آنجا چه خبر بود؟؟؟؟ – گزارشی از مراسم بزرگداشت فاتحان «مسیر ایران» در برج ميلاد

kohnavard.milad3گزارشی از مراسم بزرگداشت كوهنوردان را در برج ميلاد
آنجا چه خبر بود؟؟؟؟
اين تنها عنواني است كه به ذهنم ميرسد. تهران شهري پر از هياهو و خبر است ولي در برابر آنچه كه امشب اينجا در سالن همايشهاي بين المللي تهران در كنار برج ميلاد رخ داد و گذشت كوچك مينمايد. آن خبر بزرگ اين بود كه مردم آمدند. مردم آمدند تا در مراسمي شركت كنند كه محور اصليش ارزش هاي ملي و انساني بود. اين مراسم با حضور مردمي جان گرفت كه بغض درگلو، اشك در چشم و خنده بر لب داشت. صحنه هاي عجيبي و زيبايي بود… كف زدن و تشويقشان متوقف شدني نبود انگار اينگونه غرور ملي شان را فرياد ميزدند و ياد و خاطره عزيزان پويا، مجتبي و آيدين اين قهرمانان با عظمت و بي بديل را گرامي ميداشتند. مردم آمدند و با تشويق هاي پي در پيشان مرحمي شدند بر دلهاي رنج ديده پدران و مادران اين قهرمانان. حضور آتشين مردم به درستي تجلي ادراك ملي از واژه هاي انسانيت و نوع دوستي، ميهن پرستي و قدرشناسي از قهرمانان ملي بود. سخن كوتاه ميكنم كه هر چه بگويم كم گفته ام.
در پايان به شخصه از همه كساني كه چنين همايشي را ترتيب دادند تا چنين احساس فوق العاده اي داشته باشم متشكرم. امین ت
******************************
kohnavard-milad7
شوراي شهر تهران مراسم بزرگداشت كوهنوردان را در برج ميلاد برگزار كرد. مادر أيدين با لباس سبز پشت تريبون قرار گرفت و گفت چرا مجوز و ارز نداديد مي دانيد فرزندان ما مجوز شان اراده شان بود اميدواريم كوهنوردان ايراني ادامه دهنده اين راه فرزندان ما باشند پدر پويا درخواست كرد علت بازگشت فاجعه بار فرزندانشان در يك كميته تخصصي بررسي شود و به محضر مردم ايران اطلاع رساني شود. پدر مجتبي گفت هزينه هاي صعود با اخذ وام و فروش اتومبيل به انجام رسيده است . مردم تمام مدت صحبت خانواده ها ايستاده آنها را تشويق كردند.كاشاني عضو باشگاه پرسپوليس پشت ميكروفون قرار گرفت و شروع به چاپلوسي از دولت قبلي كرد مردم أرام سالن را ترك كردند.در دفتر يادبود مردم نوشتند آقاي كاشاني يا شوراي شهر تهران هزينه هاي انجام شده را به خانواده ها بپردازند. حضور پرشمار أتش نشانان تهراني قابل توجه بود مجتبي جراحي يك أتش نشان بود. تمام سالن اصلي و بالكنها پر از مردم تهران بود عده زيادي ايستاده بودند جاي نشستن نداشتند.حضور پرشمار خبرنگاران رسانه ها قابل توجه بود. از دولت فعلي نماينده اي دعوت نشده بود. دولت پاكستان لوح يادبود و تاكيد بر فتح قله برودپيك از مسير اختصاصي ايران را اهدا كرد ه بود. گزارش یکی ار شرکت کنندگان در مراسم

خانواده های کوهنوردان مفقود شده درمراسم یادبود در سالن همایش‌های برج میلاد

خانواده های کوهنوردان مفقود شده درمراسم یادبود در سالن همایش‌های برج میلاد

**********************
از سوی فدراسیون کوهنوردی پاکستان/ حکم صعود کوهنوردان ایرانی به قله برودپیک صادر شد
به گزارش خبرنگار ورزشی خبرگزاری فارس، در اواخر تیر ماه بود که تیم سه نفره باشگاه کوهنوردان آرش مسیر جدیدی را به نام ایران برای صعود به قله برودپیک پاکستان انتخاب کرد که این صعود با موفقیت انجام شد اما کوهنوردان ایرانی هنگام بازگشت به پایین مسیر خود را گم کردند و مفقود شدند. بر همین اساس فدراسیون کوهنوردی پاکستان که مجوز این صعود را صادر کرده بود چند روز پیش حکم صعود موفقیت‌آمیز مجتبی جراحی، آیدین بزرگی و پویا کیوان را برای باشگاه آرش صادر کرد.
