاتش نرود! از موضع انقلابی¬نمایی هر گند وکثافتی را می¬خواهد تئوریزه کند. «…عمده احزاب و سازمان های اپوزیسیون و نهادهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و هنری¬ای که توسط اپوزیسیون چپ در خارج کشور ایجاد شده است، از دولتی کمک مالی گرفته اند…»

    کمک مالی از دولت¬ها؟

    اولا در این مقوله مسئله کمک مالی را آنچنان کلی بیان می¬کند که اصل قضیه مبهم بماند: بحث در مورد تریبونال و نیز جریاناتی که پیام اخوان¬ها در آن تعزیه گردانش هستند، اینست که آیا صلاح و یا مجاز می¬باشد که از وزارت امورخارجه، کنگره و… دولت¬های امپریالیستی و ارتجاعی کمک مالی گرفت یا نه؟

    بحث برسر دولت و نهادهایی برای پیشبرد منافع و سیاست¬های امپریالیستی نظیر امریکا، کانادا، آلمان، هلند و… است. از آن عقب¬افتاده¬تر، بحث بر سر گرفتن کمک مالی از دولت¬های ارتجاعی نظیر اسرائیل، عربستان، اردن، عراق، جمهوری اسلامی و… می¬باشد.

    با خلط مبحث نمی¬توان منابع مالی دولت امپریالیستی را با منابع محدودی که جنبش¬ها، نهادها و تشکل¬های کارگری، دانشجویی، زنان و… برای همبستگی به همرزمان خودشان در کشورهای دیگر کمک می¬کنند، یک کاسه کرد. برای نمونه کمک مالی اندک رفقای گفتگوهای زندان به کارگران زندانی مکزیکی کجا و کمک نهصد هزار دلاری نهادهای دولتی و کنگره امریکا به بنیاد برومند کجا؟!

    برای این که خواننده ابعاد نجومی سرمایه¬گذاری بر روی آلترناتیو نئولیبرال ایرانی را ملموس¬تر ببیند ناچارم مثالی از دولت کنونی آلمان که ائتلاف محافظه¬کاران دمکرات مسیحی و حزب لیبرال است را ذکر کنم. در دور پیشین انتخابات، حزب لیبرال از هتل داران آلمانی یک میلیون و دویست هزار یورو کمک انتخاباتی و مالی گرفت و پس از انتخابات مالیات هتل¬ها را کاهش داد. اپوزیسیون کمک مالی هتل¬داران به حزب لیبرال را فهمید و کار به آنجا رسید که اعلام کردند دولت آلمان را هتل¬داران خریده¬اند. حالا کافیست مقایسه کنیم که دولت امپریالیستی آلمان، به عنوان بزرگترین صادرکننده جهان و قوی¬ترین اقتصاد اروپایی را با یک میلیون یورو کمک مالی به زیر سوآل می¬برند و یک نهاد فکستنی ایرانی سالانه تقریبا همان مقدار پول را کمک می-گیرد، و نیروهای ورشکسته ایرانی جیکشان هم در نمی¬آید؟!

    روابط سازمان¬های چپ انقلابی و دولت¬های امپریالیستی

    ثانیاً آذر ماجدی ادعا می¬کند «…عمده احزاب و سازمان های اپوزیسیون… از دولتی کمک مالی گرفته اند… بعلاوه تا زمان سقوط دولت صدام حسین بخش عمده سازمان های اپوزیسیون از دولت صدام حسین پول می گرفتند و غیر از کومه له هیچیک نیز این کمک مالی را علنا به مردم اعلام نکرده بودند. فکر نمی کنم که کسی در ماهیت سرکوبگر و جنایتکار دولت صدام حسین لحظه ای شک کند. اما این سازمان ها همچنان با سربلندی مدعی «مستقل» بودن خود بوده اند. یک بام و دو هوا که نمی شود! اگر پول گرفتن از یک دولت سرکوبگر نادرست و از نظر سیاسی- اخلاقی غیر اصولی و قابل محکوم شدن است، پس به سابقه خود نیز نگاهی بیاندازید.»

    چون من به عنوان یک کمونیست مستقل فعالیت می¬کنم و در آن سال¬ها نیز در زندان¬های جمهوری اسلامی بودم، نمی¬توانم در این مورد پاسخی مستقیم ارائه دهم، بنابراین پرسش من از همه احزاب و سازمان¬هایی است که خود را متعلق به اپوزیسیون چپ ایران می¬دانند، این است:

    آیا پذیرفتن کمک مالی از دولتهای امپریالیستی نظیر امریکا، کانادا، هلند، المان و… صلاح است؟ و یا به عبارت دیگر در شرایط کنونی مجاز است؟ (منظور دولت¬ها و وزارت¬خانه¬های آنهاست و نه نهادهای جنبش¬های کارگری و یا مدنی.) و آیا شما از دولت¬ها، همان گونه آذر ماجدی می¬نویسد، کمک مالی دریافت می¬کنید؟

    خطاب من، فقط به دو جناح راه کارگر، سازمان اقلیت یا حزب اتحاد کمونیسم کارگری نیست، بلکه همه جناح¬های حزب کمونیست کارگری، اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست، هسته اقلیت، حزب کمونيست ايران م .ل .م، چریکهای فدایی خلق، حزب رنجبران، اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور، توفان و سایر نیروهایی که خود را متعلق به اپوزیسیون چپ ایران می-دانند، را نیز شامل می¬شوند.

    ما شبیه شما نیستیم!

    ثالثاً «…عمده… نهادهای مختلف اجتماعی، فرهنگی و هنری¬ای که توسط اپوزیسیون چپ در خارج کشور ایجاد شده است، از دولتی کمک مالی گرفته¬اند…» این سومین ادعای مستتر در یک جمله مشعشع آذر ماجدی است! تشکل¬های دمکراتیک شهری و فعالیت¬های اپوزیسیون چپ در طول سال¬های اخیر برخلاف ادعای آذر ماجدی، عمدتا با اتکا به منابع مالی محدود فعالین مستقل چپ و کمونیست در این شهرها بوده است. تماس مداوم ما با این فعالین در سطح اروپا و آمریکا، به خاطر یادمان¬های کشتار سراسری رژیم جمهوری اسلامی و بزرگداشت راه و ارزش¬های رفقای جانفشان و همبندیان جانباخته¬امان، تجربه ملموسی را برای تک تک فعالین گفتگوی زندان بوجود آورده که فعالین شهرها و کشورهای مختلف با چه فشار و سختی¬ای منابع برگزاری مراسم¬ها را فراهم می¬آورند. ادعای آذر ماجدی شاید به نهادهای خودساخته ح.ک.ک. مربوط می¬شود که بنا به اظهار خود ایشان، از دولتها در چارچوب سیاست «رئال پولیتیکشان» پول می¬گیرند و آروغی به نفع پرولتاریا در رسانه¬های خودشان می¬زنند!

    بهتان آذر ماجدی به ده¬ها و صدها فعال خارج کشور که از همه زندگی و امکاناتشان مایه گذاشته¬اند تا پرچم مبارزه علیه رژیم سرمایه¬داری جمهوری اسلامی برافراشته باقی بماند، برای این نیست که واقعیت را نمی¬داند، نه! او واقعیت را انکار می¬کند تا به خواننده القاء کند «همه پول گرفته¬اند، ح.ک.ک. هم می¬گیرد!». واقعیت این است که ما، فعالین مستقل کارگری، چپ و کمونیست شبیه شما نیستم و هر گونه بازی در بساط نظم نوین سرمایه جهانی را رد می¬کنیم.

    سخن آخر با نادمین سیاسی

    بقیه نوشته آذر ماجدی چیزی نیست جز استدلالات اپورتونیستی در باب «تغییر شرایط جهانی و تغییر جهت وزش باد!»، که از لحاظ موضوع بحث فعلی¬ام، فاقد اهمیت جدی می¬باشد و به همین دلیل به آن نمی¬پردازم. فقط برای بحث¬های آتی در اینجا، بخشی از ایده¬های مشعشع و نو را برایتان می¬آورم: «متاسفانه دنیا تغییر کرده است و ما دیگر در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی نیستیم که عمده روشنفکران تمایلات چپ و ضد امپریالیستی داشتند. دنیا تغییر کرده است و راسل ها و ژان پل ساتر ها نیز اگر زنده بودند باحتمال زیاد مواضع دیگری اتخاذ می کردند. در قرن بیست و یک، در دنیای پس از یازده سپتامبر، در دنیایی که جنگ تروریست ها آنرا به خاک و خون می کشد، در دنیایی که دو قطبی تروریسم دولتی و اسلامی در مقابل هم صف آرایی کرده اند، چگونه می توان یک دادگاه مردمی از نوع دادگاه راسل سازمان داد؟ باید به این سوال پاسخ گفت. و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم خانواده های جان باختگان و زندانیان سیاسی سابق به تنهایی قادر به تشکیل چنین دادگاهی نیستند. باید از وکلا و حقوقدانانی که تحت همین سیستم های دانش آموخته اند و حرفه ای شده اند استفاده کرد. اگر قرار است که این دادگاه نمادین تاثیری داشته باشد باید از این امکانات موجود بهره جست…»

    اما یک لحظه صبر کنیم، گویا این حرف¬ها زیاد «نو» هم نیست! چهل سال پیش از این نیز جناب پرویز نیکخواه از این خزعبلات می¬گفت و بیژن جزنی در این باره می¬نویسد: «… تا آنجا که به‌خاطر داریم آقای نیکخواه چه در خارج از کشور و چه در داخل، تا حضور در دادگاه و حتی مدتی پس از آن، تبِ تندی داشت. جوانی «پُر های‌ و هوی» بود. هر دو پایش را در یک کفش کرده بود که باید تئوری‌های مائو را بی‌کم و کاست در ایران پیاده کند. بازوبند گاردهای سرخ پکن را بسته بود و رهبران پیر و خستهٔ حزب توده و متولّیان همزیستی مسالمت‌آمیز را به‌باد ناسزا گرفته بود…

    چرا آقای نیکخواه در گذشته و حال نتوانسته به‌واقعیتِ زندهٔ جامعهٔ ما دست یابد؟ هر کس حق دارد این را از خود بپرسد و در جست‌و جوی پاسخ برآید.

    نیکخواه پیوندی عمیق با ملت و جامعهٔ ما نداشت. نیکخواه مدت‌ها از زندگی واقعی ملت ایران دور مانده و درست همان وقت که باید بنیادِ افکارش را با شناختِ زندگی واقعی زحمتکشان ایران می‌گذاشت ریه‌اش را از بادهای اروپا می‌انباشت. او در قبال فقر و عقب‌ماندگی عظیم اکثریت بزرگ ملت ایران نه در گذشته و نه در حال احساس مسؤولیتی نمی‌کرد و نمی‌کند…او تصوری کودکانه از مبارزه در داخل کشور داشت. مبارزه‌اش را در ایران با انتشار چند جزوه در تشریح عقائد چینی آغاز کرد و با همان‌ها هم به‌انجام رساند…

    …خودخواهی، جاه‌طلبی در خارج و داخل کشور باعث شد که آقای نیکخواه نخوانده ملّا بشود. مشتی کتاب و جزوه پایه‌های پندار فرنگی مآبانه‌اش بود… و به‌این ترتیب، گارد سرخی دیروز، در اصلاحات چند سال اخیر بهشت گمشده‌اش را می‌بیند و از ما دعوت می‌کند که با او هم صدا شده برای بانیان این اصلاحات فریاد زنده‌باد و سپاس برآوریم…

    نیکخواه تاکنون نشان داده که در برداشت‌های سطحی و شتابزده تخصص دارد. او نه تنها مردی پژوهشگر و اندیشمند نیست، بلکه فقط در ایجاد های‌ و هوی تجربه اندوخته است. اینک که ما نامهٔ او را به‌جدّ گرفته‌ایم برای عقائد تازه‌اش چه ارزشی قائل شویم؟

    نیکخواه، هم‌آواز با مرتجع‌ترین عناصر دستگاه حاکمه فریاد برمی‌آورد که مفاهیمی چون آزادی و دمکراسی و جز این‌ها را می‌باید به گونه‌ئی نسبی در حیطهٔ شرائط و تجارب اجتماعی – تاریخی، با چشمداشت به‌فرهنگ، نهادها، و گرایش‌ها در نظر گرفت.

    ما قبلاً این نقد را از سازِ نادمینِ دیگر شنیده‌ایم…»

    مسئله تریبونال لندن: هیئت مستقل بازرسی مالی

    طبق عادت ایرانی، بایستی کلی به حواشی می¬پرداختیم که تازه برسیم به اصل مطلب!

    در مجموع با توجه به رنج و دردی که ده¬ها جان¬بدر برده و خانواده¬های جانفشانان کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی متحمل شده¬اند و می¬شوند، من، و در این مورد بهتر است بنویسم ما، از برخورد سخت¬گیرانه به سازماندهندگان تریبونال لندن خودداری کرده¬ایم، چرا که بایستی به انسان¬های رنجدیده که تمام توان و علاقه¬اشان را برای دادخواهی از رژیم جمهوری اسلامی اختصاص داده¬اند، فرصت داد تا خودشان نیز مستقیم گفته¬های ما را تجربه کنند. حتی یکی از این عزیزان، لیلی قلعه بانی، در گردهمایی چهارم برای طرح نظراتش سخنرانی کرد و در ورک شاپ به تبادل نظر با سایر حاضرین در گردهمایی پرداخت. این در حالی است که لیلی قلعه بانی و سایر فعالین این پروژه می¬دانستند و می¬دانند که ما پیشبرد چنین تریبونالی را با ناروشنی¬های مالی و سیاسی¬اش توصیه نمی¬کنیم. و همان طور که تجربه کردند، علیرغم تماس با بسیاری از رفقای مقاوم زندان، آن¬ها از شرکت در جلسه لندن خودداری کردند.

    گفتگوهای زندان چه در دور نخست که تلاش¬هایی توسط تشکل¬های مستقل شهری و به سخنگویی زنده یاد کامبیز روستا انجام شد و چه در مورد تلاش¬های اخیر بر روی محتوا، اهداف و نیز امکان بازبینی شفاف مالی فعالیت¬های انجام شده تاکید داشته است. به همین دلیل، با توجه به پیشنهاداتی که از سوی برخی از همکاران تریبونال فعلی، همراهان و نیز منتقدین به این حرکت، در این مدت آشنا شده¬ام، برای بررسی درستی یا نادرستی دریافت¬های مالی از دولت¬ها و وزارت¬خانه¬ها به منظور برگزاری جلسه و میزان درستی تخصیص منابع مالی به اهداف اعلام شده، تشکیل یک هیئت مستقل بازرسی مالی با حضور افرادی که مورد اطمینان مخالفین و موافقین چنین آکسیونی بوده¬اند، عقلایی به نظر می¬رسد. لازم به تاکید است که هیئت بایستی فقط نتایج بازرسی خود را اعلام می¬کند و از ذکر جزئیات که مورد ارزیابی نیروهای رژیم جمهوری اسلامی واقع می¬شود، بایستی خودداری کرد. در اثر اختلافات و پلمیک¬های احساسی، گاهی اطلاعاتی به اردوی دشمن سرایت می¬کند، که برای ضدحمله و یا خنثی¬سازی فعالیت¬های اپوزیسیون خارج از کشور توسط رژیم جمهوری اسلامی مورد سوءاستفاده قرار می¬گیرد. این بررسی، مستقل از بررسی محتوایی کارهای جلسه لندن است که نبایستی با پرسش¬هایی که در زمینه مالی بر فعالیت¬های آن سایه انداخته است، درهم آمیخته شود.

    دادگاهی کردن جمهوری اسلامی

    من در دو مطلب در اوایل سال 2009 و نیز 2010 به این موضوعات اشاره کرده¬ام. علاوه براین، تمامی سخنرانی¬های چهارمین گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران به جنبش دادخواهی پرداخته است. سخنرانی روز آخر گردهمایی که در این مورد داشتم نیز در لینکی که در زیر نویس آمده، در دسترس است. در سال 2009 نوشتم:

    «مسئله دیگری که در طول چند سال اخیر به انحای مختلف طرح شده، مسئله «دادخواهی» است. فعالیت¬هایی که منجر به شکل گیری «تریبونال بین المللی» شد تا جلساتی که در شهرها و یا کشورهای مختلف اروپا و امریکا به طرح «دادخواست» و پیگیری حقوقی کشتارهای رژیم جمهوری اسلامی اختصاص داده شده و می¬شود، نشان می¬دهند که این ایده، هنوز از پختگی کافی برای پیشبرد جدی برخوردار نیست. به دریافت من، طرح درست مسئله «دادخواهی» هنوز به درستی باز نشده است. دادخواهی صرفا امری «حقوقی» نیست، بلکه در سطح فردی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی پیامدهایی بایستی داشته باشد که معمولا در بحثها به فراموشی سپرده می¬شود. درباره نوع پرداختن به دادخواهی، از لحاظ حقوقی نیز طرح جامع و مورد توافق عمومی وجود ندارد. از ایده استمداد از دادگاه¬های دولت¬های اروپا و امریکا، تا دادگاه راسل و یا دادگاه بین¬المللی لاهه در پیشنهادات دیده می¬شود. در کنار این پیشنهادات، دادگاه¬های مردمی و مستقل یا دادگاهی کردن دست اندرکاران رژیم جمهوری اسلامی مستقیما توسط مردم ایران نیز طرح می¬شود…

    مسئله «بودجه» چنین کارزاری بنا به تجربه به سرانجام نرسیده تریبونال بین المللی، یکی از نقاط بحرانی خواهد بود که شدیدا بر نوع پیشبرد و ماهیت چنین جنبش دادخواهی ای سایه خواهد انداخت. من، به عنوان یکی از جان بدر بردگان از کشتار سراسری 1367، مخالف هرگونه همکاری و یا دریافت کمک از قدرتهای ارتجاعی و امپریالیستی برای پیشبرد مسئله دادخواهی هستم. برای مبارزه با ارتجاع حاکم بر ایران، دست به دامان ارتجاع دیگری نباید شد…

    مسائل و پرسش های زیادی بایستی مورد بررسی قرار بگیرند که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنم:

    • نوع دادگاه؟ مسئله استقلال دادگاه؟ تعیین هدف از دادگاهی کردن رژیم: محکومیت سیاسی؟ تاوان و یا غرامت؟ تثبیت آن به عنوان یک جنایت علیه بشریت؟

    • مسئله تعیین وکلایی که پرونده را پیگیری کنند

    • رعایت امنیت خانواده ها و جان بدربردگان از کشتارها که در این پروژه همکاری خواهند کرد

    • روشن ساختن ساختاری که روند دادخواهی را پیگیری می کند و مسئله جلوگیری از نفوذ عناصر رژیم یا عناصری که از خود چهره¬ای بی¬ثبات در مبارزه پیگیر و مترقی برعلیه حاکمان و قدرت¬های جهانی نشان داده و یا می¬دهند.

    • میزان دامنه و حد و مرزهایی پرونده کشتارهای رژیم را پیگیری می کند، آیا محدود به کشتارهای سیاسی است؟ آیا همه کشتارها و اعدام ها را در نظر دارد؟ آیا برای شروع کار بخش معینی را در دستور کارش قرار می دهد؟ (برای مثال کشتارهای دهه اول به حکومت رسیدن اسلامیون؟ یا فقط کشتار 1367؟)…

    • تامین مسئله مالی، تضمین های کافی برای جلوگیری از سوء استفاده های مالی یا دست درازکردن به سوی منابع مالی دولتهای خارجی

    • تعیین شاکی یا شاکیان؟ شکایت عمومی و سیاسی؟ کدام مراجع حقوقی مورد نظر هستند؟ مراجع حقوقی کشورهای اروپا و امریکا؟ مراجع حقوقی بین المللی؟ دادگاه های مستقل و مردمی؟»

    جمعبندی

    مشکلات و چالش¬های نشست لندن و مشاجرات کنونی، از قبل مورد بحث قرار گرفته بود، اما گویا از ژانویه 2010 تاکنون بایستی موضوع به حاشیه رانده می¬شد تا شاید با بحث¬های دور جدید، گوش¬های شنوای بیشتری در این مورد پیدا می¬شد. در یادداشت¬های شتابزده در ژانویه 2010 نوشتم، نیازی به تفسیر مجدد بحث نمی¬بینم:

    «اگر بودجه بنياد برومند از «بنيادهای خيریه» و نيز NED (با تامين مالی از سوی کنگره آمریکا) تامين می¬شود، مرکز اسناد حقوق بشر نيز بخشی از بودجه خود را از سوی «وزارت امورخارجه امریکا صندوق حقوق بشر و دموکراسى» تامين می¬کند. این نمونه¬هایی از موارد خرد و کلانی است که دولت های آمریکا، کانادا و جامعه اروپا با سرمایه¬گذاری وسيع مالی برروی جنبش¬های اجتماعی ایران و نيز مبارزه برای دفاع از حقوق زندانيان سياسی، نوع نگرش و سياست گذاری نئوليبرال را در درون این جنبش تقویت می¬کنند. این تقویت، محدود به زمينه مالی نمی¬شود، بلکه پوشش تدارکاتی و تبليغاتی (نظير صدای آمریکا VOA و BBC) و چهره¬سازی¬های مطبوعاتی نيز مکمل چنين سياستی است.

    همان گونه که در آغاز نوشتم، هدفم «افشاگری» نيست، چرا که این اطلاعات مدتهاست به صورت رسمی در روی صفحات این نهادها اعلام شده است. بحث «اخلاقی» هم در این باره فایده ندارد، چرا که برخی از این نيروها (نه همه آنها)، ارتباط با دولتهای امپریاليستی و حاکمان را نقطه قوت خود می دانند. مستظهر به قدرت صاحبان سرمایه و قدرت هستند، که آنان را به کارپردازیشان گماشته¬اند. من آنان را نئوليبرالهایی می¬دانم که از سنت ليبراليسم کلاسيک گسسته اند. اگر دکتر مصدق در پاسخ نامه آیت الله کاشانی یک روز پيش از کودتای 28 مرداد (27 مرداد ماه 1332) نوشت: «…اینجانب مستظهر به پشتيبانی ملت ایران هستم.» امروزه، باید دلایل بی¬شماری را برای نئوليبرال های ایرانی برشماریم تا شاید کمی دست و بالشان را در استظهار به نزدیکی به دول راقيه جمع و جور کنند! در دوره فعلی که جهانی-سازی هرگونه چهره مستقل و مردمی را در خود مضمحل می سازد، شاید کمونيست¬ها و سوسياليست¬های انقلابی بایستی علاوه بر حضور در مبارزه طبقاتی جاری، وظيفه «مصدقی»ها را نيز برعهده بگيرند. روزگار غریبی است نازنين!

    به هر رو، این یادداشت مخاطبان خود را کسانی می داند که مبارزه برای آزادی زندانيان سياسی و مسئله دادگاهی کردن سران شکنجه و کشتار را با چشم انداز واقعا مستقل و مردمی می¬نگرند. دست اندرکاران این نهادها می توانند هر روز تکرار کنند که «مستقل» هستند و مهره¬ای روی صفحه شطرنج امپریاليسم با جمهوری اسلامی نيستند! ولی واقعيت این است که منبع تامين مالی این نهادها، در مکانيسمی پيچيده تر از مکانيسم ساده، «دستوردهنده- مجری»، تاثير بسيار مهمی برروی موضع و ماهيت حرکت و خواسته های آنان دارد. روندی که ظاهرا با «سياست زدایی» از فعاليت برای دفاع از حقوق بشر آغاز می شود، راه را برای سيستم حاکم و نخبه پرور حاکم باز می کند تا آلترناتيو سياسی مطلوب خود را در لحظه مناسب به افکار عمومی مردم ایران تحميل کنند.

    در سطح فعاليت¬های دفاع از حقوق بشر، روش مستند سازی این نهادها، انسان¬زدایی شده است. از خواسته¬های آرمانی، سياسی و اجتماعی زندانی سياسی و یا جانفشانان و جانباختگان صحبتی نيست. هویت مبارزاتی آنان، یا سانسور می شود و یا در سایه بحثهای صوری در باب حقوق بشر خفه می شود. مثل همه روشهای «تکنوکراتيک» با عدد، رقم، تعدادی «موضوع» (منظور زندانيان سياسی یا جانفشانان و جانباختگان) روبرو هستيم. در پایان، جان بدربردگان و بازماندگان جانفشانان و جانباختگان، تبدیل به بخشی از پرونده ای قطور بر روی ميز تکنوکرات¬ها می¬شوند. و نکته کليدی از روند دادخواهی، مسکوت می¬ماند: روند آگاهی بخشی کل جامعه از ریشه های خشونت و سرکوب.

    در سطح سياسی، این ترفندی شناخته شده است که سيستم سرمایه داری جهانی، منتقدین سابق خودش را که در خارج از چارچوبه های سيستم موجود ایستاده بودند را در یک روند ميان مدت از طریق روشهای مختلف – از جمله کمکهای مالی – در سيستم خود ادغام می کند. روند چنين ادغامی در سيستم حاکم، در کشورهای مختلف به اشکال مختلف تجربه شده است. به فعالين «سبز»های اروپا و به ویژه آلمان نگاه کنيد تا روند سقوط آن ها را از جنبش دانشجویی 1968 تا کارگزاری حمله ناتو به یوگسلاوی سابق ببينيد.»

    همایون ایوانی

    24.06.2012

    منابع

    http://www.irpress.org/index.php

    http://www.irpress.org/index.php

    http://www.rahekargar.net/browsf.php=

    http://www.rahekaregar.com/elamiye/2012/06/22/el_iran_teribunal.pdf

    72.41.60.70

    http://www.wupiran.net/nashryeh_HTML/NO_260/Tribunal-qable%20hemayat%20ya%20mahkomyat-Azar%20Majedi.html

    http://www.wupiran.net/nashryeh_HTML/NO_260/Tribunal-qable%20hemayat%20ya%20mahkomyat-Azar%20Majedi.html

    http://www.irpress.org/index.php

    dialogt.org/2010/yaddashtha_1_30.pdf

    http://www.wupiran.net/nashryeh_HTML/NO_260/Tribunal-qable%20hemayat%20ya%20mahkomyat-Azar%20Majedi.html

    http://www.irpress.org/index.php

    http://www.dialogt.org/index.php سخنرانی لیلی قلعه بانی در چهارمین گردهمایی سراسری را در لینک زیر می توانید ببینید

    http://www.dialogt.org/2009/gerdehamaii2009/yaddasht2.html

    dialogt.org/2010/yaddashtha_1_30.pdf

    dialogt.org/index.php

    http://www.dialogt.org/index.php

    خلاصه سخنرانی در http://www.dialogt.org/fileadmin/user_upload/asnad/Yadmane_2011.pdf

    http://www.dialogt.org/2009/gerdehamaii2009/yaddasht2.html

    dialogt.org/2010/yaddashtha_1_30.pdf

    امتیاز بدهید:

  67. babak Says:

    به نظر می‌رسد بعضی‌ از هموطنان از دموکراسی‌ فقط اسمش را دوست دارند ولی‌ در عمل طبق آنچه در این نوشتار در این بلاگ مشاهده میشود تحمل نظرات دیگران را ندارند. یکی‌ از اساس مهم دموکراسی طاقت و تحمل نظرات دیگران است ، اگر این اصل رعایت نشود ، دموکراسی‌ وجود ندارد. در نظرات نگاشته شده در این بلاگ به وضوح میتوان دید که تعدادی اسلامیست زیر پرچم کارگری نفوذ کردند و جز شعار مرگ بر این و آن تحمل انتقاد از جموری اسلامی را ندارند و نوشته هیچ کسی‌ را هم قبول ندراند و الا مکافات میشود. در قسمتی‌ دیگر کسانی‌ هستند که فقط و فقط روش کمونیستی را دنبال میکنند و لا غیر، و اگر سوال کنید یک نمونه رژیم کمونیستی که ما بتوانیم از آن تبعیت، مدل برداری کنیم، جوابی‌ درست ندارند ، درست مانند اسلامیست‌ها ، وقتی‌ می‌گوییم کدام حکومت ، کدام رژیم اسلامی موفق است ، جواب اینست ، که اگر دستورات اسلام واقعی‌ اجرا شود ، آن رژیم اسلامی بهترین است ولی‌ حاضر نیستند بفهمند مدینه فاضله وجود نداشت، ندارد و نخواهد داشت حتا در زمان پیغمبر و از ۱۴۰۰ سال تا به حالا .

    تعدادی هم هستند که رژیم سوسیالیستی را تجویز میکنند و البته نمونه‌هایی‌ از این رژیم هم ،که اکثرا هم موفق هستند وجود دارند که میشود از آنها به عنوان مدل استفاده کرد.

    صحبت اینجاست ، تصور کنید فردا رژیم تبهکار اسلامی ساقط شد ، و همه ما رفتیم ایران ، آیا حاضریم به معنی‌ واقعی‌ دموکراسی را پیاده کنیم؟ یعنی‌، دیگران حاضرند به حرف ما گوش کنند و ما به دیگران گوش کنیم هر چه قدر هم کوچک و ضعیف باشیم؟ ، و یا اینکه، همچنان که در این نوشتها دیدیم سر هم جیغ می‌کشیم ، چاقو و تفنگ و هفت تیر در می‌آوریم؟ و آن که قوی تر بود، و تعداد زیاد طرفدار جمع کرده بود ، میشود رئیس قبیله؟ همین که الان در رژیم ایران اسلامی میبینیم.

    سوال بعدی است: این تریبونال بنفع جمهوری اسلامی بود؟ یا خیر؟ واضح تر بگویم، آیا جمهوری اسلامی از این برگزاری که قسمتی‌ بسیار کوچک از جنایاتش را به صورت مستند به دنیا معرفی‌ میکنند طرفداری می‌کند ؟ جواب مشخص است ، ولی‌ بهتر است که مو شکافی شود.

    کشور‌های خارجی‌ که کمک کردند چه نوع استفاده ابزاری از برگزار کنندگان خواهند برد؟

    آیا در این تریبونال شاهدین حرفها و شواهدشان درست بود؟ آیا واقعیت‌ها را گفتند؟ اگر جواب مثبت است ، چرا باید نگران نتایج این چنین دادگاهی بود؟ و یا چرا باید از آن ایراد گرفت؟ آیا ایراد ما به دادگاه ، به مدارک و شهود -شواهد به جمهوری اسلامی کمک ابزری/ تبلیغاتی نمیکند ؟

    آیا بهتر بود این تریبونال انجام نمی‌شد ، بخاطر اینکه قسمتی‌ از بودجه مربوط به توسعه دموکراسی‌ از آمریکا و کانادا تامین شده؟ اگر بودجه از کشوری مثل کوبا ، یا کره شمالی و یا چین ، شوروی تامین میشد قابل قبول بود؟ نظرتان راجع به برزیل چطور؟ یا فقط کانادا؟ یا هیچ کدام؟

    آیا میشود، آیا سابقه دارد چنین بساطی بدون حمایت آمریکا، و دیگر کشور انجام شود؟ اگر جواب بله هست ، چرا تا به حال در این ۳۳ سال نشده؟ فرض کنیم ، عقلمان نرسید، حالا که دیر نشده ، چرا بر گذار نمی‌کنیم؟

    بقیه صحبت شاید برای جلسه بعد.

