« تریبونال لندن» : حقایق پشت پرده، هشداری درباره ی دست های پنهان سردبیری سایت راه کارگر

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان ما تحت عنوان « در جستجوی حقیقت یا بازی در بساط دیگران؟ » و نوشته های متعددی که پیرامون روشنگری تریبونال لندن انتشار یافته با واکنش خشم آگین مدافعان آن مواجه شده است. هدف این نوشته اشاره مختصر به برخی از حقایق غیرقابل انکاری است که می تواند در داوری کسانی که درپی یافتن حقیقت  هستند، مفید واقع شود.

در یک اقدام سیاسی گاهی افرادی حضور دارند که عملکردشان بیشتر خصلت فردی و شخصی دارد. اما هستند کسانی که حضور فردی آن ها نشانه و علامت جبری  حضور مجموعه ای از نیروها و سیاست ها و ترجمان جهت گیری های  سیاسی است . آن چه که ما در مورد حضور افرادی مانند «پیام اخوان» رئیس تیم دادستانی و یا «سرجعفری نایس»( Sir Geoffrey Nice) و «جان کوپرکیو سی»( John Cooper QC) از قضات و حقوق دانان تریبونال لندن گفته ایم به آن گروه از افراد مربوط می شود که حضورشان نماد و علامت جبری سیاست هائی است که نمی توان آن ها را به سطح حضور فردی و شخصی این یا آن فرد تنزل داد و پذیرش همکاری با آن ها در عین حال به معنای ائتلاف عملی با سیاست هائی است که آن ها نمایندگی می کنند.

ابتدا به پیام اخوان به پردازیم. کسی که اکنون رئیس تیم دادستانی تریبونال است و قرار است ظاهرأ نقش ژان پل سارتر در دادگاه راسل را، به عهده بگیرد.

 او در شمار موسسین و مسئولان «مرکز اسناد حقوق بشر ایران» می باشد. نهادی که بخش اصلی هزینه آن توسط دولت آمریکا و کانادا و نهادهای گوناگون وابسته به طبقه حاکم این کشورها تهیه می شود. در روزهای اخیر به اندازه کافی درباره این نهاد بحث شده  و وابستگی مالی آن به دولت های آمریکا و کانادا که در ترازنامه مالی این نهاد نیز منعکس است جای تردیدی وجود ندارد.

اما مخالفان انتقادات ما مطرح می کنند که پیام اخوان یک فرد است و حضور فردی او به عنوان دادستان «تریبونال لندن» هیچ چیزی را اثبات نمی کند. اما پیام اخوان در نهادها و ائتلاف های مهم زیر نیز شرکت دارد که به طور مختصر به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

حقوق و دمکراسی: پیام اخوان از جمله عضو هیئت مدیره سازمان حقوق بشری(Rights & Democracy) (۱)بوده است که توسط دولت محافظه کار کانادا «بریان مالرونی»(Brian Mulroney) از سال ۱۹۸۸به صورت یک سازمان غیرانتقاعی تاسیس شده بود. این سازمان سالی یازده میلیون دلار بودجه دریافت کرده و مامور گسترش حقوق بشر در جهان بوده است. این نهاد بر اساس   الگوی»موقوفه برای دمکراسی»(Endowment for democracy) وابسته به دولت آمریکا، ایجاد شده است. نهادی ظاهرا» مستقل و غیرانتقاعی که در برابر کنگره پاسخ گو است اما بودجه و جهت گیرهای عمومی سیاست های آن توسط دولت تعیین می شود. «موقوفه برای دمکراسی» که توسط رونالد ریگان باهدف «اشاعه دمکراسی» ایجاد شد هدف خود را «اشاعه دمکراسی» قرار داده است. اما»اشاعه دمکراسی» نام رمز دیگری همچون» امنیت ملی» و » مبازه علیه ترور» برای پیش برد اهداف سیاست خارجی آمریکا بوده و می باشد. معنای واقعی «اشاعه دمکراسی» از نظر این نهاد و نهادهای مشابه آن چیزی نیست جز مصادره جنبش های مردمی برای دمکراسی، اخته و محددود کردن دامنه آن ها، ایجاد اختلاف و تجزیه این جنبش ها و منضم کردن آن ها به نیروهای ارتجاعی وابسته به سیاست های آمریکا.

» موقوفه بین المللی برای دمکراسی»( International endowment for democracy) نهاد آلترناتیوی در مقابل»موقوفه برای دمکراسی» ریگانی است که  توسط روشنفکران مترقی و مارکسیست آمریکائی ایجاد شده است. در سایت» موقوفه بین المللی برای دمکراسی» (www.iefd.org) مقالات مستند متعددی در افشاء سیاست های این نهاد و نقش آن در مجموعه کودتاهای آمریکائی در کشورهای مختلف جهان منتشر شده است.

 همانطور که گفتیم نسخه کانادائی این نهاد «سازمان حقوق و دمکراسی»(Rights & Democracy) که پیام اخوان از اعضای هیئت مدیره آن بود. امسال در نتیجه بحرانی که در سطح  مدیریت آن به وقوع پیوست منحل شده و وظائف آن مستقیما» به وزارت خارجه منتقل شد. این نهاد  در طی دو دهه فعالیت این نهاد حدود دویست میلیون دلار کانادائی از دولت کاناد برای فعالیت های خود در راه «اشاعه دمکراسی» به سبک آمریکائی و کانادائی آن درجهان؟! کمک دریافت کرده است.

فوروم امنیت بین المللی هالیفاکس: «فوروم هالیفاکس»(Halifax International Security Forum) (۲) از جمله فوروم هائی است که  برای بررسی مسائل مربوط به امنیت نظم جهانی حاکم تشکیل می شود. «فوروم هالیفاکس» شبکه ای است از فرماندهان نظامی عالیرتبه کشورهای امپریالیستی، سیاستمداران و تصمیم گیرندگان تراز اول دولت های سرمایه داری، آکادمیک ها، سران انحصارات بزرگ چندملیتی برای تشخیص خطراتی که نظم سرمایه داری حاکم بر جهان را تهدید می کند. این فوروم به  تدوین و تبادل نظر درباره استراتژی هائی می پردازد که هدفش خنثی کردن این تهدیدات است. بودجه اصلی این نهاد را دولت کانادا تامین می کند و مسئولین اداره این نهاد نیز کانادائی هستند. فوروم از سخنرانان(speakers)، شرکت کنندگان(participants) و شرکای فوروم(partners)تشکیل شده است. درشمار سخنرانان و شرکت کنندگان  فوروم  کسانی هستند همچون اهودباراک وزیر دفاع اسرائیل، مک کین کاندیدای سابق حزب جمهوری خواه، کاندالیزا رایس وزیر خارجه سابق آمریکا، لئون پانتا وزیر دفاع کنونی آمریکا تعداد زیادی از فرماندهان عالیرتبه ارتش آمریکا …. ترکیب این فوروم نشان دهنده وزنه سنگین سیاست های دولت اسرائیل و جناح های راست جمهوریخواهان است. پیام اخوان(۳) در شمار ایرانی تباران شرکت کننده در این فوروم و یکی از سخنرانان میباشد. وزارت دفاع کانادا، سازمان ناتو، جنرال دینامیک (General Dynamics)  (۴) از بزرگترین انحصارات اسلحه سازی جهان که سازنده هواپیماهای جنگی و انواع جنگ افزارهای پیشرفته می باشد از جمله  شرکای فوروم هالیفاکس هستند. از این مجموعه می توان دریافت که امنیت جهانی از نقطه نظر این فوروم چیست، چه خطراتی آن را تهدید می کند و ارتش های قدرت های امپریالیستی تحت پوشش ناتو، به همراه انحصارات صنعتی- نظامی، چه نقشی درحفظ نظم جهانی سرمایه داری معاصر  دارند.