این احکام در مراسم بزرگداشت گشایش مسیر ایران در برودپیک و گرامیداشت خاطره کوهنوردان مفقود شده به خانواده‌های آنها اهدا شد.
*****************************
kohnavard-milad2
برای مردانی که تا همیشه زنده می‌مانند/گزارش دیدار خانواده کوهنوردان مفقود شده در برودپیک از باشگاه دماوند
روزنامه تماشا – لیلی خرسند (16 مرداد)/ مادر باشي و شيون نكني، مادر باشي و اشك نريزي، پدر باشي كمرت خم شده باشد اما سرت را بالا گرفته باشي، برادر باشي و بداني عزيزت هزاران متر بالاتر از زمين جا مانده اما از بزرگي كاري بگويي كه كرده. اگر هم بغض هم هست ته همان گلويت نگهش‌داري كه به رويت نياوري ته دلت غم است. كه غم را برايت خودت نگه‌داري و از افتخار حرف بزني. از افتخار راه تازه‌اي كه پسرانت براي رسيدن به قله برودپيك باز كرده‌اند، پرچم كشور را تا آن بالا، بالاتر از 7800 متر برده‌اند و راه را به نام ايران ثبت كرده‌اند. مهم هم نيست كه كسي از مسئولان ورزش كه سال‌ها با اين افتخار قرار است پز بدهند، با شما همدرد نشده‌اند،همراه نشده اند. گفته بودند مادر و پدر، خواهر و برادر آيدين بزرگي، مجتبي جراهي و پوريا كيوان براي آنها گريه نكرده‌اند، براي آنها مشكي نپوشيده‌اند، اما باورش سخت بود. آنها دوشنبه شب مهمان باشگاه دماوند بود. پدر آيدين، احمد برادر مجتبي و پدر و مادر پوريا مهمانان ويژه بودند. رضا نظام‌دوست مستندسازي كه در ساخت فيلم‌هاي كوهنوردي تخصص دارد و چند جايزه هم از جشنواره‌هاي بين‌المللي برده، از استراليا فيلم كوتاهي را براي آيدين، پوريا و مجتبي ساخته. شب بزرگداشتشان اين فيلم پخش شد تا كساني كه هيماليا نرفته و نديده‌اند، ببینند كه هر ثانيه روي اين كوه بودن چقدر سخت است و البته هيجان‌انگيز. پرويز امرايي، مديرعامل باشگاه دماوند، تنها سخنران برنامه بود. او هم از كار بزرگ بچه‌ها گفت، از اينكه تا تاريخ كوهنوردي ايران هست، بزرگي كاري كه اين سه كرده‌اند، به ياد مي‌ماند. اينكه هر كسي به نقطه‌اي كه این سه نفر رسيده‌اند، نمي‌رسد، به جرات پا گذاشتن در چينن راهي. بعد از اين نوبت نماينده خانواده‌ها بود كه پشت تريبون بروند از بچه‌هايشان بگويند. سهند عقدايي، از كوهنوردان قديمي كه مجري برنامه بود، زندگي‌نامه مجتبي را خواند و احمد برادر او رفت تا چند كلمه‌اي از او بگويد:« يكي كارمند مي‌شود و زندگي بي‌خطري را انتخاب مي‌كند، يكي هم انتخاب عاشقانه‌اي مي‌كند. سهم مجتبي از زندگي اين بود كه راهش را خودش عاشقانه انتخاب كند.