  68. سایت خبری راه کارگر Says:

    تصادم کارزار ایران تریبونال
    با برزخ آشکار رودرروئی و پراکندگی چپ
    بهنام چنگائی

    درپی تلاش برای تهیه و تدارک مدارک کافی، منابع مسجل دادگاه پسند و جمع آوری شهادت جان بدربردگان و شاهدان عینی برای روز واقعی دادخواهی رسمی و جهانی علیه کشتار و ترور زندانیان بی دفاع سیاسی توسط آمران، سران و جانیان ولایت اسلامی در ایران، دادگاه صوری ای به همین منظور تحت عنوان «کارزار مردمی ایران تریبونال» در لندن برگزار شد و دور اول این محاکمه جهانی که بعد از پنج روز گفت و شنودها، و پرسش و پاسخ ها میان قضات و شاهدان و شاکی ها و تثبیت همه دعاوی حقوقی و پرونده کردن آنها، کار آغازین و فشرده این گروه در روز 22 ژوئن 2012 در محل برگزاری ساختمان عقو جهانی لندن به پایان رفت؛ و دور دوم و ادامه ی این محاکمه برای تعمیق دادخواهی از قربانیان و بازماندگان در بند آن دوران و همچنین به خواست وابستگان اعدام شدگان و مدافعان حقوق بشری در روز های 25 تا 27 ماه اکتبر همین سال به مدت 3 روز و در شهر لاهه ادامه خواهد داشت؛ تلاشی اخلاقی، قضائی و ارزشمندی که بعد از مدت ها این اقدام اصولی و ضروری به همت همه: از شاهدان و شاکی ها گرفته تا دست اندرکاران، توانست پژواک آن را در مدیای جهانی بازتاب دهد، و با این همگانی خود بخشی از(چهره ملوث و منفور حاکمان و دستگاه قضائی رژیم) را در بارگاه عدالت و دیدگاه انسان های آزاده ایران و جهان هرچه بیشتر رسوا و عملن نظام و دستان خونین سران و گردانندگان نظام را در معرض تماشا و قضاوت همگان قرار دهد.
    ظاهرن هدف این اقدام بشردوستانه، بنا به منشور سازمان دهندگان آن: تنها و مستقیمن متوجه جنایات نظام اسلامی ست و نه بیشتر! و آن هم معطوف به حمایت از حقوق بشر در ایران و همزمان محکومیت سران و نفی مشروعیت قضائی حاکمان اسلامی در عرصه ی جهانی ست، که این جریان سعی دارد با کسب و دادن حمایت انسانی به مصیبت دیدگان و مردم بلازده بر علیه قتلعام های زندانیان سیاسی در سال های 60 ـ 67 به آن رسیدگی و دادرسی اخلاقی کند.این همکاری حقوقی توسط گروهی از قضات سرشناس عمدتن غربی عملن اینک فعال شده است. تدارک و انجام تاکنونی این اقدام، ناشی از تلاش گروهی عده ایست: که آنها خود را سال ها تحت نام (ایران تریبونال)، شناسانده بوده و گزارشات، اقدامات و تصمیمات نشست های خود را کم و بیش در معرض افکار عمومی قرار می داده است.
    «بازتاب چپ به آن»
    اما: این اقدام … تریبونال، همچون نیشتر بار دیگر دمل چرکین عدم تفاهم های نظری جریان های رنگین چپ، بر سر مسائل حتا بسیار مشخص عملی را در میان نیروهای انقلابی و کمونیستی ترکاند و تصادم تناقض نگاه های ایدئولوژیک آنان را به موضوع مورد مناقشه روز، به شکل دلخراشی برای ما و همه ناظران بی طرف در گیر در این میانه را آشکار کرد؛ و علاوه بر این، این تحول خود فرصتی شد که هر طرف از هر سو بر علیه هم و باهم ـ برخلاف نیاز آنی و حیاتی چپ به اتحاد عمل مشترک و ایجاد اردوگاه مستقل و مقتدر خود ـ هر یک ار آنان این بار هم دوباره با (سبک، سیاق و سلیقه فرقه ای)بر سر (چپ پراکنده) پتک ویرانگر کوبید و با این سکتاریسم کور، زمینه های هر چه بیشتر بهانه جوئی های بیگانگی چپ ـ با خود را دامن زد. جای گله ی بسیاریست و طنز ناخوانی حرف و عمل امروز و تاریخی جریان ها مدعی چپ دیگر جگر خراش است! به راستی چکار می شود کرد؟ واکنش های کنونی بیشتر به فوران چرک آبه های کورک کهنه می ماند و چنین که می نماید، پایانی بر آن نیست و تازه نمی شود دلایل این نزاع ها فهمید و با اعتراضی حداقل برنتابید.

    به هر رو بیرون از مواضع موافق و مخالفان، بر سر چگونگی برگزاری و هویت علنی و پشت پرده ی عناصر این جریان و مطامع بسیار خطرناکی و پوشیده غربی ها که خود مورد بحث کوتاه من نیز خواهد بود، اما آیا استیصال عمومی و ناتوانی اعِمال نظر و عمل متناسب با ظرفیت (باالقوه و بالفعل) چپ در جنبش برابری و آزادیخواهی مبارزات کنونی برای پایان ستیز آنان با خود هنوز، که هنوز هاست کافی نیست؟
    ترجیحن بجای ایجاد کدورت بیشتر، من از نام بردن اشخاص که (یکسویه به موضوع تریبونال)پرداخته اند صرف نظر می کنم و شخصن مواضع همه طرف های درگیر را ابتدأ زیر سئوال می برم، به این معنی که: هیچکدام حق برتری نسبت به دیگری ندارند، زیرا در عمل، کار مفید و موثری را در راستای تغیر، نقد و افشاگری اهداف پنهانی و جایگزین نیروئی مردمی و انقلابی در برابر عناصر وابسته غربی تریبونال ندارند و در نتیجه و بصورتی کاملن طبیعی نمی توانند کار شایسته ای را بر علیه سوء استفاده های ممکن انجام دهند. بنابرین نیروئی که ابزار و افراد قوی و یکدستی را دارد خواهد توانست منویات خود را هم به آسانی به پیش برده و تداوم راه مورد دلخواه خود را بیرون از توافق و یا تخالف هر جریانی هدایت کند.
    نکته مهم این است که مجامع قضائی و حقوق بشر جهانی با وجود استقلال نسبی خود از دولت ها، با این وجود اما برای همه ی ما مسلم است که آنان وابستگی وسرسپردگی جدی مالی و آرمانی به نظام سرمایه داری هار جهانی دارند و چنانچه غیر از این می بود، ظاهرن می بایست حداقل در سده ی گذشته(منهای دادگاه راسل) چندین بار مواضع حمایتی و افشاگرانه ی آنان از توده های جنگزده و کشورهای ویران گشته علم می کرد و سازش ناپذیر در برابر این همه جنایات، ترور و قتلعام امپریالیست ها در گستره گیتی دخالت های حقوق بشری داشته باشیم که نداریم!؟
    مگر و اصولن چه کسی بسادگی می تواند باورکند که مجامع حقوق بشری بی خبر بودند، و نمی دانستند که آن دهه های کشتار گذشته و این همه نسل کشی های کنونی پی در پی، در(یوگسلاوی، عراق، افغانستان و لیبی امروز) مستقیمن متوجه حل بحران سرمایه و سرمایه مالی و حفظ سود و منافع صاحبان سرمایه و صنایع تولیدی سلاح های کشتار جمعی نیست؟ چرا سازمان های حقوق بشری همین حالا امریکا را بخاطر عدم پذیرش تولید سلاح ها و بمب های خوشه ای و مین های ضد فردی و جمعی را محکوم و رسوا ی علنی نکرده و هم اینک وادار به اجرای مصوبات کنوانسیون های قطع تولید سلاح های کشتار جمعی و حقوق بشری نمی کنند؟! نکته های بسیار دقیق و اصولی و بویژه هویتی برای چپ که (بخشی از همین چپ) در این میان بدرستی بر اهمیت آن تاکید و برای عدم خود و دیگران فریبی بر مواضع اصیل ضدامپریالیست ها با صراحت و صداقت کوبیده است!نکته اساسی که نکات دیگری را در این میانه دعوای غیر ضروری هرچه بیشتر برجسته کرده است و اتفاقن بی ربط هم نیستند.
    علاقه مندان می توانند مواضع فردی و سازمانی همه ی جریان ها را که در ارتباط با تریبونال مطرح گشته اند، مطالعه و به هر شکل که مطلوب نگاه آنان است بررسی کنند و به قضاوت بنشینند؛ اما یک سئوال در پایان برای همه باورمندان به راه انقلاب کارگری ـ توده ای و سرنگونی استبداد دینی مطرح خواهد شد: آیا پراکندگی و سرکوب چپ توسط خود او با وجود این همه دشمنان قدرقدرت پیدا و پنهان بیش از این بسود جبش برابری خواهی و آزادی است؟ بی گمان بسود انقلاب و مردم بیدادزده ولایت فقیه نیست. توان چپ در اتحاد بین نگاه های خود و توده گیرشدن مواضع منسجم ضد سرمایه داری و ضدامپریالیستی اش است. بدون قبول ناتوانی که ناشی از پراکندگی سکتاریستیست، و بدون درک درست تری از سیاست ائتلافی تاکنونی، چپ توان ذاتی خود که سازماندهی انقلاب باشد را از دست می دهد جز نامی تو خالی بیش نیست؟! مشکل چپ با تحقیر و تشویق این و یا آن حل نمی شود.

    بهنام چنگائی ـ هشتم تیر ۱۳۹۱

  69. شمس Says:

    جوابيه آذر ماجدي در رابطه با مقاله يوسف لنگرودي را در ادامه آورده ام. متاسفانه وقتي که راه کارگر (هيئت اجرايي) سياه نوشته هاي کپک زده چپ هاي سنتي به ويژه ازنوع ناسيونال شوونيستها را قبل از آنکه حتي مرکبش خشک گردد, در کامنت خود قرار ميدهد, با رياکاري از درج پاسخ آذر جوادي به لنگرودي امتناع ميکند!
    به نظر ميآيد, راه کارگر (هيئت اجرايي) به دنبال «کشف حقيقت!» نيست, لذا با شانتاژ ميخواهد, گردن نهادن شرمگين به ابقاي رژيم سياه حاکم را در پشت نقاب «ميهن در خطر تجاوز نظامي» و «خطر بالکانيزه شدن ايران» پنهان نمايد!
    انقلاب مردم ايران در آينده نزديک, بر همه مشکلات آتي فائق ميآيد! هر روز اضافي که اين رژيم قرون وسطايي در قدرت بماند, گره ها سختتر و لذا گره گشايي نيز دشوارتر ميشود! يوسف لنگرودي و يارانش نادانسته در جهت ايجاد گره هاي بيشتر بر گره هاي موجود ميباشن!
    —————————————————————————————-
    دم خروس دفاع از رژيم اسلامي
    در محکوميت تريبونال لندن

    آذر ماجدي

    سازمان راه کارگر- هيات اجرايي در بد مخمصه اي افتاده است. همزمان با تشکيل تريبونال بين المللي رسيدگي به جنايات رژيم اسلامي در لندن، اين سازمان تريبونال را محکوم کرد؛ آنرا وابسته به امپرياليسم و تلويحا جاده صاف کن حمله نظامي به ايران خواند. اين نقد از جانب چند سازمان چپ و از جمله خود من پاسخ گرفت. در دفاع از موضع ناهنجار سياسي و نامتناسب سازمان، آقاي يوسف لنگرودي در نوشته اي کوشيده است به نقد ها پاسخ دهد. اما هر چه بيشتر تلاش کرده است، بيشتر در باتلاق موضع فرقه اي و غيراجتماعي فرو رفته است .

    آقاي لنگرودي به هيچ نکته و سوالي که نوشته «تريبونال بين المللي رسيدگي به جنايات رژيم اسلامي، قابل حمايت يا محکوميت؟» در مقابل سازمانش قرار داده جواب نگفته است؛ تحريف کرده است و خود را به کوچه علي چپ زده است. اين نقد آنچنان اين سازمان را دستپاچه کرده که ايشان ترجيح داده خود را به ناداني بزند تا يک پاسخ سر راست به سوالات و نقدهاي مطروحه بدهد. بر منبر رفته است و در وصف تضاد عمده و جدايي ناپذير بودن مبارزه عليه سرکوب از مبارزه عليه امپرياليسم در «کشورهاي پيراموني» سر به صحراي کربلا زده است.

    دروغ و تحريف بجاي پاسخ
    ابتدا به تحريف ها و دروغ هايي که به ما نسبت داده شده، بپردازيم :

    اول – «افرادي مثل آذر ماجدي … که تا به حال کلمه اي در محکوميت تحريم هاي اقتصادي و خطر حمله نظامي بر زبان نياورده و آن را محکوم نکرده اند، معلوم است که چنين در خواستي از تريبونال را به مسخره بگيرند .»

    مطلع نيستم که آقاي لنگرودي تاکنون مطلبي عليه تحريم اقتصادي و حمله نظامي منتشر کرده باشد، اما از آنجا که سازمانشان عليه اين دو مساله موضع گرفته است، مي پذيريم که ايشان «کلمه اي در محکوميت تحريم هاي اقتصادي و خطر حمله نظامي بر زبان» آورده است. اما تا آنجا که به من مربوط مي شود، علاوه بر چندين سند و قطعنامه اي که در مقاطع مختلف حزب اتحاد کمونيسم کارگري در محکوميت تحريم اقتصادي و حمله نظامي تصويب و منتشر کرده است؛ مطالب بسيار و ويدئو بلاگ هاي متعددي دارم که نه تنها قاطعانه عليه تحريم اقتصادي و حمله نظامي سخن گفته است، بلکه سازمان هايي را که عليه اين دو مصيبت عظيم ضد بشري موضعي قاطع نگرفته اند، به نقد کشيده است. به اين مي گويند دروغ شاخدار! اگر ايشان مطمئن بود که مطلبش را عده اي خواهند خواند که از دنياي سياست مطلع هستند، حتما در اعلام دروغي به اين بزرگي بيشتر فکر مي کرد .

    دوم – يوسف لنگردوي بخشي از نوشته فوق را دوبار نقل کرده و در ادامه آن نکاتي کاملا بيربط به نوشته را پشت هم رديف کرده است؛ و با توسل به تحريف کوشيده است نويسنده متن را از زمره حقوق بشري ها بخواند. «به نظر مي رسد آذر ماجدي چنان در گير مسايل حقوق بشري است که انگار نه در ارتباط با مسايل جهان ما، بلکه در باره ي سياره ي ديگري صحبت مي کند.» و بعد معلوم نيست از کجا به اين فکر بکر رسيده است که نويسنده را هوادار «آن سان سو چي» يکي از رهبران اپوزيسيون برمه جلوه دهد. کاش ايشان اين نوشته را به يک فرد مطلع از سياست و دنياي واقعي نشان مي داد و اين نصحيت را مي شنيد که «يک چيزي بگوييد که بچسبد !»

    اين باصطلاح آينده نگري، دامن خود ايشان و سازمانشان را مي گيرد. از نويسنده اي که او را به هواداري از آن سان سوچي متهم مي کنيد، ويدئو بلاگ و مطالب متعددي در نقد خانم شيرين عبادي موجود است؛ شيرين عبادي مدل ايراني – اسلامي آن سان سوچي است. به هر دو سياستمدار با يک هدف معين جايزه نوبل اهداء شده است. اينها از ن‍ظر دولتهاي امپرياليستي آکتور پروژه هاي مشابه اي هستند. قرار است آنها را بعنوان بديل «درباري» و سازشکار رژيم حاکم در دو کشور برمه و ايران بدل کنند. آن سان سوچي اکنون به مقامي رسيده است؛ خانم عبادي در سالن انتظار نشانده شده است؛ هر از چند گاهي صدايي و موضعي از او منتشر مي کنند تا وفاداريش به اسلام و خط اصلاح طلب دولتي را يادآوري و اثبات کنند. تا حال نديده ايم که يوسف لنگرودي يا سازمان متبوعشان نقدي به خانم عبادي منتشر کنند. ظاهرا هم خانواده بودن جنبشي مانع از اين مساله شده است. چرا که اينها هر دو به جنبش ملي اسلامي متعلق اند؛ يکي در راست آن و ديگري در چپ آن قرار گرفته است. بهتر است پيش از آنکه اتهامات بي اساس بطرف منتقدين تان پرتاب کنيد، کمي به عواقب آن براي خودتان بيانديشيد !

    سوم- «آذر ماجدي با چشم فرو بستن بر ماهيت سرکوب گرانه و استثمارگرانه ي امپرياليسم و نظام جهاني سرمايه داري، مي گويد مبارزه ضد امپرياليستي به گذشته تعلق دارد و دورانش بسر آمده است.» آذر ماجدي همچين چيزي را در هيچ کجا نگفته است. پاسخ محکم و اصولي آنست که به عين نقد جواب دهيد، نه اينکه به دروغ و تحريف متوسل شويد. اجازه دهيد آن متني را که يوسف لنگرودي بخشي از آنرا دو بار نقل کرده است و بجاي بخش ديگر تحريفات خود را رديف کرده است، در اينجا بياوريم، تا خوانندگان خود قضاوت کنند :

    «متاسفانه دنيا تغيير کرده است و ما ديگر در دهه ?? و ?? ميلادي نيستيم که عمده روشنفکران تمايلات چپ و ضد امپرياليستي داشتند. دنيا تغيير کرده است و راسل ها و ژان پل ساتر ها نيز اگر زنده بودند باحتمال زياد مواضع ديگري اتخاذ مي کردند. در قرن بيست و يک، در دنياي پس از يازده سپتامبر، در دنيايي که جنگ تروريست ها آنرا به خاک و خون مي کشد، در دنيايي که دو قطبي تروريسم دولتي و اسلامي در مقابل هم صف آرايي کرده اند، چگونه مي توان يک دادگاه مردمي از نوع دادگاه راسل سازمان داد؟ بايد به اين سوال پاسخ گفت. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم خانواده هاي جان باختگان و زندانيان سياسي سابق به تنهايي قادر به تشکيل چنين دادگاهي نيستند. بايد از وکلا و حقوقداناني که تحت همين سيستم ها دانش آموخته اند و حرفه اي شده اند استفاده کرد. اگر قرار است که اين دادگاه نمادين تاثيري داشته باشد بايد از اين امکانات موجود بهره جست. تنها راه حفظ سلامت سياسي – اخلاقي کامل اين تريبونال شفافيت است. بايد کارکرد و پروسه هاي تحقيق و راي دادن باز، علني و شفاف باشد. اين تنها راه ضمانت تشکيل يک دادگاه واقعا مردمي است. در اين دادگاه اول نقش خانواده هاي جان باختگان و زندانيان سياسي سابق در شکل گيري و پيشرفت دادگاه کاملا روشن است .»

    اولا، آقاي لنگرودي يا معناي «تروريسم دولتي» را متوجه نشده است، که اين بسيار عجيب بنظر مي رسد؛ يا خود را به ناداني زده است تا بتواند باين شکل ابراز فضل نمايد: «او همچنين در همان نوشته اش چنان درک سطحي از اوضاع جهان ارايه مي دهد که هيچ قرابتي با واقعيات وانديشه هاي مارکسيستي ندارد.» و استفاده از مقولات «جنگ تروريست ها و تروريسم دولتي» را «يک ارزيابي سطحي و کوچه بازاري» و «نئو ليبراليستي» خوانده است. جلل الخالق! بيش از ده سال است که جريانات مختلف سياسي، منجمله حزب ما، مقوله تروريسم دولتي را جا بجا بمعناي امپرياليسم استفاده مي کند. تروريسم دولتي بسرکردگي آمريکا، همان مقوله اي است که سازمان راه کارگر به سبک چپ سنتي بعنوان «امپرياليسم جهان خوار» از آن ياد مي کند. پس نزديک بيک صفحه از نوشته ايشان عملا بي اساس و پوچ است، بخشي که به خواننده درس سرکوبگري امپرياليسم و قس عليهذا مي دهد .

    دوما، ايشان نقل قول را پس از «چگونه مي توان يک دادگاه مردمي از نوع دادگاه راسل سازمان داد؟» قطع کرده است و کوشيده است اين تصوير را بدهد که تشکيل دادگاهي از نوع دادگاه راسل از نظر نويسنده غيرممکن است. درصورتيکه بدنبال طرح اين سوال، پاسخ به آن نيز طرح شده است. راه اطمينان حاصل کردن از عدم سوءاستفاده از شاهدان و «عدم وابستگي» توسل به شفافيت است. مقوله اي که يوسف لنگرودي در پايان نوشته اش به يکي از منتقدين بعنوان راه حل ارائه داده است .

    آقاي لنگرودي اين بار ديگر به مساله وابستگي مالي به «امپرياليسم جهانخوار» اشاره نمي کند. چون نقد آنچنان محکم بوده است که جايي براي تکرار اين اتهام پوچ باقي نگذاشته است. بعلاوه آنکه در مورد سوال هاي روشني که در مقابل سازمان شان گذاشته شده، کاملا سکوت مي کند. اين سوال واقعي که سازمان هاي اپوزيسيون چپ از دولتهاي اروپايي در ظرف هاي مختلف پول دريافت مي کنند؛ و سازمانهايي که بويژه تحليل هايشان «سطحي و کوچه بازاري» نيست، بخوبي آگاهند که اين دولتها متعلق به ناتو و کمپ «امپرياليسم جهانخوار» هستند. پاسخ به اين سوال ظاهرا براي سازمان راه کارگر صرف نداشته است؛ چرا که در نوشته حتي اشاره اي به آن نشده است. به روي خود نيز نياورده اند. دريافت پول از دولت صدام حسين نيز بهمين ترتيب .

    و بالاخره، آقاي لنگرودي در تدقيق موضع شان در قبال نقد محکم، از چاله درآمده و به چاه افتاده است. اگر در بيانيه سازمان راه کارگر- هيات اجرايي، اشاره اي به مقوله «جاده صاف کن امپرياليسم» نشده و با ظرافت اين مفهوم بشکل تلويحي طرح شده بود؛ يوسف لنگرودي صاف و پوست کنده، شاهدان اين تريبونال را «جاده صاف کن امپرياليسم خوانده است: «مسأله اين است که صرف نظر از چه بودي مواضع آنها ، همه شان حق دارند و بايد به دادخواهي شان عليه رژيم جنايتکار حاکم ادامه بدهند، بدون اين که فرصتي براي هموار کردن جاده براي طرح هاي امپرياليسم امريکا در ايران فراهم شود.» حمايت کنندگان از تريبونال هم «پياده نظام» امپرياليسم ناميده شده اند: «چنين فعالي با چنين افکار در هم و برهمي معلوم است که استفاده هوشيارانه از امکانات دشمنان مردم را با تبديل شدن ناآگاهانه به پياده نظام «پروژه» ها و نقشه هاي امپرياليستي اشتباه مي گيرد .»

    مشکل اصلي آقاي لنگرودي و سازمان متبوعش دقيقا همين نکته است که مانند دم خروس بيرون زده است. از نظر آنها به محاکمه کشيدن رژيم اسلامي باتهام سي سال جنايت عليه مردم ايران، بخاطر شکنجه و اعدام و تجاوز به هزاران زنداني در دهه ?? عملا جاده را براي امپرياليسم آمريکا هموار مي کند. پس آيا حق نداشتيم که در نوشته پيشين موضع بيانيه اين سازمان را دفاع خجول از رژيم اسلامي بناميم. اگر دادخواهي عليه رژيم اسلامي بمعناي جاده صاف کني براي امپرياليسم آمريکا درک شود؛ محکوم کردن اين دادخواهي با هر بهانه اي، دفاع از رژيم اسلامي فهميده خواهد شد. اين مساله اصلي تمام آن جمله پردازي ها در مورد دو قطب کار و سرمايه و جهانخواري امپرياليسم و فضل فروشي هاي چند من يک غاز ديگر است.

  70. بهروز Says:

    اکثریت زندانیان سیاسی دهه شصت و صدها تن از خانواده های جان باخته گان در این کارزار جهانی مردمی شرکت و حضور دارند. عده قلیلی که در بالا از آنها نام برده شد، بخاطر حسادت و چون نمی تواستند هزمونی محفلی شان را براین پروژه مردم تاریخی اعمال کنند، از پیوستن به آن خودداری کردند.
    اینها یک عده قلیلی هستند بیش از انکه فعالیت داشته باشند حرف می زنند و علیه مخالفان خود دسیسه توطئه می کند. تاسف بار است، این، یک مساله فرهنگی و یک بیماری علاج ناشندنی در میان مخالفان جمهوری اسلامی به ویژه چپ هائی است که از چپ بودن تنها شعار آن را یاد گرفته اند. کینه توزی این افراد و جریانات انحرافی و مشکوک مانند کمیته اجرائی راه کارگر و حزب توفان نه تنها مبارزان راستین علیه امپریالیستم نیستند، مبارزات ضدسرمایه داری را هم تحت این شعار تخطعه می کنند و به حمایت از جنایات کاران جمهوری اسلامی می پردازند. غافل از آنکه توده های مردم ایران آگاه هستند که جمهوری اسلامی را امپریالیسم به مردم ایران تحمیل کرد و انقلاب مردم را به انحراف کشاند. مگر می شود علیه امپریالیست مبارزه کرد، اما علیه یکی از هارترین نطام های سرمایه داری یعنی رژیم جمهوری اسلامی مبارزه نکرد. مبارزه علیه امپریالیسم از مبارزه علیه جمهوری اسلامی جدا نیست. کسانی که در دعواهای خانگی نظام منحط سرمایه داری، طرف یکی را علیه دیگری می گیرند، خود را متعلق به آن خانواده می دانند. هیچ انسان جدی، ضدامپریالیست بودن این جماعت را که تعدادشان از انگشتان دست فراتر نمی رود، باور نمی کند. آن ها کینه توزی از انقلابیون متشکل در ایران تریبونال را تا جائی پیش برده اند که بدون داشتن حتی یک سند، این پروژه مردمی را که در تاریخ بشریت انقلابی عظیم به پا کرده است و برای همیشه در تاریخ نه تنها مبارزات مردم ایران بلکه در تاریخ بشریت برای آیندگان الگو خواهد بود، به امپریالیست ها وابسته کرده اند. اینان کینه توزی خرده بورژوانه شان را تا به آنجا پیش برده اند که صدها تن از خانواده های جان باخته گان و زندانیان سیاسی و بخش وسیعی از روشنفکران و فعالان چپ و کمونیست و ترقی خواه را که در که در کارزار ایران تریوبنال متجمع هستند، جاده صاف کن امپریالیسم قلمداد کرده اند. اینها به مانند کپک سرشان را زیر برف کرده اند و مردم را احمق فرض می کنند. رسما به خرد مردم اهانت می کنند. براستی، اینها فکر می کنند با جعل و شانتاژ و دروغگوئی می توانند مردم را فریب بدهند!؟ آن ها انتظار دارند، توده های کارگر و زحمتکش به ناروهای اینها، که در مقاطع بسیاری از تاریخ سی و سه ساله جمهوری اسلامی از این رژیم جنایت کار حمایت کرده اند. شرمتان باد.

  71. توفیق شالگونی Says:

    عباس مظاهری ..شما از زندانیهای قدیم هستید .وقتی نوشته شما راراجع به افای شالگونی دیدم ..شدت کینه را عریان میشود دید.نسبت به ایشان که دارید .دوست نا محترم تو فکر کردی .شخصی از ایشان نام ببری و……….. اسمی خواهی شد .مثل جوجه جاهلهای قدیم که میخواستن اسمی بشن …..حالا تو هم وقتو غنیمت دیدی ..عجله نکن از تو بزرگترها هم از این حرفا زدنو رفتن .ولی اقای شالگونی .همچنان قلمش بزرگی میکند ..امیدوارم عباس جان .در نوشته هات راجع به هر کسی . ولو دشمنت ادب را مراعات کنی….

    • پیروز Says:

      احسنت بر شما آقای توفیق. حرف دل من را نوشته اید.
      دوست دیگری هم از شنیدن بوی پلو و از هول حلیم توی دیگ لجن عباس آقا نوشته بود که با سابقه ی فدایی اسلام بودن ایشان در گذشته های دور جور در می آید.
      من دنبال چشم در برابر چشم و تدوین پاسخی به استفراغات این شخص به شیوه ی خودش نیستم. این شخص حقیقتاً بیمار و مضطرب روانی است و سوای حسادت و در نتیجه وراجی و بدگویی نسبت به انسان های دیگر از نوعی حرص و آز رنج می برد که مالیخولیای مطرح شدن و به حساب آمدن از آن جمله است. من پیش بینی می کنم که متأسفانه این شخص در یکی از این حمله های عصبی و مثلاً از شدت حسادت به برگزارکنندگان همین تریبونال، اشخاص اصلی، دچار سکته ی مغزی خواهد شد. عباس مظاهری اگر به روانکاو و روانشناس مراجعه نکند از این خطر- ایست مغزی و یا قلبی در اثر حرص و حسادت- رهائی نخواهد یافت.
      امیدوارم این را بفهمد که به نوعی مریض است.

  72. سایت خبری راه کارگر Says:

    یک نامه ی اعتراضی به اخبار روز و پاسخ ما

    اخبار روز: http://www.akhbar-rooz.com
    سه‌شنبه ۱٣ تير ۱٣۹۱ – ٣ ژوئيه ۲۰۱۲

    نامه ی زیر توسط یکی از اعضای خانواده های جان باختگان اعدام های دهه ی شصت در ایران، برای اخبار روز ارسال شده و نویسنده خواهان درج آن در سایت شده است.
    این نامه را همراه با پاسخ کوتاه اخبار روز در ادامه می خوانید:

    همسویی اخبار روز با گرایش تفرقه برانگیز راه کارگر
    دادگاه نمادین تریبونال بازتاب دادخواهی

    به کجای این شب تیره بیاویزم قبای/ ژنده خودرا، / تابرکشم از سینه ی پردردخودبیرون/تیرهای زهردلخون. « نیما »
    پیشینه دادخواهی دادخواهان کشتاردهه شصت»مثنوی هفتادمن راماند». آشکارشدن کشتار زندانیان سیاسی نیروهای چپ، مجاهدوگروههای قومی – ملی دروهله نخست عزم جدی واراده مصمم خانواده های جان باختگان رابحرکت درآورد. تلاش هاازناحیه مادران وهمسران صدمه دیده ازاعدام فرزندوهمسران درقالب فردی آغازودرتداوم خود، به تجمع منظم آنان انجامید. تجمعی که باهدف ایجاد انگیزه دردیگر صدمه دیدگان نسبت به رویدادضدبشری جمهوری اسلامی گردید. حرکت خانواده های جانباختگان درداخل باعث ورودنیروهای سیاسی شمول کشتار درخارج کشورنیزشد. خانواده جانباختگان خواستار پاسخگویی حاکمیت بودند. گرچه هدف مذکوربرسیاست سکوت مدام وبعضاانکاررژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی کارسازنبود؛ اماباعث بفراموشی سپردن این رویداد نیزنگردید. به موازات کوشش مادران قربانیان دهه شصت؛ اپوزیسیون خارج کشورنیزچاره ای جز تدوین وطراحی سازوکاری پیش رونمی دید. بنابراین درصددبرآمدتاسازوکاری ارائه دهد؛ سازوکاری منسجم ویکپارچه تابتواندتاثیرتلاش بیدریغ مادران وبرخی ازفعالان سیاسی داخل کشورراافزایش دهد. بدین ترتیب تلاش آغازوسازمانهای سیاسی که خیل عظیمی ازاعضای آنهاجزلیست اعدامی بودندبه جمع دادخواهان پیوستند. شوربختانه نشست وبرخاست های گروههای سیاسی مختلف نه تنهادرسطح همکاری بین سازمانی بادیگر جریانات حاصلی نداشت؛ حتی دردرون سازمانهای جریانات مزبورنیزپیشرفت چشمگیری ببارنیاوردوفراتراز انتشار اعلامیه های موسمی نرفت. شوربختانه اپوزیسیون حفظ منافع خاص سیاسی وتنگ نظرانه رامقدم برتاثیرات ایجادسازوکاری برای دادخواهی نمود. تنگ نظری های تکراری وتفرقه برانگیزانه حاصلی جزایجادراهبندبرسرراه دادخواهی نداشت. گرچه درروند تلاش مشترک گروههای سیاسی تعدادی تشکل بوجودآورده شدند. اماعمرهمه آنهاباندازه آه شدوفقط نامی ازآنهابرجاماندوبس. تاکنون هیچیک ازاین گروههاکوچکترین جمع بندی ازعدم موفقیت خود انتشارنداده اند. نمودتلاش دادخواهان که محصول کوشش جمع وسیعی ازمادران وفعالان سیاسی داخل کشورمنجربه لیست تاحدودی کامل گردید. لیستی ازجانباختگان گروههای سیاسی که مدتهاست درصفحه نخست سایت فدائیان- اقلیت – ویکی دوتا ازسایت هابچشم می خورد.
    بعدازتلاش ناموفق گروههای مدعی دادخواهی، جمعی علاقمندوباپشتکارانقلابی عرصه دادخواهی راادامه دادند، بی هرگونه ادعاوبدون سهم خواهی گروهی. آن جمع کوشادرپرتوعزم واراده آهنین خویش؛ هدفی راکانون کوشش خودقرارداده بودند؛ شوریدن برتمامی موانعی که تمایل به فراموش شدن کشتارزندانیان سیاسی رانشان می داد. سرانجام جمع مزبورموفق به طراحی سازوکاری شد، سازوکاری که گرچه الگوبرداری ازتجربه ای درگذشته بود. لیکن می توانست بهتراز فترت وسستی وبی تفاوتی دیگرجریانات سیاسی باشد. بدین ترتیب نام «دادگاه نمادین تریبونال»برخودنهاد. «دادگاه نمادین تریبونال» برگرفته از تجربه برتراندراسل وبرخی ازروشنفکران غربی بودکه درصددافشاء عمق جنایات آمریکا درویتنام شمالی برآمده بود. نکته ظریف «دادگاه راسل»آن بودکه هیچ یک ازآنهاکوچکترین صدمه از حمله نظامی آمریکا به ویتنام ندیده ودرمیان قربانیان جنایات ضدبشری آمریکافردی ازبستگان بچشم نمی خورد. دادگاه نمادین راسل درنگاهی غیرایدئولوژیک کانون جنایات یعنی امپریالیسم آمریکا (همانی که رفقای لیبرال چپ امروزمان ایالات متحده می نامندش)راآماج قرارداد.نتیجه دادگاه علیرغم فقدان ضمانت اجرایی، توانست چهره کریه آمریکای جهانخواررابه جهانیان بشناساندوجوروبیدادرفته برمردم بیگناه ویتنام رادربرابرقضاوت وجدان عمومی قراردهد.
    دادگاه نمادین تریبونال صرفادرک وفهم شکلی ازتجربه تاریخی دادگاه راسل نیست؛ بلکه کوششی است تاازاین تجربه تاریخی ارزشمند، حاصل موردنظرخانواده جانباختگان رابرداشت کند. پس انتساب مابه فرمالیست بودن ورونویسی از مشق راسل؛ حرف هجوی بیش نیست. دادگاه نمادین تریبونال درروز گاران فترت، سستی وبربستربی رغبتی رفقای مدعی سوسیالیسم وحقوق بشرشکل گرفت. رفقائی که نه تنهاقبل ازبرگزاری دادگاه درلندن حتی بلافاصله بعدازتشکیل آن به اشکال مختلف وراههای گوناگون ماراتنهاگذاشتندتاازعرصه پندارهای ذهنی ونامتناسب باواقعیت دورنگردند. بنابراین دراین مقطع ناچیز دانستن مسئولیت تاریخی سنگین دادگاه تریبونال شک وشبهه ایجادمی کند.