فوروم داووس. مبارزه ضد سرمایه داری جدید پس از شورش سیاتل از سال ۲۰۰۱ در «پورتو الگره» برزیل با تاسیس «فوروم اجتماعی جهانی» به عنوان آلترناتیوی علیه «فوروم اقتصادی جهانی» داوس آغاز شد. «فوروم اقتصادی جهانی» که هر ساله در ماه ژانویه در منطقه داوس سویس تشکیل می شود بزرگترین انترناسیونال سرمایه مالی حاکم بر جهان است. حداقل هزار نفر از مدیران بزرگترین انحصارات چندملیتی جهان همراه با رهبران سیاسی همه کشورهای اصلی سرمایه داری و حاشیه سرمایه داری، اندیشه سازان و برنامه ریزان سرمایه جهانی گرد هم آمده و درباره سیاست های کلان حاکمیت سرمایه برجهان، سیاست های خود را هماهنگ می کنند. متقابلا» اولین «فوروم اجتماعی جهانی» در پورتوالگر به عنوان آلترناتیوی در برابر «فوروم اقتصادی جهانی داووس» در همان روزهای تشکیل «فوروم داووس» شروع به کار کرد و وظیفه اش را هماهنگ کردن مبارزات ضدسرمایه داری علیه همه نمادهای تسلط جهانی سرمایه نظیر اجلاس هشت کشور صنعتی، بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، اجلاس های ناتو و … قرار داد. این جنبش توانست اجلاس ها ی هشت کشور صنعتی را در تنگنا قرار دهد و اشکال گوناگون مبارزات در قاره ها و کشورهای گوناگون را به راه اندازد. به نوعی شاید به بتوان گفت که جنبش خشم واشغال اشکال جدید همین مبارزات ضد سیستمی و ضدسرمایه داری در دهه دوم قرن بیست و یکم هستند. فوروم داووس هر ساله تعدادی را به عنوان «رهبران جوان جهانی»(young global leader)   انتخاب می کند. پیام اخوان در سال ۲۰۰۵ به خاطر خدماتش به سرمایه جهانی و نظم آمریکائی حاکم، عنوان » رهبر جوان جهانی» فوروم داووس را از آن خود کرده است. این جایزه نه تصادفی بلکه نشان دهنده این حقیقت است که نامبرده  در کدام جبهه قرار داشته و تریبونالی که او مسئول تیم دادستانی آن است به کدام جبهه در چالش کار و سرمایه در جهان، تعلق دارد.

ائتلاف برای اعمال تحریم های فلچ کننده علیه ایران. سیاست آمریکا و متحدانش در شرایط کنونی اعمال تحریم های فلج کننده ای است که هزینه آن را در درجه اول کارگران و زحمتکشان  و اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران می پردازند. این تحریم ها اکنون به یک جنگ روزانه علیه مردم ایران مبدل شده و خسارات و ویرانی ها غیرقابل جبرانی را به بار می آورد. تردیدی نیست که رژیم جمهوری اسلامی از طریق سیاست هسته ای و نیز سایر سیاست های ارتجاعی خود آب به آسیاب این تحریم ها ریخته و می ریزد اما مسلما» روند ادامه و تشدید تحریم ها حاصلی جز سقوط اقتصادی، خانه خرابی مردم، از هم پاشیدن شیرازه زندگی مدنی و اجتماعی، پاشاندن هسته های تشکل های کارگری و مردمی، اتمیزه کردن مردم، گسترش گرسنگی، فقر، فحشا و مرگ ومیر و از این طریق از نفس انداختن جنبش کارگری و تود ه ای و در نهایت تقویت رژیم جمهوری اسلامی ندارد.

 پیام اخوان سردادستان تریبونال لندن در شمار بیش از صد نفر ازامضاءکنندگان «نامه درخواست» (Petition) (۵)برای ائتلاف(THE RESPONSIBILITY TO PREVENT COALITION) علیه خطرات رژیم جمهوری اسلامی در عرصه های هسته ای، تحریک به کشتار قومی(Genocide) و نقض حقوق بشر می باشد، که در ژوئن ۲۰۱۰ منتشر شده است. این «نامه درخواست» متشکل از یک خلاصه سه صفحه ای همراه یک گزارش مفصل نزدیک به ۲۰۰ صفحه  (۶) ومهم تر از همه  یک» نقشه راه  برای اقدام» (۷)شامل هجده ماده ، برای تشدید تحریم ها علیه ایران، است.

 نامه با استناد به «آژانس بین المللی انرژی هسته ای» و کارشناسان اتمی ادعا می کند که رژیم جمهوری اسلامی به اورانیوم غنی شده کافی برای ساختن بمب های اتمی دست یافته است. رد پای این ادعا که فقط توسط حزب لیکود اسرائیل و بخشی از نومحافظه کاران آمریکائی مطرح می شود در سرتاسر گزارش دیده می شود. هر کسی که به طور جدی مسئله بحران هسته ای ایران را تعقیب کرده باشد می  داند که این ادعا بی پایه بوده و نه آژانس و نه حتی دستگاه های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل هیچ گاه چنین ادعائی را مطرح نکرده اند. دستگاه های امنیتی آمریکا در سال ۲۰۰۷ دریک ارزیابی مشترک اعلام کردند که دولت جمهوری اسلامی تلاش برای بهره برداری نظامی از انرژی هسته ای را متوقف کرده است. در ماه ژانونه امسال «لئون پانه تا» وزیر دفاع آمریکا همین ارزیابی را بار دیگر تائید کرد و آخرین مورد «ژنرال بنی گانتس»، فرمانده ستاد مشترک ارتش اسرائیل اعلام  کرد ایران در پی ساختن بمب اتمی نیست. اما ادعای دست یافتن ایران به سوخت اتمی لازم برای ساختن بمب های اتمی تنها وسیله ای در دست دولت نتانیاهو برای افزایش تهدیدات جنگی و به حداکثر رساندن تحریم ها به سرحد تحریم های فلج کننده است. سیاستی که دولت آمریکا در چند ماه اخیر آن را به اجراء گذاشته است.

در مقدمه ای که از آن یاد کردیم امضاءکنندگان مدعی می شوند که خواهان «تحریم های هوشمندانه» هستند. تحریم هائی که به مردم آُسیب نرسانده بلکه برعکس آن ها را در برابر حکومت حمایت و تقویت کند. اما در نقشه راه ارائه شده عملا» همه تحریم های فلج کننده از جمله تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز، تحریم فروش بنزین به ایران، تحریم نظام بانکی، تحریم حمل ونقل هوائی و دریائی، تحریم تکنولوژی هائی که کاربرد دوگانه دارند، تحریم بیمه کالاهای وارداتی و صادراتی و بالاخره تحریم تجاری به عنوان تدابیر لازم مطرح و کاربست آن به دولت آمریکا ومتحدانش توصیه می شود. از امضاءکنندگان نامه می توان پرسید که آیا اصولا»عرصه دیگری برای تحریم و تنبیه مردم ایران وجود دارد که تحریم های هوشمندانه شما از آن غافل مانده است؟ امضاءکنندگان چنان کاسه داغ تر از آش هستند که حتی دولت آمریکا را – که کارگردان اصلی تحریم هاست- به خاطر عدم برخورد قاطع با شرکت هائی که در صنعت نفت و گاز ایران سرمایه گذاری می کنند مورد انتقاد و شماتت قرار می دهند. آن ها همین انتقاد را به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل وارد می سازند.

بدین ترتیب روشن می شود که قصد از تحریم های هوشمندانه همان تحریم های همه جانبه و فلج کننده است. تحریم هائی از الگوی تحریم عراق که بی شمار کودک و سالمند عراقی را به کام مرگ کشاند، مقدمه حمله و اشغال عراق  را فراهم ساخت، زیربنای اقتصادی و اجتماعی این کشور را آن چنان در هم کوبیده و به ویرانی کشید که امروز پس از قریب دو دهه و با وجود از سر گرفته شدن صادارات نفتی، این کشور قادر به تامین ابتدائی ترین خدمات عمومی به شهروندان خود، در سطح قبل ازشروع تحریم ها نیست.این است معنی و مفهوم تحریم های هوشمندانه ای که در نقشه راه هجده ماده ای به دولت آمریکا و سایر دولت های متحد آن، توصیه می شود

 همانطور که گفته شد بخشی از دست راستی ترین سیاست مداران مانند «خوزه ماریا آزنار» رئیس جمهورپیشین راست گرای اسپانیا، «کارل گرشمان» رئیس»موقوفه برای دمکراسی»(Endowment for democracy)، تعداد زیادی از وزرای کابینه های کانادا و… استادان و محققان محافظه کار اسرائیلی … از امضاء کنندگان درخواست برای تحریم های فلج کننده هستند. از میان ایرانیان به جز پیام اخوان  باید به رویا برومند مسئول بنیاد برومند، عباس میلانی، کریستینا مقدم، رامین جهانبگلو، نازنین افشین جم، و … اشاره کرد.