بدون شك مجتبي عاشق كوهنوردي بود. شايد بعضي‌ها به اين شك كنند. اما فايل‌هاي صوتي مجتبي را كه گوش مي‌دادم، چيزي غير از اين نبود. سال 90 وقتي بدون رفتن به قله برگشتند، روز آخر كه برنامه كنسل شد، مجتبي صدايش را ضبط كرده. با بغض مي‌گويد كه مجبورند به كمپ برگردند. مي‌گويد كه آيدين گريه كرده. » فايل صوتي را يكي از اعضاي باشگاه دارد. پخش مي‌كند. صداي مجتبي با بغضي كه كرده،‌ بغض‌ها را به گلو مي‌آورد:« امروز برنامه صددرصد كنسل شد. بايد بياييم كمپ 2 و از آنجا هم به كمپ 3. اين هم شانس ما بود. آيدين كه خيلي گريه كرد. تا الان خودم رانگه داشته‌ام از اين به بعد را نمي‌دانم…»‌
صداي پدر آيدين مي‌لرزد. بغضت مي‌گيرد. او اشك‌هايش را كنترل مي‌كند و تو هم مجبوري بغضت را بخوري:« جز لبخند چيزي از آيدين نديدم. پشتكارش بالا بود. به هر كاري دست مي‌زد، موفق مي‌شد. از آيدين كه حرف مي‌زدم، بدنم به لرزه مي‌افتد. اين‌ها سه روح در يك بدن بودند. آنها قبل از رفتن گفته بودند كه اين بار كار را به پايان مي‌رسانيم. با اينكه در فاجعه كار به پايان رسيد، اما پيروزي بزرگي بود.»
پوريا در تيم اولي كه براي باز كردن راه جديد به برودپيك رفته بودند، نبود. اما امسال اوهم همراه شد. مادر پوريا و حرف‌هايش، هر كسي را متعجب مي‌كند:« من چه مي‌توانم در مقابل كار اين بچه‌ها بگويم. عظمت آنها از عظمت بلندترين كوه‌ها هم بالاتر بود. اين بچه‌ها انسانيت را معني كردند و ما هم بايد آنها را سرمشق كنيم و از اين پسر كوچولوهايمان ياد بگيريم كه به بالا بردن خودمان فكر كنيم.»
عكس‌هايي از آيدين، پوريا ومجتبي پخش مي‌شود، صحنه‌هايي در كوه، خانه، از مدرسه، جمع دوستانشان، خنده‌هايشان، شوخي‌هايشان و…. نگاهشان به دوربين كه نه انگار توي چشم همه است، انگار به همه مي‌گويند زنده‌اند و زنده مي‌مانند.
*****************************
kohnavard-milad4
بیانیۀ باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند دربارۀ برنامۀ برودپیک
وب سایت باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند/ آقای پرویز امرایی، مدیر عامل باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند؛ بیانیۀ این باشگاه را در مورد برنامۀ برودپیک به شرح زیر اعلام می دارد:
نقش انداختن مسیری نو در هیمالیا و بر کوهستان سترگ برودپیک به نام ایران، نتیجه ی تلاشی پردامنه بود که دوستان و هم نوردانمان به شکوهمندی اراده شان میسر کردند و از پس این شاهکار، هزاران و بلکه صدها هزار قلب ایرانی را به شادی، پرطپش تر ساختند. اما دیری نپایید که با فرود بی بازگشت شان، ما نیز از قله های شور و شعف به حضیض غمی ماندگار پایین آمدیم.