    « اخبار روز از کدام یال به قله چپ سوسیالیستی می نگرد؟»
    انتشار اطلاعیه هیات اجرایی راه کارگر پیرامون دادگاه نمادین تریبونال که از سایت اخبار روز در آمد، اسباب شگفتی مهیا نمود. شگفتی که تبلور آن احساس ناخوشایندی شکل گرفته درمیان خانواده جانباختگان می باشد. اطلاعیه سراپا هتاکی هیات اجرائیه راه کارگر، صرفا رفقای خود را شامل نشد و برچسب های ناچسب به سمت برگزارکنندگان تریبونال نیز پرت نمود. روح غیرسوسیالیستی در تمامی پاراگراف های اطلاعیه مزبور در تمامی رفقای برگزارکننده تریبونال را هدف مقدم زرادخانه هتاکی خود قرار داد. راستی علت تدوین اطلاعیه راه کارگرچه بود؟ مانمی دانیم، امادرنگاه تحلیلی می توان حدسیاتی زد. حدس هایی که مبادادرپس عصبیت سیاسی آنهاحس حسادت ناشی ازبرگزاری دادگاه تریبونال نهفته باشد؟ حتماآنان تصورنمی کردندکه دادگاه تریبونال قادربه رسیدن تااین مرحله دادخواهی نخواهندشد؟ یااینکه گمان می بردند، تلاش وقفه ناپذیرجمعی ازدادخواهان درهمان روزهای آغازین متوقف خواهدماند؟
    ماازاینکه منتسب به امتیازحمایت دول غربی شده ایم؛ هراسی نداریم. زیرارنگ رخسارخبرازسردرونم می دهد. ماراهمگان گرنشناسندشماکه می شناسید. بااین وجوداما نمی توانیم پرسش هایی دربرابرتان قرارندهیم وآن اینکه اطلاعیه راه کارگردرخدمت تقویت کدام دول غربی ودولت ایران نمی باشد! قطعا جمهوری اسلامی نیست. دول غربی رانیزشامل نمی گردد. چرا؟ زیرا برخی ازرفقای جریانات گوناگون چپ ازجمله رفقای سایت اخبارروز، وامدارامتیازات گوناگون دول مزبورشده اند؟رفقای هتاک! فکرکنیدکه دربرابرهتاکی شما به تریبونال وناهمراهی دول غربی چه خواهنداندیشید؟ جزاینکه درخلوت خودبرشمابخندندوبهترمنش ناپیگیری برخی چپ ها ازجمله شمارا، ازاین ضرب المثل ایرانی بفمندکه:»ورنه خنجردوست که درتاریکی برپشت رفیق نشیندسنتی دیرین است». برباصطلاح رفقای راه کارگرچندان ایرادی نیست. اما سطح قصورسایت اخبارروزفراترازندانم کاری راه کارگری هامی باشد. ماازنویسندگان کژاندیش اطلاعیه راه کارگرچندان انتظاری نداشته ونداریم . اماازعمل شبهه برانگیزسایت اخبارروز شگفت زده شدیم.
    سایت اخبارروزبه گواه عملکردخویش ثابت کرده که ابیات حافظ غزلسرای ایران هنوز دارای اعتبارو روائی می باشدکه می گوید:»یاری اندرکس نمی بینم، یاران راچه شد؟»هیچ! یاران عیاردیروز امروز چیزدیگری هستندجزیار. سایت اخبارروزمدتهاست راه دشوارسوسیالیسم رابه صرفه نمی بیندواستراحت دردامن یال لیبرالیسم کافی می داندوحفظ منافع رادرانتشارمطالب یورش به چپ می یابد. انتشارهرمطلب وگزارش ازهرسویی وتوسط هرکسی حتی انتشارفحش نامه یااطلاعیه راه کارگرعلیه تریبونال منافعی دارد. منافعی که تنعم مادی گوناگونی اعم ازالطاف آشکار دول غربی و پنهان جمهوری اسلامی است. بنابراین گام برداشتن درراه دشواردادخواهی کناربرودبهتراست.
    لازم است دست اندرکاران سایت اخبارروز وبویژه رفیق تابان ازمنش حقوق بشری راسل بیاموزند. فیلسوف آزاداندیشی که بدون ازدست دادن عضوی ازخانواده باتدارک دادگاه نمادینی ماهیت آمریکارا آشکارساخت. تابان وسایتش می توانستنداطلاعیه مزبوررامنتشرننمایند. می توانستندتصورکنندکه برگزار کنندگان «دادگاه نمادین تریبونال»اززیان دیدگان کشتاردهه شصت نیستند؛ امادربرابرمادران جانباختگان چه خواهندکرد؟ براستی اخبارروزچراچنین کرد؟ فردادربرابرتاریخ جهت همسویی باتفرقه برانگیزانی همچون راه کارگر؛ چه پاسخی دارند جز سر افکندگی!

    10تیرماه 1391

    پاسخ ما: اخبار روز یک سایت اطلاع رسانی است و طبیعی است که نظرات متفاوتی را در این زمینه بازتاب می دهد. انعکاس مواضع احزاب سیاسی به خصوص احزاب، سازمان ها و گروه های چپ، جزئی از این وظیفه است. در مورد بیانیه ی هیات اجرائیه ی راه کارگر که در این نامه به آن ها اشاره شده است، این سازمان باید پاسخگو باشد و ما مطلقا مسئولینی متوجه ی خود نمی دانیم.

    اخبار روز اما به شهادت مطالب دو هفته ی اخیر خود، از برگزاری دادگاه ایران تریبونال در حد امکانات خود استقبال و از آن حمایت کرده است. نمونه های زیر:

    نه می بخشیم، نه فراموش می کنیم:
    http://www.akhbar-rooz.com

    پایان دادگاه کشتارهای دهه ی ۶۰ در لندن
    http://www.akhbar-rooz.com

    پایان مرحله نخست دادگاه رژیم جمهوری اسلامی
    http://www.akhbar-rooz.com

    و همچنین:

    ۲۷ سال است سرگردان قبر ۵ عزیزم هستم
    http://www.akhbar-rooz.com

    اوین ویران شوی
    http://www.akhbar-rooz.com

    دادگاه بررسی کشتارهای دهه ۶۰ در ایران
    http://www.akhbar-rooz.com

    به گلگشت جوانان، یاد ما را زنده دارید، ای رفیقان
    http://www.akhbar-rooz.com

    علاوه بر آن اطلاعیه برگزاری این دادگاه به مدت بیش از سه ماه در اخبار روز قرار داشته است:
    http://www.akhbar-rooz.com

    این مطالب گواه آن است که اخبار روز در حد امکانات خود در انعکاس مثبت اخبار این دادگاه تلاش خود را انجام داده است. شاید برخی قضاوت های این نامه به دلیل مشکلاتی است که در ایران برای بازدید از سایت اخبار روز که همچنان در سانسور شدید است، وجود دارد و نتیجتا ناشی از عدم اطلاع کافی می باشد.
    اخبار روز زنده نگاه داشتن خاطره ی جانباختگان چپ و دموکرات ایران، پیگیری دادخواهی خانواده های قربانیان سیاسی و تلاش برای فراموش نشدنی جنایت های حکومت و قربانیان این جنایت را از مهم ترین وظایف خود می داند و همچان به این وظیفه عمل خواهد کرد.

  73. نامدار بینام Says:

    دادگاه نمادین( تریبونال) در پی کدامین داد؛ بیداد؟!
    ژوئن 18, 2012 — سایت خبری راه کارگر
    https://rahekargar.wordpress.com/2012/06/18/94935/
    … طرح تشکیل دادگاهی که طی چند سال اخیر از طرف مرکز اسناد حقوق بشر ایران و سایت ایران تریبونال مطرح شده است شاید از حمایت تعدادی از زندانیان سیاسی و خانواده های جانباختگان کشتارهای دهه شصت توسط رژیم جنایتکار اسلامی برخوردار باشد اما تشکیل این دادگاه در هر سطح و مقیاسی نمی تواند بیانگر دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و جانباختگانی باشد که توسط حکومت جنایتکار اسلامی در ایران زندان و یا کشتار شده اند. زمانی می توان در دادگاهی صحبت از حقیقت و کشف حقیقت نمود که خود آن دادگاه در شکل سمبلیک و یا واقعی استقلال قضایی و استقلال به رای داشته باشد و هدف از برگزاری دادگاه و عناصر تشکیل دهنده آن برای همگان شفاف و مشخص باشد.
    دادگاهی که توسط مراکزی تشکیل شود تا که براساس خواست و منافع قدرتها و با حمایت و رهنمودهای آنها بطور مستقیم و یا غیرمستیم تحت هر نام و عنوانی شکل گرفته اند نمی توانند از اصالت وجودی و در جهت احقاق حقوق قربانیان و بیطرفی نسبت به متهمان برخوردار باشد.
    وقتی مرکزی براساس رهنمود و با هزینه چند میلیون دلاری دولت بوش پسر به اسم دفاع از حقوق بشر ایران تاسیس شده باشد و طی زمان مقتضی نتواند اسناد مورد نیاز آن دولت را جهت به محاکمه کشاندن رژیم اسلامی در مجامع جهانی تهیه نماید. طبیعی خواهد بود که دولت بعد از بوش (دولت اوباما) مطابق سیاستهای روز خود برای آن مرکز تعیین تکلیف خواهد نمود و حقوق بشر را مطابق سیاستهای خود تعریف و متناسب با آن هزینه خواهد نمود.
    چگونه می توان بطور مستقیم یا غیرمستقیم مرکزی را با هزینه دولتهای امریکا؛ کانادا؛ هلند و … تحت نامهای مختلف تاسیس نمود و از آن در جهت احقاق حقوق انسانهایی استفاده کرد که از لحاظ ساختاری با آن سیستم مخالف بوده و بنوعی عمل جمهوری اسلامی در آن مقاطع مطابق منافع آن دولتها و با سکوت و رضایت آنها همراه بوده است!
    آیا مراکزی که برای اهداف مشخص طبق سناریوهای قدرتهای بیگانه تاسیس می شوند این امکان و تریبون را در اختیار نسل خاوران قرار خواهند داد تا صدای خود را مطابق باورها و ایده های خود منعکس نمایند؛ آیا کدامیک این قدرت را خواهیم داشت تا از دیگری استفاده ابزاری نمائیم؛ شاید این عده تصور نمایند دیگر این رابطه معنا ندارد و در دنیای مدرن نهادهای تحت امر قدرتمندان وظایفی انسانی را بعهده گرفته اند؟
    آیا اعتراض روشنفکران و نویسندگان داخل و یا اشخاصی مانند عمادالدین باقی را که این مرکز را متهم به دورغ و فریب روزنامه نگاران و وبلاگنویسان داخل کشور می کند شنیده و یا خوانده اید. آیا کسانی که تنها برای دادخواهی به صرف مخالفت با رژیم اسلامی و دفاع از حقوق انسانی خود و افشای جنایتهای آن به چنین مراکزی پناه آورده اند لینکهای ذیل را گوش داده و یا خوانده اند؟
    آیا مرکزی که خود مطابق لینکهای ذیل عنوان می کند چندین میلیون دلار بخاطر اهداف از پیش تعیین شده دولت بوش دریافت نموده است می تواند ادعای مستقل بودن نماید و در تریبون خود عنوان نماید این یک مرکزی مستقل و با حمایتهای مردمی امورات مالیش را پیش می برد؟
    آیا کسانی که از روی دادخواهی و یا ناچاری با هر نیتی خیری به چنین مراکزی پناه می برند؛ حاضرند از هزینه و اعتبار خود و یا بستگانشان برای اهداف و نیات غیرمشروع این مراکز استفاده ابزاری شود؟
    در محاکمه جنایتکاران نباید شک و تردید نمود. رژیم جنایتکار اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به محاکمه کشاندن رژیم اسلامی و افشای جنایات آن نیازی مبرم و عمل نیکویی است. اما اجرای این طرح توسط مرکز اسناد حقوق بشر ایران تحت نامهای دیگر دنباله سناریویی است که در زمان جرج بوش پسر طرح ریزی شده بود تا از آن محملی برای کشاندن رژیم اسلامی به شورای امنیت به اسم نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت مورد استفاده قرار گیرد و از اینطریق بعنوان چماقی علیه رژیم جنایتکار و یا زمینه ای برای شروع جنگ و بمباران کشور ایران با توسل به رای مجامع بین المللی ایجاد شود!
    وقتی حکومت فاسد و جنایتکار اسلامی در هر کوی و برزن چوبهای دار و قیامتها به پا نمود و نوجوانان, جوانان؛ سالخوردگان؛ زنان باردار؛ دانش آموزان؛ دانشجویان و اساتید دانشگاهی میهن ما را دسته دسته در برابر جوخه های مرگ قرار داد, حقوق بشر نزد دولتهای غربی معنایی دگر داشت و در غرب خبری نبود!
    براستی چگونه می توان امثال پرویز ثابتی؛ سروش؛ مهاجرانی؛ سازگارا؛ گنجی؛ مخملباف؛ ابراهیم نبوی و … از ماموران امنیتی و اطلاعاتی در رژیمهای شاه و شیخ که در اختناق و کشتار مخالفینِ رژیمهای دیکتاتوری دست داشته اند را از پوشش سیاسی و امنیتی برخوردار کرد تا به امثال رضا پهلوی و دستگاههای امنیتی و جاسوسی غرب و اسراپیل مشاوره دهند اما به اعتراضات گسترده مخالفین سیاسی نظامهای شاه و شیخ نسبت به پیگیری قضایی چنین افرادی احساس مسئولیتی به خرج نداد؛ چگونه است که مدعیان حقوق بشر این جنایتکاران را نه تنها بازخواست نمی کند بلکه پایشان را به رسانه های شناخته شده مدعی دمکراسی و حقوق بشر باز می کنند تا علیه مخالفین به جعل تاریخ و انحراف افکار عمومی و اعتراضات مردمی بپردازد؟
    اپوزیسیون دمکرات و انقلابی ایران این وظیفه و توانایی را دارد که خود راسا چنین دادگاه مستقلی را سازماندهی و تشکیل دهد. دولتهای غربی این صلاحیت را نداشته و ندارند تا خود را حامی حقوق نیروهای سیاسی مخالف رژیم اسلامی در ایران قلمداد نمایند، زیرا کشتار دهه شصت بخشی از سناریویی بوده است که رژیم اسلامی برای بقای خود و منافع آنها بعد از حکومت شاه دنبال نمود، زمانی که رژیم اسلامی گروه گروه مجاهد، فدایی، پیکاری، توده ای، رزمنده، اتحادیه ای، توفانی، دمکرات، کومله ای و …. اعدام می نمود از دولتهای غربی بانگی برنخاست و حقوق بشر نزد آنها معنایی دگر داشت!
    زمانیکه تروریستهای رژیم اسلامی سران اپوزیسیون را در داخل و خارج از کشور ترور می کرد؛ دولتهای غربی بخاطر منافع اقتصادی خود تروریستهای رژیم را سالم تحویل اربابشان می داد زیرا رژیم اسلامی زاده نشست گوادلوپ بود و فرزند خلف آن؛ با این تفاوت که امروز حاضر نیست از قدرت پیاده شود.
    منافع قدرتمندان در گذشته و کنون چنین حکم می کرد و می کند: نیروهای ارتجاعی که از قدرت و جایگاهی نسبی برخوردار نیستند و در مقابل قدرتهای مافوق خود سرکشی می نمایند و با یاغی گری نظم جهانی ادعایی را برهم می زنند؛ باید در دادگاهی که نوع حقوق و بشرش را آنها تعریف می کنند محاکمه شده تا زمینه برای بازیگران و عوامل وابسته بعدی مهیا گردد!
    سخن آخر اینکه هرچند برای رسیدگی به جنایات جنایتکاران و ناقضین حقوق انسانی موانع حقوقی بسیاری گذاشته اند و بازیگران و قدرتمندان با توجه به توان و نفوذ خود در عرصه های بین المللی و بده بستانهای خود از آن بهره می برند و یا آنرا علیه دیگر رقیبان بعنوان چماق استفاده می نمایند.
    اما اپوزیسیون دمکرات و انقلابی ایران این مسئولیت را برعهده خواهد داشت تا در پی دادی باشد که بیداد را نشانه گیرد. هرچند بسیاری خواهند بود تا مانع شوند کشتاری همچون سال ۱۳۶۷ از جانب نیروهای شناخته شده و انقلابی مردم ایران بطور مستقل در دادگاهی عادلانه به قضاوت گذاشته نشود و خود ابتکار عمل و هدایت موضوع را بعهده داشته باشند و از این واقعه نیز فرصت طلبانه بهره برند و با بهانه اینکه تنها به شکایتها و جنایتهایی رسیدگی می شود که از جانب دولتها مطرح و یا در سالهای بعد از ۲۰۰۳ اتفاق افتاده باشد.

    نامدار بینام ( 1391/3/21 )
    namdar_binam2006@yahoo.com

    گفتگو با پیام اخوان از مسئولین مرکز اسناد حقوق بشر ایران با تلویزیون بخش فارسی بی بی سی در برنامه به عبارت دیگر:
    http://www.bbc.co.uk

    گزارشی از قطع کمک مالی آمریکا به ‹مرکز اسناد حقوق بشر ایران› در سایت تلویزیون بی بی سی بخش فارسی
    http://www.bbc.co.uk

    علت قطع کمک مالی دولت امریکا؛ عدم مستند سازی بموقع اسناد حقوق بشر در ایران توسط مرکز عنوان شده است
    shahrgon.net

    لینکهای مرتبط
    balatarin.com

    سایت ایران تریبونال
    http://www.irantribunal.com

    سایت مرکز اسناد حقوق بشر ایران
    http://www.iranhrdc.org

  74. سایت خبری راه کارگر Says:

    آقای اردوان زیبرم لطفا» به سوال آقای مجید خوشدل و دیگران درباره منابع مالی تریبونال لندن پاسخ بدهید.

    ایران تریبونال؛ امیدها و ابهام ها
    گفتگو با اردوان زیبرم

    دادگاه نمادین رسیدگی به جنایتهای حکومت اسلامی ایران در دهه شصت زندانهای ایران با حضور نزدیک به هشتاد شاهد از تاریخ 18 تا 22 ژوئن 2012 در محل«عفو بین الملل» در شهر لندن- انگلستان برگزار شد. برگزاری این نشست پنج روزه بر عهده طیفی از زندانیان سیاسی سابق و خانواده های جانباختگان، در زیرمجموعۀ «کارزار مردمی ایران تریبونال» بود.
    فضای سنگین و عاطفی حاکم بر سالن دادگاه؛ شاهدانی که اغلب زخمی کهنه بر تن داشتند؛ کسانی که تکه ای از تو و خاطره ات را آورده بودند تا درد مشترکی را فریاد زنند؛ «فلاش بک» هایی که با شهادت شاهدان روزهای سیاه دهه شصت را تداعی می کرد و … همه و همه مانع از این نشد که چشمها را فرو بندم و تنها روایتگر وضع موجود باشم. چهار روز تلاش کردم در جایی که مدعوین نشسته بودند باشم، به روی سِن بروم و سپس به پشت آن. چهار روز صورت و سیمای میهمانان و مبزبانان را ورانداز کردم و اعمال و رفتار و گفتارشان را سنجیدم و گاهی دوگانگی های عمیقی در آنان دیدم.
    بیرون از سالن دادگاه، که دنیای دیگری در جریان بود. دنیای رسانه ها و فعالان رسانه ای تازه کار، و مصاحبه شوندگانی که برخی در پوست خود نمی گنجیدند. در این مدت بارها با رفتن به پشت دوربین های فیلمبرداری، «مصاحبه» ها را از منظری متفاوت نگاه کردم و گاهی در دل آه کشیدم. می دیدم، تنور داغ است و نان ها دارد یکی پس از دیگری چسبانده می شود.
    در مجموع انسانهای خوب و شریف زیاد دیدم و فرصت طلبان و ابن الوقت ها هم رقمی را تشکیل می دادند. در یک کلام نقاط قوت و ضعف، و نکات زشت و زیبای فراوانی در جلسه پنج روزه ایران تریبونال به چشم می خورد.

    نقاط قوت: مدیریت و سازماندهی برنامه در مجموع خوب و حرفه ای بود. طوری که در روز اول به تردید افتادم که آیا باید برنامه گزاران ایرانی را مسئول آن بدانم یا سازمان عفو بین الملل را.
    – شاهدان (زندانیان سیاسی سابق و خانواده جانباختگان) که از جریانات سیاسی مختلف بودند (سازمانهای فدائیان خلق«اکثریت» و «اقلیت»، اتحاد مبارزان، کومله، حزب دموکرات، راه کارگر، سازمان مجاهدین خلق، حزب توده، حزب رنجبران، فرقان، آرمان مستضعفین، پیکار) از حق برابر برای ابراز نظر برخوردار بودند. در سالن دادگاه هیچ فرد، گروه و سازمان سیاسی از حق ویژه ای برخوردار نبود.
    – فضای دادگاه، آرام و بی تنش بود و اوقات تنفس به جا و با برنامه. فردی که از سوئد آمده بود و مدیریت بخشی از برنامه را بر عهده داشت، با وجود بیماری و ضعف جسمی، بر خلاف انتظارم خوش درخشید و عملکرد اش قابل تحسین بود. دل ام می خواست با او هم گپی بزنم، اما برای کاری که آمده بودم، چاره ای نداشتم تا کماکان مثل یک غریبه از کنارش رد شوم.
    – رعایت راحت و امن شرکت کنندگان در مجموع فراهم شده بود و من حتا در حاشیه سمینار رد پای فرستادگان حکومت ایران را ندیدم. تنها در ساعات پایانی روز آخر یکی از خبرچین های حکومت اسلامی با لباس چرمی سیاه رنگ، خودش را به محل گردهمایی رساند و سری چرخاند.

    نقاط ضعف: جای جانباختگان و خانواده های مبارزان عقیدتی در میان شاهدان خالی بود. ضمن آنکه اگر برنامه گزاران تعمق بیشتری می کردند، می بایستی یک روز کامل را به فرزندان جانباختگان اختصاص می دادند.
    – تبلیغات کارزار، که از ماهها قبل شروع شده بود، تنها طیفی از فعالان سیاسی نسل اول را نشانه گرفته بود. جوانان ایرانی که من می شناختم، هیچکدام از دادگاه نمادین و اهداف آن مطلع نبودند. ارتباط غیرابزاری با نسل جوان، فکر تازه ای می خواهد و راهکارهایی متفاوت.
    – برخی از فیلمبرداران رسانه های پرمخاطب در کارشان توجیه نشده بودند. تعدادی از آنها گویا به کنسرت یک خواننده پاپ لس آنجلسی آمده بودند. این دسته از خبرنگاران هرازگاه دوربین های خود را به صورت مدعوین زوم می کردند، که گاهی آزردگی برخی از آنان را فراهم می کرد. طوری که در یک مورد مجبور به تذکر به فیلمبرداری از«صدای آمریکا» شدم و او را از این کار منع کردم.
    – برای حضور در برنامه می بایستی از طریق ایمیل با برنامه گزاران تماس گرفته می شد. به دلیل رعایت مسائل امنیتی این کار ضروری بود. اما چرا تنها دو نفر با یک پیشینه سیاسی به ایمیل ها دسترسی داشتند و چه بسا در مورد شرکت (یا عدم شرکت) مدعوین تصمیم گیری می کردند؟
    – تنها شماره تلفن «تریبیونال» برای اطلاع گیری بر عهده فردی گذاشته شده بود که صلاحیت این کار را نداشت. یک روز پیش از شروع دادگاه به عنوان یک فعال رسانه ای، گفتگوی تلفنی ای با وی داشتم. این فرد یکی از نقاط ضعف داوطلبان مراسم پنج روزه نیز به شمار می رفت. او تنها کسی بود که گاهی آمرانه و با صدای بلند خواسته اش را با دیگران مطرح می کرد.

    نکات زشت: تعداد معینی از شاهدان، «تریبونال» را با جلسات محفل ها اشتباه گرفته بودند. آیا این کار سهوی بود؟ هر چه بود، دوربین های خصوصی در کار بودند و می توانست از این نمد کلاهی برای عده ای دوخته شود. از آن جمله: انگشت شماری در جلسه دادگاه «تحلیل طبقاتی» کردند؛ آن یکی کم مانده بود آیه «فضل لله المجاهدین… » را با لحن ویژه ای تلاوت کند، دیگری با بیش از چهل و پنج دقیقه اظهارنظر حاشیه ای، ناخواسته پیامی معکوس به مخاطبان اش منتقل کرد، و دیگری بیشتر به فکر رسانه اش بود و تصفیه حساب با رقبای سیاسی اش تا اهداف تریبونال. این طیف، شاید بیست درصد شاهدان را شامل می شدند.
    – در روز دوم برنامه آقایی از مسئولان ایران تریبونال!؟ با این عنوان که غذا متعلق به شاهدان و داوطلبان است، با لحنی تبلیغی- زننده از مدعوین خواست تا از خوردن ساندویچ خودداری کنند، چرا که برنامه گزاران هزینه تهیه غذا برای دویست شرکت کننده را ندارند! تعداد مدعوین در روزهای برنامه از یکصد و شصت نفر فراتر نرفت، ضمن آنکه همان روز و روزهای بعد مقدار متنابهی ساندویچ مصرف نشده بر روی میز باقی ماند.
    – در حاشیه برنامه، بخشی از«مصاحبه» های انجام شده با رسانه های ایرانی ربطی به سالهای شصت و عزیزان جانباخته نداشت. تشکیلات سیاسی عمده بود یا چهره شدن مصاحبه شوندگان.

    نکات زیبا: شهادت تعدادی از شاهدان طوری از دل برخاست که بر جان ها نشست. در چنین مواردی بسیارانی چنان متأثر شدند که سالن دادگاه را ترک کردند؛ صورتی شستند و هوایی استنشاق کردند.
    – باری که سی سال بر زمین مانده بود، با همه دشواری ها و اشکالات ریز و درشت بر شانۀ عده ای حمل شد. گام بعدی چه خواهد بود، باید منتظر ماند و هوشیار بود.

    * * *

    موارد بالا گوشه ای از مشاهدات من از محل گردهمایی ایران تریبونال در محل عفو بین الملل است. با وجود این، دنیایی متفاوت؛ آدمها و جریانات دیگری خارج از این ساختمان هستند که باید موجودیت شان را باور کرد: حکومت اسلامی ایران و پیاده نظام اش در خارج کشور، محفل ها و سکت های چند نفره، که برای مطرح شدن در حاشیه جامعه ثانیه شماری می کنند، و البته طیف وسیعی از انسانهای شریف و باوجدان که پرسش ها و نکته ها دارند و اگر به پرسش‌هاشان پاسخ داده نشود، سوق داده می شوند به جبهه دشمنان.

    * * *

    اولین گفتگویم در مجموعۀ «ایران تریبونال» مصاحبه ای با اردوان زیبرم، از سخنگویان ایران تریبونال است. این گفتگوی تلفنی بر روی نوار ضبط شده است.

    * اردوان زیبرم، ضمن تشکر از شرکت تان در این گفتگو؛ با معرفی کوتاهی از خودتان گفتگو را شروع می کنیم.
    – با تشکر از شما برای این گفتگو. اردوان زیبرم هستم؛ از فعالان کارزار «ایران تریبونال» و یکی از سخنگویان آن، که در همین مجموعه به پرسش های شما جواب می دهم.

    * در آغاز این توضیح را بدهم، در تماس حضوری با یکی از رفقای جمع تان از ایشان خواستم که فردی را برای این مصاحبه کاندیدا کند که صلاحیت پاسخ به پرسش ها را از طرف «ایران تریبونال» داشته باشد که ایشان شما را پیشنهاد کرد. درستی این ادعا را تأیید یا تکذیب کنید.
    – بله، من از سخنگویان جمع کارزار هستم و حرف تان را تأیید می کنم.

    * پیش از اینکه پوشه مربوط به«ایران تریبونال» را باز کنم، مایل ام به عنوان یک کنشگر سیاسی به این پرسش جواب بدهید: در حدود بیست و پنج سال گذشته، ایرانیان تبعیدی دهها و صدها پروژه کوچک و بزرگ را روی موضوع ها و حوزه های مختلف آغاز کردند، اما تقریباً همه آنها در خوان اول یا دوم طومارشان پیچیده شد. اغلب آنها هم اهداف بزرگ و انسانی ای داشتند. به نظرتان چرا آن همه تلاش جمعی به بن بست رسید؟
    – سوأل خوبی کردید؛ انگشت گذاشتید روی نکته با اهمیتی. اما چون اشاره به بیست و پنج سال کردید، اجازه بدهید من از منظری دیگر هم به آن نگاه کنم. اگر اشتباه نکنم، منظورتان از بیست و پنج سال اوج کشتار زندانیان سیاسی در سال 67 است. واقعیت این است که معیار زمانی من سی و سه سال گذشته است. بخصوص از لحظه ای که خمینی فرمان سرکوب نیروهای مترقی را در سال 58 صادر کرد تا از رادیکال شدن جنبش برخاسته از قیام بهمن جلوگیری کند. بنابراین می خواهم بر دهه شصت تأکید کنم که اوج اش سال 67 بود که می شود بیست و پنج سال …

    * پرسش ام تلاش های ایرانیان تبعیدی در بیست و پنج سال گذشته را شامل می شد که حوزه زندان سیاسی یکی از آن تلاش ها بود. رقمی که گفتم، متوسط عمر تبعید ایرانیان است. پرسیده بودم، چرا در این مدت بیست و پنج سال تقریباً تمام تلاش های جمعی ایرانیان به بن بست خورده؟
    – از شما مجید عزیز برای توضیح تان سپاسگزارم. البته هدف ام از «فلاش بک» زدن به عقب این بود که بحث را شفاف تر کنم. اما اینکه پرسیدید، چرا تلاش های بیست و پنج ساله ایرانیان تبعیدی به بن بست رسیده، به نظر من دلایل مختلفی دارد که یکی از آنها نبود همدلی مناسب در میان کوشندگان سیاسی است. برای همین آن تلاش ها دستاورد زیادی نداشت. عامل عمده دیگر، به نظر من، وجود سکتاریسم در فعالیتهای عمومی ایرانیان از نحله های فکری مختلف؛ در سازمانهای سیاسی ما، ظرف بیست و پنج سال گذشته است. متأسفانه در تداوم این رویکرد سیاسی، مشکلات زیادی دامن تک تک این مجموعه را گرفت، طوری که فعالیتها را مختل کرد.