عضویت و یا وابستگی پیام اخوان به این نهادها و سیاست ها و ائتلاف ها نشان دهنده آن است که وی تنها یک فرد نیست بلکه یکی از وابستگان به این نهادها و سیاست های آن ها، می باشد. نهادهائی که در شرایط حاضر نقش مهمی در اعمال سیاست های فلج کننده تحریم اقتصادی علیه مردم ایران دارند. تحریم هائی که از زمان تنظیم  درخواست فوق، در همان مسیر نقشه راه هجده ماده ای، توسط دولت آمریکا و متحدانش گام به گام  افزایش یافته و در حال وارد کردن  صدمات عظیم و غیرقابل جبرانی بر اکثریت مردم کشورمان است.

اما تریبونال لندن تنها به مسئول تیم دادستانی آن یعنی پیام اخوان خلاصه نمی شود. ترکیب قضات این داده گاه نیز به مانند دادستان آن سؤال برانگیز است. تیم حقوقی که قضات این دادگاه را تشکیل می دهند از حقوق دانان محافظه کار دست راستی هستند که به حزب محافظه کار انگلیس تعلق دارند. «سرجعفری نایس» و «جان کوپر سی کیو» قضات تریبونال به حزب محافطه کار انگلیس تعلق دارند. حزبی که بدون هیچ تزلزل حامی و متحد و یکی از پاهای ثابت پیش برد سیاست های جهانخوارانه امپریالیستی در خاورمیانه و جهان و از جمله اعمال تحریم های خانماسوز اقتصادی علیه مردم ایران بوده است. بدین ترتیب پیام اخوان، «سرجعفری نایس» و «جان کوپر کیو سی»،  نه سه فرد در میان دیگران بلکه علامت جبری سیاست های سرمایه داری جهانی و سیاست های امپریالیستی هستند و همراهی ، همکاری و ائتلاف با آن ها  خواه ناخواه منضم شدن به سیاست هایی است که آنها نماد پیش بردش هستند.

 تریبونال عدالت در برابر «عدالت» فاتحان

در دادگاه نورنبرگ درجریان محاکمه سران حزب نازی، روبرت.اس. جکسون، که از سوی آمریکا اعلام جرم علیه سران  نظامی را بر  عهده داشت در سخنان خود اعلام کرد: «بگذارید این را با صراحت بگویم.  قانونی که امروز این جا برای اولین بار علیه متجاوزین به کار گرفته می شود باید علیه متجاوزین هر ملت دیگر به کار گرفته شود و اگر این قانون بخواهد معنا داشته باشد باید حتی علیه کسانی که این دادگاه را تشکیل داده اند نیز به کارگرفته شود. ما تنها در آن صورت قادر خواهیم بود استبداد، قهر و تجاوز صاحبان قدرت علیه مردم کشورهای خودشان را از میان برداریم و این ممکن نخواهد شد مگر آن که این قانون به طور مساوی برای همه مردم جهان به اجراء گذاشته شود.»( سخنان روبرت .اس. جاکسون، ۲۱نوامبر ۱۹۴۵، دادگاه نورنبرگ آلمان). جکسون و همکاران او بدین ترتیب خواهان یک رویه قضائی بین المللی برای مجازات کسانی شدند که به جنایت علیه بشریت مبادرت کرده بودند. اما پس از جنگ جهانی دوم دولت آمریکا به مهم ترین نیروی متجاوز به حقوق مردم کشورهای دیگر، سازماندهی کودتاها برای سرنگون کردن دولت های منتخب، حمایت از بیرحم ترین دیکتاتورهای درسراسر جهان به بهانه مبارزه با خطر کمونیسم و شوروی و… مبدل شده و عملا» قوانین بین المللی رسیدگی به متجاوزین علیه حقوق بنیادین نوع بشر به فراموشی سپرده شد. با شروع جنگ ویتنام و رسوائی برملاء شدن جنایات جنگی آمریکا در ویتنام روشنفکران مترقی، چپ و مارکسیست برای مقابله نمادین با قانون جنگلی که امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا بر جهان حاکم کرده بود،  دادگاه راسل را ایجاد کردند. ژان پل سارتر، دادستان دادگاه راسل، در ارتباط با هدف این دادگاه اعلام کرد:«ما باید قوانین دادگاه نورنبرگ را دوباره زنده کرده و  قواعد اخلاقی و قضائی را جایگزین قانون جنگل کنیم ». به این ترتیب دادگاه راسل دادگاهی بود برای تعمیم نمادین عدالت علیه متجاوزین به حقوق مردم. ما قبلا» اشاره کردیم که نظم امپراطوری آمریکائی حاکم برجهان دیکتاتورها، مستبدین و متجاوزین متمرد را از طرق مختلف ( اشغال، جنگ، کودتا، انواع و اقسام انقلابات رنگی و ….) بر جای خود می نشاند و پس از بزیرکشیدن آن ها از اریکه قدرت آن ها را به دست «عدالت» فاتحان(Siegerjustiz) می سپارد. این نوع عدالت نه آن گونه که روبرت اس. جکسون گفته بود عدالتی همگانی، بی حصر و استثناء علیه همه متجاوزین، مستبدین و زورگویان بلکه تنبیه متمردین از نظم جهانی حاکم و جزئی از همان قانون جنگل است که ژان پل سارتر به آن اشاره کرده است. استقلال تریبونال واقعی زمانی معنا دارد که  مستقل از سیاست ها و مدافعان نظم جهانی حاکم  بخواهد در سطح نمادین قضاوت را درمورد جنایات فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران به اجراء  بگذارد. اما همانطور که بالا اشاره کردیم هنگامی که هم دادستان و هم قضات از مدافعان ، آمران و عاملان نظم جهانی موجود  و وزنه های ساختارهای حاکمیت و سروری نظم جهانخوار سرمایه جهانی باشند، دیگر عدالت نه عدالت بشرشمول بلکه «عدالت» فاتحان خواهد بود.

جنبش دادخواهی خانواده ها و زندانیان سیاسی  باید با عطف توجه  به واقعیت های سرسخت و غیرقابل انکار موجود اجازه ندهد که دادخواهی و اجرای عدالت علیه جنایات ضدبشری رژیم جمهوری اسلامی توسط کسانی مصادره شود که خود از حافظان مستبدترین متجاوزان به حقوق مردم در سراسر جهان هستند. این هشداری است به همه وجدان های آگاه و مسئول کشورمان!  این وظیفه، وظیفه نه فقط همه  کمونیست ها و سوسیالست ها بلکه وظیفه مشترک همه نیروهای آزادی خواه و مترقی است. کسانی که هم با فاشیسم درنده خوی مذهبی حاکم پیکار می کنند و هم مرزبندی روشن و قاطعی با مطامع جهانخوارانه امپریالیسم دارند.

شنبه ۱۷ تير ۱۳۹۱ برابر با ژوئیه ۲۰۱۲

****************************************************************

1-

      http://www.dd-rd.ca/site/home/index.php?lang=en

2-

http://halifaxtheforum.org

3-

http://halifaxtheforum.org/2011-forum/speakers-2

و

http://halifaxtheforum.org/2011-forum/participants

4-

http://halifaxtheforum.org/2011-forum/partners

5-

نام امضاء کنندگان نامه درخواست

http://irwincotler.liberal.ca/files/2010/05/2010_11_17_-_Petition_Endorsers.pdf

6-

مشروح گزارش

http://irwincotler.liberal.ca/files/2010/05/2010_11_17_-_R2P_IRAN_REPORT.pdf

 

7-

نقشه راه هجده ماده ای

http://irwincotler.liberal.ca/files/2010/05/18-Point-Road-Map-for-Action.pdf

3 پاسخ to “« تریبونال لندن» : حقایق پشت پرده، هشداری درباره ی دست های پنهان سردبیری سایت راه کارگر”

  1. هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

    در پاسخ به یاوه گویی‌ها بار علیه تریبونال لندن پیشنهاد می‌‌کنم مقاله زیر (نوشته احمد موسوی) را بدقت بخوانید.