جامعه ی کوه نوردی ایران در سالهای اخیر و خصوصا پس از شروع هیمالیانوردی نوین، فرازها و فرودهای بسیاری بر خود دیده و لحظه های توامان شیرین و تلخ را، بارها به تجربه نشسته است. دوستی ها و هم نوردی هایی که شادی پیروزی، مکررشان کرده است و روزهای سخت از دست دادن که به همراهی و یاری دوستان تحمل پذیر شده اند. باشگاه دماوند نیز که از دیرباز جایگاه خود را تنها در متن و بدنه ی جامعه ی کوه نوردی ایران جستجو کرده است، در این میان باشگاه کوهنوردان آرش را همواره یار همیشگی خود در تعامل و دوستی یافته است. این همراهی نه با تصمیم های از پیش تعیین شده ی مسئولان این دو تشکل مردم نهاد؛ که با دوستی و هم نوردی خودجوش کوه نوردان هر دو باشگاه ریشه گرفته است. گو اینکه حضور هم باشگاهیمان، پویا کیوان نیز در برنامه ی گشایش مسیر باشگاه آرش، خود مثالی بود از این دست که همانندی کوه نوردان مستقل ایرانی را هرچه زیباتر به نمایش گذاشت.
تراژدی پیروزی و آن گاه جان باختن قهرمانان جوانمان در برودپیک، حادثه ای چندان مهیب بود که شایسته است همه ی ما در هر موقعیت و جایگاهی که هستیم، فعالانه خود را در برابر آن مسئول بدانیم. چراکه مسئولیت، نه زاده ی قدرت دولتی است و نه فقط محدود به حوزه ی اختیار خصوصی. ما معتقدیم که مسئولیت زاده ی آگاهی است، حقیقتی است که انسان نه همیشه به اجبار محیط و قانون؛ که می تواند به اختیار خود برگزیند. بر این اساس ما کوه نوردان باشگاه دماوند خود را هم در برابر رویکردهای تخریبی که عرصه را بر تداوم صعودهای شاخص و تلاش های ارزشمند تنگ می کند، مسئول می دانیم و هم انتقاد از خویشتن و شنیدن نقدهای دیگر کوه نوردان را برخود وظیفه می شماریم.
باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند به خانواده های عزیز پویا کیوان، آیدین بزرگی، مجتبی جراهی و به همه ی کوهنوردان و هم میهنان، این صعود ارزشمند را تبریک می گوید و از دگرسوی تالم و تاثر عمیق خود را نیز صمیمانه ابراز می کند. هم چنین آمادگی خود را جهت بررسی فنی حادثه به باشگاه کوهنوردان آرش اعلام می دارد تا با شفافیت هرچه بیشتر، علل و زمینه های بروز این حادثه تحلیل شود. باشد که بتوانیم در حین تداوم کارهای ارزندۀ کوه نوردی، از حوادثی چنین دلخراش پیش گیری کنیم.
باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند – مرداد 1392
****************************************************
kohnavard-milad5
گزارش «اعتماد» از گشايش مسير تازه در برودپيك/ كوهنوردي به سبك جسورانه
سهند عقدایی/ براي نقد هر اثر انساني، بايد نخست قوانين حاكم بر آن را شناخت و آنگاه در چارچوب آن اصول، وفاداري آن اثر را به ارزيابي نشست. اين اثر انساني مي‌تواند يك ايده هنري باشد، يك تئوري علمي يا يك روش اجرايي باشد كه در حوزه‌هاي اجتماعي به عمل در مي‌آيد. در عرصه‌ ورزش نيز سبك‌هاي متفاوتي وجود دارند كه ورزشكاران و مربيان وفادار به آن، بنا به اصول آن سبك، تاكتيك‌هاي ورزشي خود را از آن استخراج مي‌كنند. در عرصه‌ كوهنوردي و هيماليانوردي نيز چنين است و مي‌توان صعودهاي كلاسيك و صعودهاي سبكبار را به عنوان دو سبك اصلي و پرطرفدار در اين رشته برشمرد.