    * به درستی به یکی دو دلیل بازدارنده اشاره کردید. اما از تجربه می گویم که اغلب تلاش های ایرانیان تبعیدی از درون منهدم شدند و برای همین احتیاجی به دشمن خارجی نداشتند؛ آن هم به دو دلیل عمده. یکی، بستن درهای خودشان به روی دیگران، و دوم این که شفاف نبودند.
    خوشبختانه تا این تاریخ درهای جمع «ایران تریبونال» به روی اغلب گرایش های سیاسی باز بوده. بحث اصلی در پیوند با جمع شما «شفافیت» است که این، موضوع اصلی گفتگوی من با شماست.
    اما هنوز می خواهم در حاشیه بمانم با طرح این پرسش: شاید شما تا حدودی دوستان «ایران تریبونال» را بشناسید. البته من فکر می کنم، برخی از این «دوستان» اگر منافع شان تأمین نشود، دشمنان قسم خورده تان می شوند. پرسش ام از شما: آیا مخالفان تان را می شناسید؛ آیا دشمنان تان را می شناسید؟
    – ما در مجموع به دلیل باز بودن مان در دعوت از همه گرایش ها؛ صرف نظر از اینکه آنها چگونه می اندیشند، هدف مان این است که تلاش مان دموکراتیک باشد. به همین دلیل تنها خط قرمز ما ج . اسلامی ست. در نتیجه هر کسی به هر نحوی از انحاء می تواند مخالف این مجموعه باشد یا موافق اش. این مجموعه با توجه همه مسائلی که شما به درستی به اش اشاره کردید؛ افتراق ها و تجربه های ناموفق گذشته، نخواسته به آن تنش ها دامن بزند و به قول شما راهکارهایی که به آن بن بست ها انجامیده را دوباره تکرار کند. ما این تجربه را از سر گذرانده ایم و نمی خواهیم دوباره آن راهها را برویم. به همین دلیل ما نقاط مشترک را اصل قرار داده ایم، با حفظ استقلال همه دوستان مان در مجموعه. و البته با دیدن دشمن مشترک مان، یعنی ج . اسلامی ایران…

    * به دشمن مشترک تمام نحله های فکری و سیاسی اشاره کردید؛ حکومت اسلامی ایران. و البته اشاره کنم به رسانه هایی که ظرف سالهای گذشته هر حرکت جمعی در خارج کشور را به زعم خودشان به کثافت کشیدند، آن هم با استفاده از ادبیات چپ رادیکال (شاید زمانی به این رسانه ها و صاحبان اش در یک فعالیت میدانی بپردازم).
    اما شما تا بحال یک دسته از مخالفان تان را به رسمیت نشناخته اید: انسانهای با وجدان جامعه ایرانی، که ناروشنی ها، ابهامات و شفاف نبودن بخشی از فعالیت تان آنها را به زمره مخالفان سوق داده و اگر به آنها جواب ندهید، هل شان می دهید به جبهه دشمنان.
    وقت مناسبی ست که پوشه اصلی این مصاحبه را باز کنم. پرسشی که حدوداً دو سال قبل در گفتگو با «لیلا قلعه بانی» مطرح کرده بودم را با شما در میان می گذارم: بودجه فعالیت هاتان چگونه و از چه منابعی تأمین شده؛ هزینه نشست پنج روزه لندن را چگونه و از چه منابعی تأمین کرده اید؟
    – شما دو سوأل کردید که تلاش می کنم به هر دو سوأل تان پاسخ بدهم. اول اجازه دهید به بخش اول بپردازم. گفتید: مخالفانی هستند که ما در را به روی شان بسته ایم، یا اینکه برای آینده خودمان مخالف تراشیده ایم…

    * من گفتم عدم شفافیت جمع تان برخی از انسانهای شریف ایرانی را در حال حاضر و در آینده به زمره مخالفان تان سوق می دهد. برای همین پرسش کمکهای مالی دریافتی و بودجه نشست پنج روزه را از شما پرسیدم.
    – من هم در همین محدوده اظهارنظر می کنم. اول از همه اجازه بدهبد این را بگویم که در جمع ما هیچ نیروی سیاسی نیست که بخواهد در ایران تریبونال اعمال اتوریته کند و سوار موج شود. ما سنگ هامان را با هم وا کنده ایم، آن هم به دلیل تجربه سی و سه سال گذشته. واقعیت این است که اگر مجموعه ای خودش را در دهه خونین شصت نمی بینید، این مشکل من و دوستان ایران تریبونال نیست و…

    * می گویید در جمع ایران تریبونال هیچ فرد و گروه سیاسی از حق ویژه ای برخوردار نیست؛ لطفاً پاسخ آری یا نه بدهید.
    – دقیقاً همین طور است.

    * بسیار خوب، حالا به پرسشی که در رابطه با بودجه نشست پنج روزۀ لندن طرح کردم، پاسخ بدهید.
    – حدوداً پنج سال پیش در سال 2007 میلادی، که ما در پیک نیک های خانواده های زندانیان سیاسی سابق دور هم جمع می شدیم (که بین صد تا صد و پنجاه خانواده بودند) این بحث به میان آمد که این پیک نیک های هر ساله که اهداف معین و دیدگاه مشخصی دارد، اگر نخواهد یک گام به جلو بگذارد، به قول شما به بن بست خواهد رسید. همان موقع مجموعه ایران تریبونال تشکیل شد. حالا مشخصاً به سوأل شما بپردازم. ما اولین معیاری که از همان روز اول در بین خودمان گذاشتیم، این بود که حمایتی از طرف سازمانها و گروهها، بخصوص کشورها یا دولتها نداشته باشیم. مسئله بعدی تأمین بودجه برای اهداف مان بود. به این صورت که چگونه با حفظ استقلال مالی لغزشی در مورد مسائل مالی نداشته باشیم. بنابراین معیارمان این شد که در بین خودمان این کار را بکنیم…

    * یکی از همکاران شما که زحمت زیادی برای نشست لندن کشید، در یکی از برنامه های پالتاکی ادعای مشابهی کرد با این مضمون که فعالیتهای ایران تریبونال با جمع آوری کمک های مردمی انجام شده. در صورتی که ایشان صحبت هایش را مستند نکرد. شما ادعای خودتان را مستند کنید: تا این تاریخ چه مقدار از کمکهای مردمی دریافت کرده اید؟
    – سوألی که می کنید، من شما را ارجاع می دهم به سایت ایران تریبونال. ما ریز کمکهای مالی ای که دریافت کرده ایم را در آنجا درج کرده ایم. این کمکها از طریق «فاند ریزینگ» بوده؛ از تی شرت فروختن، از حقوق کارگری مان، از مراسم هایی که ترتیب داده ایم و در آنجا کمک مالی گرفتیم، از مراسم عید نوروز و مراسم اول ماه می و روز جهانی زن، تا برنامه های گوناگونی که ظرف این چند سال تشکیل دادیم. جدای از این، اغلب کسانی که به بدنه جمع مان متصل هستند، به طور شخصی کمک هایی پرداخت کرده اند. و البته ما به تک تک جمع مان گفته ایم که اجازه نداریم، از طریق سازمانهای سیاسی، جریانات مختلف، دولتها و یا کشورها تقاضای بودجه کنیم. مگر بنیادها یا نهادهای حقوق بشری که با اهداف حقوق بشری شان شناخته شده هستند…

    * اظهارنظرتان سه پوشه جدید را باز می کند. اما پیش از آن به نکته دیگری اشاره کنم. احتمال دارد عده ای در ایران و یا در خارج کشور به سایت ایران تریبونال دسترسی نداشته باشند. از آنجا که شما در پاسخ به کمکهای مالی من را به این سایت ارجاع دادید، به عنوان یکی از سخنگویان ایران تریبونال به من بگویید که تا الان چه مقدار کمک مالی دریافت کرده اید؟
    – چون الان دسترسی به سایت ایران تریبونال ندارم، نمی توانم آخرین مبلغ جمع آوری شده را در اختیارتان بگذارم. اما چیزی که وکلا از ما خواسته بودند این بود که اگر یک بودجه حداقل در حساب ما نباشد و آن را در اختیار وکلا قرار ندهیم، برای ما حرکتی را آغاز نخواهند کرد. مثلاً هزینه بلیط چهار وکیل که از چهارگوشه دنیا آمده اند را که خودشان نمی توانند پرداخت کنند؛ با اینکه گفته اند مجانی همکاری می کنند…

    * اظهارنظرتان راجع به پرسش دیگری ست؛ مربوط به هزینه هاست. از شما راجع به مبلغ کمکهای دریافتی سوأل کرده بودم که تا این لحظه چقدر بوده؟
    – من رقم دقیق آنرا الان نمی دانم و نمی توانم به پرسش تان پاسخ دقیق بدهم…

    * آیا این امکان برای تان هست که ظرف 48 ساعت نسخه ای از کمکهای مالی دریافت شده؛ اسامی افراد و مبلغ پرداختی آنها را برای ام «میل» کنید تا من ضمیمه این گفتگو کنم؟
    – تمام تلاش ام را خواهم کرد تا این کار را بکنم. البته ممکن است اسم برخی افراد به دلایل امنیتی مشکلاتی فراهم کند…

    * شما لیست اسامی را بفرستید و مواردی که این موضوع در موردشان صادق است، من نقطه چین می گذارم. اما شما قبول می کنید که ظرف 48 ساعت این لیست را برای ام بفرستید.
    پوشه دومی که باز می شود، راجع به بخشی از اظهارنظرتان است. گفتید یکی از همیاران ایران تریبونال از بانک تقاضای وام کرده. پرسش ام: چه کسی از بانک وام گرفته و مبلغ دریافتی چقدر بوده؟
    – پرسش شما و اطلاعاتی که می خواهید، تا حدودی شخصی ست. ولی با این حال من این پرسش را به سوأل قبلی ارجاع می دهم. من این سند را تا 48 ساعت آماده می کنم و لیست آنرا حتماً به شما خواهم داد. جدای از پرسش شما، قرار بوده بعد از جلسه دادگاه نشستی داشته باشیم تا به سوألاتی که شده، به طور کامل پاسخ دهیم.

    * نکته دیگری که در خلال صحبت تان شنیدم را برجسته می کنم. گفتید: تقاضای بودجه از سوی نهادهای حقوق بشری را جمع تان رد نکرده. آیا از نهادهای حقوق بشری بودجه ای دریافت کرده اید، اگر آری، از کدام نهاد بوده و مبلغ آن چقدر بوده؟
    – ما نسبت به بعضی از نهادهای حقوق بشری کنکاش کردیم تا ببینیم بودجه آنها از کجا تأمین می شود تا مبادا بعدها یقه ما را بگیرد. مثلاً اگر سازمان عفو بین الملل را در نظر بگیرید، بودجه اش از منابع مختلفی تأمین می شود و حتا ممکن است از دولتها هم بخشی از بودجه شان را تأمین کنند. پیدا کردن اینها کار ساده ای نیست.
    در این رابطه ما توانستیم تعدادی تقاضا بدهیم، اما با تقاضای ما موافقت نشد و هیچ مبلغی دریافت نکردیم. بنابراین تا این لحظه ای که دارم با شما صحبت می کنم، تمام کمکهای مالی از طرف اعضاء و یاران ایران تریبونال بوده و مواردی که پیش تر خدمت تان گفتم. اما برای محکم کاری، اگر ما در جایی یا نهادی تقاضای کمک مالی کرده باشیم و لیست آن موجود باشد، من حتماً تا 48 ساعت آنرا برای تان خواهم فرستاد.

    * متشکرم. پوشه مکملی را باز می کنم با طرح این پرسش: هزینه برگزاری نشست پنج زوزه ایران تریبونال در شهر لندن چقدر بوده؟ حتماً توجه دارید، وقتی صحبت از هزینه می کنیم، هزینه ها از هفته ها قبل می شود.
    – متأسفانه بخشی از پاسخ من به پرسش تان تا روزهای آینده امکان پذیر نیست. چون ما باید لیست ها و هزینه مان را مرور کنیم. بنابراین هر نوع اظهارنظر کردن در این باره ممکن است باعث لغزش هایی شود. اما بطور کلی به شما بگویم که این نشست هزینه زیادی برای ما در برنداشته، به این دلیل که چون اجاره ساختمان عفو بین الملل در لندن بسیار بالا بود و ما نمی توانستیم از پس اجاره آن بربیاییم، گفتگوهایی با تعدادی از وکلا و مسئولان این نهاد داشتیم و قرار شد اجاره سالن یک رقم بسیار بسیار ناچیزی باشد. که ما از این بابت از آنها سپاسگزاریم…

    * همین رقم ناچیز را برای ام قید کنید.
    – لطفاً به من 48 ساعت فرصت بدهید تا رقم دقیق آنرا به تان بگویم. چون اگر رقم آن را کمی این ور و آن ور بگویم، ممکن است مشکلی ایجاد کند.

    * بسیار خوب، همین پرسش را خرد می کنم. از حدود هشتاد شاهدی که برای شهادت به نشست لندن دعوت شده بودند، بیش از دو سوم از کشورهای دیگر آمده بودند و تعدادی از آنها در هتل اسکان داده شده بودند. پرسش ام: هزینه رفت و آمد آنها، هزینه اقامت و ایاب و ذهاب آنها چقدر بوده؟
    – اتفاقاً این سوأل تان یکی از بهترین و مهمترین پوشه هایی ست که باز کرده اید. این سوأل تان راحت ترین جواب را دارد. چون هر کسی که آمد، هزینه اش را خودش متقبل شد. به همین راحتی.

    * حتا هزینه هتل ها؟
    – همه را خودشان دادند، به جز تعدادی از وکلا. با اینکه فعالیت آنها داوطبانه و غیرانتفاعی بود، اما ما می بایستی جایی برای اقامت چند روزه آنها در هتل فراهم می کردیم و هزینه بلیط هواپیمای شان را می پرداختیم، که این کار را کردیم. به غیر از این هزینه، همانطور که گفتم، کلیه شرکت کنندگان با هزینه و بودجه خودشان به لندن آمده بودند.

    * به هر حال قرار شد، شما اسنادی را تا 48 ساعت دیگر برای ام بفرستید تا من آنها را ضمیمه گفتگو بکنم.
    اما هنوز فرصت هست تا من پوشه دیگری را باز کنم. «ایران تربیوتال» را از بدو تأسیس اش از سال 2007 میلادی، به عنوان یک فعال رسانه ای و یک فعال سیاسی دنبال کرده ام. یکی از حفره هایی که از همان آغاز در کارتان دیده ام، زوم کردن فعالیت های ایران تریبونال در بین فعالان سیاسی نسل اول است و عدم توجه اش به قشر جوان جامعه.
    اما در رابطه با بخش اول پرسش. همانطور که در مقاله جداگانه ای به آن پرداختم، شما همکاری تعداد معینی از همین نسل را به خودتان جلب کرده اید که برای برخی از آنها، ایران تریبونال و اهداف اش وسیله ای بیش نیست. این اقلیت آمده اند تا خودشان را چهره کنند.
    پرسش ام: چه کنترلی روی افراد جمع تان دارید تا از این عارضه نهادینه شده در جامعه ایرانی جلوگیری کنید؟
    – در رابطه با سوأل آخرتان، اتفاقاً تجاربی که داشته ایم، ضمانت اجرایی ماست. اما اینکه گفتید حفره ای در کارتان هست؛ البته ما خودمان چنین حفره ای را نمی بینیم. چرا که وقتی شما پروژه ای را در دست داشته باشید که دهه شصت را نشانه گرفته باشد، خودبخود برمی خورید به تمام انسانهایی که از آن دهه عبور کرده اند و یا جان به در بردۀ دوران داغ و درفش و شکنجه و کشتار هستند، و به نوعی آن دهه را نمایندگی می کنند؛ صرف نظر از اینکه چه عقیده ای داشته اند یا مرام و مسلک و تشکیلات شان چه بوده.
    اینکه گفتید، چرا نتوانستیم با نیروی جوان ارتباط بگیریم، من فکر می کنم با این قشر ارتباط را گرفتیم، منتهی برخی به دلایل مختلف نتوانستند وارد این پروژه شوند. اما فرزندان قربانیان؛ که از قشر جوان جامعه اند و شما با تعدادی از آنها در جلسه مواجه شدید در جمع ما هستند و شما دیدید که تعداد قابل توجهی از آنها در جلسه دادگاه شرکت داشتند و شهادت دادند.
    اما قسمت دیگر پرسش تان؛ اینکه کسی بخواهد پشت این پروژه مخفی شود تا چهره بشود، باید بگویم، معیاری که در ایران تریبونال گذاشته شده، جایی برای چهره شدن کسی باقی نمی گذارد. کسی اگر بخواهد چهره شود، می تواند در تشکیلاتهای خودش چهره شود. در ایران تریبونال، اتفاقاً با توجه به تجارب به بن بست رسیدن تلاش های قبلی، گمان نمی کنم چنین فرصتی برای کسی فراهم شود.

    * از پنج روز نشست لندن، چهار روز اول اش جای نسل جوان در برنامه خالی بود. روز آخر تعدادی جوان به جلسه دادگاه آمدند. منظورم از قشر جوان، آنهایی ست که ارتباطی با سازمانهای سیاسی ندارند و اصولاً شاید هیچوقت فعالیت سیاسی نداشته اند. یا کسانی هستند که بعد از خرداد 88 پای شان به سیاست و فعالیت سیاسی کشیده شده.
    آیا فکر نمی کنید اگر فعالیت هاتان را؛ اهداف ایران تریبونال را به نسل جوان وصل نکنید، دستاورد زیادی نخواهید داشت و این تلاش در نسل دهه شصت باقی می ماند و در نهایت به انتهای خودتان می رسید؟
    – تعداد زیادی از بازماندگان جانباختگان که در جلسه دادگاه صحبت می کردند، اتفاقاً همین مسئله را مطرح می کردند. تعدادی می پرسیدند تشکیل ابن دادگاه چرا اینقدر طول کشیده؟ آنها به بن بست هایی اشاره می کردند که در دل صحبتهای ما بوده.
    اما گفتید اگر نسل جوان به جریان دادخواهی نپیوندد، به اشکال برمی خوریم. راستش همین موضوع را تعدادی از وکلای حقوقی مطرح می کردند. آنها وقتی کیس هایی که اعضاء خانواده ها برای دادگاه ارسال کرده بودند، بررسی کردند، دیدند تعداد زیادی از آنها از سوی نسل جوان جامعه است. کسانی که وقتی وارد زندان شدند، سیزده- چهارده ساله بودند. یا تعدادی از کیس ها متعلق به فرزندان عزیزان جانباخته بوده…

    * در تجربه ای که با طیفی از پناهجویان ایرانی در سالهای طولانی داشته ام، باید بگویم که متأسفانه تا پیش از خرداد 88 برای بخش بسیار بزرگی از قشر جوان ایرانی، زندانی سیاسی مترادف بود با اکبر گنجی. البته بعد از خرداد 88 این اشکال تا حدودی برطرف شده، اما سهم نسل ما در این روشنگری بسیار ناچیز بوده.
    گفتگو را به سمتِ جمع بندی می برم: با اینکه کار بزرگی را شروع کرده اید؛ باری برداشته شده که سی سال روی زمین مانده بود، اما ناروشنی های زیادی در کارتان به چشم می خورد، خصوصاً در مورد مسائل مالی، که البته شما توضیحاتی دادید و قرار شد اسنادی را برای ام بفرستید.
    اطلاع دارم که به زودی ایران تریبونال نشستی برای ارزیابی کارهای انجام شده اش ترتیب خواهد داد. آیا در برنامه تان هست که افرادی را مسئول اطلاع رسانی موثق به رسانه ها بکنید؛ خصوصاً در زمینه موضوع های مالی و فعالیتهای دیگرتان؟
    – دو سوأل کردید که به قول خودتان کنکرت توضیح می دهم. اول، گفتید که تا قبل از خرداد 88 اکبر گنجی ها برای نسل جدید تداعی زندانی سیاسی بود. به نظر من رژیم ایران برای اینکه زندانیان سیاسی را بیشتر تحت فشار بگذارد، با نمایان کردن این چهره ها می خواسته بخشی از جناح های رژیم را به عنوان آلترناتیو به جامعه تزریق کند تا با زیر گرفتن حرکت و جنبش مردم به آنها بگویند که نمایندگان شما اینها هستند…

    * البته کم کاری های فعالان سیاسی مقیم خارج و کارنامه فعالیتهای 25 ساله آنها هم در این امر بی تأثیر نبوده.
    – دقیقاً پاسخ مرا تکمیل کردید و من دیگر وارد جزئیات نمی شوم، چون وقت کم است. اما رژیم ایران هم در سی و سه سال گذشته سعی زیادی کرده تا از ارتباط بین نسل های مختلف جلوگیری کند. تا حدی که خیلی ها شناختی از ما و نسل ما ندارند. این جدایی را رژیم طوری برقرار و حفظ کرده که هیچ ارتباطی شکل نگیرد تا بخواهد روی دهه شصت آگاهی رسانی شود…

    * بپردازید به قسمت دوم پرسش.
    – در رابطه با قسمت دوم پرسش، که مربوط به ناروشنی هاست، از جمله روی مسائل مالی ایران تریبونال، من فکر می کنم دقیقاً درست گفتید که ما حتماً باید به پرسش ها و ابهامات مردم پاسخ بدهیم. دوست عزیز مجید، هیچ چیزی نباید ناروشن بماند. به این دلیل که در هر عرصه ای از مبارزات اجتماعی و سیاسی، و عرصه جنبش های مردمی؛ از جمله در فعالیتهای ایران تریبونال، اگر سایه های تاریک روشن نشود و ابهامها زدوده نشود، آن فعالیت محکوم به شکست است. اگر ما نتوانیم توضیح دهیم که هزینه فعالیتهای مان از کجا آمده، کار ما هم محکوم به شکست است. همه باید به این اطلاعات دست داشته باشند. پرسش ها باید پرسیده شوند و ما هم موظفیم به آنها جواب دهیم. البته عده ای که زمزمه شان این روزها بلند شده، مسئله شان چیز دیگری ست. اینها چند سال فرصت داشتند که بیایند یقه ما را بگیرند و از ما پرسش کنند. اما وقتی دادگاه شروع شد، وارد میدان شدند…

    * من به عنوان گفتگوگر نبایستی شخصیت حقیقی ام را در پرسش ها دخالت بدهم. ولی از تجربه به شما و دوستان تان می گویم که به این نیروها زیاد بها ندهید. نیروهایی که باید به شان بها بدهید، یکی حکومت اسلامی ایران و پیاده نظام اش در خارج کشور است. و دوم، انسانهای با وجدانی که ابهام دارند. شما موظف اید به این انسانهای شریف پاسخ بدهید، چون برای مقابله با نیروی مخرب بخش اول، به این انسانها احتیاج دارید. اصلاً وظیفه تان پاسخ دادن به این نیروهاست.
    – دقیقاً. رئوس برنامه ما، همین صحبتی ست که شما کردید. چون حق هر انسان و هر شهروند و هر فردی این است که بداند ما کی هستیم، از کجا آمده ایم و برای چی داریم مبارزه می کنیم؛ سایه های تاریک ما کدام است، ناروشنی ها کجاست، چون حق دارند اینها را بدانند. به نظر من اگر ما شفافیت مالی نداشته باشیم، اول از همه زیر سوأل می رویم. همانطور که گفتم، جواب دادن به پرسش ها وظیفه ماست.
    از طرف دیگر اجازه نداریم روی موضوع هایی که وجود خارجی ندارند، انرژی صرف کنیم، چون عده ای را از خودمان می رانیم. و این همان آفت و سمی ست که همه ما به اندازه کافی از وجودش متضرر شده ایم.

    * بله، در زندانهای حکومت اسلامی ایران از همه گرایش های سیاسی و عقیدتی شکنجه و اعدام شده اند. اینها همه را از دم تیغ گذرانده اند و جمع شما نمی تواند با آن خط و خط کشی ها یک ماه هم دوام بیاورد و به کار خودش ادامه بدهد.
    اردوان زیبرم از شرکت تان در این گفتگو یکبار دیگر تشکر می کنم.
    – بی نهایت ممنون ام و سپاس از این مصاحبه.

    * * *

    تاریخ انجام مصاحبه: 25 ژوئن 2012
    تاریخ انتشار مصاحبه: 30 ژوئن 2012

    * * *

    پس از گذشت پنج روز از انجام مصاحبه، اسناد وعده داده شده از سوی اردوان زیبرم به دست من نرسید. تنها مدرکی که ایشان برای من ارسال کرد، لیست کمک های مالی به «کارزار» در فاصله سالهای 2010 تا 2012 است، که در سایت ایران تریبونال انتشار یافته است. در این لیست اغلب اسامی با نام کوچک و یا اسم مستعار است. این لیست آیا وجاهت قانونی دارد و می توان به عنوان یک سند به آن استناد کرد، نمی دانم.
    در این فاصله سه ایمیل برای اردوان زیبرم فرستادم و حتا در اقدامی نامتعارف در تاریخ 30 ژوئن به ایشان تلفن کردم. پاسخی که به من داده شد، این بود: قرار است در آینده اسناد مورد اشاره منتشر شود!
    ——————————————————————————
    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ آوریل ٢٠١٢

    کمک مالی فعالان کارزار/نروژ ٣٤۵٠ کرون
    جمع آوری کمک مالی روزکومه له/نروژ ٤٠٠ کرون
    ملینا کردلند/نروژ ٢۵٠ کرون
    لنا ۵٠٠ کرون
    دکتر سعید/نروژه ٣٠٠ کرون
    مالین ٢٠٠ کرون
    کانون فرهنگی کردها/نروژ ١٠٠٠ کرون
    زمان و نصرت/هامبورگ ٢۶۵٢ کروه معادل ٣٠٠ یورو
    آزاده شکوهی/استکهلم ۵٠٠ کرون
    مجتبی/هانور ٨٨٤ معادل ١٠٠ یورو
    ربیع جلیلی/هانور ٤٤٢ کرون معادل ۵٠ یورو
    مهدی/هانور ٤٤٢ کرون معادل ۵٠ یورو
    محترم-چیتگر ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ماه های ژانویه، فوریه، مارس ٢٠١٢

    مارس
    امیر ۵٠٠ کرون
    مینا- ل ۵٠٠ کرون
    مجمد نبوی ۵٠٠ کرون
    کامبیز ١١٠٠ کرون
    جعفر ١٠٠ کرون
    غلامرضا ١٠٠ کرون
    ابی ٢٠٠ کرون
    زهره ١٠٠٠ کرون
    اسماعیل ٣٠٠٠ کرون
    بهبود بهکیش ٨٠٠٠ کرون
    منصور-آفاق ١۵٠٠ کرون
    درآمد مراسم نورزوی – استکهلم ٩٤٧٨ کرون

    فوریه
    کارزار ایران تریبونال-دانمارک ۵٠٠٠ کرون
    محترم-چیتگر ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون

    ژانویه
    Inger Vinther Johansen ٣۵٣ کرون
    منصور ١٠٠٠ کرون
    کارزار ایران تریبونال-دانمارک ٧٠٠٠ کرون
    محترم-چیتگر ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    کانون ایرانیان آزادیخواه-مونیخ ١٤٠٣ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ماه های ژانویه، فوریه، مارس ٢٠١٢

    مارس

    فوریه
    جمشید ١٠ پوند

    ژانویه
    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ماه های اکتبر، نوامبر و دسامبر٢٠١١

    دسامبر

    کمک مالی جمع آوری شده در استکهلم/شیستا در نوامبر
    اندرک،باربرو،مهسا، علیرضا، ایراندوخت ١٠٠٠ کرون
    امیر-طاهری ١٠٠ کرون
    ماریا-رشیدی ٣٠٠ کرون
    مینا اسدی ١٠٠٠ کرون
    سعید افشار ۵٠٠ کرون
    رحیم ۵٠٠ کرون
    زینت-ه ۵٠٠ کرون
    احمد ١٠٠ کرون
    رویا-صادقی ١٠٠ کرون
    مقدم ۵٠ کرون
    محترم و خسرو ١۵٠٠ کرون
    غلامرضا-ا ۵٠٠ کرون
    بدون نام ٢۸۵٠ کرون

    کمک مالی جمع آوری شده کارزاردر کپنهاک ۵٠٠٠ کرون
    مهرنوش ٣٠٠ کرون
    خسرو-ر ۵٠٠ کرون
    ایران-لیلا ١٢٠٠ کرون
    سیما- مامد ٣۵٠ کرون
    سیاوش-س ١٠٠کرون
    محترم-چیتگر ١٠٠کرون

    نوامبر
    مهری ا ن ٢٠٠ کرون
    رویا-صادقی ٢٠٠ کرون
    منصور- ا ٢٠٠٠ کرون
    کمک مالی جمع آوری شده کارزاردر کپنهاک ١٠٠٠٠ کرون
    حسن جعفری ٢٠٠ کرون
    مینا-س نیویورک-وام یازده هزار دلار معادل ٧۴٣١٠ کرون
    محترم-چیتگر ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون

    اکتبر
    ویدا-گیتا ٧٠٠ کرون
    محترم-چیتگر ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ ماه های اکتبر، نوامبر و دسامبر ٢٠١١

    رویا-سویس ١۵٧پوند
    بابک عماد ۲٠٠پوند
    جمشید ٣٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ماه های ژوئیه، اوت و سپتامبر ٢٠١١

    کمک مالی/ ۲۳مین سالگرد-استکهلم ١۳٠٠ کرون
    پوران-دانمارک-قبض کمک مالی ۶٠٧ کرون
    زری-نقد ۵٠٠ کرون
    کامبیز- کمک مالی-قبض ۲۳٠٠ کرون
    ویدا ۳٠٠ کرون
    محترم ۳٠٠ کرون
    سیاوش س ۳٠٠ کرون
    بهرام ۶٠٠ کرون
    شهریار-نقد ۱٠٠ یورو

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ ماه های زوئن، ژوئیه، اوت و سپتامبر ٢٠١١

    بابک عماد ۲٠٠پوند
    دکتر علی -انگلستان ۲۶٠ پوند
    عزت -مونترال ۴۴٠پوند معادل پانصد یورو
    جمشید ۴٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در امریکا/ سپتامبر ٢٠١١

    مینا ٣۵٠٠ دلار

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ ژوئن ٢٠١١

    فریده ١٠٠ کرون
    محترم ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    بهرام ۲٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ مه ٢٠١١

    منصور س ١٠٠٠ کرون
    برنامه استکهلم-قبض کمک مالی ۷٠٠ کرون
    کمک مالی در برنامه استکهلم ۵٠٠ کرون
    محترم ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    بهرام ۲٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ مه ٢٠١١

    دکتر علی -انگلستان ۳۶٠ پوند
    حمید ش -مونترال ۳۲٠ پوند معادل ۵٠٠ دلار کانادا
    عزت -مونترال ۳۲٠ پوند معادل ۵٠٠ دلار کانادا
    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی نقدی

    محسن پادوا ۱٠٠ یورو
    لاله های خونین ۶٧ ۱٠٠ یورو
    کمک مالی به مراسم کارزار در وانکور ۳۷۳ دلار آمریکا
    خانم جهانشاهی ۵٠٠ دلار کانادا معادل ٣۶٨ یورو
    اردوان ۳٢ یورو

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ آوریل ٢٠١١

    شهریار-نقدی ۱٠٠ یورو
    منصور س ١٠٠٠ کرون
    محترم ١٠٠ کرون
    ویدا؛ کمک های مالی دستی/استکهلم ۵٢٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    بهرام ۲٠۰ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ آوریل ٢٠١١

    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ مارس ٢٠١١

    رویا ج ٢۲۵٨۶ کرون
    منصور س ٢۵٠٠ کرون
    محبوبه ز ١٠٠٠ کرون
    محترم ١٠٠ کرون
    حمیداشرف ١٠٠٠ کرون
    امید ١٠٠٠ کرون
    ویدا ١۵٠٠ کرون
    پیوند ١۲٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    بهرام ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ مارس ٢٠١١