    • هوادار سوسیالیسم علمی‌ Says:

      ادامه مقاله «احمد موسوی»

      لطفا به ما و کوشندگان ایران تریبونال نه، به همان هایی که تلاش کردید خاک در چشم شان بپاشید، نشان دهید چه فرقی بین گالیندوپل و موریس کاپیتورن با احمد شهید است. چطور وقتی کالیندوپل، موریس کاپیتورن و یا هر نماینده دیگری از شورای حقوق بشر سازمان ملل جهت بررسی موضوع نقض حقوق بشر و تهیه گزارش از زندان های ایران چه در رژیم سلطنتی شاه و چه در جمهوری اسلامی وارد ایران می شوند، زندانیان سیاسی تا آنجا که برای شان امکان دارد، تلاش می کنند به هر صورت ممکن که شده بتوانند با نوشتن نامه و یا دیدار مستقیم با نماینده حقوق بشر سازمان ملل، صدای اعتراض و دادخواهی خود را به گوش محافل بین المللی برسانند، نهادهای بین المللی و محافل دموکراتیک جهانی را از وضعیت شکنجه گاه ها ی رژیم های آدمکشی نظیر دو رژیم شاه و شیخ مطلع سازند. چگونه است که در آن هنگام، این نمایندگان نهادهای بین المللی دیگر عوامل امپریالیسم و سرمایه داری جهانی نیستند، اما وقتی با تلاش شبانه روزی چهارده ماهه، کارزار ایران تریبونال موفق می شود تعدادی از حقوق دانان سرشناس جهانی را به همکاری با دادگاه مردمی ایران تریبونال بکشاند، به یکباره بر شما معلوم می گردد که این ها عاملان امپریالیسم هستند و با چنین استدلالی از منظر شما، کارزار ایران تریبونال به دلیل حضور این افراد، از بودجه و سرمایه های دول امپریالیستی برخوردار شده است. در حالی که تمامی این حقوق دانان در دانشگاه ها تدریس می کنند و در چهار چوب مبارزات دفاع از حقوق مردم(بشر) با نهادهای حقوق بشری و بعضا با سازمان ملل همکاری داشته اند. کسانی مانند گالیندوپل، موریس کاپیتورن و احمد شهید به عنوان نماینده شورای حقوق بشر سازمان ملل، مامور بررسی نقض حقوق بشر در ایران می شوند و دیگرانی همانند پیام اخوان به عنوان یک حقوقدان استخدام می شود و در دادگاه یوگسلاوی شرکت می کند. چطور دعوت از احمد شهید به عنوان نماینده شورای حقوق بشر سازمان ملل به سمینار سه روزه گفتگوهای زندان در گوتنبرگ سوئد منطقی و پسندیده است، اقدامی در جهت پرتو افکنی بر جنایات جمهوری اسلامی است، مستند سازی علیه پرونده کشتارهای بی شمار جمهوری اسلامی محسوب می شود، اما، دعوت از پیام اخوان و دیگر حقوق دانان سرشناس جهانی در همکاری با دادگاه مردمی ایران تریبونال، همدستی با دول امپریالیستی تلقی می شود.

      تازه از همه این ها که بگذریم، بر اساس منطق شما، همه زندانیان سیاسی سابق و همه فعالان سیاسی از جمله ما و شما، که تحت عنوان پناهنده سیاسی در کشوهای اروپایی و آمریکایی زندگی می کنیم و به نوعی از همین کشورهای امپریالیستی نظیر آمریکا، آلمان، فرانسه، ایتالیا، انگلیس و … کمک هزینه زندگی گرفته ایم، شکم خود و خانواده مان را در دوران پناهندگی با پول، سرمایه و امکانات همین دول امپریالستی سیر کرده ایم، می بایست بخشی از لشکر امپریالیسم جهانی باشیم. منطقی که قلم بدستان کیهان شریعتمداری آشنایی بیشتری با آن دارند. طبق منطق شما این اتهام عملا جمع دیگری را که با ورود به کشورهای پیرامونی ایران، از کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل در خواست پناهندگی کرده و از امکانات سازمان ملل بهره برده اند را نیز در بر می گیرد. دریافت کمک از همان سازمان مللی که، عمده بودجه اش را کشورهای امپریالیستی نظیر آمریکا، روسیه، چین، آلمان، فرانسه، انگلیس و … تامین می کنند.

      می بینید که در دنیای واقعی، بر اساس منطق شما، این رشته اتهام زنی می تواند چه سر دراز و بی انتهایی داشته باشد. اگر با منطق شما پیش برویم این چاه ویل آنچنان عمیق و بی انتها است، که هرکس و هر سازمان سیاسی همانند راه کارگر (هیئت اجرایی) و شرکاء بنا به ضرورت و نیاز سیاسی شان، بنا به اینکه، کجا از قافله عقب مانده باشند، بنا به اینکه طرف دعوای شان چه کسی باشد، بنا به اینکه کجا دربر خورد با رقبا و مخالفین سیاسی شان به پیسی افتاده باشند، می توانند سری به این چاه ویل بزنند و همانند کیهان نویسان جمهوری اسلامی تاری از این رشته دراز و بی انتها را بیرون بکشند و آنگاه در شمایل “مار” در مقابل دیدگان دیگران به نمایش بگذارند.

      من به عمد و آگاهانه این بحث سطحی و عامیانه را طرح کردم . نه بدان سبب که دریافت کمک از کشورهای امپریالیستی را موجه سازم. یا راه توجیه دریافت کمک از دول امپریالیستی را هموار سازم. مطمئا باشید طرح این بحث عامیانه و غیرسیاسی، هرگز به معنای باز کردن این توهم نیست که کارزار ایران تریبونال و دیگر سازمان های سیاسی مجاز هستند تا برای پیشبرد اهداف سیاسی شان از دول امپریالسیتی پول بگیرند. طرخ این بحث صرفا جهت نشان دادن حفره های عمیقی است که به طور عینی و خارج از سیاست بازی های متعارف روزگار تبعید، در زندگی همه ما وجود دارد و ما به نوعی با حفره های این چنینی مواجه بوده و هستیم. طرح این بحث را بدان سبب لازم دانستم تا پیش از ورود به منزه طلبی و مکروه نشان دادن نهادهای دموکراتیک و حقوق بشری وابسته به سازمان ملل، تا پیش از تف سربالا کردن به سازمان ملل و نهادهای مربوط به آن، که ظاهرا همه ما نیز کم و بیش با کلیت اهداف و سیاست های جهانی آن در مناسبات سرمایه داری آشنایی داریم، یاد آور شده باشم که یکایک نیروهای فعال و غیرفعال سیاسی که هم اینک ایام روزگار تبعید را در کشورهای به ظاهر امن سرمایه داری سپری می کنیم، یک به یک وامدار کمیساریای عالی حق پناهندگی همین سازمان ملل و نهادهای مربوط به آن هستیم.

      با طرح اینگونه بحث های غیر سیاسی، آنهم به سبک و سیاق راه کارگر (هیئت اجرایی) و شرکاء فقط می خواهم نشان دهم که در واقع این شما هستید که با واکنش دوگانه و متضادتان نسبت به پدیده های نسبتا یکسان، سیاسی کاری تان را آشکار ساختید. و نشان دادید که تا چه حد تنگ نظر و محفلی هستید. برخورد هیستریک،متهم کردن ایران تریبونال به گرفتن پول از دول امپریالیستی و دشمنی آشکارتان با بخش وسیعی از خانواده های زندانیان جانباخته، زندانیان جان بدربرده از کشتارهای دهه ٦٠ و همه کوشندگان برگزاری دادگاه مردمی ایران تریبونال، نه یک خطای سیاسی، بلکه یک خودزنی سیاسی بود، که شما و سازمان تان بدان گرفتار شدید. شاید فکر کردید با طرح جنین اتهاماتی می توانید عرصه را بر کوشندگان برپایی دادگاه مردمی ایران تریبونال تنگ کنید! مطمئن باشید این اقدامات شما زمینه های تلاش و پیگیری بیشتری را برای مجموعه کوشندگان کارزار ایران تریبونال فراهم ساخت. شاید فکر می کردیدبا برگزاری دادگاه مردمی ایران تریبونال، زمین بازی از شما و شرکای تان، گرفته شده است که اینگونه با سراسیمگی اقدام به خودزنی سیاسی کردید. مطمئن باشید جنایات جمهوری اسلامی و کشتار زندانیان سیاسی در دهه شصت، آنچنان وسیع، عمیق و گسترده است که اگر همه جریانات سیاسی، اگر یکایک نیروها و عناصر مدافع زندانیان سیاسی جانباخته نیز در امر پرتو افکنی بر تاریک خانه کشتارهای این رژیم به صف شوند، عرصه بر هیچ گروهی تنگ نخواهد شد.