تلاش براي نخستين صعودها در هيماليا كه از حدود يك قرن پيش آغاز شد به روش محاصره‌يي انجام مي‌گرفت كه امروزه از آن با عنوان كلاسيك نيز ياد مي‌شود. در اين روش كوهنوردان زيادي در قالب يك تيم فعاليت مي‌كردند كه گاه تعداد اعضاي تيم به چند ده نفر مي‌رسيد. عده‌يي براي آماده‌سازي مسير صعود به نصب طناب‌هاي ثابت مي‌پرداختند؛ عده‌يي ديگر تحت عنوان باربران ارتفاع در مسيرهاي آماده‌شده تجهيزات كوهنوردي، اغذيه و كپسول‌هاي اكسيژن را به ارتفاعات بالاتر حمل مي‌كردند، برخي وظيفه دايركردن كمپ‌ها را بر عهده داشتند، عده‌يي به عنوان تيم پشتيبان و امداد در كمپ‌هاي بالاتر مستقر مي‌شدند و نهايتا چند نفري هم كارشان صعود نهايي و رسيدن به قله بود و اين افراد در طول صعود كمترين فعاليت بدني را انجام مي‌دادند تا انرژي‌شان براي حمله‌ نهايي حفظ شود.

بدين لحاظ اين تلقي هم بي‌معني نبود كه صعود يك كوه نه با اتكا به توان فاتحان قله كه با تجميع انرژي كوهنوردان پرشمار يك تيم بزرگ انجام مي‌شد. اما در دو، سه دهه‌ اخير، سبك ديگري در هيماليانوردي رواج يافت كه صعود سبكبار ناميده مي‌شود. اصل كلي حاكم بر اين سبك آن است كه كوهنورد تنها به اتكاي توان خود صعود مي‌كند يا به بياني ديگر هر صعودي در حد توان و مهارت فرد صعودكننده تعريف ‌شود. در اين روش به خدمت‌گيري گروهاني از كوهنوردان و باربران براي صعود افرادي انگشت شمار از اعضاي تيم مجاز نيست. روح حاكم بر سبك صعود سبكبار، همكاري‌هاي تيمي را نيز تنها در قالب به اشتراك گذاشتن انرژي‌ اعضاي تيم -كه همگي از حق برابر براي صعود برخوردار خواهند بود – معني مي‌كند؛ نه اينكه عده‌ زيادي از افراد تيم، انرژي خود را به تعداد اندكي تفويض كنند.
kohnavard-milad9
اين اصلي است كه كوهنورد وفادار به سبك صعود سبكبار، خود را به آن ملزم مي‌داند تا به واسطه‌ اين محدوديت خودخواسته، به توانايي‌هاي خودش بيشتر متكي باشد، عيار و خلوص تلاش انساني خود را در برابر كوهستان بالا ببرد و بهره‌جويي يك‌جانبه از انرژي‌هاي ديگران را براي صعود خود به حداقل برساند. البته پر واضح است كه در اين سبك صعود، كوهنورد خطرپذيري بيشتري را نيز آگاهانه انتخاب مي‌كند. روش صعود سبكبار در قله‌هاي 8000 متري هيماليا، نخستين‌بار توسط رينولد مسنر و پيتر هابلر در سال 1975 در صعودبه قله گاشربروم 1 به كار گرفته شد. مسنر چند سال بعد به همراهي هانس كامرلندر، به همين روش تراورس بزرگي بين قلل گاشربروم 1 و 2 انجام داد. اين‌دو در مدت نزديك به يك هفته، با حداقل تجهيزات و غذا كه تنها براي زنده‌ماندن‌شان كفايت مي‌كرد، چندين شب در ارتفاعات نزديك به 8000 متر شب‌ماني كردند و پس از صعود دو قله، از مسيري دشوار و خطرناك پايين آمدند و بدين‌سان به اين تابوي كوهنوردي پايان دادند كه قله‌هاي 8000 متري را تنها با فعاليت گروه‌هاي پر تعداد و برقراري كمپ‌هاي متعدد، قابل دستيابي