    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ فوریه ٢٠١١

    کارزار بم ١٠٠ کرون
    بهرام ١٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ فوریه ٢٠١١

    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ژانویه ٢٠١١

    غلامرضا ۵٠٠ کرون
    حسن ماسالی ٤٤/١٣٠۸۵ کرون
    لیلا قلعه بانی ۷٠٠٠ کرون
    شهرام ک ٢٤/۸۸۶ کرون
    کورش گلنام ١٠٠ کرون
    شروین ٩۶ ٢٠٠ کرون
    آریان ۹۷ ٣٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    بهرام ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/ ژانویه ٢٠١١

    سامان دوری ٢٠٠ پاوند
    رویا-سویس ٤۷/١۵٩ پوند
    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/دسامبر٢٠١٠

    اراز فانی ٢۶٠٠ کرون
    کورش گلنام ١٠٠ کرون
    مهری س ۵٠٠ کرون
    سیاوش س ١٠٠ کرون
    کارزار بم ٣٠٠ کرون
    بهرام ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/دسامبر٢٠١٠
    جمشید ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/نوامبر٢٠١٠

    شروین ٩۶ ١٠٠ کرون
    بدون نام ٢٠٠ کرون
    بدون نام ١٠٠ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/نوامبر٢٠١٠

    جمشید ١٠ پوند
    سهیل ١٠ پوند
    احمد جوانشیر ١۲⁄١١۷

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/اکتبر٢٠١٠

    کورش گلنام ١٠٠ کرون
    شروین ۹۶ ١٠٠ کرون
    آریان ٩٧ ١٠٠ کرون
    سیاوش ١٠٠ کرون
    مهرداد غ-پ ١٠٠ کرون
    مادر س ١٠٠ کرون
    مهدی ١٠٠ کرون
    سوسن بهار ١٠٠ کرون
    حسن مکارمی ۵٨⁄٢۷۷ کرون

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/اکتبر ٢٠١٠

    جمشید ١٠ پوند
    سهیل ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در انگلستان/سپتامبر ٢٠١٠
    جمشید ١٠ پوند
    سهیل ١٠ پوند

    کمک های مالی رسیده به حساب کارزار در سوئد/ سپتامبر ٢٠١٠
    لیلا دانش ١٠٠٠ کرون
    مسعود بلوچ ١٠٠٠کروه سوئد
    فریده ١٠٠کرون سوئد
    ویدا ٣٠٠کرون سوئد
    ویدا ۸٠٠ کرون سوئد
    مراسم ۲۲مین سالگرد-استکهلم ۲۶۵٠کرون سوئد
    سیاوش ١٠٠کرون سوئد

    کمک های مالی رسیده به حساب های کارزار در سوئد و انگلستان در سوئد/ اوت ٢٠١٠

    زری عرفانی ۴۹⁄۶٠ پوند
    شهره ب ۴٠٠ یورو معادل ۶٠/٣۷۶۷ کرون
    مهرداد غ ١٠ یورو معادل ٣٢/٩۳ کرون
    گلاله ش ١٠٠٠ کرون
    بی نام ١٠٠ کرون
    آبونه های استکهلم- ویدا ٢٠٠٠ کرون
    زری ۵٠٠ کرون
    بیژن بازرگان ١٠٠ کرون

    تا تاریخ اول اوت ٢٠١٠

    انگلستان
    سهیل ٣٠ پوند
    جمشبید ١٠پوند

    کانادا
    اردوان ١٠٠٠ یورو

    سوئد
    غلامرضا ۵٠٠ کرون
    سیاوش ٣٠٠ کرون
    اردوی گوتنبرگ ٤٠٠٠ کرون

    نروژ
    محمد ۵٠٠ کرون سوئد

    کانادا
    اردوان ١٠۶۴٠کرون سوئد

    سوئد
    رویا ۵٠٠ کرون
    تی شرت ٣٠٠ کرون
    احمد ۵٠٠ کرون
    دماوند ١٠٠٠ کرون
    آلمان
    ایمان ١٠٠ یورو

    سویس
    رویا ١۵۶ پوند
    رویا ١۶۷ پوند

    سوئد
    محترم ١٠٠ کرون
    گیتا ۲٠٠ کرون
    سیما ٣٠٠ کرون
    ابی ١٠٠ کرون
    ژیلا ١٠٠ کرون
    شهرام ۲٠٠ کرون
    مریم ۵٠٠ کرون
    خسرو ۲٠٠ کرون
    قاسم ١٠٠ کرون
    فروغ ۵٠ کرون
    ویدا ١۵٠ کرون
    لیلا ۵٠٠ کرون
    بابک ٧٠٠ کرون
    زری ٣٠٠ کرون
    صلاح ۵٠٠ کرون
    کیومرث ۵٠٠ کرون
    رویا ۵٠٠ کرون

    انگلستان
    تی شرت ۶٠٤ پوند
    تی شرت ٧۵ پوند
    تی شرت ۲٠ پوند
    بابک ١٠٠ پوند
    بابک ١١۸ پوند
    جمشید ۳٠ پوند
    رضا ١٠ پوند
    بابک ٤۵ پوند
    پیوند ٧۳⁄۲٣ پوند
    تی شرت ٩٠⁄۲٠۵ پوند

    سویس
    رویا ۶٣⁄۵١ پوند

    نروژ
    رویا ۸٧⁄٧٧٨ پوند

    آلمان
    پرهام ۵٠ یورو
    ——————————————————————————————————————-

    

    • هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

      وقاحت از این بیشتر که انتظار دارید لیست منابع کمک مالی‌ با ذکر هویت واقعی و لابد آدرس محل سکونت افراد اعلام شود ؟ حتماً باید کپی مشخصات دقیق کمک کنندگان به این کارزار برای اثبات هویت این افراد به اداره ثبت احوال جمهوری اسلامی و شهرداری محل سکونتشان نیز ارسال شود ! سازمان شما تاکنون لیستی از منابع مالی‌ دستگاه تبلیغاتی و بریز بپاش‌های رهبرانتان کرده که در جهانگردی رودست مارکوپولو بلند شده و حتی رکورد پاپ ژان پول دوم را هم در این زمینه شکسته اند ؟

      شما خود مشخصات بیشتر تدارک دهندگان، شرکت کنندگان و حامیان مالی این تریبونال را می‌‌دانید، بخوبی می‌‌دانید که اکثر آنها دارای سابقه درخشانی در مبارزه با رژیم و مقاومت در زندانهای آن می‌‌باشند بازهم می‌‌دانید که این تریبونال سازمانی دمکراتیک با اهدافی‌ مشخص است و حمایت از این نهاد الزاماً به معنی‌ حمایت از تک‌ تک‌ شرکت کنندگان و حامیان آن نیست. منتهی اینکه چرا حاضر به این همه لجن پراکنی شده و پارا فراتر از آن گذاشته و خواهان ایفای نقش مفتش هویتی و پلیس مالی‌ شده اید را یا باید در دلدادگی شما به رژیم اسلامی و یا در خشم و حسادت خودخواهانه شما دید و یا در هر دو مورد !

  75. سایت خبری راه کارگر Says:

    خطاب به آقای محمدرضا شالگونی در رابطه با حملات شان به کارزار ایران تریبونال؟!
    بهرام رحمانی
    July 08, 2012

    bahram.rehmani@gmail.com

    آقای شالگونی، چرا شما، سازمان تان «راه کارگر – هیات اجرایی» و کادرهای شناخته شده تان تمام هم و غم خودتان را بر علیه «تریبونال ایران» و حتی به این بهانه بر علیه رفقای قدیمی تان که مدتی پیش از شما جدا شده اند، گذاشته اید؟ مثل معروفی که می گویند رطب خورده منع رطب کی کند؟ این مثل را درباره کسانی گفته می شود که دیگران را از کاری منع می کند اما خودش به آن آلوده هستند.

    در تاریخ ۱٨ ژوئن 2012 و درست در اولین روز تریبونال بین المللی در محکومیت حکومت جهل و جنایت اسلامی در لندن، «راه کارگر – هیات اجرایی»، طی اطلاعیه ای این کارزار و سازمان دهندگان و فعالین آن را محکوم کرد و اتهامات زشت و ناروایی را علیه این بخش از نیروهای آزادی خواه، انقلابی و کمونیست جمله به زندانی سابق جان به در برده از زندان های حکومت اسلامی و یا به عنوان شاهد و پشتیبان در کارزار ایران تریبونال حضور داشتند، کرده اند، اظهار نموده است.
    در حالی که راه کارگر در دوران تدارک پنج ساله این تریبونال مهر سکوت بر لب زده بود و اکنون یک دفعه خواب نما شده است که تریبونال چرا درباره احتمال جنگ احتمالی به ایران و تحریم ها موضع نگرفته و با امپریالیسم مبارزه نمی کند؟! تمام پایه استدلال راه کارگر همین است.
    استدلال دیگر این اطلاعیه «افشاگرنه» علیه تریبونال، مربوط به حضور «پیام اخوان» در نقش دادستان و یکی از حقوق دانان بین المللی ایران تریبونال است و نتیجه گرفتن از این نقش برای وابسته کردن کل پروژه و حامیان آن به امپریالیسم جهانی. گویا این حقوق دان، عضو نهادی به اسم «مرکز اسناد حقوق بشر» است که از برخی کشورهای خارجی کمک مالی دریافت می کند. فرض کنیم که این استدلال راه کارگر درست است. اما سئوال این است که چرا در این پنج سال سکوت کرده بودید و در این مورد چیزی نگفتید؟ اگر قرار است موضع خود تریبونال مبنای قضاوت سیاسی و اجتماعی قرار گیرید چرا به اطلاعیه خود تریبونال اتکا نمی کنید که به صراحت در سایت رسمی اش نوشته است دست اندرکاران این کارزار دریافت هر نوع کمک مالی از دولت ها و نهادهای دولتی را رد کرده و اتکای خود را کمک های داوطلبانه مردمی میدانند و در همین راستا لیست کامل کمک کنندگان نیز با ذکر اسامی و مبلغ آورده شده است.
    من در یکی از مطالب قبلی خودم درباره تریبونال نوشته بودم که چند نفری از رفقا که از استکهلم به لندن و هم چنین برگشت به استکهلم همسفر بودیم از بانک های سوئد وام گرفته و در اختیار تریبونال قرار داده اند و قسط آن ها را نیز برخی از رفقا می پردازند. ما هم که به عنوان پشتیبان در آن شرکت کرده بودیم کلیه هزینه سفر و هتل و غذا را خودمان پرداخت کرده ایم و تریبونال حتی یک پوند نیز برای ما هزینه نکرده است.
    به علاوه فرض کنیم مرکز اسناد حقوق بشر که پیام اخوان از یکی از دست اندرکاران آن است و از کشورهای غربی و آمریکا کمک دریافت کرده است پس باید کل ترویبونال را زیر سئوال ببرید و به آمریکا وابسته نمایید؟ آن هم بدون ارائه هیچ گونه سند و ثبوتی! آیا همین تهمت ها را حکومت اسلامی هر روز بر علیه اپوزیسیون نمی زند؟ آیا یکی از اتهاماتی که بازجویان حکومت اسلامی به بسیاری از زندانیان سیاسی اعدام شده و یا جان به در برده زده اند و هنوز هم می زنند همکاری با دشمن و قدرت های غربی نیست؟ آیا حزب توده و فدائیان اکثریت همین اتهامات را در سال های نخست انقلاب در همکاری با حکومت اسلامی به سازمان های انقلابی و چپ نمی زد؟
    کمونیسم علم رهایی طبقه کارگر و کل جامعه بشری است. کمونیسم، علم از بین بردن سیستم مزد بگیری در جامعه سرمایه ‌داری است. اما سیاست جریانات چپ «ضد امپریالیست» که روزی مدافع خمینی بود، امروز به دنبال بن لادن و شیخ نصرالله است کم ترین ربطی به کمونیسم ندارند. بنابراین، آن چه از سیاست های چپ های ضد امپریالیسم، برمی آید این است که حاضرند در گره گاه های تاریخی و حساس با هر نیروی ارتجاعی همکاری کنند.
    امروز حکومت اسلامی ايران ضدامپریالیست با بوليوی چپ ضد امپریالیست همکاری های بسیار نزدیکی دارند. ریيس جمهور بوليوی، اوو مورالس، در یک از دیدارهایش با احمد نژاد، تایک می کند: … به شما برادر ریيس جمهور محمود می گويم که تنها نيستيد، ما اين جایيم و در تمام مبارزات ضد امپرياليستی تو را همراهی می کنيم. بنابراین، چپ های ضد امپریالیست امروز ربطی به جنبش کارگری کمونیستی و مبارزه کارگران علیه سیتم سرمایه داری ندارد و این چپ آلوده به همه گرایشات عقب مانده هم هست و این موضع ارزاین خودشان باد!
    حال بگذریم از آن محفلی که هنوز درگیر این است که توفاننش را با «ت» دو نقطه و یا با «ط» دسته دار بنویسد و در واقعیت طوفانی در فنجان است و مبارزه اش با «امپریالیسم»، به هورا کشیدن به حزب الله خلاصه می شود که اطلاعیه سندش برای حمله شنیع به تریبونال اطلاعیه سازمان شماست؟! به روباه گفتند شاهدت کیست؟ گفت دمم!
    آقای شالگونی، شما می توانید به یکی از قضات این دادگاه انتقاد و اعتراض داشته باشید و یا کمبودهای آن را مورد نقد قرار دهید اما حق ندارید تریبونال و 86 زندانی سابق و شاهدی که در اجلاس چهار روزه تریبونال لندن، سخن گفتند و زار زدند و صدها نفر را در سالن امنتستی انترناسیونال منقلب کردند و میلیون ها نفر نیز از طریق رسانه ها فارسی زبان و انگلیسی زبان و غیره آن ها را دیدند و شنیدند آن ها را به «امپریالیسم» منتسب کنید؟!
    برخی می گویند که شما برای حضور در رسانه های دولتی انگلستان و آمریکا، با شخصیت های راست مسابقه می دهید البته از نظر من هیچ اشکالی ندارد که هر فعال سیاسی و اجتماعی حرف خودش را از طریق این رسانه ها به گوش جامعه برساند. اما شما نتوانستید در گفتگو با این رسانه ها، حتی از مواضع به اصطلاح «چپ» خود نیز دفاع کنید و یا تلاش کردید مواضع خود را آن قدر کم رنگ کنید که جایگاهی در نزد این رسانه ها پیدا کنید مورد انتقاد کسانی مانند من هستید. رسانه هایی که به طور کلی گرایش کارگری کمونیستی را به هیچ وجه بر روی آنتن هایشان نمی برند و در راستای منافع اقتصادی و سیاسی و نظامی و دیپلماتیک دولت های مطبوع شان با حکومت اسلامی رقابت دارند. حتا یکی کادرهای شما هفته ای یک بار وارد رسانه ای می شود که آشکارا گفته می شود امکاناتش را از آمریکا می گیرد. مسئولان این رسانه نیز چند سال پیش در جلسه کنگره آمریکا حضور مستقیم داشتند و در جلسات مخفی و علنی مورد حمایت دولت های غربی و در راس همه آمریکا نیز شرکت می کنند؟ به لحاظ سیاسی نیز از جمله طرفدار حمله آمریکا و متحدانش و ناتو به ایران هم چون عراق، افغانستان، لیبی و اکنون نیز سوریه هستند. شما این سیاست های راست خودتان را چگونه توضیح می دهید؟!
    آقای شالگونی، شما برای مرگ منتظری اشک ریختید. منتظری که «شاه ستون» حکومت اسلامی در دهه نخست آن و قبل از عزلش توسط خمینی بود. شما از جناح سبز حکومت اسلامی حمایت کردید که موسوی به مدت هشت سال نخست وزیر قدرقدرت و مورد تایید صددرصد امام خمینی بود. آیا فکر می کنید این ها قابل حمایت هستند اما 86 زندانی سیاسی سابق و نزدیکان کسانی که حکومت اسلامی آن ها را اعدام کرده است و یا صدها نفر از فعالین سیاسی کمونیست و آزادی خواه که در اجلاس پنج روزه تریبونال در لندن شرکت کردند «آلت» دست «امپریالیسم» هستند؟ این مصلحت و منفعت سیاسی شما ریشه در کجا دارد؟!
    حسینعلی منتظری، در سن 87 سالگی درگذشت. پس از درگذشت منتظری، محمد رضا شالگونی در یادداشت «یک کمونیست می تواند در مرگ یک «فقیه عالیقدر» آهی بکشد؟» منتطری را آن چنان به اوج می رساند و بر روی شانه هایش بلند می کند و آن چنان برای او هورا می کشد که اگر کسی منتظری را نشناسد شاید بر شهامت شالگونی آفرین بگوید؟!
    وی، می نویسد: «قبل از هر چیز باید اعتراف کنم که من یک کمونیست هستم و به آن کلام بزرگ کارل مارکس که «دین افیون مردم است»، از ته دل و به همان معنایی که او می گوید، باور دارم. این را هم چون «اشهد» خودم دارم می گویم تا تکلیف خودم را با همه روشن کرده باشم. ولی هم چنین باید اعتراف کنم که در مرگ آیت الله منتظری از ته دل عزادارم. و یادتان هم باشد که این اصطلاح «آیت الله» را هم عمداً به کار می گیرم.»
    می بینیم که شالگونی، آگاهانه و عامدانه موضع مارکس را به نوع دیگری تفسیر می کند تا موضع راست خود در مورد یک آیت الله و شاه ستون حکومت اسلامی، یعنی منتظری را توجیه کند. معنی این موضع مارکس چیست؟ اگر منتظری، حتی نایب امام خمینی هم نبود اما به این دلیل که یک رهبر مذهبی ست و برای برقراری حکومت اسلامی و عدل «علی» و «محمد» سال ها تلاش کرده و فتواهای های عجیب و غریبی نیز از جمله علیه زنان هم دارد طبیعتا باید مورد نقد کمونیست ها قرار گیرد؟ حال آقای شالگونی، بر نقش منتظری در برقراری حکومت اسلامی و قوانی ضدانسانی آن چشم می بندد و تنها به مساله عزل او توسط خمینی و انتقادش به اعدام های «بی رویه» اتکا می کند چه معنی دارد؟ چه قرابتی با مواضع مارکس دارد؟ بنابراین، منتظری یک آیت الله «تاریک‌ اندیش» همانند همه روحانیون بود. مهم تر از همه، او مخالف اعدام و آپارتاید جنسی و حد شرغی و غیره نبود.
    من منظورم این نیست که به منتظری دشنام داد، بلکه سئوالم از شالگونی این است که چرا باید برای او هورا کشید؟! ارگ ایشان با همین منتقد پیش برود چرا به حمایت از اصلاح طلبانی چون حجاریان که پس از وقایع سال 88 دسگیر و زندانی شد حمایت نمی کند؟ چرا برای او هورا نمی کشد؟ شاید بگوید که حجاریان بنیان گذار وزارت اطلاعات بود و دستش به خوان هزاران انسان در زندان ها و خیابان ها آلوده است؟ در چنین شرایطی باید به ایشان گفت که نقش منتظری در حکومت اسلامی حساس تر و مهم تر بود یا حجاریان؟
    بنا به اظهارات خود منتظری ایشان پس از خمینی، اصلی ترین نقش را در ایجاد و تحکیم و نهادینه کردن حکومت اسلامی و ارکان و ابزارهای اصلی آن داشته است. گنجاندن مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور، این که رییس جمهور باید مرد و دارای مذهب تشیع باشد از سیاست های شاخص و برجسته منتظری است که در خاطراتش به آن ها، چنین افتخار می کند: «از جمله چیزهایی که در تصویب آن من نقش موثر داشتم یکی اصل دوازدهم بود که در آن مذهب تشیع مطرح شده بود و دیگر اصل یکصد و پانزدهم که رییس جمهور باید از رجال دارای مذهب تشیع باشد… و آیت الله گلپایگانی از من تشکر کردند و خوشحال بودند که این اصل در قانون اساسی تصویب شده است.» (منتظری، ص 270)
    منتظری معتقد بود که نماز جمعه زیربنای حکومت اسلامی است و پیغمبر اسلام نیز پایه های حکومت خود را با نماز جمعه تحکیم کرد به همین دلیل پیشنهاد برگزاری آن را داد و وقتی پس از مرگ طالقانی، منتظری از طرف خمینی به امامت نماز جمعه تهران منصوب و بعد از مدتی نتوانست به علت گرفتاری های حکومتی به این وظیفه عمل نماید خامنه ای را که قبلا برای شورای انقلاب معرفی کرده بود به امامت نماز جمعه تهران منتصب کرد.
    گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی (که در پاریس بدون بخش «ولایت فقیه» به تایید خمینی رسیده بود) نیز از شاهکارهای دیگر منتظری است که با افتخار از آن یاد می کند: «س: با این که موضوع ولایت فقیه در پیش نویس قانون اساسی نبود چگونه و توسط چه کسی این اصل در قانون اساسی طرح شد؟ ج: … خود من قبل از تشکیل مجلس خبرگان و رفتن به تهران، پیش نویس قانون اساسی را که آقای دکتر حبیبی تنظیم کرده بودند در قم مطالعه کردم و به عنوان مناقشه کتابچه ای را به عنوان «مجموعه دو پیام»… منتشر کردم و در آن جزوه مساله ولایت فقیه و ادله آن و ضرورت آوردن آن را در قانون اساسی متذکر شدم.» (منتظری، ص 253).
    منتظری، عضو برجسته شورای انقلاب اسلامی، رییس مجلس خبرگان اسلامی، پایه گذار اقامه نماز جمعه در انقلاب، قائم مقام ولی فقیه در جمهوری اسلامی بوده و خمینی بارها بخش مهمی از وظایف ولی فقیه را در مقاطع مختلف به ایشان واگذار کرده بود. از جمله انتخاب اعضای شورای عالی قضایی و نصب قضات: «مرحوم امام طی حکمی احراز مقام اجتهاد قضایی را… به اینجانب وگذار کردند.» (منتظری، ص 258).
    منتظری، تعیین نماینده ولی فقیه در سپاه، تعیین ائمه جمعه و قضات خارج از کشور، تعیین نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه ها، تعیین شورای مدیریت حوزه علمیه قم و… را به عهده داشته و موسس دانشگاه امام صادق، پیشنهاد دهنده تاسیس دانشکده قدس، موسس مدارس تحت برنامه در حوزه علمیه قم، موسس مرکز جهانی علوم اسلامی در مدرسه حجتیه، موسس مرکز بزرگ اسلامی در کردستان و… نیز بوده است. از دیگر خدمات منتظری اعلام هفته وحدت، هفته ولایت، روز جهانی مستضعفین، روز وحدت حوزه و دانشگاه می باشد.
    مواردی که منتظری نظرات اصلاحی و انتقادی داشته از جمله مساله برخورد با آیت الله شریعتمداری و به ویژه انتصاب کودتا به ایشان، صحبت با امام در مورد خلاف کاری های اطلاعات، نحوه برخورد با آیت الله صادق روحانی، نحوه برخورد با مهدی هاشمی و افراد منتسب به بیت ایشان و نحوه برخورد با زندانیان و به ویژه رویه «اعدام های بی رویه؟» بوده است.
    منتظری کسی بود که «محارب به عنوان مصادیق مفسد» را در قوانین جزایی حکومت اسلامی گنجاند: «یکی هم راجع به حکم مفسد فی الارض بود که به نظر من نفس مفسد فی الارض در حکم اعدام موضوعیت دارد… من عقیده ام این است (توجه کنید که این را نه در سال 1379 و در زمانی می گوید که از قدرت غزل شده است) که محارب هم از مصادیق مفسد است.» (منتظری، ص 271)
    منتظری در انتقاد به «اعدام های بی رویه» می گوید: «مجاهدین خلق به صورت تشکیلاتی این افراد را شناسایی و جذب می کردند. ماهیت مجاهدین خلق به خصوص سران آن ها برای مردم روشن نشده بود. مردم به آن ها حسن نظر داشتند و جوان ها فریب شعارهای فریبنده آن ها را می خوردند و لذا در ارتباط با افرادی که در رابطه با آن ها دستگیر و بازداشت می شدند باید خیلی پخته و عاقلانه برخورد می شد. آن ها همان طور که از روی احساسات به طرف مجاهدین رفته بودند اگر برخورد درست با آن ها می شد خیلی زود هم برمی گشتند.» (منتظری، ص 284)
    منتطری، پس از انتشار «نامه منتسب به امام» و در اعتراض به نحوه اعدام ها هم می گوید: «الان دهه محرم است، یک مقدار دست نگه دارید… اگر امام هم اصرار دارند شما یک عده از آن ها را که در زندان شیطنت می کنند و تبلیغ و فعالیت دارند مجددا با روش صحیح بازجویی کنید و آن ها را درست محاکمه کنید و پس از محاکمه اگر محکوم به اعدام شدند اعدام شان کنید. در این صورت لااقل کسی نمی گوید کسی را که به پنج سال زندان محکوم شده است جمهوری اسلامی اعدام کرده است.» (منتظری، ص 347)
    با تمام انتقادی که منتظری در سال 1379 و در خاطرات خود را بازگو می کند در مبانی و نکات پایه ای و کلیدی مذهبی – سیاسی اختلاف چندانی با خمینی ندارد و هم چنان ایشان را امام رهبر جهان اسلام دانسته و معتقد است که «آقایان هدف امام را دنبال نمی کردند.» (منتظری، ص 346) و «هدف من محفوظ ماندن شخصیت امام و چهره ولایت فقیه بود… و من هیچ وقت خودم را از امام و انقلاب جدا نمی دانستم.» (منتظری، ص 377).

    این فاکت ها به سادگی نشان می دهند که «کمونیسم» شالگونی، فرسنگ ها با کمونیسم مارکس فاصله دارد و ملغمه ای از شبه مذهبی و لیبرالیسم است. مواضع شالگونی درباره مواضع فرخ نگهدار، شیرین عبادی، اکبر گنجی و… درباره مرگ منتظری کمابیش شبیه هم هستند.
    نگهدار، در سوگ مرگ منتظری می نویسد: در سوگ آموزگاری که پاک و مجرد، به سوی فلک شتافت. آیت الله منتظری شخصیتی نامکرر است. … و این همه قدرت، شجاعت، استقامت، بی نیازی و بی ریایی به راستی در تمام تاریخ سیاست بی تکرار است…» و من، فرخ نگهدار، از شاگردان مشتاق آیت الله منتظری و شیفته روش او در این تشخیص هستم.»
    عفت ماهباز نیز می نویسد: «آیت الله منتظری با واقع بینی درک درد و رنج مردم ایران زندگی پرثمری داشت. او با وجدانی آسوده سر در خاک نمود. تاریخ نام آیت الله منتظری این مرد شجاع و بلند نظر مذهبی را فراموش نخواهد کرد…» اکبر گنجی، می نویسد: «پایان او آغاز دیگری بود… رفت و ما را تنها گذاشت. چشمان ما را اشک آلود کرد. دل ما را اندوهگین ساخت. او فقط پدر محمد … نبود. او پدر همه ما بود. جسمش در جایی خواهد آرمید. اما شخصیت اش با ما و سر مشق ما خواهد بود.»
    شیرین عبادی، در سوگ‌ نامه‌ خود آیت ‌الله منتظری را پدرِ حقوق بشرِ ایران خطاب می ‌کند و می نویسد: «تو پدرِ «حقوق بشر» در ایران هستی‌ و میلیون‌ ها چون من فرزند و مرید داری… پدر مرا ببخش، زمانی ‌که همراه آیت ‌الله خمینی به تهران آمدی و مهم ترین مشاور سیاسی رهبر انقلاب بودی، درایت و تیزهوشی ترا نادیده گرفتم و معنای سخنانت را نمی ‌‌فهمیدم.»…
    این سخنان وکیل مدافع فعال حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل، حتا درباره شغلش می گوید: «ترا پدر می‌ خوانم زیرا از تو آموختم چگونه از مظلوم دفاع کنم بدون آن‌ که علیه ظالم دست به خشونت زنم.»، اوج چاپلوسی و طنز حقوق بشری و وکالت عبادی است.
    خانم شیرین عبادی، به انسان دوستی منتظری تاکید کرده است. در حالی که منتظری تا آخرین لحظات حیاتش به‌ نقش خود در برقراری حکومت اسلامی و قوانین آن به ویژه قانون اسا‌‌سی حکومت اسلامی وفادار ماند. آیا در حکومت اسلامی و قوانین آن می توان ذره ای انسان دوستی یافت؟
    در کتاب «خاطرات آیت‌الله‌ منتظری»، می خوانیم:
    «س: درطول سال های زندان مخصوصا دوره‌ آخر مباحث ‌عقیدتی و مجادله‌ های سیاسی در زندان پیش می آمد، در این اواخر گویا یک اعلامیه‌ ای از طرف بند یک زندان اوین که‌ حضرت عالی در آن جا بود‌ید در ارتباط با نجاست و پا‌کی و ضرورت پرهیز ازمارکسیست ها صادر شد، همان گونه‌ که‌ مستحضر هستید این اعلامیه‌ هم قبل از انقلاب در میان نیروهای سیا‌سی بازتاب زیادی داشت وهم بعد از پیروزی انقلاب خیلی مطرح بود و در بعضی کتاب ها ‌و جزوات از آن سخن به‌ میان آمده‌است؛ چنان چه‌ درباره‌ این اعلامیه‌، خاطره ‌ای به‌ یاد دارید بفرمائید؟
    ج: البته‌ اعلامیه‌ نبود، این بیان یک فتوا، یا به‌ عبارت بهتر یک تصمیم بود، در زندان اوین صحبت بود ‌که در زندان قصر زند‌گی مذهبی ها و کمونیست ها با هم مخلوط است، البته ‌این بیش تر نظر مجاهدین بود که‌‌ با مارکسیست ها با هم باشند و با آن ها هم غذا شوند؛ ما این کار آن ها را محکوم می ‌کردیم و می گفتیم باید نجاست و پاکی رعایت شود‌ و حاضر نیستیم با آن ها هم کاسه‌ و هم غذا شویم، آن ها مساله‌ وحدت همه‌ مبارزین را مطرح می کردند، ما می گفتیم وحدت به‌ جای خود، اما ما باید در عین حا‌ل جنبه‌ مذهبی خودمان را حفظ کنیم، کمونیست ها از نجاسات قطعی نیز اجتناب نمی کرد‌ند؛ روی این جهت مجاهدین با ما مخالف شد‌ند و ما را به‌ اصطلاح بایکوت کردند، ما هم هفت نفر بودیم که‌ این تصمیم را گرفته‌ بودیم و الا اعلامیه‌ ای در کار نبود، ما فقط می‌ گفتیم نباید با کمونیست ها هم‌ کاسه‌ و هم‌غذا شد – این در شرایطی بود که‌ هر روز خبر می ‌آمد تعدادی از سازمان مجاهدین مارکسیست شده ‌اند – ولی مجاهدین سر و صدا کردند و به‌ عنوان ارتجاع و… روی آن تبلیغات می کردند، و بالاخره‌ این تصمیم خصوصی بود از طرف جمع ما برای رعایت پاکی و نجسی ولی مجاهدین آن را بهانه‌ ای علیه‌ ما تشخیص دادند و جو سازی کرد‌ند، وگرنه‌ مطلب مهمی نبود.
    س: این هفت نفر که‌ این تصمیم را گرفتند چه‌ کسا‌نی بود‌ند؟ …
    ج: این هفت نفر من و آقای طالقانی، آقای ربانی‌ شیرازی، آقای مهدوی‌ کنی، آقای انواری، آقای هاشمی و آقای لاهوتی بود‌یم؛ البته‌ این تصمیم فقط در رابطه‌ با کمونیست ها بود که‌ علاوه بر نجاست کفار از نجاسات مثل ادرار هم خیلی پرهیز نمی کردند… «خاطرات آیت الله‌ منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی ص‌ 184،185»
    آیت ‌الله منتظری، هم چنین «پدر معنوی» و «حامی صمیمی‌» حرکت سبز اسلامی بود. حرکتی که رهبری آن تمام هم و غمش بازگشت به دوارن طلایی اما و هنگامی که همه جناح ها و سران حکومت اسلامی دست در دست هم قدرت و حاکمیت را تقسیم کرده بودند و مخالفین خود را بی رحمانه قصابی می کردند.
    نهایتا کسانی که از منتظری قهرمان انسان دوستی می سازند از سر ناآگاهی و عدم شناخت شان نسبت به مواضع و علمکردهای منتطری در حکومت اسلامی نیست، بلکه آنان با مخفی شدن در پشت سیاست های و عمکردهای منتطری می خواهند سیاست های راست و ساز کارانه خود را توجیه نمایند. آیا این ها، می توانند بگویند موضع منتطری درباره اعدام های سال های نخست انقلاب، سرکوب سیستماتیک زنان، کشتار مردم کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان و… چه بود؟!
    این نوع تحریف تاریخ و شخصیت سازی های کاذب و سیاه را سفید کردن و سفید را سیاه کردن و خاک در چشم جامعه پاشیدن، از جمله بخشی از مسایل سیاسی و فرهنگی جامعه ماست! فرهنگی به غابت ارتجاعی و نان به نرخ روز خوردن برخی از فعالین سیاسی و فرهنگی و سازمان های سیاسی است.