      ما کوشندگان برپایی دادگاه مردمی ایران تریبونال، آنچنان به استقلال مالی و سیاسی این پروژه عظیم به عنوان یک پرنسیب پایبند بوده و هستیم که برای تامین هزینه های مالی این دادگاه، طی پنج سال گذشته خود را به آب و آتش زدیم. طی پنج سال، بخش وسیعی از خانواه های جان باخته و دوستداران برپایی این دادگاه مردمی، برای تامین بودجه دادگاه آنچنان بسیج شدند، که می باید از آن به عنوان یکی از زیباترین و ماندگارترین بسیج مالی در روزگار دوران تبعید یاد کرد. طی این پنج سال، فداکاری خانواده های زندانیان جان باخته، زندانیان جان بدر برده از کشتارهای جمهوری اسلامی، آنچنان بی دریغ و خالصانه بوده است که در مواردی اشک شوق را در چشمان آدمی جاری می ساخت. این بسیج و پاسخگویی همگانی در تامین هزینه های دادگاه مردمی ایران تریبونال در مرحله اول و خصوصا در سه ماهه بعد از برگزاری مرحله اول دادگاه تاکنون، از طرف همه آن “مردمان بی لبخند” که دل در گرو برپایی دادگاه مردمی ایران تریبونال داشته اند، آنچنان فداکارانه و خالصانه بوده است، که در تاریخ سی ساله دوران تبعید بی سابقه بوده است و این همان نکته ای است که متاسفانه همه آنهایی که کوشندگان ایران تریبونال را به دریافت پول از دول امپریالیستی متهم کرده اند، هرگز قادر به فهم آن نیستند. اگر این جماعت، سر سوزنی قادر به فهم فداکاری خانواده های زندانیان جانباخته بودند، هرگز به اقدام “تبهکارانه” ای همانند متهم کردن ایران تریبونال به دریافت پول از دول امپریالیستی متوسل نمی شدند.

      وقت آن است که اعضای تحریریه و کادرهای راه کارگر (هیئت اجرایی) لااقل با خودشان صادق باشند. آنهایی که طی دو هفته تمام تشکیلات سازمان شان را علیه برگزار کنندگان دادگاه مردمی ایران تریبونال بسیج کردند تا اتهام دریافت پول و دیگر اتهامات بی پایه و اساس مندرج در اطلاعیه کمیته مرکزی شان را در نوشته ها و مصاحبه های خود تکرار کنند. لطفا به ما و ایران تریبونال نه، به همان هایی که در صدد بر آمدید تا جعلیات تان را علیه ایران تریبونال به خورد شان بدهید، نشان دهید که در تابستان ٦٧ و ماه های پس از آن، وقتی از کشتار جمعی زندانیان سیاسی با خبر شدید، وقتی در مقابل فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی و بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی قرار گرفتید، طی دو هفته تاکید می کنم طی دو هفته در چنین وسعتی که علیه ایران تریبونال ظاهر شدید، آیا علیه جمهوری اسلامی و جنایات آن نیز موضع گرفتید؟. آیا در آن هنگام نیز، ابتدا کمیته مرکزی تان علیه آن قتل عام سراسری اطلاعیه صادر کرد، سپس تک تک اعضای کمیته مرکزی و اعضای تحریریه تان مقالات “افشاگرانه” علیه آن جنایت هولناک نوشتند و پس از آن، هیئت تحریریه تان علیه آن کشتار بزرگ اطلاعیه بیرون داد و در ادامه نیز عناصر درجه دوم و سوم تان برای پرتو افکنی بر تاریکخانه جمهوری اسلامی و علیه قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧ مصاحبه و سخنرانی کردند؟. آنهم طی دو تا سه هفته متوالی؟

      لطفا به ما نه، به همان هایی که این مطالب را برای شان نوشتید، نشان دهید که پس از باخبر شدن از کشتار خونین زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧، طی دو هفته چه میزان اطلاعیه صادر کردید؟ چه تعداد مقاله نوشتید؟ چه اندازه جهت پرتو افکنی بر تاریکخانه کشتارهای جمهوری اسلامی خود را به آب و اتش زدید؟ تا همه باور کنند که مخالفت تان با جنایات جمهوری اسلامی بیشتر از برگزارکنندگان ایران تریبونال بوده است، تا همه باور کنند که از سر سیاست بازی و تنگ نظری علیه برگزار کنندگان ایران تریبونال اینگونه شمشیر نکشیده اید؟

      ظاهرا طی روزهای برگزاری مرحله اول دادگاه ایران تریبونال در لندن، برای شما و سازمان مطبوع تان، اتهام زنی علیه ایران تریبونال و کوشندگان آن که طی پنج روز با پرتو افکنی بر تاریکخانه کشتارهای جمهوری اسلامی، خواب آدم کشان این رژیم سراپا جنایت و کشتار را آشفته کردند، مخالفت و فضاسازی علیه دادگاه مردمی ایران تریبونال در الویت برتری قرار داشت تا پرتو افکنی بر تاریکخانه کشتارهای جمهوری اسلامی.

      اساسا چرا به راه دور و سال های گذشته برویم که اکنون زیر غبار فراموشی نشسته اند. لطفا به همه آنهایی که طی آن چند هفته تلاش کردید ذهن شان را نسبت به ایران تریبونال به تردید و توهم بکشانید، نشان دهید که چند مقاله علیه سازمان دهندگان و کوشندگان سمینار بروکسل نوشتید. سمینار سه روزه ای که با هزینه دولت سوئد تحت پوشش نهاد دموکراسی خواهی”اولاف پالمه” مرحله اول آن چند ماه پیش در استکهلم سوئد و مرحله دوم آن نیز دو ماه پیش در پروکسل بلژیک برگزار شد. سمیناری که با حضور راست ترین نیروهای بوژوازی با هدف ایجاد آلترناتیو سازی امپریالیستی بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی برگزار شد. شما که ایران تریبونال را به جاده صاف کن تهاجم نظامی امپریالیستی به خاک میهن و جمهوری اسلامی معرفی کردید و در حجمی وسیع به نوبت علیه اش جو سازی و اتهام زنی کردید، چرا رگ غیرت ضد امپریالیستی تان، اینبار خشکید؟ چرا به اندازه یک صدم مخالفت و اتهام زنی که علیه ایران تریبونال به راه انداختید، در مقابل سمینار بروکسل موضع گیری نکردید؟ چرا اینبار ابتدا کمیته مرکزی تان، سپس اعضای تحریریه و اعضای کمیته مرکزی تان یک به یک و جدا از هم و پس از آن هم هیئت تحریریه تان و در ادامه فعالان مدار درجه دوم و سوم تشکیلات تان علیه سمینار بروکسل مقاله ننوشتند و مصاحبه نکردند؟ آیا منافعی در برگزاری کنفرانس بروکسل داشتید که حتی یک صدم نیرو و صفحاتی را که به ناحق صرف اتهام زنی و دروغ بافی علیه ایران تریبونال کردید، آنجا که به حق بود و می بایست می کردید، نکردید؟ کنفرانس بروکسل که بعد از برگزاری مرحله نخست ایران تریبونال صورت گرفت. و قاعدتا با تجربه ای که در بسیج تشکیلاتی تان در برخورد با ایران تریبونال کسب کرده بودید، شاخک های حسی “ضد امپریالیستی” تان می بایست به مراتب بیشتر از پیش واکنش نشان می داد. سمیناری که در آن تعدادی از سخنرانان این سمینار عملا و علنا با دخالت “بشردوستانه” دول امپریالیستی همصدا و هم رای شدند.