مي‌دانستند. سومين برنامه‌ گشايش مسير ايران بر قله 8051 متري برودپيك نيز از آغاز بر اصول كلي صعودهاي سبكبار طراحي شده بود. تيم باشگاه آرش نخستين‌بار در سال 1388 مسير خود را از كمپ اصلي تا كمپ سوم گشايش كرد. برنامه‌ آن سال اگرچه با ثابت‌گذاري، صعودهاي رفت و برگشتي و برقراري چند كمپ مياني انجام شده بود اما اصل مهم كوهنوردي سبكبار كه همانا اتكاي اعضاي تيم به توان خود و عدم استفاده از باربران ارتفاع است، در آن رعايت شده بود. سال 1390 تلاشي براي ادامه‌ گشايش مسير انجام شد كه موفق نبود تا اينكه امسال دوباره تيم باشگاه آرش به منطقه رفت و پس از صعود و حمل بار از مسير عادي تا كمپ سوم، تلاش نهايي خود براي گشايش مسير تا قله‌ اصلي را به مرحله‌ اجرا درآورد. در حمله‌ نهايي، ابتدا هر 5 نفر اعضاي تيم بر آن بودند كه همگي در صعود شركت كنند اما در روز دوم، دو نفر به خاطر خستگي يا مشكلاتي مشابه از ادامه‌ صعود انصراف داده و به كمپ سوم برمي‌گردند و عملا آيدين بزرگي، پويا كيوان و مجتبي جراحي، سه نفر از اعضاي جوان تيم، گشايش نهايي مسير را بر عهده مي‌گيرند. ايشان پس از سه شب‌ماني در ارتفاعات بين 7300 تا 7800 متر، عصر روز چهارم، از مسيري جديد به قله‌ برودپيك مي‌رسند، آنگاه بازگشت را از مسير عادي پيش مي‌گيرند كه متاسفانه در فرود از قله فرعي برودپيك دچار اشتباه شده، به ميان صخره‌هايي غيرقابل عبور، خارج از مسير عادي منحرف مي‌شوند و بعد از يكي، دو روز تلاش بي‌سرانجام، با پايان يافتن آذوقه، كپسول‌هاي گاز و پاره‌شدن چادرشان زمينگير شده و با وجود مقاومتي مثال زدني در مرگي تدريجي جان مي‌بازند. در بررسي اشتباهات برنامه، صحبت‌هاي مختلفي شده است. در اين ميان، برخي نظرات اساسا با سبك صعودي كه اين تيم براي خود انتخاب كرده بود مغايرت دارد. مثلا مي‌گويند چرا يك گروه قوي پشتيبان از قبل در نظر گرفته نشده بود يا اينكه بايد افراد ديگري در اين تيم حضور داشتند كه به موازات گشايشگران، از مسير عادي، قله را صعود و در بازگشت ايشان را تا كمپ‌هاي پايين همراهي مي‌كردند.

عده‌يي به اينكه صعود با حداقل امكانات شب‌ماني و آذوقه طرح‌ريزي شده بود ايراد مي‌گيرند و اساسا بيواك در ارتفاعات بالا را كاري دور از عقل مي‌دانند. بعضي نيز مدعي هستند اين جوانان، چون پيش‌تر تجربه‌ صعود به ارتفاعات 8000 متري را نداشتند، اساسا نبايد به اين برنامه اعزام مي‌شدند. به نظر من اين‌گونه پيشنهادات بعد از واقعه، نه تنها با شيوه‌ سبكباري كه افراد اين تيم، آگاهانه انتخاب كرده بودند مغايرت دارد بلكه توانايي‌هاي ارزشمند اين كوهنوردان را نيز دانسته يا ندانسته انكار مي‌كند. به جرات مي‌توان گفت ايشان در سال‌هاي گذشته، توانايي خود را تا بالاترين سطوح كوهنوردي ايران ارتقا داده بودند. دشوارترين صعودهاي فني و زمستاني را تجربه كرده بودند و تلاش‌هاي درخوري در صعود ارتفاعات 7000 متري هيماليا داشتند.