    آقای شالگونی در گفتگوهای رسانه ای خود از جمله در گفتگو با «رادیو سپهر – گوتنبرگ» در رابطه با وقایع پس از مضحکه انتخابات ریاست جمهوری 88، به سبزهای اسلامی و خاتمی چراغ سبز نشان می دهد.
    رحيمی: آقای شالگونی در همين زمينه با توجه به طرح رفراندم از سوی آقای خاتمی اين روزها گر چه به نوعی به چالش كشيدن جناح راست است اما با توجه به ذهنيت مردم كه اين طرح مورد قبول جناح تماميت خواه واصول گرايان و به ويژه خامنه ای قرار نمی گيرد، فكر نمی كنيد نوعی ايجاد دل سردی و وقفه در مبارزات مردم به وجود بياورد و يا بر عكس فكر مي كنيد شيوه مناسبی برای به چالش كشيدن خامنه ای است؟
    محمد رضا شالگونی: به نظر من [طرح] شعار رفراندوم لااقل از طرف اصلاح طلبان حكومتی شعار جسورانه ای است. حال خاتمی باشد يا «روحانيون مبارز» يا هر كس ديگر. آيا بين همه اصلاح طلبان حكومتی سر اين شعار توافق است يا نه اين هم يك بحث ديگری است. ولی اين كه تسليم مساله نمی شوند و نمی پذيرند كه انتخاباتی كه به قول خودشان مهندسی شد، درست است و مشروعيت و اعتبار دارد اين خودش به نظر من يك چيز مثبتی است. اولا عمق تناقضات و اختلافات داخلی رژيم را نشان می دهد و ضمناً نشان می دهد كه اصلاح طلبان حكومتی آدم هايی مثل خاتمی و امثال او در مقابل جناح بنيادگرا و اصولگرا مخصوصا دستگاه ولايت فقيه و ايستاده اند. اين به نظر من مثبت است و نمی شود اين را محكوم كرد… زير نهادهای بی طرف بين المللی يك رفراندوم بشود و ببينيم كه آيا مردم جمهوری اسلامی را می خواهند يا نه. يا آقای خامنه ای را می خواهند يا نمی خواهند يا ولايت فقيه را می خواهند يا نمی خواهند. به نظر من نتيجه [رفراندوم] هم روشن خواهد بود…»
    رفراندومی که خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی مطرح کرده اند و گرایشات راست و لیبرال چون شالگونی و سازمان شان راه کارگر نیز به حمایت از آن برخاسته اند آیا قرار است در چه شرایطی و با چه هدفی و با شراکت چه نیروهایی برگزار شود که آقای شالگونی، این چنین به استقبال آن شتافته اند؟ نکند خاتمی، موسوی، کروبی و…، گفته اند که احزاب و سازمان ها و رسانه های مستقل باید آزاد شوند؛ سانسور و اختناق برچیده شود؛ زندانیان سیاسی آزاد گردند و شکنجه و اعدام و سنگسار و قصاص اسلامی ملغی گردند. دست کم این اقدامات زمینه را برای برگزاری یک رفراندوم بورژوایی باز می کند. بدون آن ها رفراندوم معنی ندارد. اگر این زمینه فراهم گردد شاید شهروندان در فضایی آزاد بتوانند نوع حکومت دل خواه خود را تعیین کنند؟! اگر چنین فضایی فراهم شود دیگر حکومت اسلامی نیست و یا قدرتی ندارد. آقای شالگونی می گوید باید نهادهای بی طرف بین المللی بر این رفراندوم نظارت داشته باشند. این نهادهای بی طرف کدام ها هستند؟ به علاوه غیر از این است که خواست خاتمی و هم فکرانش این است که چنین رفراندمی در چارچوب همین حکومت اسلامی برگزار شود؟ آقای شالگونی هم بهتر می داند که خاتمی و دیگر سران اصلاح طلب حکومت اسلامی، بارها تاکید کرده اند که خواهان بقای حکومت اسلامی هستند. در چنین وضعیتی آیا شالگونی و هم فکرانش که این چنین به استقبال رفراندوم خاتمی شتافته اند عملا به معنی این نیست که حکومت اسلامی را به رسمیت می شاسند؟
    یک سئوال مهم دیگر این است که چه دلایل و منافع و مصلحت سیاسی، همواره شالگونی و هم فکرانش را به این نتیجه می رساند که به جناح سبز اسلامی و رفراندوم خاتمی دخیل ببندند و منتظری را به عرش اعلا برسانند اما به سازمان دهندگان تریبونال ایران و شرکت کنندگان آن و هم چنین زندانیان سیاسی سابق و خانواده جان باخته گان را به «امپریالیسم» نسبت دهد. امپریالیسم چیست؟ آیا دم و دستگاه حکومت اسلامی و جناح هایش که دست شان به خودن ده ها هزار انسان آلوده است و یک جامعه هفتاد و پنج میلیونی را به این وضعیت هولناک و فلاکت بار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی دچار کرده اند جدا از سیستم سرمایه داری جهانی و امپریالیسم هستند؟
    آقای شالگونی، آیا فکر نمی کنید این بار شما و هم فکران تان بر زخم های عمیق زندانیان جان به در برده از بی دادگاه های حکومت اسلامی که بهترین دوران جوانی خود را به مدت دو سال، سه سال، چهار سال، هشت سال و 12 سال در زندان های حکومت اسلامی گذرانده اند و شاهدانی که یا یک نفر، دو نفر، چهار نفر و بیش تر عزیزان شان را حکومت اسلامی اعدام کرده است، نمک پاشیدید؟!
    امیدوارم آقای شالگونی و سازمانش و رفقایش به جای متوسل شدن به تهمت و افترا و درست کردن دشمن خیالی به نام «تریبونال ایران»، کمی هم به مواضع گذشته و حال خود نگاه کنند و ببینند که در مبارزه علیه کلیت حکومت اسلامی، در کدام پله «افتخار» ایستاده اند؟! تا چه برسد به حضورشان در مبارزه پیگیر طبقاتی کارگری کمونیستی علیه کلیت حکومت سرمایه داری اسلامی ایران و رقبای بین المللی آن؟! شاید آن موقع تغییر موضع دهند و با نقد و نظر و مواضع اصولی خود، با نیروهای کارگری کمونیستی همراه شوند و این قدر منتظری و خاتمی و موسوی و کروبی و اصلاح طلبان حکومت اسلامی و سبزهای اسلامی آن را «قهرمان» و «رهایی بخش» معرفی نکنند!
    شالگونی عزیز، همان طور که حودتان نیز می دانید ایران آبستن تحولات مختلفی است. از محاصره اقتصادی ایران و احتمال حمله نظامی به این کشور، تا رشد فزاینده تورم و بی کاری و سانسور و اختناق، آپارتاید جنسی، کار کودکان، حملات فاشیستی دارد و دسته های حکومت اسلامی به افغانی های مقیم ایران و غیره، هر کدام موضوعات و معضلات مهم جامعه مان هستند که نه تنها باید آن ها را مورد تجزیه و تحیل قرار داد، بلکه راهکارهای مناسبی را نیز برای برون رفت از این وضعت فلاکت بار و مرگ بار در پیش پای جامعه گذاشت. بنابراین، بهتر است شما و هم فکران تان به جای این که با سیاست های سکتاریستی و محدودنگری تان به کارزار تریبونال بتازید و مشغله های کاذب و نادرست برای خود و اطرافیان تان درست کنید یک راه اصولی سیاسی و اجتماعی هر چند محدود هم باشد در پیش گیرید. این هم به نفع شما و هم به نفع جنبش سیاسی و اجتماعی طبقاتی جامعه مان است. ادامه این وضعیت بیش از هر کس خود شما را منزوی خواهد کرد.
    به نظرم مشکل شالگونی و کسانی چون وی، چپ و راست زدن هایش در عرصه سیاست، یک مشکل قدیمی و احتمالا غیرقابل علاج و بازبینی است. چرا که چنین سیاستی ریشه در سیاست های استالینیسم و حزب توده دارد و کم ترین ربطی به کمونیسم مارکس و جنبش کارگری کمونیستی ندارد. از این رو، نباید انتظار چندانی داشت که ایشان و هم فکرانش نسبت به وقایع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران و جهان، با خلوص نیت، واقع بینانه، عادلانه و به دور از سکتاریسم و تنگ نظری و افترا زنی باشد.

    یک شنبه هجدهم تیر 1391 – هشتم یولی 2012

  76. سایت خبری راه کارگر Says:

    گفتگویم با حمید صبی ؛برگزاری اولین دادگاه جنایات دهه ۶۰
    حمید صبی : وکیل دادگستری و رئیس انجمن یهودیان ایران – لندن
    منبع:بامداد خبر
    برگزاری دادگاهای ناقضان حقوق بشر همواره یکی از مطالبات افکار عمومی است، ناقضین حقوق بشر در هر حکومتی و با توجه به هر عملی که انجام داده باشند موظفند نسبت به آن بخشی از مردم که حقوق‌شان را نایده و نقض کرده‌اند پاسخگو باشند. از همین روی با توجه به فقدان چنین دادگاهی، گروهی از حقوق‌دانان برجسته و نیز خانواده‌های قربانیان دهه شصت اقدام به راه‌اندازی کارزاری برای محاکمه عاملان جنایات سال‌‌های ۶۰ تا ۶۷ نموده‌اند. نام این کارزار «ایران تریبونال» است. «کارزار مردمی ایران تریبونال» نام دادگاهی نمادین است که قرار است جمهوری اسلامی را به خاطر اعدام‌های دهه ۱۳۶۰ محاکمه کند.
    این دادگاه در روزهای ۱۸ تا ۲۲ ژوئن (۲۹ خرداد تا دوم تیرماه)، در مرکز حقوق بشر سازمان عفو بین‌الملل لندن، برگزار می‌شود.
    گفتنی است که این دادگاه، نمادین خواهد بود و در کلیت خود از قانون مندی‌های دادگاه راسل پیروی می‌کند. برترند راسل نویسنده سر‌شناس انگلیسی به همراه ژان پل سار‌تر نویسند و فیلسوف فرانسوی طی یک کارزار جهانی در سال‌های ۱٩۶۵ تا ۱۹۶۷، دادگاهی علیه حمله آمریکا به ویتنام و جنایاتش در این کشور تشکیل دادند، که بعد‌ها به دادگاه راسل معروف شد. در پی این کارزار جهانی، دو جلسه دادرسی در استکهلم و کپنهاک در اواخر سال ۱۹۶۷ تشکیل شد. جلسه‌ای که در استکهلم سوئد تشکیل شد، پیش از آن قرار بود در پاریس برگزار شود، اما دولت فرانسه با آن مخالفت کرده بود. دادگاهی که در کپنهاک برگزار شد بیشتر شبیه به یک کمیسیون حقیقت یاب بود. پانلی متشکل از ۲۵ حقوقدان، نویسنده، شاعر، روزنامه نگار، استاد دانشگاه، فیلسوف، فعال کارگری و سیاسی سر‌شناس از هجده کشور به ریاست راسل و سار‌تر، و حضور نویسندگان سر‌شناسی چون سیمون دوبوار و چند تن از برندگان جایزه نوبل، جلسات دادرسی در استکهلم و کپنهاک را برگزار کردند. هر دوی این جلسات، دولت آمریکا را به خاطر حمله به ویتنام و جنایات جنگی که در این کشور مرتکب شده بود مقصر دانست و حکم به محکومیت آمریکا داد.
    در همین راستا گفتگویی را با یکی از اعضای این کارزار آقای حمید صبی، وکیل و فعال حقوق بشر و از کارکنان دادگاه‌های لاهه و لندن انجام دادیم، وی در این گفتگو به مکانیسم این دادگاه و علل و چگونگی کارکرد آن می‌پردازد.
    هسته اصلی این دادگاه تریبونال در کجا شکل گرفته، از چه افرادی تشکیل شده و چه هدفی را دنبال می‌کند؟
    دادگاه ایران تریبونال در واقع محلی برای رسیدگی نمادین به شکایات خانواده‌های قربانیان جنایات ایران و جان به در بردگان زندانهای ایران در سالهای ۶۷ می‌باشد. خانواده قربانیان و افرادی همچون سیر جفری نایس دادستان دادگاه جنایی بین المللی در محاکمه می‌لاسویچ، پروفسور اریک دیوید، پروفسور پیام اخوان و افرادی دیگر پس جمع آوری مستندات یک حرکتی را به نام کارزار شروع کردند که هدف آن تاسیس دادگاهی است که در آن جنایات جمهوری اسلامی ایران را به تمام دنیا ثابت و نشان داده شود واین فرصتی است برای خانواده‌ها و جان به در بردگان که جرائمی که علیه ان‌ها توسط جمهوری اسلامی ایران انجام شده به تمام جهان نشان داده شود. این حرکت از ۵ سال پیش و در کشورهایی مانند سوئد، آلمان که اعضای آن از خانواده‌های قربانیان و جان باختگان و وکلای طراز اول هستند تشکیل شده است.
    در ۲ سال پیش کارزار موفق شد که یک هئیت راهیاب بین المللی را تاسیس کند که اینجانب نیز عضو این هئیت هستم که هدف این هئیت برگزاری دادگاه‌ای برای رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی ایران است که تصمیم گرفته شد براساس طرح پیش بینی شده، دادگاه در دو مرحله برگزار می‌شود. این دو مرحله شامل کمیسیون حقیقت یاب (کمیسیون تحقیق) و دادگاه (تریبونال) است. درمرحله اول کمیسیون حقیقت یاب است که با تکیه بر شهات شهود و اسنادی که دراختیار دارند در مورد جرائم ایران گزارشی تهیه خواهد شد که این گزارش مبنای مرحله دوم خواهد بود و در مرحله دوم این دادگاه که با هدف رسیدگی قضایی به جنایات حکومت ایران بر علیه مردم است پرداخته خواهد شد. این دادگاه مردمی است و جنبه جنبه قانونی ندارد و تنها نمادین است. همچنین محل برگزاری این دادگاه یکی از سالن‌های سازمان عفو بین الملل می‌باشد.
    افراد تشکیل دهنده کمیته راهبردی این دادگاه چه افرادی هستند؟
    اعضای کمیته راهبری بین­المللی حقوقدانان ایران تریبونال عباتند از: رئیس کمیسیون آقای پروفسور جان کوپرو نائب رئیس آن سیر جفری نایس است همچنین افرادی همچون، پروفسور کادر اسمال، حقوقدان سر‌شناس اسپانیائی-آمریکائی خانم دکتر نانسی هورماشیا، پروفسور پیام اخوان، دکتر هدایت متین دفتری، آمریکائی پروفسور ریچارد فالک، کمیسر حقوق بشر سازمان ملل در امور فلسطین. حقوقدان برجسته بلژیکی پروفسور اریک دیوید عضو ناظر و مشاور کمیته راهبردی است. وی متخصص در امور دادگاه‌های مردمی و یکی از اعضای تیم قضات دادگاه راسل در امور فلسطین است. جان کوپر ریاست کمیته راهبردی بین المللی حقوقدانان ایران تریبونال را به عهده دارد. و عده‌ای دیگر از فعالین حقوق بشر بین المللی که از این کارزار حمایت کرده‌اند.
    چه مکانیزمی لازم است که در واقع این دادگاه به مرحله‌ای برسد که بتواند عملی شود و رای آن خوانده و اجرایی شود؟
    دادگاهی که مورد نظر شما است باید یک دادگاهی دارای صلاحیت از نظر قانونی باشد که در آن مسئولین دولت ایران محاکمه گردند که این دادگاه متاسفانه در حال حاضر وجود ندارد و تنها دادگاهی که اخیراً تاسیس شده است، دادگاه جنایی بین المللی است که به موارد محدودی رسیدگی می‌کند و این رسیدگی تنها شامل کشورهای عضو می‌باشد که ایران تا به امروز عضویت این دادگاه را نپذیرفته است و برای کشورهایی همچون ایران که عضویت این دادگاه را ندارند باید شورای امنیت سازمان ملل پرونده‌های قضایی را به این دادگاه ارجاع دهد و از آنجا که صلاحیت این دادگاه محدود است به جنایاتی که بعد از تشکیل این دادگاه واقع شده است بنابراین جنایات قبلی که به عنوان مثال: کشتار دهه ۶۰ از آن جمله‌اند به هیچ عنوان در صلاحیت این دادگاه نمی‌باشد.
    و همیشه این مشکلی است که در همه جای دنیا در قبال جنایات حکومتی که در قبال اتباع خودشان انجام می‌دهند مادامی که آن حکومت دادگاهی برگزار نشود فریادرسی وجود دارد.
    قاضی این دادگاه چه فرد یا چه افرادی هستند و آیا افرادی که نقض حقوق بشر شده‌اند آنجا حضور دارند و اینکه چه برنامه‌ای دارد آیا قرار است کلیه اتفاقات که رخ می‌دهد بعداً منتشر شود از طرف شما یا این گروه؟
    رئیس کمیسیون حقیقت یاب آقای موریس کاپیتون است که سال‌ها سفیر دولت کانادا در سازمان ملل بوده‌اند و همچنین بعنوان نماینده مخصوص سازمان ملل به مدت ۶ سال در مورد حقوق بشر ایران فعالیت کرده‌اند. خانم انبردی که قبلا یکی از مدیران عفو بین الملل بودند و در سالهای ۸۱ و ۸۲ مسئول گزارش بسیار مهمی در مورد نقض حقوق بشر در ایران بودند، آقای پروفسور دنیل ترپ از کانادا وخانم لویز اسمل وآقای اریک داوید از بلژیک که پروفسور دانشگاه هستند و از اعضای مهم کمیسیون حقوق بشر فلسطین هستند و همچنین شخصیت‌ها بسیار برجسته بین المللی که آشنای کامل به این مسائل دارند در این دادگاه به جرایم رسیدگی می‌کنند. ما سعی کردیم افرادی را انتخاب کنیم که هیچ نوع صحبتی از تعصب یا تبعیض یا نظر شخصی در موردشان نباشد.
    در خصوص بر خورد با ناقضان حقوق بشر در دولت‌هایی که به دموکراسی گذار می‌کنند توضیح دهید؟
    یکی ازتجربیات ارزنده در این خصوص آفریقای جنوبی است. بزرگ‌ترین پیشرفتهایی که آفریقای جنوبی بعد از دوران آپارتاید کرد به این دلیل بود که کمیسیون حقیقت و آشتی را تشکیل دادند.
    آقای توتو بعنوان رئیس کمسیون به جای اینکه در قبال کسانی که جنایات را انجام دادند به خشونت متوسل بشوند، ناقضان را در جلساتی به همراه قربانیان وخانواده‌های آن‌ها حاضرنمود و در آن جلسات ناقضین به جنایات خود اعتراف کردند واین گونه یک راه حلی بدون خشونت برای رسیدگی به پرونده ناقضین پیدا شد. ماهمچنین در جلسه‌ای که فردا تشکیل می‌شود یک پیام از آقای توتو در همین زمینه داریم که برای رسید ن به این مقصود هیچ چیزی به اندازه آشتی نمی‌تواند این مسائل را حل کند.
    آنچه که در آینده ایران امیداریم انجام شود این است که در دوران گذر به دموکراسی مردم ایران به دنبال انتقام جویی و جواب دادن خشونت با خشونت نباشند و به دنبال این نباشند که به‌ همان بدی که جمهوری اسلامی با زندانیان و مخالفانش رفتار کرده است ان‌ها با اعضای جمهوری اسلامی رفتار کنند و بلکه سعی کنند به یک مرحله متمدن‌تر حرکت کنند و با آشتی ملی این مسائل را حل کنند. البته این به این معنا نیست که افرادی که این جنایات را انجام داده‌اند بدون مجازات بمانند، خیر ولی این مجازات با خشونت فرق می‌کند. بلکه این مجازات‌ها باید عادلانه باشد و بعد از بررسی دقیق و رسیدگی به اسناد و مدارک و شهود انجام شود.
    چه میزان شکل گیری یک جنایت یا یک نقض حقوق بشر را ناشی از ساختار یک سیستم قضایی می‌دانید و چه جایگاهی به اصلاحات قضایی در حکومت‌های که به دموکراسی گذار می‌کند بعنوان یک مکانیسمی که می‌تواند از نقض حقوق بشر جلوگیری نماید می‌دهید؟
    مهم‌ترین پایه هر دموکراسی یک دستگاه قضایی مستقل و عادلانه است. البته بدون قوانینی که ضامن یک چنین استقلال و عدالتی باشد هیچ نوع دموکراسی پا نخواهد گرفت. دستگاه قضایی از مهم‌ترین پایه‌های هر رژیم است و می‌بینیم که زمانی که چنین دستگاه قضایی سالمی وجود ندارد آن را مستمسکی قرار بدهند برای محکومیت‌های بی‌رویه، احکامی که از دادگاه انقلاب صادر می‌شود که هیچ گونه مبنای قانونی ندارد هیچ استدلال حقوقی در آن وجود ندارد و فقط و فقط برای انجام دادن مقاصد رژیم است.
    برای ایجاد یک دستگاه قضایی مستقل احتیاج به قضات مستقل و سازمان قضایی سالم و قوانین صحیح داریم، قوانینی که در آن مواد اعلامیه حقوق بشر نه تنها ذکر شده باشد بلکه عدم رعایت این قوانین برای خاطیان آن‌ها مجازات نیز بهمراه داشته باشد. به طور مثال در قانون اساسی فعلی ما مقدار زیادی از حقوق مردم ایران ذکر شده به طور صریح ماده اصل ۳۸ قانون اساسی هر نوع شکنجه رو ممنوع می‌کند در صورتیکه در زندانهای ایران شکنجه روال عادی دارد و تا به حال یک نفر را به علت اینکه در زندان شکنجه را انجام داده محاکمه نکرده‌اند. بنابراین داشتن قانون به تنهایی کافی نمی‌باشد داشتن دستگاه قضایی مستقل و قوانین مناسب می‌تواند در کنار هم پایه‌ی مهمی باشد برای تضمین دموکراسی در هر کشوری گردد.
    سیستم حقوق ما درگیر قانونگذاری سخت و ثابت است و سیستم‌های مثل سیستم کامن‌لا دارای انعطلاف بیشتر است آیا یک کشوری مانند ایران می‌تواند از سیستمی به نام کامن لا (سیستم انگلیسی) یا نظیر این سیستم‌ها استفاده کند؟
    اصولاًاستفاده از چنین سیستم‌های قضایی بیشتردر استقلال قوه قضایی تاثیر خواهد داشت و می‌تواند به استقلال قضات کمک کند اما به نظر من برای کارایی واقعی چنین سیستمی بای نحوه انتخاب قضات مورد توجه ویژه قرار گیرد. نحوه انتخاب قضات بایداز بین وکلای برجسته و باسابقه باشد در چنین وضعیتی است که بکارگیری چنین سیستمی بیشتر استقلال سیستم قضایی را تضمین خواهد کرد و در غیر اینصورت چنانچه انتخاب قضات مانند فرانسه یا ایران به نحوی باشد که قضات به محض از فارغ التحصیلی از دانشگاه عملا کارمند دولت شوند و تحت تاثیر نظرات دولت قرار گیرند بودن چنین سیستمی موثر نخواهد بود.
    در سیستم انگلیسی یا امریکایی که قاضی از بین وکلای برجسته انتخاب می‌شود که معمولاً شخصی با تجربه و میزان زیادی سابقه کار ی و آشنا به مشکلات قضایی است که از نظر مالی هم محتاج نمی‌باشد و این باعث می‌شود که خیلی کمتر تحت نفوذ قرار گیرد.
    چه مقدار حقوق اسلامی پتانسیل نقض حقوق بشر دارد یا اینکه در واقع حقوق اسلامی جامع است و می‌تواند به نظامهای حقوق دیگر هم ارجعیت داشته باشد؟
    قوانین ایران مثلاً (قانون مدنی) ایران که بر پایه شریعت اسلام است و در حال حاضر حدود ۹۰ سال است که ایران قانون مدنی اسلامی دارد که بسیار خوب کار کرده است. باید توجه داشت به صرف اینکه قانونی پایه‌اش قانون مذهبی است ایجاد مشکل نمی‌کند. و مشکل از زمانی است که به مسائل حقوق بشر و برتری حقوق بشر بر حقوق دیگر و برابری همه به خصوص بدون توجه به دین و مذهب‌نژاد و جنسیت برمی خوریم که آن موقع مذهب مسئله دست و پا گیرمی شودو این مختص به اسلام هم نیست. هر مذهبی محدودیتهای خودش رو از نظر حقوق بشر دارد نه حقوق بشر اسلامی وجود دارد نه حقوق بشر مسیحی نه حقوق بشر یهودی، حقوق بشری مفهومی است که در قالب مذهب نمی‌گجد چون شرط اصلی حقوق بشر برابری و عدم تبعیض و شرط اصلی مذهب بر تبعیض است چون تنها آن مذهب است که حقیقت کامل را می‌داند و دیگران نمی‌دانند بنابراین حقوق بشر در کنار مذهب به راحتی نمی‌تواند پیوند بخورد و پیشرفت کند و حکومتهای مذهبی اصولا نمی‌توانند حقوق بشر را اجرا کنند.
    http://abdolrezaahmadi.blogspot.de/2012/06/blog-post_4536.html

  77. سایت خبری راه کارگر Says:

    درباره حملات فرخنده آشنا به کارزار تریبونال(نامه به راديو ندا)
    بهرام رحمانی
    July 10, 2012

    دست اندرکاران «رادیو ندا»
    با درودهای فراوان

    من گفتگوی شما با خانم فرخنده آشنا را در رابطه با کارزار تریبونال ایران گوش کردم و بسیار متاسف شدم. از این لحاظ که چرا شما در این گفتکو، تنها با خانم آشنا گفتگو کرده اید که موقعیت تشکیلاتی خود را از جامعه مخفی می کند و به عنوان زندانی سابق، به بخش دیگری از زندانیان سیاسی به شدت حمله می کند؟ چرا؟ آن هم بدون هیچ سند و ثبوت؟! آیا شما نباید به عنوان یک رسانه، که با خانم آشنا، از موضع آن بخشی از سازمان راه کارگر که بر علیه بحش دیگر آن، که مدتی پیش از هم جدا شده اند وارد موضع گیری علیه تریبونال ایران از دیدگاه فرقه گرایی و محفل گرایی شده است گفتگو کرده اید، حق خودتان است؛ اما فکر نمی کنید که یک طرفه به قاضی رفته اید و حکم هم صادر کرده اید؟

    حقیقتا اگر اسم خانم فرخنده آشنا را در این گفتگو نمی شنیدم با احترام به این خانم، فکر می کردم یکی از عوامل و طرفداران حکومت اسلامی علیه کارزار تریبونال لندن سخن می گوید. از این رو، فکر می کنم خیال حکومت اسلامی جمع است به این دلیل ساده، کسانی که این چنین علیه کارزار تریبونال سخن می گویند آب به آسیاب این حکومت جانی می ریزند. اما من ایشان را از نزدیک می شناسم و می دانم که هیچ ربطی به حکومت اسلامی ندارد. اما تجربه ای که از ایشان دارم این است که سیاست های حزب توده در ایشان قوی تر است و همواره موقعیت تشکیلانی خود را مخفی می کنند و به شدت به سیاست های راست و محفلیسم آلوده اند.