      تک تک اعضای مرکزی، اعضاء تحریریه و افراد درجه دوم و سوم تشکیلات تان که آنهمه صفحات را علیه تلاش مردمی و پنج ساله ایران تریبونال سیاه کردند، اینبار کجا بودند که کنفرانس بروکسل حتا چرتشان را هم پاره نکرد. شاید همه انرژی و توان “ضد امپریالیستی” تان را به پای مبارزه با ایران تریبونال ریخته بودید و دیگر رمقی برای بازکردن یک جبهه دیگر علیه “امپریالیسم” مورد نظرتان نداشتید. شما که دادگاه مردمی ایران تریبونال و شهادت خانواده های جان باخته و زندانیان جان بدر برده از کشتارهای دهه ٦٠ را به عنوان سند پیش درآمد تجاوزات امپریالیستی معرفی کردید و ده ها مقاله و مصاحبه در نفی ایران تریبونال نوشتید و انجام دادید، منطقا و بر اساس همان بینش ضد امپریالیستی عاریه گرفته از حزب توده، می بایست ده ها برابر بیشتر از آنجه علیه ایران تریبونال نوشتید و گفتید،علیه کنفرانس بروکسل و برگزارکنندگان آن مطلب می نوشتید. چه شد که به یک باره قلم هایتان خشکید و حنجره هایتان از سخن باز ماند؟

      شگفتی و دریغ و درد در آن جاست که در این میان شما تنها نبودید که ایران تریبونال را به دریافت پول و امکانات از دولت های امپریالیستی متهم کردید. متاسفانه افرادی از زندانیان سیاسی و جان بدربرده از کشتارهای جهل و جنایت جمهوری اسلامی نیز، در این دروغ پردازی با شما همگام و هم صدا شدند. و این بسیار مایه تاسف است. جای تاسف عمیق است، زندانیانی که خود قربانی فضا سازی، پرونده سازی، اتهام زنی و جعلیات بازجویان آدمکش جمهوری اسلامی بوده اند، زندانیانی که فشار روانی و بار سنگین اتهام زنی و پرونده سازی بازجویان درنده خو را با پوست و گوشت و استخوان خود در زیر ضربه های شلاق بازجویان جمهوری اسلامی حس کرده اند، اکنون خود در مقابله با رقبای سیاسی شان، به چنین شیوه های اتهام زنی متوسل می شوند. زندانیانی که دوران بازجویی، دوران فضاسازی مشمئز کننده بازجویان، دوران سراسر درد و آتش و خون اتهام زنی و پرونده سازی بازجویان حیوان صفت جمهوری اسلامی را از سر گذرانده اند، به جای اینکه هم اکنون در ردیف اول کوشندگان مبارزه با پرونده سازی و اتهام زنی علیه دیگران باشند، متاسفانه خود یکی از سخن گویان و مدعیان اتهام زنی به ایران تریبوال تبدیل شدند. در استقلال مالی ایران تریبونال شبه ایجاد کردند. سلامت وجودی ایران تریبونال را زیر سئوال بردند، ایران تریبونال را به دریافت پول از دولت های امپریالیستی متهم کردند و برای روشن شدن “حقیقت” خواهان تشکیل کمیسیون تحقیق و بررسی شدند تا کمیسیون ابتکاری شان، پرونده مالی ایران تریبونال را به تحقیق بنشیند.

      همایون ایوانی از جمله زندانیان جان بدر برده جنایات جمهوری اسلامی است که سلامت و استقلال مالی ایران تریبونال را زیر سئوال برد. و این بسیار مایه تاسف است. طرح یک چنین اقدامی از طرف همایون ایوانی که خود یک زندانی پشت سر گذاشته روزهای پرونده سازی ها و اتهام زنی های بی پایان بازجویان جمهوری اسلامی است، مسلما نه یک خطای فاحش سیاسی بلکه اقدامی کاملا غیر مسئولانه بوده است. اگر همایون ایوانی، درد اتهام خوردن بازجویان را در رگان خود نداشت، اگر همایون ایوانی رنج پرونده سازی بازجویان را در استخوان های خود حس نکرده بود، اگر همایون ایوانی از فضا سازی و جعلیات بازجویان کثیف جمهوری اسلامی چیزی نظیر آتش در جانش نجوشیده بود، ورود او به این مسیر اتهام زنی همانند افراد دیگری که بدان متوسل شدند، لااقل تا حدودی قابل فهم بود. اما تاسف در این جاست که همایون ایوانی، همه آن رنج های اتهام خوردن زیر شلاق بازجویان را تجربه کرده است، و لذا طرح چنین اتهامی از طرف همایون ایوانی بسیار شکننده و دردآور است. همایون ایوانی به عنوان یک زندانی جان بدر برده از کشتارها و پرونده سازی های جمهوری اسلامی، که هم اکنون می بایست در صف اول مبارزه با اتهام زنی و پرونده سازی علیه دیگران می ایستاد، ظاهرا همه آن روزهای دست و پا زدن در سنگینی ویرانگر پرونده سازی دوران بازجویی را به فراموشی سپرده است. و من و ما، به همان اندازه که در آن روزهای اشک و آتش و خون دوران بازجویی، زیر اتهام پرونده سازی بازجویان آدم کش جمهوری اسلامی، درد در رگانمان، حسرت در استخوانمان و چیزی نظیر آتش در جانمان جوشیده بود، اینبار نیز می بایست دو چندان بیشتر از دوران بازجویی، ویرانگری پرونده سازی و اتهام زنی همایون ایوانی را نیز تجربه کنیم. این اولین بار نیست که همایون ایوانی به چنین اقدامی متوسل شده است. او در موارد مشابه دیگری نیز به طرح “کمیسیون تحقیق” ابدایی خود متوسل شده است. این را می گذاریم به حساب روزگار بلند تبعید و فراموشی آن روزهای اشک و آتش و خون دوران بازجویی.

      بی هیچ تردیدی، پرونده مالی ایران تریبونال اگر از همه یادمان ها، بزرگ داشت ها، سمینارها و پروژه هایی که تا کنون در یادمان زندانیان سیاسی جانباخته برگزار گردیده اند، اگر ده ها برابر شفاف تر و روشن تر نباشد، هرگز شفافیت و روشنی آن کمتر از آنها نیست. ارائه گزارش بیلان مالی ایران تریبونال، گویای روشن حقیقت وجودی این کارزار است. با چنین شفافیتی از تامین هزینه های مالی دادگاه مردمی ایران تریبونال، طرح ایجاد “کمیسیون تحقیق” برای بررسی موضوع مالی ایران تریبونال که از طرف همایون ایوانی مطرح گردید، به همان اندازه سخیف و بی پرنسیبانه است که کس دیگری از سر مخالفت با همایون ایوانی و دیگران، خواهان ایجاد یک “کمیسیون تحقیق” جهت بررسی ماهیت وجودی همایون ایوانی و اعضای راه کارگر (هیئت اجرای) گردد تا این “کمیسیون تحقیق”، بررسی کند آیا همایون ایوانی و دیگران “عاملان نفوذی” جمهوری اسلامی هستند یا نه؟ طرح این دو پدیده به یکسان مشمئز کننده و نفرت انگیز است.

      به راستی دستتان در مخالفت با ایران تریبونال تا این حد خالی و بی بضاعت بود که مجبور به نامه پراکنی، سخنرانی و نوشتن یادداشت هایی شدید که با آوردن اسم چند زندانی مقاوم و سرموضع و یا به زبان حاج داود “سر موضعی تیر” که با ایران تریبونال همکاری نمی کنند، در صدد برآمدید تا ماهیت دادگاه مردمی ایران تریبونال را زیر سئوال ببرید. با همان خط کش و معیاری که شما مقوله های “مقاومت” و “سر موضعی تیر” را در زندان های جمهوری اسلامی اندازه گیری کردید، اگر چند برابر تعداد اسامی ذکر شده در نامه ها و یادداشت هایتان، زندانیان سیاسی مقاوم و به قول شما “سرموضعی تیر” در میان کوشندگان و تلاش گران ایران تریبونال نباشند، مطمئن باشید از آن تعداد مورد نظر تان کمتر نیز نیستند. بسیار مایه تاسف است که با نام زندانیان سیاسی مقاوم، به چنین شیوهای غیر سیاسی متوسل شدید و برای زیر سئوال بردن ایران تریبونال، در نوشته هایتان با تکرار صفت واژه “زندانی مقاوم” برای همدیگر دسته گل فرستادید. در مقاومت و قهرمانی آن عزیزان زندانی هیج تردیدی نیست. اما به کارگیری اینگونه شیوهای سطحی برای مخالفت با “رقبای سیاسی” تان، در شان زندانیان سیاسی مقاوم و “قهرمانان زندان” نیست. شیوه هایی که ترویج آن در دنیای تبعید، مطمئنا دیر یا زود از طرف جماعتی ابن الوقت گریبان شما را نیز خواهد گرفت. و متاسفانه باید بگویم “بی چاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد” و بیجاره تر ملتی که “قهرمانان” اش رفتاری این گونه از خود به نمایش بگذارند.