به واقع صعودهايي كه آيدين بزرگي و پويا كيوان در يك سال اخير و تا پيش از برنامه برودپيك انجام داده بودند، اگر نه بي‌همتا، اما كارهايي بودند كه شايد هر 10 سال يك بار در عرصه‌ كوهنوردي ايران با آن مواجه بوده‌ايم. انتخابي نيز كه اين سه تن و ديگر اعضاي تيم در شيوه‌ دشوار و خطرپذير صعود سبكبار داشتند با آگاهي درست بر توانايي‌ها و انگيزه‌هاي بالاي خودشان بود و تصميمي حرفه‌يي و قابل احترام است. به پايان رساندن گشايش مسير و از آن دشوارتر مقاومت جانانه‌يي كه اين قهرمانان در روزهاي حادثه از خود نشان دادند گواه گويايي است بر ارزيابي درستي كه ايشان از توانايي‌هاي خود داشتند.

بايد توجه داشت كه در بررسي اشتباهات اين صعود، نبايد اصالت شيوه‌‌ ممتاز كوهنوردي‌ آن را مخدوش كرد. به نظر من ايرادهاي اين صعود را كه به حادثه‌ تلخ بي‌بازگشت آيدين و پويا و مجتبي انجاميد، بايد اما در جايي ديگر جست. اشتباهاتي اجتناب‌پذير كه مي‌توانست با وجود وفاداري به سبك خودخواسته‌شان رخ ندهد و امروز اين قهرمانان در كنار ما باشند.

مواردي نظير تصميم‌گيري ديرهنگام ايشان به بازگشت يا مسيريابي اشتباه در پايين آمدن از قله‌ فرعي، يا ارتباط راديويي با سرپرست كه به خاطر نقص بي‌سيم در حساس‌ترين لحظه‌ها قطع شده بود يا هرآنچه بعد از شنيدن گزارش بازماندگان اين تيم به آن پي ببريم. اشتباهاتي كه احتمالا پيش از اين نيز در كوهنوردي رخ داده‌اند و يقينا بسياري از آنها با پيش‌انديشي و دقت به جزييات، قابل رفع مي‌باشند. گو اينكه بعضي اوقات نيز با وجود برنامه‌ريزي‌ها باز به سبب خطاهاي انساني، كوهنوردان مرتكب آن مي‌شوند. اما واقعيت آن است كه شرايط دشوار كوهستان گذشتي ندارد و يك اشتباه كوچك، مي‌تواند دومينوي مرگ كوهنورد را به حركت بيندازد.