    بنابراین، رادیو ندا، اگر یک رسانه جدی و مستقل و واقع گرا است و به قوانین بورژوایی ژورنالیستی غربی آشنایی دارد دست کم موظف است با دست اندرکاران کارزار تریبونال هم گفتگو کند و نباید تنها دشنمان کمربسته محفلی و سکتاریست را روی آنتن خود بیآورد؟

    با احترام
    بهرام رحمانی
    نهم یولی

  78. توفیق شالگونی Says:

    با درود.به خانواده های شهدای راه ازادی و با خسته نبا شید به تمام دوستان و رفقایی که همچنان پا بر جا ایستاده اند برای دفاع از خونهای ریخته شده وارمانهای انسانی همچنان پا بر جا ایستاده اند تا صبح ازادی در ایران.. و در این راه نه چون دیگران با هر باد و نسیمی نلرزیدند و خود را وام دار دیگران نکردند….. گم کردگان راه زمانی که کوس رسوایی بلند شد خود را پشت شهدا و جان به در بردگان پنهان کردند تا نسیمی دیگر باز شروع کنند…..حال که افرادی معلوم الحال این داد گاه ایران تریبونال راعلم کرده اند ره گم کردگان چنان استقبالی از این دادگاه کردند و مدیحه سرایی و گرد. خاکی به راه انداخته اند .که بیاو ببین و غافل از اینکه این گردو خاک چشم خود شان را بسته است ..در این راه یاران وفادار به ارمانهای شهدای راه ازادی و پرولتاریا .به این دادگاه فرمایشی با شک و تردید نگاه کرده و دلایل خود را بعد از جمع بندی کامل .انتشار داده اند واز تمام سازمانها و گروه ها و مبارزین در خواست کرده است که در این تریبو نال و مشابه این تریبو نالها که اهداف خاصی را دنبال می کنند و وابستگی به جایی دارند که برای اهداف خودشان یک همچنین دادگاهی را به راه می اندازند .شرکت نکنند و خانواده شهدا و مبارزینی که جان به در برده اند را برای شرکت در این نوع تریبونالها تشویق نکنند…..انتشار این نامه چنان اتشی برخرمن این دوستان زده است که انگار ایرادی به قران خدا گرفته ای و مسلمانان وا اسلام سر داده اند ..من با خواندن تمام نامه های کسانی که یا در این تریبونال شرکت کرده بودند ویا جزو مشوقین این تریبو نال بوده اند چنان از خانواده شهدا وجان به در بردگان داد سخن می گفتند که من یک لحظه فکر کردم شاید که برادرم و من در نزدیکی زندان اوین در هتل اوین سوییت داشتیم و این اقایان در 209 اوین بوده اند .. نه دوستان برادرم و من هم در زندان اوین بودیم و خوب را از بد تشخیص میدهیم .و احتیا جی به مداحی چون بهرام رحمانی نداریم . که در نامه اش چنان از 83 نفر از خانواده زندانیان سیاسی و میلیو نها بیننده .داد سخن میگوید و اماری میدهد از کسانی که این تریبو نال را دنبال کرده اند .که جمهوری اسلامی هم اینقدر خالی بندی نمیکند ……….. البته این شوخی بود چون جمهوری اسلامی در همه چیز در دنیا مقام اول را دارد و بهرام رحمانی با این امار میلیو نی باید در دنیا دوم باشد…… در هر حال دوستان و رفقا چرا اینقدر بر اشفته شده اید .مقداری از این عصبا نیت را هم نگه دارید برای مبارزه با جمهوری اسلامی. اشخاصی که این گونه بر اشفته میشوند و برای جواب دادن دست به قلم میبرند .مثل اذر ماجدی .عباس مظاهری . هوادار سوسیالیسم علمی . بهرام رحمانی . و………… هیات اجرایی راه کارگر و محمد رضا شالگونی را متهم به این میکنید که در راستای جمهوری اسلامی هستید. با مطرح کردن این نوشته ها دنبال چه چیزی میگردید .ایا میخواهید با این تاختن ها و حمایت همه جانبه از پیام اخوان و تریبونال همه چیز را ماله کشی کنید . نه ان هم نه بزرگ .این راهش نیست شهامت داشته باشید و اقرار به اشتباه کنید. چون شما از هر سازمان و گروهی که باشید شهدایی داشته اید در زندانهای جمهوری اسلامی که مخالف این قبیل کارها و موضع گیری هایتان بوده اند .و خود میدانید که اگر انها زنده بودند شما ها در این جایگاه نبودید .برادرم علی اکبر شالگونی سال 69 بصورت مرخصی از زندان بیرون امدوقتی شیخی پور در دادسرای اوین گفت اقای شالگونی این کاغذ مرخصی بخواه وامضا کن برادرم گفت امضا نمیکنم .شیخی پور به مزاح گفت نگفتم ندامت نامه گفتم برگه مرخصی که من گفتم من مینویسم و چون مادرم بیمار بود اکبر با اکراه ان را امضا کرد .. برادرم جزو اخرین بازماندگان کشتار 67 بود که در زنداد مانده بود چون بعد از ان کشتار خیلیها با قبول شرط و شروط زندان ازاد شدند و برادرم بجز زندانیان حزب توده جزو اندک چپها و شاید اخرین چپی بود که در زندان مانده بودکه با اصرار دادستانی به مرخصی امد و در همان ایام فرار کرد و به خارج امد.هر وقت از جایی میخواستند با برادرم مصاحبه کنند که از جنایات جمهوری اسلامی و از اعدام شدگان بگوید میگفت من باید مطمین باشم که اینها نمیخواهند از افشا گری من و نام بردن از دوستان اعدام شده ام سو استفاده برای جریان خاصی بکنند .چون خودش را وام دار شهدا میدانست و برای همین حاضر بود در هر کوی و برزن برای جمعی که مشتاق ایستادگی و مبارزه بودند حرف بزند ولی حاضر نبود از طرف هر تریبونی برای اسم در کردن خودش منتظر دعوت نامه باشد و خود را متخصص و همه فن حریف مبارزه بداند .حتی چندی از دوستان حرفهایی زدند و یکی کتاب نوشت و خاطراتی را از جایی که نبود و برادرم انجا بوده وبرای او تعریف کرده بود مصادره کرده و بنام خود نوشت وقتی شنید و خواند گفتم جوابی نمیدهی گفت نه مشکلی نیست .ولی اگر کسی میخواست از خون شهدا و مبارزین برای خودش نمدی ببافد انجا برخورد میکرد.در ضمن اقای رحمانی نه تنها اقای شالگونی من و برادرم وخیلی از رفقا که اعدام شدند از اقای منتظری به نیکی یاد میکردیم ومیکنیم ودر سوگش هم بسیار ناراحت شدیم. یادم است در اطاقی که بودیم در سالن 3 وقتی با زنده یادان پاشا مقیمی و احمد منادی از سازمان اقلیت وحسن امیری از سربداران از راهرو میگذشتیم که به هواخوری برویم و عکس منتظری را میدیدیم میگفتیم باید این عکس حامی زندانی ها را بزرگتر کنند.اقای رحمانی نگاهی به نوشته خودت بیانداز 73 خط درباره اقای منتظری نوشتی و اینکه چرا اقای شالگونی از مرگ ایشان ناراحت بوده است کاش 73 دقیقه درباره ایران تریبونال عمیق فکر میکردی بعد شرکت میکردی در ضمن سازمان راه کارگر هیات اجرایی برای ایران تریبونال نامه داده است نه فرد اقای شالگونی / وقتی ادم نوشته شما را میخواند فکر میکند شما تبلیغ برای فروش کتاب اقای منتظری کرده اید.این همه اسمان وریسمان بافتن برای محکوم کردن اقای شالگونی برای تسلیت گفتن برای این است که کار خودت را توجیه کنی. اقای رحماتی یا شما سر کلاف را گم کرده ای و یا فقط توجیه شده ای که بنویسی که بنظرم دومی درست تر است . .یادم است وقتی زنده یاد پاشا مقیمی خود را در زندان معرفی میکرد میگفت پاشا مقیمی هستم اقلیت . م.ل.ویا احمد منادی که سال 52 حکم ابد گرفته بود واقعا اگر این اشخاص وامثال اینها زنده بودند سازمان اقلیت واعضا ان به خود اجازه حضور فعال در ایران تریبونال را میدادند؟ واقعا اینها میراث دار دلاوران سیاهکل و جزنی ها و…………. هستند؟دوستان و رفقا انقلابی بودن راحت است انقلابی ماندن سخت است .بقول رفیق کاوه ان زمان در کردستان از هر کسی میپرسیدی چکاره ای میگفت پیشمرگم ولی در روزهای سخت معلوم میشد کی پیشمرگ ماند و کی جاش شد. از تمام نامه های موافق این تریبونال فقط نامه اقای تقی روزبه جالب بود چون رگه هایی در مطلبش هست که میشود فهمید که استقبال از تریبونال با چشم بسته اشتباه است …دو.ستان و رفقایی که در این تریبونال شرکت کردید وخود را داغدار حکومت جلادان اخوندی میدانید نگاه کنید ببینید از قدرت رانده شدگان جمهوری اسلامی چطور در خارج دور هم جمع میشوند واز زندانیانشان در زندانهای حکومت چه قهرمانهایی میسازند اگر انها قهرمانانی چون شهدای ما ها از سال 60 تا 67 داشتند چه میکردند ؟ بعد شما ها چه میکنید ؟ یک سازمانی اعلا میه داده است و دادگاهی را محکوم کرده است که گردانندگانش شما ها نبودید اقای پیام اخوان و افرادی از قماش خودش بوده است .. سازمان راه کارگر چند سال قبل زمینه سازی چنین دادگاهی را کرد که به سر انجام نرسید شماها شروع دو باره میکردید تا زیر پرجم اخوانها و دفاتر کانادایی و امری کایی ها نروید و حال که رفته ا ید چنان طرف داری از کار خود میکنید که اگر حکومت دستتان بود گردن مخا لف این تریبونال را به گیوتین میسپر دید ………….به راستی اقای رحمانی خود شیفتگی هم حدی دارد که شما مثل قلم به دستان کیهان تهران هر کسی مخالف بود رامیگویید دشمن و یا وابسته به ضد انقلاب شما را وهم برداشته که حکم مرجعیت دارید که از هر نوشته ای خوشتان نمی اید واز دادگاه تریبونال حمایت نمیکند میگویید به جمهوری اسلامی وابسته است و یا فلانی را چون میشناسم وابسته نیست اگر نمیشناختم و این مصاحبه را کرده بود میگفتم با جمهوری اسلامی رابطه دارد…به راستی شما چرا اینقدر تنور اختلافات را داغ میکنید منظورتان از این همه جنجال و تفرقه چیست ؟ رفقا اینقدر بد قلم به دستان کیهان را نگوییم ….در غربت قلم به دست دور از دفتر سر دبیر کیهان هست…..دوستان جدا شده که امروز خود را راه کارگر دفتر مرکزی معرفی میکنید .فکر کرده اید خانواده رفقایی که از این سازمان شهید شده اند و یا جان بدر بردگانی که چه در ایران وچه در خارج زندگی میکنند وقتی نوشته های شما را بر علیه رفقای هیت اجرایی را میخوانند به چه فکر میکنند و یاد چه کسی می افتند .به بروتوس می اندیشند که….شما ها دیگر چرا …..فقط منتظر جدا شدن بودید شما ها که هنوز نام راه کارگر را یدک میکشید و از شهدا مایه میگذارید …………….دوستان و رفقای چپ و مبارزان راه ازادی مبارزه تمام نشده است و احتیاج به هم دلی و اتحاد دارد ……………………………به امید اتحاد مبارزه پیروزی.