      از این ها که بگذریم، کوشش برای وابسته نشان دادن دادگاه مردمی ایران تریبونال به سازمان های سیاسی از جمله اتهامات دیگری است که هرکس از”ظن” خود و صرفا جهت دست یابی به یک سری اهداف سیاسی معین بدان متوسل می شوند. این امر منحصر به چند ماهه اخیر و به دوران برگزاری مرحله اول دادگاه ایران تریبونال در لندن نیست و باید به عرض این جماعت تازه از خواب بیدار شده برسانم که این امر تاریخچه ای چند ساله دارد. سه سال پیش، با علنی شدن کارزار ایران تریبونال و شکل گیری سخنگویان آن، با مصاحبه هر سخنگو، گمانه زنی بر سر وابسته نشان دادن کارزار ایران تریبونال به این یا آن سازمان سیاسی شروع شد. وقتی مصاحبه ای با رسانه ها انجام می گرفت، اگر سخنگوی مورد نظر به لحاظ سیاسی مثلا با حزب کمونیست کارگری همکاری داشت، فردای مصاحبه، گمانه زنی ها در وابسته نشان دادن کارزار ایران تریبونال به حزب کمونیست کارگری شروع می شد. چندی بعد وقتی سخنگوی دیگری مصاحبه می کرد، اگر سخنگو و مصاحبه شونده اینبار گرایش سیاسی اش به سازمان مجاهدین خلق بود، اتهام و گمانه زنی ها مبنی بر اینکه مجاهدین پشت ایران تریبونال قرار دارند، آغاز می شد. در مصاحبه ای دیگر، اگر سخنگوی مورد نظر، مثلا با سازمان فدائیان اقلیت همکاری داشت، این جماعت بیکار، بی توجه به اظهار نظرهای قبلی خود و دیگران، اینبار شعار و اتهام وابستگی کارزار مردمی ایران تریبونال به فدائیان اقلیت را سر می دادند و خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل. البته طی گمانه زنی های سه سال گذشته، در هفته های اخیر نیز، کسانی تازه از خواب خوش بیدار شده و برای اینکه از قافله عقب نمانند دست به قلم برده و در نوشته های خود زمین و زمان را به هم می بافند تا وابستگی ایران تریبونال را به این یا آن سازمان سیاسی معرفی کنند. چنانکه در نوشته های دو ماهه اخیر نیز هر کس به “ظن” خود و بنا به اینکه می خواهد با کدام سازمان سیاسی عقده گشایی کند، در این رابطه قلم فرسایی کرده اند.

      در این تردیدی نیست که هر کسی محق است به لحاظ سیاسی مخالف ایران تریبونال باشد یا با آن همکاری کند. به ایران تریبونال بپیوندد یا به نقد عملکرد آن بنشیند. این حق طبیعی هر انسانی است. حقی که نه می توان به کسی داد و نه می توان آن را از کسی باز ستاند. اما دروغ پردازی، اتهام زنی و استفاده از شیوه های غیر سیاسی و عامیانه مقوله دیگری است. و یقینا کسی مجاز نیست به دلیل مخالفت سیاسی اش با دادگاه مردمی ایران تریبونال یا هر حرکت دیگری، به اقدامات بی پرنسیبانه و اتهام زنی متوسل شود. پروژه ای به بزرگی ایران تریبونال مسلما نمی تواند منزه و بی نقض باشد. چه بسا از نظر دیگران، بی دقتی هایی نیز در آن صورت گرفته باشد، اما تا این لحظه، با توجه به عمق و وسعت پروژه ای همانند ایران تریبونال و نیز در مقایسه با سمینارها و پروژه های دیگری که تا کنون در خارج از کشور انجام گرفته اند، بدون شک پرونده دادگاه مردمی ایران تریبونال و عملکرد کوشندگان آن از شفافیت و سلامت نفس بیشتری نسبت به همه سمینارها و اقدامات صورت گرفته تاکنونی برخوردار است.

      حال از فرصت طلبی ها، حسادت ها و تنگ نظری های بی مایه روزگار طولانی تبعید که بگذریم، بخشی از این مخالفت های موجود با ایران تریبونال، ناشی از تفاوت نگرش و برداشت های متفاوت در پیشبرد روند مبارزه طبقاتی در جامعه است. چالش هایی که در مواردی از حالت “تراژدی” بیرون آمده و در شکل های “کمیک” جلوه نمایی می کنند.

      واقعیت این است که روند مبارزه طبقاتی مسیری صاف و هموار نیست. در این مسیر طولانی و ناهموار،گرایشات متفاوت و بعضا متضاد نیز وجود دارند. افراد و گرایشاتی هستند که تحقق همه آمال و آرزوی مبارزاتی شان را در کنش های صرفا آزادی خواهانه، دمکراتیک و حقوق بشری می بینند. آنان نه تنها اساسا به مبارزه طبقاتی باور ندارند بلکه، فکر می کنند تنها با توسل به نهادهای دموکراتیک، حقوق بشر و نهادهای بین المللی می توان جمهوری اسلامی را به عقب نشینی و تسلیم وادار کرد. آنان می پندارند که نجات و رهایی همه مردم ایران فقط در چهار چوب مبارزات دمکراتیک و حقوق بشری نهفته است و بس. در نقطه مقابل این گرایش، افراد و نیروهایی هستند که به مبارزه طبقاتی باور دارند. و به راستی آنچنان باوری هم دارند که هر حرکت مبارزاتی را ابتدا به ساکن با خط کش مبارزه طبقاتی، معیار کمونیستی و پرولتری شان متر می کنند. آنان هیچ حرکت مبارزاتی و اعتراضی سازماندهی شده در چهارچوب دموکراتیک و مناسبات حقوق بشری را بر نمی تابند. آنان فکر می کنند تمام اعتراضات و حرکت های مبارزاتی با مضمون دمکراتیک نیز، باید از ماهیت کارگری و کمونیستی برخوردار باشند. از نظر آنان، هر حرکت مبارزاتی، اگر سانتی متری از ماهیت طبقاتی، کمونیستی و پرولتری فاصله داشته باشد، نه تنها در آن شرکت نمی کنند، نه تنها آن را برنمی تابند، بلکه به لحاظ سیاسی نیز آن حرکت مبارزاتی را در مسیر بورژوازی و در چهارچوب اهداف امپریالیستی ارزیابی می کنند.

      در کنار این دو گرایش، نظرگاه دیگری براین باور است که مبارزات دموکراتیک و دفاع از حقوق دموکراتیک اقشار مختلف توده های مردم ایران، بخشی جدایی ناپذیر از روند مبارزه طبقاتی جاری در جامعه است. افشای جنایات جمهوری اسلامی در عرصه جهانی، دفاع از حقوق زنان، دفاع از آزادی های دموکراتیک، دفاع از زندانیان سیاسی و نمونه هایی از این دست که توده های مردم ایران از آن محروم هستند، همه از مضمون دمکراتیک برخوردارند. همه جزء مطالبات دمکراتیک معوقه و پاسخ داده نشده مردم هستند. مطالباتی که به طور اخص در مناسبات سیستم دینی و سرمایه داری منحط حاکم بر ایران، به بی رحمانه ترین شکل ممکن، از توده ها دریغ شده است. لذا، در جوامعی مثل ایران، که سرکوب عریان بر آن حاکم است و کلیت جامعه از ابتدایی ترین مطالبات سیاسی و دمکراتیک خود باز مانده است، دفاع از مبارزات دمکراتیک و دفاع از حقوق مندرج در موازین جهانی حقوق بشر بخشی از مبارزه طبقاتی جاری در جامعه است. آنچه که باید بدان توجه نمود بی توجهی و نفی کردن اینگونه مبارزات دمکراتیک نیست، بلکه توجه به این نکته است که مبارزه در عرصه های دموکراتیک و بعضا “حقوق بشری” اگر چه مفید و لازم هستند، اما هرگز به تنهایی قادر به نجات توده های مردم ایران از استبداد و سرکوب حاکم بر جامعه نیستند، تا چه رسد به اینکه نجات و رهایی طبقه کارگر ایران را نیز به همراه داشته باشد.

      آنچه مسلم است بدون مبارزه طبقاتی، بدون مبارزه با مناسبات سرمایه داری و بدون مبارزه برای رهایی طبقه کارگر، مسلما مبارزات صرفا دمکراتیک و “حقوق بشری” به رغم لازم و مفید بودن انجام اینگونه اقدامات، اما به تنهایی هرگز راه به جایی نخواهند برد. از اینرو نیروی های کمونیست، انقلابی و رادیکال علاوه بر تاکید همیشگی خود در پیگیری روند مبارزه طبقاتی، لازم است همواره در صف اول مبارزه برای تحقق حقوق دمکراتیک توده های مردم ایران نیز قرار گیرند. در غیر این صورت، میدان مبارزات دمکراتیک و مطالبات معوقه توده های مردم ایران دو دستی به نیروهای بوژوازی و دیگر نیروهای دروغین مدافع آزادی و حقوق دمکراتیک مردم ایران واگذار خواهد شد.