kohnavard-milad6
***************
یادداشتی از صادق ناصری در روزنامه شرق/ مجوز شورای برون‌مرزی دغدغه ورزش کوهنوردی
روزنامه شرق/ گاهی به این فکر می‌افتیم: چرا کوهنوردی؟ ورزشی که این همه خطر در کمینش نشسته. آن‌هم در منطقه هیمالیا. منطقه‌ای که دوست و غریبه نمی‌شناسد و حتی بهترین کوهنوردان دنیا را اسیر خطرات خود کرده و بلعیده است ولی با وجود این، عشق به این ورزش رشد رو‌به‌افزونی داشته است، چراکه حس ماجراجویی در ذات انسان نهفته است و از آن گذشته نام کوه بارها در قرآن‌کریم ذکر شده و بارها به آنها قسم خورده شده است و حتی اکثر پیامبران ما در کوه به رسالت رسیده‌اند. پس باید به ورزش کوهنوردی به‌عنوان یک ورزش مقدس نگریست چون هیچ مدال، سکو و هیچ تشویق‌کننده‌ای ندارد و فقط عشق است که در این ورزش حرف اول را می‌زند. ولی موضوعی که این‌ روزها دغدغه این ورزش شده است بحث مجوز شورای برون‌مرزی است، ولی آیا مجوز شورا دردی را هم دوا می‌کند؟ یعنی اگر کسی مجوز داشت، به استقبالش می‌روند؟

یا اگر اتفاقی برایش افتاد، به امدادش می‌شتابند؟ باید بگویم تا امروز که خیر! حداقل درخصوص برادرم جعفر ناصری. کوهنوردی که سال گذشته با اقتدار قله 8163متری «ماناسلو» در هیمالیای نپال را زیرپا نهاد و همچنین تجربیات متعدد هیمالیانوردی را دارا بود، او عضو اولین تیم‌ملی یخنوردی کشور در کره‌جنوبی بود ولی متاسفانه در هنگام بازگشت از قله ماناسلو که چهارمین کوه خطرناک دنیا محسوب می‌شود، دچار حادثه شد و پیکرش نیز از ارتفاع هشت‌هزارمتری به لطف داشتن مجوز، هیچ‌گاه بازنگشت. حال بحث اینجاست؛ چرا مجوزی که او گرفته بود و برای آن اردوهای بسیاری گذرانده بود تا مورد تایید فدراسیون واقع شود، در جست‌وجو و انتقال پیکرش به کشور نقشی نداشت؟ و هیچ‌گونه عملیات جست‌وجویی برای یافتن زنده یا مرده‌اش صورت نگرفت و فقط برای آرام‌کردن خانواده جعفر ناصری ابراز داشتند که ما پرواز‌های متعدد هوایی روی منطقه انجام داده‌ایم و هیچ‌گونه نتیجه‌ای نگرفته‌ایم، حال این سوال پیش می‌آید؛ اگر روز‌های اول باتوجه به داشتن مجوز، امدادی درخصوص یافتن ایشان صورت می‌گرفت، شاید زنده او را می‌یافتند
و حالا آن قهرمان زنده بود و خانواده‌اش تا آخرعمر عذاب‌وجدان نداشتند که چرا به کمکش نرفتند، چرا به حرف‌های فدراسیون اعتماد کردند و چرا…
ولی اتفاقی که در این ‌روزها افتاد و جامعه کوهنوردی را به سوگ نشاند حادثه قله برودپیک بود که جان سه‌نفر از قهرمانان کشور را گرفت و در این بین فدراسیون کوهنوردی بیکار ننشست و به طرح مصاحبه‌های مختلف پرداخت و ابراز کرد «اگر مجوز داشتند ما خیلی بهتر امداد‌رسانی می‌کردیم.»آیا فدراسیون کوهنوردی قصد تحقیر و تخریب قهرمانان این رشته را دارد؟ که به هزاردلیل غیرمنطقی آنها را به بی‌تجربگی محکوم می‌کند که خود را تبرئه کند و فقط پس از فوت این عزیزان است که نامی از آنها به جا می‌ماند و در زنده‌بودنشان در گمنامی به‌سر می‌برند. در این میان می‌توان از خانم پروانه کاظمی نام برد، که با صعود موفق خود روی قلل اورست و لوتسه، اقتدار بانوی ایرانی را به رخ جهانیان کشاند، ولی متاسفانه در بی‌خبری فرو ماند…
امروزه شاهدیم که فدراسیون کوهنوردی حمایت‌های لازم از صعود‌های برون‌مرزی را نداشته است و همین امر باعث فاصله‌گرفتن کوهنوردان از این فدراسیون شده است. جمله پایانی: فدراسیون محترم ما که مجوز داشتیم، پس چه شد؟…
kohnavard-milad8

نوشته شده در ورزش, اجتماعی. برچسب‌ها: , . Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s