  79. سایت خبری راه کارگر Says:
    خطاب به دوستان و رفقای شرکت کننده در کارزار ایران ترببونال! ژوئیه 23, 2012 — سایت خبری راه کارگر سایت خبری راه کارگر پیوستن بخشی از چپ ها از طریق رادیو و تلویزیون «برابری» و پروژه «شهرزادنیوز» به ائتلافی با مجاهدین و بنیاد برومند و نهاد اسناد حفوق بشری پیام اخوان در برگزاری «تریبونال لندن»، اکنون بیش از آن آشکار شده است که بتوان آن را کتمان کرد. با این حال افشاگری های گسترده از دست های پشت پرده ای این تریبونال و هدف هائی «پنهانی» که گردانندگان اصلی دنبال می کنند، باعث شده است که بخشی از این چپ ها نیز به خود آیند و فریاد اعتراض بلند کنند. نوشته برهان عظیمی از این نمونه هاست. او از کلاهی که بر سر این «چپ» ها رفته است داد سخن می گوید و از سندی درونی سخن به میان می آورد که توسط خانم لیلاقلعه بانی « سخنگوی اصلی و رسمی یا هماهنگ کننده گروه سخنگویان این نهاد» و از مجاهدین در نقض آن کوشیده است گله گزاری می کند. ایشان فراموش کرده اند که نوشته ایرج مصداقی را هم در این رابطه یادآوری کنند. خوب بود آقای برهان عظیمی برای شفاف سازی بیشتر این سند درونی را نیز منتشر می کردند تا همگان از تصمیمات این نهاد مطلع می شدند. خوب بود آقای برهان عظیمی و نهادی که در پشت پرده تصمیماتی می گیرد و توسط سخنگویش نفض می شود، جنگ به زیر آفتاب می آوردند تا مجبور نیاشند با نوشتن مقاله به مقابله به خانم قلعه بانی و حمایت کنندگانش بروند. این فریاد اعتراض به باید به فال نیک گرفت. این مصاحبه با اخوان در آگوست ۲۰۱۱ انجام شده در این مصاحبه ، مصاحبه کننده اخوان را بعنوان یکی از موسسین ایران تریبونال مورد خطاب قرار می دهد خطاب به دوستان و رفقای شرکت کننده در کارزار ایران ترببونال! برهان عظیمی رفقا! باید عمیقتر به نوشته خانم قلعه بانی* فکر کرد. خانم قلعه بانی همه ی «چپ» را تحت لوای «چپ نماهای خارجه نشین» با یک چوب زمخت به سرکوب گرفته اند. خانم لیلا قلعه بانی یک فرد عادی در کارزار ایران تریبونال نیست، ایشان سخنگوی اصلی و رسمی یا هماهنگ کننده گروه سخنگویان این نهادند، و در اطاق فکری پشت پرده ی این نهاد فعالانه ولی شاید ناآگاهانه درتعیین سیاست، ترویج و پیشبرد آن مشغولند!!! ایشان دیدگاه خاصی را نمایندگی می کنند. بنا بر این وقتی ایشان موضعی می گیرد به مفهوم آن است که تمام کارزار ایران تریبونال موضعی این چنانی گرفته است. این متدولوژی ناصحیح بورژوامعبانه (حق و امتیاز ویژه بر مبنای اصل مالکیت خصوصی ) که همه خفه خون بگیرند ولی سخنگوی ایران تریبونال بدون مشورت و تایید همگی بطور خزنده نظر دهد باید به چالش گرفته شود.> از طرفی طبق دستور و توافق جمعی جلسه کارزار ایران تریبونال قرار نبوده است که این نهاد در مورد نقد های دیگران [جدای از مواضع آپورتونیسمی و رویزیونیسمی راه کارگر -هیئت اجرائی- و حزب کار ایران ( و ارگانش نشریه توفان)، که راه را برای بزک کردن کشتار دهه شصت زندانیان سیاسی و محکوم نکردن این جنایت توسط جمهوری اسلامی تحت لوای خطر حمله نظامی به ایران باز گذارده است. و البته خانم قلعه بانی آنرا بدرستی محکوم کرده است.] موضعگیری نماید؛ بسیاری از رفقای رادیکال و چپ و کمونیست که بحشی از زندانیان سیاسی از جان بدر بُرده اعدام ها و جنایات ضد بشری این رژیم هستند و در کارزار ایران تریبونال آگاهانه شرکت نکرده اند، و برخی از آنها حتی نقدهای قابل تعمق، و نسبتا خوب و نکات صحیحی بر سر اینکه برخی از افراد بلند پایه این نهاد(کارزار ایران تریبونال) با نهاد های امپریالیستی سر و سری تنگاتنگی دارند، و بطور خزنده ایران تریبونال را بسمت منافع امپریالیسم جهانی برده اند، بطور علنی نوشته اند؛ ولی از سوی دیگر ما شاهدیم که خانم قلعه بانی «خود» برای خویش حق ویژه وتو قائل است و این دستور کار منفعلانه، پاسیو و جانب گرایانه ایران تریبونال را آگاهانه و با برنامه قبلی ( طبق دستور اطاق فکری و سری-پشت درهای بسته عالیجنابان بلند پایه- این نهاد) به زیر پا می گذارد، و نوشته ای این چنین بیرون می دهد. تا آنجا که همه «چپ نماهای خارجه کشور نشین» را تحت لوای محکوم کردن راه کارگر و توفان، در یک ظرف بسته بندی کرده و به قعر دره هلاکتبار سرا زیر می کند. نوشته ی خانم لیلا قلعه بانی نصح صریح مصوبه مجمع عمومی این نهاد است. در نشست داخلی مجمع عمومی** تصویب و تصریح شده است که: «جلسه داخلی کارزار، که معمولا هر سه هفته یک بار به منظور رسیدگی به فعالیت های سه هفته پیش از آن و اتخاذ تصمیمات و سیاست ها و فعالیت های آتی کارزار برگزار می شود، بالاترین ارگان تصمیم گیری در کارزار ایران تریبونال و مجمع عمومی آن است…» آخرین مجمع عمومی این نهاد با تصویب اکثریت قاطع مخالف موضع گیری رسمی و علنی علیه » دروغ پردازی ها و فتنه انگیزهائی که جمعی انگشت شمار علیه ایران تریبونال» است. در زمانیکه اکثریت قریب به اتفاق حاضران در مجمع عمومی ایران تریبونال ** «با نظر دو تن از شرکت کنندگان در جلسه، که پیشنهاد کردند کارزار در رابطه با دروغ پردازی ها و فتنه انگیزهائی که جمعی انگشت شمار علیه ایران تریبونال به راه انداخته اند، موضع گیری کند» مخالفت کردند و «وارد شدن به این فضای آلوده به جعل و شانتاژ و هیستریکی را دور از شان کارزار می دانستند.» !!! این اطاق فکری در ظاهر خود را با این خواست و اراده اکثریت موافق نشان می دهد و با بسته شدن چنین دری از پنجره بطور خیزنده ای سعی می کند وارد شود، به این معنی در حالیکه در «تایید» خواست اکثریت از همه عزیزان ما می خواهد که بطور علنی موضعی در این باره گرفته نشود، یعنی در باره «واکنش چپ نماهای خارجه نشین علیه تریبونال» عکس العملی نشان ندهند و در واقع اطاق فکری سری کارزار ایران تریبونال از طریق دوتن موافق چنین موضع گیری است. اما در مقابل اراده و خواست اکثریت شرکت کنندگان در نشست مجمع عمومی اش بطور تاکتیکی عقب نشینی می کند. در واقع اطاق فکری سری کارزار ایران تریبونال به خاطر وحشت از رادیکالیزه شدن، پلاریزه شدن یا قطبی شدن و ایجاد شکاف در ایران تربیونال همه را دعوت به سکوت غیر فعال می کند، ولی همین اطاق فکری سری کارزار ایران تریبونال به خانم قلعه بانی این امتیاز حق وتو را با برنامه قبلی می دهد تا در پس خودسانسوری، خفه شدن صدای و منفعل شدن آنچنانی رفقای چپ رادیکال و کمونیست انقلابی شرکت کننده در این نهاد بیانیه ای علنی در «واکنش چپ نماهای خارجه نشین علیه تریبونال» بیرون دهد! به این می گویند یک بام و دو هوا !!!!! بنا بر این بسیار ضروریست که رفقای چپ و رادیکالی که با انگیزه ی صادقانه در این تریبونال شرکت کرده اند با این نحوه برخورد لیلا قلعه بانی و اطاق فکری هدایت کننده پشت صحنه او، صراحتا و علنا برخورد نموده، با آن مرزبندی کرده و از چنین برخوردهائی زاویه بگیرند. روشن است که بسیاری از رفقای زندانی سیاسی جان بدربردگان از کشتارهای دهه شصت در این نشست به دلایلی شرکت نکردند، و دلایل خود را نیز بطور مکتوب و علنی اعلام نموده اند. صرفنظر از انگیزه ها و مواضع برخی از جریانات همچون حزب کار ایران که بنا به تجارب تاریخی و با شناختی که از این حزب داریم می توان اما و اگرهای بسیاری بر آن روا داشت، بسیاری هم نه تعلق تشکیلاتی و فکری(خطی) به راه کارگر دارند[که البته خانم قلعه بانی روشن نکرده اند منظورشان کدام یک از این دو جریان راه کارگر است، هیئت اجرایی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) یا سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) کمیته مرکزی]، نه با دیدگاه سیاسی حزب کار ایران(و ارگانش نشریه توفان) ارتباطی دارند و نه در همه موارد گذشته با ین سازمان ها همراهی کرده اند. بنا بر این باید آنتن رفقای رادیکال و چپ انقلابی شرکت کننده در ایران ترببونال آنقدر بالا برود، و افق دید و چشمانشان آنقدر گسترده و باز باشد که هر کجا مواضع سخنگوی اصلی (خانم قلعه بانی) یا هر فرد دیگر این نهاد آب را آنچنان گل آلود کرد تا جریانات منتسب به مجلس آمریکا و امپریالیسم جهانی ماهی گیری در متن منافع شان کنند، قادر باشند در مقابلش ایستادگی کنند و در موقع لزوم از پائین به شورش و افشاگری بر خیزند. رفقای رادیکال چپ زندانیان سیاسی و خانواده های بازمانده اعدامیان دهه شصت، که در این نهاد شرکت فعال کرده اند نباید به دنباله رو بی اراده این جریان تبدیل گردند، و در موقع لزوم با موضع گیری قاطع علیه هر دو قطب جمهوری اسلامی ارتجاعی از یک طرف و قطب امپریالیسم جهانی (به رهبری امرپریالیسم آمریکا) از طرف دیگر نباید به دام هر یک از این دو جریان افتند و یا خود را بازیچه دست نیات و منافع استراتژیک هز یک از این دو قطب ارتجاعی منسوخ تاریخی قرار دهند. هر گونه سمت گیری با و تایید هر یک از این دو قطب ارتجاعی امپریالیسم جهانی و بنیادگرایان اسلامی به مفهوم تایید راهکارهای هر یک از این دو قطب که خود را یگانه آلترناتیو در مقابل طبقه کارگر و ستمدیدگان جهان قرار می دهند، می باشد. و آگاهانه و یا ناآگاهانه به هیزم کشان آتش جنگ های بین این دو قطب تقلیل می یابند. این به این مفهوم است که بجای تقویت قطب و آلترناتیو سوم انقلابی رادیکال در مقابل بشریت استثمارشونده و ستمدیده، راهکارهای ارتجاعی و ضد انقلابی را تقویت نمایند. بنا بر این دوستان و رفقای رادیکال و چپ شرکت کننده در این جریان باید با هم تماس های خلاق و دخالتگرانه بگیرند و در مورد مواضع نا صحیح خانم قلعه بانی و یا هر کس دیگر در بین هم مشورت کنند و با برنامه در جلسات داخلی شرکت نمایند. اگر رفقای رادیکال و کمونیست انقلابی با راهکارهای ریاکارانه ایران تریبونال آچمیز شوند و لب به سخن نگشایند، آنوقت خود را در قبال تشبثات و اهداف امپریالیسم جهانی در استفاده ابزاری از این نهاد (ایران ترببونال) و رفقای دلسوز انقلابی دشرکت کننده در این نهاد بر متن پیشبرد تضادشان با نظام جمهوری اسلامی، خلع سلاح کرده اند. صبر کن! کمی تعمق باید کرد…! این یک فرصت طلائی است! آیا از نحوه شهادت خود راضی هستید؟ آیا در طول شهادت با محدودیت جانبدارانه «قاضی» روبرو نگشتید؟ مثلا می دانیم که یکی از شاهدان در طول 20 دقیقه از شهادتش با برنامه قبیلی بوسیله سوالات «قاضی» به بیراهه کشانده شده است، و در طول 20 دقیقه به او تذکر داده شد که خلاصه بگوید و یا از او مکررا سوالاتی نظیر اینکه سند خونه و فلان مدرکی که برای آزادی از زندان به دولت جمهوری اسلامی ارائه دادی چگونه درخواست شد و بارها از او خواسته شد که به این قبیل سوالات جهت دهنده و نامربوط پاسخ گوید، لذا چنین سوالاتی اساسا به او فرصت نداد که آنچه در نظر داشت از قبیل اینکه کلیت نظام جمهوری اسلامی از هر جناح و دسته و از جمله اصلاح طلبان امروزی در آن جنایت علیه بشریت، کشتار دهشتناک و شکنجه هائی که بر او و تمامی زندانیان سیاسی دهه شصت روا شد، سخن گوید! از جمله به هیچکس از شاهدان اجازه داده نشد در مورد اینکه تمامی سازمانها و نهادهای «طرفدار حقوق بشر» کشورهای دول امپریالیستی و زیر کمیته های کمسیون حقوق بشر سازمان ملل آگاهانه در مورد چنین جنایت علیه بشریت در دهه شصت و بعد از آن و همچنین تا به امروز از جمهوری اسلامی پشتیبانی کرده اند و کوچکترین صحبتی به میان نیاورده اند! به هیچیک از شاهدان اجازه داده نشد که تبانی ضد بشری بین تمامی نهادهای «طرفدارحقوق بشر» وابسته به نظام امپریالیسم جهانی و نظام جمهوری اسلامی در پیشبرد چنین جنایتی علیه بشریت سخنی به میان آورند!!! در عوض بطور یکجانبه و جانبدارانه از طرف هیئت «قضات» به او اجازه داده شد که از این فرصت برای دل خنک کردن خویش از بایت اینکه بر او و دیگر یارانش چه گذشت صحبت کند! روشن است که «قضات «تریبونال ( بخوانید حقوقدانانی که تاریخا خدمات خود را بر متن گسترش و دفاع از منافع استراتژیک نظام سرمایه داری-امپریالیستی جهانی و استمرار وضع کنونی استثمارشوندگان و ستمدیدگان جهان قرار داده اند) قبل از شهادت هر نفر از زندانیان سیاسی و خانواده های اعدام شدگان آن دهه بر مبنای شناخت قبلی از درصد رادیکالیسم موجود در او سوالات جهت داری را در طول 20 دقیقه از شهادتش مطرح ساختند!!! با چنان شناخت قبلی از هر فرد او را در طول شهادت با سوالاتی که قبلا با او مطرح نشده بود غافلگیرشان کرده و به بیراهه کشاندند! همه را در یک دوره کوتاه آموزشی برای نحوه و حدود شهادت دادن آماده کردند، تا مطمئن شوند شهادتها در چه راستائی به پیش خواهد رفت و به چه منظوری و در چه مسیر و مقصدی ختم خواهد شد. کمونیست های انقلابی راستین ابائی ندارند که با حفظ دیدگاه و خط سیاسی متمایز خویش و تحلیل مشخص از اوضاغ مشخص عینی در هر برنامه ای شرکت کنند. بنا بر این لازم است که پیش از شر کت در هر برنامه و نشستی جوانب گوناگون آنرا سنجید و اولا در هر برنامه ای نمی باید شرکت کرد و ثانیا در صورت اینکه تشخیص داده شد که می بایست در آن شرکت کرد باید با چشمانی باز وارد میدان شد و حتی پس از شرکت با ارزیابی و جمعبندی انتقادی آن پرداخت و آنرا به تیغ نقد کشید. به عنوان مثال آیا از نحوه شهادت خود راضی هستید؟ آیا سوالاتی که «قاضی» از شما نمود، شما را با محدودیت های جانبگرایانه و ابزارگرایانه ای که او در دست داشت مواجه نساخت؟ ** مجمع عمومی ایران تربونال در یکشنبه ٨ ژوئیه ۲٠۱۲ برابر با ١٨ تیر ١٣۹۱ برقرار شد. برهان عظیمی جمعه 20 ژوئیه 2012 منابع: واکنش چپ نماهای خارجه نشین علیه تریبونال مردمی به سود کیست؟ لیلا قلعه‌بانی تیف ـ اسماعیل هوشیار رانجام پس از سه دهه تحمل رنج و انتظار برای یافتن راه حلی برای دادخواهی خون عزیزانمان با به ثمر نشستن زحمات شبانه روزی فعالین کارزار ایران تریبونال برای محاکمه مردمی جمهوری اسلامی فرصتی یافتیم تا در مقابل کمیسیونی متشکل از حقوقدانان بین المللی رنج خاموش پدرا…ن و مادرنمان و فریاد رسای عزیزان در خون خفته مان را از حصار تنهایی و دل‌ پر درد خود به بیرون پرتاب کرده و به دل‌ جامعه بکشانیم. آنهم زمانی‌ که تمامی عاملان آن سعی‌ در فراموشی و حذف آن از تاریخ پر جنایت این نظام ضدّ مردمی دارند. تمامی‌ رسانه‌های گروهی و جناحهای غالب و مغلوب رژیم سکوت مرگباری در مقابل افشای کارنامه جنایتکارانه خویش پیشه کرده و خانواده‌های داغدار را نیز با توصیه ای خیانت بار در پوشش انسان دوستی‌ و دوری از خشونت، به فراموشی و بخشش دعوت کرده و می‌‌کنند. زندانیان جان به در برده از کشتارها و خانواده‌های داغدار اما هشیارتر از آن بودند که به دام این توصیه‌ها بیفتند و بدور از تبلیغات رسانه ای‌ غربی و مزد بگیرانشان به مسٔولیت خطیر تاریخی‌ خودعمل کرده و به جهانیان اعلام کردند که راه جلوگیری از باز تولید خشونت، تنها و تنها افشای خشونت است و بس. بدون آنکه بخواهم به تاثیر روانی عظیمی‌ که این دادگاه تاریخی‌ بر خانواده‌ها دارد بپردازم می‌توانم بگویم که حداقل تاثیر دادگاه مردمی و اظهارات تکان دهنده شهود و پخش آن در میان طیف وسیعی از جوانان و کسانیکه در این سیستم بدنیا آمده و رشد یافته اند و به دلیل فضای اختناق و سانسور موجود از جنایات گذشته رژیم بی‌ خبرند، این است که این اظهارات عاملی جدی برای بر انگیختن خشم و نفرت عمومی بر علیه رژیم می‌‌باشد. علاوه بر افشای این جنایات وحشتناک، اظهارات شهود آرمان نسل ۵۷ برای مبارزه و انگیزه‌ آنها برای مقاومت در برابر جمهوری اسلامی را در بخش وسیعی از جامعه زنده می‌‌کند. چرا که خواسته و آرمان آن نسل می‌‌تواند صلاحی باشد در دست نسل جدیدی که در داخل علیه رژیم مبارزه می‌‌کند. از اینرو طبیعی است که رژیم نسبت به برگزاری چنین دادگاهی بی‌ تفاوت نباشد. اما رژیم مستقیما بر علیه این دادگاه موضعگیری نمی‌‌کند تا منجر به تبلیغ هرچه بیشتر این دادگاه در میان مردم نگردد بلکه با شناختی که از مواضع بعضی از جریانات چپ نما و اپوزسیون نما در خارج از کشور دارد می داند که آنها این حرکت را زیر سؤال برده و تلاش می کنند که چهره آن را مخدوش کنند. به عنوان مثال موضعگیری بخشی از مدعیان چپ که در طی‌ این سالها عملکرد آنها بر همگان آشکار است، عملا خواسته یا نا خواسته در خدمت رژیم قراردارند، این گروه اندک چپ نماها که دادگاه مردمی را زیر سوال برده و مواضع کارزار را در راستای تحریم و فشارهای جهانی بر علیه رژیم قلمداد می کنند، متاسفانه به دام ترفندهای ضد استکباری! رژیم افتاده و آگاهانه یا نا آگاهانه با چنین مو ضعگیریهایی حرکتهای اعتراضی واقعی نظیر تریبونال مردمی را به نفع حکومت ضد انسانی لوث می کنند. هرچند که از نظر من مساله درگیری با آمریکا و غرب و شعارهای ضّد استکباری و این تحریمهای فرمایشی به اصطلاح علیه رژیم اتفاقا در راستای کمک به همین رژیم است که فشار اجتماعی‌ را از سر خود دور کرده و مشکلات اقتصادی مردم را ناشی‌ از تحریم و فشار غرب جلوه داده و بتواند نقش خود را در راستای سیاستهای جهانی سرمایه داری وغرب به بهترین وجهی ایفا نماید و بطور خاص آمریکا و غرب در طی‌ این چند سال این امکان را برای رژیم فراهم کرده اند که هرگونه حرکت تأثیرگذار و جدی مخالفان خود را جهت مخدوش کردن تاثیر گذاری آن به امپریالیسم نسبت دهد، اما برخورد این مدعیان چپ نیز با امپریالیسم در حد تهوع آوری دو پهلو و مضحک است. جالب اینکه این مدعیان دروغین چپ که چنین دادگاهی را خواسته یا ناخواسته به نفع حاکمیت اسلامی به امپریالیسم می چسبانند در طی‌ این سالها تمام سیاستهای امپریالیستی را کلمه به کلمه به عنوان موضعگیری خود تبلیغ کرده و هم آوا با تمام رسانه‌های حامی دولتهای غربی و امپریالیستها برای به انحراف بردن مبارزات مردم به نفع رژیم از جناح اصلاح طلب حمایت کرده و تمام حرکتهای اعتراضی توده های داخل را به موسوی، کروبی و خاتمی و بخشی از جمهوری اسلامی یا بهتر بگویم به اپوزیسیون دست ساز وزارت اطلاعات وصل کردند. چرا که می‌‌دانند این جناح رژیم در نهایت در راستای حفظ کلیت رژیم و منافع امپریالیستها قادر است مبارزات مردم را به انحراف بکشاند. جریاناتی مثل راه کارگر، طوفان و اکثریت و چپ نماهای از این دست که دقیقاً در راستای حمایت از دوم خرداد، خاتمی، کروبی و موسوی به صحنه آمده و استفراغات دستگاههای تبلیغاتی امپریالیستی را قرقره میکنند، در چنین سرفصل حساسی دوباره می‌‌بینیم که متاسفانه این تعداد اندک چپ نما به گونه ای علیه تریبونال وارد صحنه می شوند که رژیم در قبال افشا شدن جنایاتی که همه جناهایش در کنار امام راحلشان در آن شریکند، دیگر نیازی به موضعگیری مستقیم نمی بیند. اگر این دادگاه برای دفاع از مهره‌های جنایتکار دیروز رژیم و اصلاح طلبان دروغین امروز بود حتما همین مدعیان چپ دهها اطلاعیه در حمایت از آن صادر میکردند حتی اگر این دادگاه را مستقیما آمریکا و دولتهای غربی برگزار می‌‌کردند. فقط هر زمان که حرکتی واقعی‌ علیه رژیم شکل می‌‌گیرد این چپ نما‌ها فیلشان یاد هندوستان می‌‌ کند و آن را به نفع رژیم به امپریالیسم می‌‌چسبانند. در حالی که عمده خانواده های جان سپردگان و زندانیان سیاسی بازمانده از آن جنایت و همه نیروهای مترقی و انسانهای آزادیخواه بویژه نیروهای مترقی و مبارز چپ از ابتدای این حرکت از آن حمایت کرده و می کنند. بسیار روشن است که امپریالیستها و رژیم قادر نخواهند بود مقاومت و مبارزه و آرمان نسل ۵۷ و سرکوب دهه شصت را نادیده بگیرند و از تاثیر گذاری اش در جامعه جلوگیری کنند . جریانهایی مثل راه کارگر و چپ نماهای از این دست بهترهمان است که برای فیلم سپاه پاسداران و مهم‌ترین نهاد تبلیغاتی امپریالیسم یعنی‌ اسکار ، حقیرانه تبریک و تهنیت بفرستند . لیلا قلعه بانی‌ خواهر دو جان سپرده دهه خونین ۶۰ و یکی‌ از شاهدان در تریبونال لندن چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد؛ پرسش‌هايی از سوی مخالفان ايران تريبونال، ايرج مصداقی ايرج مصداقی در اين نوشتار به سئوالات مخالفان ايران تريبونال، اولين دادگاهی که توسط قربانيان اصلی نقض‌ حقوق بشر در ايران تشکيل شد و در آن خانواده‌ها و جان به‌دربردگان ابتکار عمل و هدايت آن را در دست داشته و حقوق‌دانان بين‌المللی مسئوليت فعاليت‌های حقوقی آن را به عهده دارند، پاسخ داده شده است از ايران تريبونال به عنوان دادگاه راسل، دادگاه نمادين و دادگاه مردمی ياد شده است، چرا از عناوين متفاوتی برای معرفی آن استفاده شده است؟‌ اين عناوين در مقاطع مختلف مورد استفاده قرار گرفته است که البته دقيق نيست و در جريان پيشرفت کار «ايران‌تريبونال» به کار برده شدند. در سال ۲۰۰۷ «کارزار ايران تريبونال» وقتی آغاز به کار کرد جز «دادگاه راسل» که از سوی جمعی از روشنفکران تشکيل شده بود تجربه‌‌ی ديگری را مد نظر نداشت. در طول سال‌های گذشته دادگاه‌‌های متعددی در سطح دنيا با الگوبرداری از دادگاه راسل تشکيل شده است که آخرين آن‌ها دادگاه راسل برای فلسطين است که در مارس ۲۰۰۹ متشکل از ۹ شخصيت حقوقی جهانی در لندن تأسيس شد و نخستين اجلاس آن در مارس ۲۰۱۰ در بارسلون و نشست بعدی آن در نوامبر ۲۰۱۱ در کيپ‌تاون آفريقای جنوبی برگزار شد. مؤسسان دادگاه مزبور هدف خود از تشکيل دادگاه راسل درباره‌ی فلسطين را «احقاق حقوق فلسطينی‌ها برپايه‌ی موازين حقوقی بين‌المللی، موازينی که می‌تواند پايه‌ی هرگونه تلاش برای حل نزاع فلسطين ـ اسرائيل باشد؛ قرار دادند». در ابتدا ايده‌آل دست‌اندرکاران ايران تريبونال تشکيل دادگاهی شبيه دادگاه راسل برای ايران بود. منتهی در جريان عمل فعالين ايران تريبونال هم با ترم‌های حقوقی آشنا ‌شدند و هم تفاوت‌های ايران تريبونال با دادگاه راسل را ‌ديدند، برای همين روی وجه مردمی آن بيشتر تأکيد شد. هرچند لفظ مردمی چيزی نيست که ما توليد کرده باشيم بلکه به دادگاه‌های از نوع راسل در سطح بين‌المللی هم International Peoples Tribunal يا دادگاه مردمی بين‌المللی می‌گويند. اين اولين دادگاهی است که توسط قربانيان اصلی نقض‌حقوق بشر تشکيل می‌شود و در آن خانواده‌ها و جان به دربردگان ابتکار عمل و هدايت ايران تريبونال را در دست داشته و حقوقدانان بين‌المللی مسئوليت فعاليت‌های حقوقی آن را به عهده دارند. دادگاه بر اساس شهادت شهود تصميم‌گيری می‌کند. تأکيد می‌کنم دادگاه نمادين و نمايشی نيست، اگر‌چه جنبه‌ی تبليغاتی و مبارزه با فراموشی آن قوی است اما بار حقوقی هم دارد و می‌تواند به عنوان الگويی در سطح جهانی برای رسيدگی به موارد نقض حقوق بشر مورد استفاده قرار گيرد. آيا همانطور که در پرسش منيره برادران هم آمده شما به «دادگاه های رسمی که حق و اختياراتش را در محاکمه جنايتکاران مديون اتوريته و ارگانهای دولتی يا بين‌المللی است، اصلا اعتقادی نداريد؟ به عبارت ديگر آيا دادگاه مردمی نشان از برتری آن است يا نشان موقعيت تلخ ما که نه در کشورمان حق و امکان شکايت داريم و نه مقررات دادگاه کيفری بين‌المللی چنين امکانی را به ما می‌دهد؟» ای کاش می‌توانستيم در دادگاهی رسمی چه در سطح ملی و چه بين‌المللی به موضوع «جنايت عليه بشريت» و اجرای عدالت در مورد ناقضين حقوق بشر و جنايتکاران ميهن‌مان رسيدگی کنيم. ای کاش چنين اراده‌ای در سطح بين‌المللی موجود بود. اما همه‌ی ما می‌دانيم که دادگاه‌های بين‌المللی هميشه بعد از سقوط دولت‌ها و در دوران گذار تشکيل می‌شوند. صدور حکم دستگيری برای عمر‌عبدالبشير ديکتاتور سودان يک استثنا است که البته طليعه‌ی خوبی است که حاشيه‌ی امن ديکتاتورهای در قدرت را از بين می‌برد. موقعيتی که ما در آن قرار داريم مانند موقعيت همه‌ی سرکوب‌شدگان و همه کسانی است که حقوق‌شان توسط ديکتاتوری‌ها پايمال شده است. راسل هم وقتی از نهادهای رسمی دارای اتوريته مأيوس شد سکوت پيشه نکرد و خود دست به کار شد. نفس تشکيل دادگاه راسل شکست اخلاقی آمريکا در جنگ ويتنام بود که به شکست نهايی اين کشور در سال ۱۹۷۵ منجر شد. نفس تشکيل ايران تريبونال صرف نظر از نتايج‌اش برای ما پيروزی است. طليعه اجرای عدالت در مورد ناقضين حقوق بشر در ميهن ‌ما در آينده است. ما دو کار می‌توانستيم بکنيم از آن‌جايی که امکان رسيدگی حقوقی در داخل کشور وجود ندارد و در سطح‌ بين‌المللی هم منافع قدرت‌های بزرگ و استانداردهای موجود در سطح جهانی اجازه‌ی برپايی چنين دادگاهی را نمی‌دهد سکوت کنيم و دست روی دست بگذاريم تا شرايط حاصل شود يا بايد پا پيش می‌گذاشتيم و از مشکلات راه نمی‌هراسيديم و پيام سرکوب‌شدگان و قتل‌عام شدگان و رنج‌ديدگان ميهن‌مان را به دنيا و به جنايتکاران حاکم بر ميهن‌مان می‌رسانديم که برای احقاق حقوق‌‌مان و برای اجرای عدالت آماده‌ايم. فعالان ايران تريبونال راه دوم را انتخاب کردند. هیأت اجرايی راه‌کارگر و همفکرانشان راه اول را برگزيدند. طبق سنت مرسوم‌شان در ساحل امن نشستند و خانواده‌ها را دم توپ فرستادند و از کيسه‌ی خانواده‌های شهدا و زندانيان سياسی خرج کردند. ملاحظه کنيد در اطلاعيه‌شان چه گفته‌اند: «در اين مورد ترديدی نيست که بايد از هر ذره امکان برای طرح جنايات جمهوری اسلامی استفاده کرد. اين واقعيت را سه دهه پيکار خانواده‌های شهدا و زندانيان سياسی با فعاليت‌های خود در مقابل زندان‌های جمهوری اسلامی، با گردهم آئی‌های خود در خاوران، شکايت خانواده‌های قتل‌های زنجيره‌ای و … به اثبات رسانده است.» چنان از فعاليت‌های خانواده‌های شهدا و زندانيان سياسی می‌گويند که انگار سازمانده و پيشتاز اين دسته از فعاليت‌ها در داخل کشور آن‌ها هستند و در سامان‌دادن به اين نوع از پيکار‌، خواب و خوراک ندارند. اتفاقاً ايران تريبونال فرياد مادران و پدران داغدار و همسران و فرزندان رنجيده کشيده در مقابل زندان‌های جمهوری اسلامی و در خاوران را در سطح بين‌المللی و در دادگاهی مردمی پژواک می‌دهد. تفاوت‌های ايران تريبونال با ديگر دادگاه‌های راسل که در سطح بين‌المللی برگزار شده چيست؟ برخلاف همه‌ی‌ دادگاه‌های راسل که در سراسر دنيا تشکيل شده‌اند، اين اولين دادگاه از نوع راسل است که بودجه و امکانات و تدارکات‌اش توسط خود قربانيان تهيه شده و تاکنون حتی يک سنت از جايی به آن کمک نشده است. کليه شهود دادگاه با بودجه‌ی شخصی در دادگاه شرکت کرده و هزينه‌‌های سفر، اقامت و خوارک‌شان را شخصاً پرداخت کردند. اين درخشش و تفاوت آنقدر واضح است که جان کوپر، رئيس کميته راهبردی حقوقدانان ايران تريبونال که از نزديک در جريان تلاش‌های دست‌اندرکاران بوده در موردش می‌گويد: «در حقيقت، اين پروژه محصول زحمات خانواده های جان سپردگان و جان بدر بردگان از اين کشتارها است. آنها، بدون هيچ گونه حمايت يا کمک دولتی و يا دريافت کمک مالی از دولت‌ها و ساير مؤسسات وابسته به آن‌ها، اين پروژه‌ی تاريخی را سازمان‌دهی کرده‌اند.» بزرگترين تفاوت اين دادگاه با ديگر دادگاه‌های راسل که در سطح جهان برگزار شده دشمنان و مخالفان آن است. مخالف اصلی دادگاه راسل ويتنام، دولت آمريکا بود و همينطور مخالف دادگاه راسل فلسطين، اسرائيل است. منتقدين دادگاه راسل ويتنام و فلسطين به نحوه‌ی کارکرد دادگاه‌های مزبور می‌پرداختند و از جنبه‌ی فنی و معيارهای حقوقی آن را زير سؤال می‌بردند. استاگتون ليند Staughton Lynd رئيس راهپيمايی واشنگتن March on Washington در سال ۱۹۶۵ دعوت راسل برای شرکت در دادگاه مربوط به ويتنام را رد کرد چرا که معتقد بود بايستی به جنايات جنگی احتمالی صورت گرفته از سوی نيروهای ويتنام شمالی و جبهه‌ی آزاديبخش ملی ويتنام هم رسيدگی شود در حالی که سارتر و راسل چنين اعتقادی نداشتند و آن‌ها را در موقعيتی نمی‌ديدند که قادر به ارتکاب جناياتی باشند که بشود آن را «جنايت جنگی» ناميد. يا قاضی ريچارد گلدستون Richard Goldstone در مقاله‌ای که در اکتبر ۲۰۱۱ در نيويورک تايمز انتشار يافت گفت که دادگاه راسل فلسطين از معيارهای يک دادگاه و دادرسی برخوردار نيست. شواهد دادگاه يک سويه است و اعضای هيئت ژوری منتقدين سرسخت اسرائيل هستند. و يا بنجامين پوگراند Benjamin Pogrund روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشری آفريقای جنوبی که در اسرائيل زندگی می‌کند دادگاه راسل فلسطين را تئاتری ناميد که بازيگران رل خود را از قبل می‌دانند و نتيجه‌ی دادگاه پيش از شروع به کار مشخص است. در ارتباط با ايران تريبونال دولت جمهوری اسلامی، رسانه‌های گروهی وابسته به جناح‌های مختلف نظام در يک هماهنگی از پيش تعيين شده توسط دستگاه‌های اطلاعاتی و امنيتی حتی از سر تمسخر هم به ايران‌ تريبونال که پوشش وسيعی لااقل در «بی بی سی»، «صدای آمريکا» و «من و تو» داشت و قطعاً ميليون‌ها هموطن در جريان برگزاری آن قرار گرفتند نمی‌پردازد تا دست تعدادی از فعالان «چپ» که در «بساط رژيم» بازی می‌کنند برای برخورد با آن باز باشد. متأسفانه برای اولين بار در تاريخ، عده‌ای که خود را مخالفان رژيم حاکم و جنايتکاران عليه بشريت می‌نامند وظيفه‌ی دولت مذکور را به عهده‌ گرفته و در اين راه از هيچ کوششی فروگذار نمی‌کنند. ما نه تنها از بابت رژيمی که بر کشورمان حاکم است در دنيا نمونه‌ايم بلکه از بابت اپوزيسيون هم نمونه‌ و نوبريم. پرسش‌های متعددی از سوی مخالفين ايران تريبونال در زمينه‌ی شفاف نبودن منابع مالی «کارزار» ارائه شده، چرا در اين زمينه اطلاع رسانی نکرده‌ايد؟ ای کاش فقط پرسش کرده‌ بودند و يا مسئله‌شان دست‌يابی به حقيقت بود يا اهمالی از طرف دست‌اندرکاران ايران تريبونال صورت گرفته بود. چرا که در اين صورت با پاسخ مسئولين و يا پوزش و انتقاد از خود آن‌ها به خاطر غفلتی که کرده بودند موضوع حل می‌شد. در حالی که اين گونه نيست. من به چند نمونه اشاره می‌کنم. احمد نوين يکی از اعضای هیأت اجرايی راه‌کارگر می‌نويسد: «بنابر اطلاعات منتشر شده، دادگاه ايران تريبونال مورد بحث که اخيراً در لندن آغاز به کار نموده است و با حمايت بيدريغ مرکز اسناد حقوق بشر ايران پاگرفته است. مرکزی که در زمان دولت جورج دبليو بوش با هزينه چند ميليون دلاری و به اسم دفاع از حقوق بشر ايران تاسيس شده است. عمده مخارج اين تريبونال بين‌المللی لندن را اين مؤسسه پرداخت می‌کند. مؤسسه‌ای که در زمان دولت اوباما بنا بر سياست‌های روزِ دولت امريکا و بنابر تعريف دولت امريکا از حقوق بشر و مطابق سياست‌های خود دولت اوباما، متناسب با شرايط طرح و برنامه‌ريزی می‌نمايد.» اين‌ها خودشان را به خواب زده‌اند امکان بيدار کردن‌شان نيست. صداقت و درستی حکم می‌کرد که احمد نوين سند و منبع «اطلاعات منتشر شده» مورد ادعايش را فاش می‌کرد تا مشخص شود چيزی نيست جر ادعاهای غيرواقعی هیأت اجرايی راه کارگر که خود يکی از اعضای آن است. شما می‌توانيد به خاطر نوع نگاهتان به دنيا مواضع متفاوتی اتخاذ کنيد و روی آن پافشاری کنيد اما چنين دروغ‌پراکنی سازماندهی‌شده‌ای را تنها می‌توان «تبهکاری» ناميد و نه بی‌اطلاعی. يوسف لنگرودی عضو ديگر هیأت اجرايی راه کارگر در اين زمينه می‌گويد: «اين که چرا تريبونال در برابر تحريم ها و خطرجنگ اتخاذ موضع نمی‌کند نه به خاطر فعاليت «تک مضمونی» شان و نه به دليل مخالفت زندانيان سياسی و خانوادهای‌شان، بلکه علت اصلی، مخالفت کسانی است که اگر تريبونال با تحريم‌ها و جنگ مخالفت نشان دهد، بودجه‌ی «پروژه»‌هايشان احتمالأ قطع و يا کاهش خواهد يافت. به اين می‌گويند شرط و شروط نانوشته» عليرغم اتهامات سخيفی که گردانندگان هیأت اجرايی راه‌کارگر به ايران تريبونال نسبت داده‌ و ديگران به آن‌ها اقتدا کرده‌اند اين کارزار تا به امروز حتی يک سنت از دولت و يا نهادی کمک دريافت نکرده است. در خود سايت و در جايی که شماره حساب‌های بانکی ايران تريبونال آمده است تأکيد شده که «کارزار هيچ گونه کمکی از دولت‌ها و نهادهای دولتی نمی‌پذيرد». اگر خلاف آن ثابت شد من خودم عليه اين «کارزار» به علت دروغ‌پراکنی موضع‌گيری خواهم کرد. از همه کسانی که خواستم با اين ابتکار همکاری کنند خواهم خواست نه تنها کنار بکشند بلکه عليه گردانندگان آن افشاگری کنند. اما آيا اين افراد حاضرند در صورتی که نتوانستند ادعای خود را ثابت کنند يک پوزش خشک و خالی از خانواده‌های جان‌باختگان و قربانيان نقض حقوق بشر در ايران بخواهند؟ برخلاف آن‌چه که می‌گويند تمام درآمدهای ايران تريبونال به طور شفاف و دقيق به صورت ماهانه و با توضيحات مکفی روی سايت ايران تريبونال آمده و از اين به بعد هم خواهد آمد. http://www.irantribunal.com/ASNAD/komak-mali.html هزينه‌‌ای که برای برگزاری دادگاه محاسبه شده بود نيز پيشاپيش روی سايت ايران تريبونال آمده است http://www.irantribunal.com/ASNAD/Budget.html به زودی صورت مخارج دادگاه هم تهيه و انتشار خواهد يافت. بيش از اين فعالان ايران تريبونال چه بايستی می‌کردند؟ متأسفانه مخالفان ايران تريبونال روی مزيت اصلی و نقطه افتخارآميز آن که همانا مردمی بودن منابع مالی آن است دست گذاشته‌اند و به شکل غيراخلاقی و زشتی آن را زير سؤال می‌برند. مرکز اسناد حقوق بشر هيچ نقشی در راه‌اندازی و تدارک اين کارزار نداشته است. فقط پيام اخوان يکی از اعضای آن با ايران تريبونال همکاری می‌کند. مرکز اسناد حقوق بشر تاکنون يک سنت به ايران تريبونال کمک مالی نکرده است. تمام مخارج رفت و ‌آمد، هتل و تردد پيام اخوان نيز تاکنون از سوی ايران تريبونال و از طريق کمک‌های مردمی جمع آوری شده که ليست آن در سايت آمده، پرداخت شده ‌است. اين‌گونه بی‌پروا دروغ‌گفتن شخصيت توطئه گر گوينده را می‌رساند. ای‌کاش شاهد اين همه سياهکاری نبوديم. برخلاف ارزيابی يوسف لنگرودی که احتمالاً در جريان تحولات دنيا نيست در طول سال‌های گذشته اکبر گنجی، بيشترين طومار‌ها و مقالات را در مذمت جنگ ادعايی، تحريم و … نوشته‌ و بيشترين منابع مالی (يک قلم ۵۰۰ هزار دلار) از طرف راست‌ترين مجامع چون بنياد ميلتون فريدمن در اختيار او گذاشته شده است. بيشترين فضای رسانه‌ای در بی بی سی، صدای آمريکا، راديو فردا، دويچه‌وله (آلمان)، راديو زمانه (هلند)، راديو پژواک (سوئد) در اختيارش بوده است. بخش بزرگی از بودجه‌ی لابی رژيم در آمريکا را که بطور مداوم عليه تحريم و جنگ فعاليت می‌کند نهادهای آمريکايی و از جمله شرکت‌های نفتی و انحصارات بزرگ مالی و بانکی پرداخت می‌کنند. و شرکت‌های نفتی به دنبال تأسيس نمونه‌های مشابه آن در اروپا هستند. http://iranianlobby.com/print_Maghaleh.php?id=138 http://iranianlobby.com/page1.php?id=42 از اين‌ها گذشته تاکنون هيچ سمينار و گردهمايی در سطح اپوزيسيون ايران برگزار نشده است که از شفافيت مالی «ايران تريبونال» برخوردار بوده باشد. «هیأت اجرايی راه‌کارگر» و اعضای آن در ده‌ها سمينار و گردهمايی شرکت کرده‌اند و يا بانی آن بوده‌اند، اما يک بار نشده است که کوچکترين اطلاع‌رسانی در مورد منابع مالی‌شان کرده باشند. ياسمين ميظر و فرخنده آشنا در سمينار «تحولات و نقش جنبش کارگری در ايران» که از طرف «انجمن پژوهشگران ايران» در ساختمان دولتی «آ. ب. اف» استکهلم و قطعاً با برخورداری از کمک‌های دولتی برگزار شد شرکت داشتند. http://www.aciiran.com/karegari.htm يا محمدرضا شالگونی گرداننده هيات اجرايی راه کارگر به همراه ياسمين ميظر در کنفرانس دو روزه‌ای که در برلين برگزار شد در کنار دکتر کامبيز محمودی رئيس وقت صدای آمريکا، دکتر شاهين فاطمی، مهدی حائری و حسن نزيه شرکت کرد. ترکيب شرکت‌کنندگان همان چيزی است که منتقدشان را به همراهی و همکاری برای کنار آمدن با سرمايه جهانی و آلترناتيو سازی و … متهم می‌کنند. اين نشست هم به ابتکار «انجمن پژوهشگران ايران» متعلق به دکتر حسين لاجوردی تشکيل شده بود که لابد در تعريف راه کارگر نمايندگان و حافظان «سرمايه جهانی» معرفی می‌شوند. http://www.aciiran.com/911.htm و يا ياسمين ميظر و روبن مارکاريان در کنار مهرداد خوانساری نماينده سازمان مشروطه خواهان و دکتر حسن منصور و دکتر حسين لاجوردی در سمينار سه روزه‌ای که در دانشگاه لندن – مرکز مطالعات شرق و آفريقا برگزار شد شرکت کردند. http://www.aciiran.com/asylum3.htm روبن مارکاريان، محمدرضا شالگونی، ياسمين ميظر پيش از آن که در سمينارهای تشکيل شده از سوی «انجمن پژوهشگران ايران» شرکت کنند می‌دانستند در سيمينارهای اين انجمن درياسالار کمال حبيب‌اللهی فرمانده نيروی دريايی ايران در زمان پهلوی، دکتر شجاع‌الدين شفا، داريوش همايون، دکتر عبدالمجيد مجيدی، دکتر (حجت‌الاسلام) عباس مهاجرانی، دکتر سيروس آموزگار، دکتر جلال متينی، دکتر مصباح‌زاده، نادر نادرپور، هوشنگ وزيری، ضيا آتابای، پيروز مجتهدزاده و … که به نظام شاهنشاهی نزديک بودند هم شرکت داشته‌اند. البته من شخصاً هيچ مشکلی با شرکت در چنين سمينارهايی ندارم. اما با تعريفی که راه کارگر می‌کند نمی‌خواند. يکی از سخنرانان چهارمين سمينار «گفتگوهای زندان» در گوتنبرگ سوئد، شادی صدر بود که «انجمن عدالت برای همه» را اداره می‌کند و از بودجه‌های دولتی اروپايی استفاده کرده و می‌کند. همچنين «کانون انديشه» و تعدادی از فعالينی که در برگزاری چهارمين سمينار «گفتگوهای زندان» همکاری می‌کردند از کمک‌های دولتی استفاده می‌کنند. آيا هیأت اجرايی راه کارگر تاکنون توضيحی در مورد منابع درآمدش در طول سال‌های گذشته داده است؟ اين‌ها نه هوادار آن‌چنانی در داخل و نه در خارج از کشور دارند که از آن‌ها حمايت مالی به عمل آورد. مخارج تشکيلات و کادرهای حرفه‌ای‌شان را چگونه تأمين می‌کنند؟ مگر نه آن که در دهه‌ی ۶۰ و در دوران جنگ، در عراق به سر می‌بردند و مورد حمايت مادی و معنوی دولت عراق بودند؟ مگر نه آن که محظورات حضور در عراق به آن‌ها اجازه نداد همان موقع در ارتباط با بمباران شيميايی حلبچه که به کشته شدن هزاران کرد منجر شد موضع‌گيری کنند و در سال‌های بعد و پس از خروج از عراق به جبران مافات پرداختند؟ فعالان «گفتگوهای زندان» تاکنون چهار سمينار برگزار کرده‌اند آيا منابع مالی خود را که البته من باور دارم سالم است منتشر کرده‌اند؟ باور کنيد اين افراد مسئله‌شان منابع مالی «ايران تريبونال» نيست. اگر بود که از موارد مشابه حمايت به عمل نمی‌آوردند. بودجه‌‌ی دادگاه‌های راسل برگزار شده برای ديگر کشورها از چه طريق تأمين شده است؟ من فقط به دو مورد در اين زمينه اشاره می‌کنم. اولين و آخرين دادگاه راسل. بودجه دادگاه راسل برای رسيدگی به جنايات آمريکا در ويتنام را دولت ويتنام شمالی پس از آن که راسل نامه‌ای به هوشی مين نوشت و درخواست کمک کرد و دولت‌های اروپايی و به ويژه اسکانديناوی تأمين کردند و از امکانات دولت‌های سوئد و دانمارک برای برگزاری دادگاه استفاده به عمل آمد. راسل و ژان پل سارتر از ارث پدری يا موقوفه‌های مرسوم که استفاده نکردند. تشکيل دادگاه مزبور مخارج داشت، راسل و ژان‌پل سارتر که مثل فعالان کارزار نبودند دوره بيافتند، ريش گرو بگذارند، وام بانکی بگيرند، در سرما و گرما کمک مالی جمع کنند و دادگاه بين‌المللی تشکيل دهند. آن‌ها با افتخار کمک‌‌های دولتی را می‌‌پذيرفتند. آخرين مورد هم دادگاه راسل فلسطين است. هزينه‌ی برگزاری دادگاه در کيپ‌تاون به گفته‌ی سناتور پير گالان Pierre Galand (عضو سنای بلژيک) هماهنگ‌‌کننده‌ی بين‌المللی اين دادگاه ۱۹۰ هزار يورو پيش‌بينی شده بود. توجه داشته باشيد مخارج مشابهی برای برگزاری نشست‌های اين دادگاه در لندن و بارسلون هزينه شد. و البته نشست نيويورک را هم داريم که همزمان با نشست دوم ايران تريبونال در ماه اکتبر ۲۰۱۲ برگزار می‌شود. منابع مالی دادگاه راسل فلسطين را که از حمايت همين افرادی که تيغ عليه دادگاه مردمی ايران تريبونال کشيده‌اند برخوردار است ملاحظه کنيد: يک ناشر فرانسوی به نام Editions Indigene 100 هزار يورو کمک کرده است. ۱۵ هزار دلار در سپتامبر ۲۰۱۱ توسط کميته بلژيکی حمايت از دادگاه راسل در جريان برگزاری يک برنامه در تئاتر مولير بروکسل جمع‌آوری شد. شبکه‌ی فرهنگ‌های مقاومت Cultures of Resistance Network هم يکی ديگر از منابع اين دادگاه بوده اما مقدار و زمان پرداخت کمک را مشخص نکرده است. همچنين دولت‌های اروپايی به سازمان‌های غيردولتی که نمايندگان‌شان در دادگاه راسل فلسطين شهادت دادند مبالغ هنگفتی را کمک کردند که نام و مبلغ دريافتی به شرح زير است: سازمان «الحق» در سال ۲۰۰۹ از طريق NDC مرکز توسعه سازمان‌های غيردولتی وابسته به دولت‌های سوئيس، سوئد، دانمارک و هلند ۳۵۰ هزار دلار دريافت کرده است. اين سازمان همچنين ۱۵۶هزار دلار و ۱۶۳ سنت از دولت نروژ، ۸۸ هزار دلار و ۹۲۸ سنت از دولت ايرلند و ۸ هزار و ۸۷۲ دلار از دولت اسپانيا کمک مالی دريافت کرده است. سازمان بديل Badil؛ کمک‌های مالی به اين سازمان ناروشن است. اما تحقيقات انجام گرفته نشان می‌دهد که اين سازمان در سال ۲۰۰۸ يک صد هزار دلار از NDC مرکز توسعه سازمان‌های غيردولتی وابسته به دولت‌های سوئيس، سوئد، دانمارک و هلند دريافت کرده است. کمک‌های دولتی به اين سازمان پس از آن که کارتون‌های ضد‌يهودی بر روی وبسايتش انتشار داد قطع شد. کميته اسرائيلی عليه تخريب خانه‌ها (ICAHD)؛ به علت عدم شفافيت کمک‌های دريافت شده توسط اين سازمان مشخص نيست. اما تحقيقات مستقل نشان می‌دهد که اين کميته ۸۰ هزار دلار از NDC مرکز توسعه سازمان‌های غيردولتی و از کميسيون اروپا و اسپانيا نيز ۱۰۵ هزار يورو دريافت کرده است. مرکز فلسطينی حقوق بشر (PCHR) مبلغ ۴۲۵ هزار دلار از طريق NDC دريافت کرده است و علاوه بر آن از اتحاديه اروپا و دولت‌های ايرلند، دانمارک، هلند، سوئيس، کمک دريافت کرده است. http://www.ngo-monitor.org/article/the_russell_tribunal_on_palestine_a_legal_farce_and_total_failureبه غير از اين‌ها، دولت آفريقای جنوبی جدا از ميزبانی کمک‌های مالی زيادی را جهت برپايی اين دادگاه اختصاص داد. در واقع دولت‌ها و احزاب حاکم هم در برگزاری اين دادگاه شرکت دارند. دادگاه راسل فلسطين در بارسلون به ميزبانی کميته حمايت ملی بارسلونا و دفتر شهردار بارسلون برگزار شد و از حمايت‌های مالی آنان برخوردار بود. کسانی که بخواهند با ماهيت اين دادگاه مخالفت کنند می‌توانند از اين موارد برای پيش‌برد مقاصد خود دستاويزی بسازند. منيره برادران پرسيده است : «اين «غيردولتی بودن» که بارها در بيانيه و حرف‌های اين دوستان با لحنی پرافتخار تکرار می‌شود، آيا در تناقض با حضور پررنگ پيام اخوان در نقش دادستان اين دادگاه نيست؟ قطعاً پيام اخوان چه در نگاه حقوقی به خاطر موقعيت خود به عنوان مشاور در دادگاه‌های بين‌المللی لاهه و چه در موقعيت سياسی مثلاً مشارکت در فوروم امنيتی بين‌المللی هاليفاکس نبايد چنين ديدگاهی داشته باشد.» نظر شما در اين باره چيست؟ نقش مشاور در دادگاه بين‌المللی لاهه پست دولتی نيست که چنانچه کسی عهده‌دار آن بود «دولتی» محسوب شود و از حيطه‌ی «غيردولتی» بودن بيرون آيد. عهده‌دار بودن پست‌های بين‌المللی به منزله‌ی دولتی بودن نيست. پيام اخوان استاد دانشگاه مک گيل کانادا است. او به عنوان يک متخصص حقوقی در دادگاه ميلوسوويچ و رواندا استخدام شده بود. وی هيچ‌گاه دارای پستی در سازمان ملل متحد هم نبوده است. از اين گذشته پست مشاورت دائمی نيست و در محدوده‌ی خاصی عمل می‌کند. در حال حاضر پيام اخوان در دادگاه کيفری بين‌المللی، پرونده اوگاندا و ليبی را دنبال می‌کند. جوزف کونی Joseph Kony رهبر ارتش مقاومت لردها ۲۰ هزار کودک را ربوده و به عنوان سرباز در ارتش خود به کار گرفت. پيگيری حقوقی اين نوع جنايت‌ها افتخار هر کس می‌تواند باشد و نه نقطه ضعف او. تشکيل دادگاه کيفری بين‌المللی همچون تصويب قطعنامه عليه «فرار از مجازات» impunity مرتکبين نقض حقوق بشر در سايه‌ی تلاش‌های بی‌وقفه‌ی سازمان‌های غيردولتی و فعالان حقوق بشر در سطح بين‌المللی بوده و پيروزی بزرگ برای قربانيان نقض حقوق بشر و فعالان در زمينه‌ی حقوق بشر است. من هنگام ارائه‌ی گزارش لويی ژوانه گزارشگر ويژه‌ کميسيون فرعی حقوق بشر ملل متحد در زمينه‌ی مقابله با «فرار از مجازات» مرتکبين نقض حقوق بشر و همچنين هنگام تصويب قطعنامه‌ای در ه
  80. پاکزاد Says:

    بدون شک وجود اشخاص و احزابی همانند راه کارگر می تواند به راحتی به جمهوری کثیف اسلامی کمک نماید تا راه اعدام و کشتار را ادامه دهند. ما هنوز یاد نگرفته ایم که مسایل را از هم جدا کنیم البته به سادگی می توان دید که این اشخاص با حکومت روسیه ارتباطهایی دارند و حکومت روسیه نیز که طرفدار سرسخت جمهوری اسلامی است.
    اگر دقت نمایید همواره اینها در سربزنگاه به هردو امپریالیست آمریکا و امپریالیست شوروی و دم آن روسیه کمک نموده اند مانند همراهی با امپریالیست غرب (آمریکا) در کودتا بر ضد مصدق که نیروهایی از چپ که به شوروی وابسته بودند در آن همکاری تنگاتنگ داشتند. ونیز در سرنگونی شاهی که احتیاج به سرنگونی این چنینش نبود و می شد راحت تر او راکنار گذاشت اما تا وقتی که خرس پیر شوروی یا بچه اش روسیه اجازه ندهند اینها آب هم نمی خورند. و امروزه هیچ شکی در این نیست که هم شوروی و هم آمریکا در سقوط حکومت شاه همکاری تنگاتنگ و نزدیک داشتند.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s