      لذا، از این منظر، کارزار ایران تریبونال که با تلاش پنج ساله بخش وسیعی از خانواده های زندانیان جان باخته، زندانیان جان بدربرده از کشتارهای دهه شصت و با همکاری، همدلی و همگامی بخش وسیعی از نیروهای فعال سیاسی، اجتماعی سازماندهی شد، طبعا یک حرکت دموکراتیک با مضمون مترقی است. حرکتی که با تلاش پنج ساله خود کانونی برای تجمع و همدلی وسیع ترین بخش خانواده های زندانیان جانباخته در داخل ایران و در میان تبعیدیان شد. حرکتی که توانست تعدادی از سرشناس ترین حقوق دانان بین المللی را در همکاری با خود جذب کند. حرکتی که در پرتو افکنی بر جنایات جمهوری اسلامی تا همین لحظه نیز موفقیت بزرگی را کسب کرده است.

      پرتو افکنی پنج روزه مرحله اول دادگاه مردمی ایران تریبونال بر جنایات جمهوری اسلامی، بدون شک بزرگترین موفقیت این دادگاه تا این لحظه بوده است. دادگاهی که برای اولین بار قادر شد تا جمهوری اسلامی را به اعتراف بر کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧ وادار نماید. اعتراف رسمی خبرگزاری فارس، خبرگزاری سپاه پاسداران جمهوری اسلامی مبنی بر تایید فتوای خمینی و کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ٦٧، مستندترین سند موجود تا این لحظه علیه جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت است. سندی مستند و مندرج در امنیتی ترین ارگان جمهوری اسلامی. و این یکی از دست آوردهای بزرگ مرحله اول برگزاری دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن بود. دادگاهی که در مخالفت با خود، جمهوری اسلامی ایران را نیز مجبور به عبور از خط قرمز خود ساخت. تا جایی که این رژیم آدم کش پس از ٢٤ سال سکوت در مورد کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ٦٧، عملا بر فرمان خمینی مبنی بر انجام این جنایت بزرگ اعتراف کرد.

      پوشش خبری، تصویری و اطلاع رسانی لحظه های سوزان اشک و آتش و خون شاهدان دادگاه ایران تریبونال در سطح بین المللی و در گستره چند صد میلیونی، یکی دیگر از موفقیت های بزرگ و تاریخی این دادگاه بود. فریاد دادخواهی مادر عصمت، که رژیم جمهوری اسلامی هفت تن از نزدیکترین عزیزان او را به جوخه های مرگ سپرده است، فریاد دردمندی و دادخواهی سحر محمدی که در سن سه شاهد اعدام پدر، عمو و چند عزیز دیگرش بوده و در سن شش سالگی نیز جنایت کاران جمهوری اسلامی او را از داشتن مادر محروم کردند،ترکیدن بغض فرو خورده رویا جهرمی که کشتار چهار برادرش را فریاد می زد و نمونه های دیگری از دردمندی خانواده های زندانیان جان باخته، تنها انفجار بغض فرو خورده این عزایزان نبود، بلکه نشستن تفتان اشک بر گونه های همه حاضرین در سالن دادگاه بود.

      روایت رویا رضایی جهرمی در تصویر سازی لحظه رسیدن خبر اعدام برادر سوم در شب هفت اعدام برادر دوم، دیگر بازگویی یک حادثه نبود، تصویرعینی بیداد و شقاوت رژیمی بود که جنایات بی شمارش طی بیش از سه دهه بر توده های مردم ایران آوار شده است. بازگویی اعدام سه برادر در سال های نخست دهه شصت و جان باختن برادر چهارم در شهریور ٦٧ حکایت دردمندانه مادری از بی شمار مادران زخم خورده از بیداد خمینی بود. مادری که پس از کشتار ٦٧، یک پایش در “بهشت زهرا” و پای دیگرش در گلزار “خاوران” بود. و چه غم انگیز بود پایان این روایت دردناک از زبان رویا جهرمی. در روایت دردمندانه رویا، مادر نیز در غروبی بی بازگشت از کنار عزیزان خفته اش در خاوان و بهشت زهرا هنگام پیاده شدن از اتوبوس، چادرش لای درب اتوبوس ماند و راننده نیز بی خبر از ماجرا، پای بر رکاب گاز گذاشت. و بدین سان، مادر نیز قربانی بیداد و شقاوت جمهوری اسلامی شد. و به راستی چه دردناک بود که خواهری در میان اشک و آتش و درد، اینگونه روایتگر به خون تپیدن عزیزان اش باشد. و دردناکتر از آن، شنیدن مکرر این گونه روایت های لحظه های مرگ در روزهای دادگاه بود. اینها، تنها نمونه هایی از سرنوشت دردناک انبوه مادران، پدران، خواهران، همسران، برادران و به طور اخص کودکان بازمانده از آن دهه خونین است، که بختک کشتارهای جمهوری اسلامی بر سرشان آوار شده است. و این ها گوشه ای از روایات پنج روزه دادگاه مردمی ایران تریبونال در لندن بود. همان دادگاهی که سازمان راه کارگر (هیئت اجرایی) و شرکاء از سر استیصال و بی پرنسیبی آن را به گرفتن پول و امکانات مالی از دول امپریالیستی متهم کردند. همان دادگاهی که راه کارگر (هیئت اجرایی) و شرکاء به دیل اینکه کوشندگان آن بر علیه تحریم و جنگ اطلاعیه صادر نکرده اند، آنرا به راه گشایی تهاجم نظامی امپریالیست ها متهم کردند. امثال راه کارگر (هیئت اجرایی) و شرکاء دادگاه مردمی ایران تریبونال را با یک سازمان سیاسی اشتباه گرفته اند. آنان نفهمیده اند که ایران تریبونال یک سازمان سیاسی نیست که بر سر مسائل سیاسی اطلاعیه و بیانیه بدهد. کارزار ایران تریبونال با یک مسئله حقوقی مشخص سر و کار دارد. برپائی دادگاهی سمبلیک برای محاکمه جمهوری اسلامی به جرم کشتار ده ها هزار تن از مردم ایران است. محاکمه جمهوری اسلامی در نزد افکار عمومی و مردم جهان محور کار این دادگاه بوده است و بس.

      طبیعی است که تحقق چنین پروژه عظیمی مخالقین خود را نیز داشته باشد. همانند دیگر پروژه ها و سمینارهایی که تا کنون برگزار شده اند و با مخالفت هایی نیز همراه بوده اند. ای کاش مخالفین کارزار ایران تریبونال در سطحی که برازنده یک سازمان و یک عنصر سیاسی بود به جنگ ایران تریبونال می آمدند. متهم کردن دادگاه مردمی ایران تریبونال به دریافت پول از دول امپریالیستی آنهم با وجود ارائه پرونده مالی روشن و شفاف ایران تریبونال، یقینا یک یاوه گویی محض و اقدامی تبهکارانه است. اقدامی که پیش از هر چیز، عقده گشایی و استیصال مخالقین این چنینی دادگاه مردمی ایران تریبونال را برملا کرد.

      تحقق مرحله اول دادگاه مردمی ایران تریبونال (کمیسیون حقیقت یاب) در تاریخ ۱٨ تا ٢٢ ژوتن ٢٠١٢ در لندن، برگ زرینی در پرتو افکنی بر تاریکخانه کشتار و جنایات جمهوری اسلامی بود. انجام مرحله دوم آن (دادگاه رسیدگی به جنایات جمهوری اسلامی) که در تاریخ ٢٥ تا ٢٧ اکتبر ٢٠۱٢ در لاهه برگزار خواهد شد، بدون شک برگ زرین دیگری برای ثبت جنایات جمهوری اسلامی در تاریخ خواهد بود.

      ما کوشندگان پنچ ساله ی برگزاری دادگاه مردمی ایران تریبونال، ذره ای به سلامت و حقانیت راه خود تردید نداریم. کوشندگان برپایی این دادگاه در تلاشی بی وقفه و پنج ساله، کاری بزرگ و تاریخی را به ثمر رساندند. و شما، پرونده سازان و اتهام زنندگان این دادگاه نیز هر آنچه از اتهام و دروغ پردازی را که در چنته سیاسی خود داشتید، باهوچی گری و قلم فرسایی نصیب ایران تریبونال و کوشندگان برپایی آن کردید. ما بر عزم خود استوار ایستاده ام و شما نیز تا می توانید بر همان سکوی اتهام زنی خود بنشینید. تاریخ در زمانی نه چندان دور در باره ما و شما قضاوت خواهد کرد.

      شهریور ۱٣٩۱


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s