به مناسبت درگذشت شیرکو بی کس

Download (10)اطلاعیه ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت شیرکو بی کس
شیرکو بی­کس شاعر نامدار کردستان عراق روز سیزدهم مرداد در سوئد درگذشت. او در ایران نیز شاعر نام­­آشنایی است و تا کنون چند مجموعه ­ی شعرش به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است: آفات ، دره­ی پروانه ، آزادی این واژه­ ی بی­ آبرو و گورستان چراغان نام برخی آثار ترجمه شده­ ی او است. انسان­گرایی ویژگی­ اغلب شعرهای او را تشکیل می­دهد و عشق کلام مکرر آنهاست.
کانون نویسندگان ایران درگذشت شیرکو بی­کس را به خانواده و دوستدارانش و همچنین به جامعه­ ی فرهنگی مستقل کردستان عراق تسلیت می­ گوید. یادش گرامی!
کانون نویسندگان ایران
۱۶/مرداد/۱۳۹۲
*******************************
۱۳۹۲/۰۵/۱۷
شیرکو بیکس، پلی میان تراژدی و امید
سامان رسول پور
هم خودش می گوید، هم دوستدارانش می دانند: زن، آزادی و طبیعت سرفصل های شعر او هستند. بیش از هر چیزی به این سه می اندیشد، به این سه می پردازد، از این سه می نویسد و همیشه به آنها پایبند می ماند: شیرکو بیکس؛ امپراتور شعر.
شیرکو نگاهی چند بعدی به سوژه زن دارد؛ زنی که دلش را برده؛ زنی که زیباست؛ زنی که برای برابری می جنگند؛ زنی که رنج را تحمل کرده؛ زنی که باید آزاد باشد. همه این «زن»ها موضوع شعر او هستند؛ و گاهی همه این «زن»ها می تواند در یک «زن» تبلور پیدا کند. خودش می گوید: «شاید من در یک درخت، یک زن ببینم و در یک زن، یک رودخانه ببینم. در چشمانش همه تاریخم را ببینم. زن سمبل بزرگی است، اگر زن را از شعر بگیریم، شعرمان مانند خشکسالی می شود». و چنین است که گاهی لطیف ترین واژه ها را برای وصف چنین زنی ردیف می کند و گاهی برنده ترین کلمات را در دفاع از چنین زنی بکار می گیرد:
ای فریاد خونین زن!
برابری از چه می خواهی؟
که برسی به من؟!
من که هنوز خود مردی ام،
نگهبان گورستان خرافات و
طوق بر گردن از مهملات و
اسیر عقل خرابات.
شیرکو، نگاه عمیقی به آزادی زن دارد و گرفتار سطحی نگری نمی شود. گاهی یک تحلیل عمیق را در قالب یک شعر لطیف و زیبا بیان می کند:
هرچه در این مشرق زمین،
کوشیدم روبروی آینه،
و بر روی دو صندلی،
واژه های «زن» و «آزادی» را،
کنار یکدیگر ولی،
به مهربانی بنشانم،
بیهوده بود و همیشه،
این واژهٔ «مردم» به زور،
می آمد و تسبیح به دست،
خود به جای زن می نشست!
اما مبدأ این عشق و علاقه به «زن» کجاست؟ شیرکو میگوید: «قهرمان» زندگی اش مادرش بوده، نگاهش به زن هم ناشی از کاراکتر همان «قهرمان» است. شیرکوی کودک، پدر شاعرش را خیلی زود از دست می دهد، در هشت سالگی و این نخستین رنج زندگی اوست. و چنین است که بعدها هم ذات پنداری عمیقی با کودکانی میکند که رنج را می شناسند، فقر را می شناسند:
دم دمای غروب بود.
ممد کوچولوی واکسی،
خسته کنار پارکینگی،
در دل شهر شام،
روی چارپایه ای کوتاه،
زیر سایه نشسته بود،
بدن ریز و نحیفش رو،
دائم با هر تکون فرچه تو دستاش،
این سو و آن سو خم می کرد،
ممد کوچولوی آواره،
زیر لب یواش می گفت:
توای تاجر بیا اینجا.
ای سرهنگ پاتو به یار
آقای استاد تو هم بیا
آهای افسر! سرباز! جاسوس! جلاد!
آدم خوب! آدم بد!
همه بیایید کفشاتونو واکس بزنم
کسی نمونده غیر از خدا،
خدا هم که می دونم٬ تو اون دنیا،
باز هم کُرد رو صدا می زنه،
تا کفشاشو واکس بزنه
و می دونم اون کُرد منم
آه! مادر جان!
کفش خدا،
چقدر باید بزرگ باشه،
کفش شماره چند پاشه؟
مادر جان خدا چقدر دستمزد میده؟
راستی چقدر باید بده؟!
زادگاه شیرکو، کُردستان شیرکو، سرزمین تراژدی هاست. سرزمین زخم های کهنه، سرزمین جنگ و نسل کشی. او در زمانه دوران سازی زندگی میکند. شیرکویی که در ۱۷ سالگی اولین مجموعه شعرش را منتشر کرده بود، این بار در ۲۵ سالگی با واقعیتی به نام جنگ مواجه میشود. جنگ با حکومتی که ریختن خون کُردها را «حلال» میداند و این جنگ، مقاومتی را خلق کرد. این مقاومت چنان اجتناب ناپذیر بود که حتی جوان شاعر را هم درگیر خود می کند. شاعری که ۶ سال از جوانی اش در جنگ طی شد. از نزدیک مرگ هزاران انسان را شاهد بود و «مُصیبت کُرد بودن» را بیشتر از هر زمانی فهمید.
در سرزمینِ من،
روزنامه لال به دنیا میآید،
رادیو کر،
و تلویزیون کور…
و کسانی که طالبِ سالم زاده شدنِ این همه باشند را،
لال می کنند و می کشند
کر می کنند و می کشند
کور می کنند و می کشند…
در سرزمینِ من
آه! سرزمینِ من!
کسی که رنج را می فهمد، کسی که خون به ناحق ریخته را لمس می کند، کسی که زجر یک ملت را می بینید، اهمیت آزادی را شاید بیشتر می فهمد. آزادی هم برای ملتش و هم برای انسانیت. بی جهت نیست شیرکو نتیجه می گیرد:
اگر گل را از شعرم بگیرند.
فصلی از چهار فصلَم می میرد
اگر دل دارم را،
دو فصل از چهار فصل
اگر نان را،
سه فصل از چهار فصلم می میرد
آزادی را اگر از شعرم بگیرند،
چهار فصلِ من می میرد
چهار فصلَم که بمیرد،
من مُردهام.
انگار او نیست که همیشه سوژه هایش را انتخاب می کند. اتفاقات پیرامونش بیشتر اوقات خود را به او تحمیل می کنند. اتفاقاتی که مخرج مشترکشان «رنج» انسان کُرد، «سرکوب» انسان کُرد و «تراژدی» انسان کُرد است. تراژدی هایی که بیانگر وجود و تداوم «وضعیت اضطرار» در کُردستان است. شیرکو راوی همه آن تراژدی هایی است که تبدیل به متن زندگی انسان کُرد شده اند. 
قتل عام ۱۸۰ هزار انسان کرد در عراق و در جریان عملیات انفال.
بمباران شیمیایی شهر حلبچه
عملیات نظامی حکومت های منطقه علیه کُردها
سوزاندن هزاران روستای کُردستان در ترکیه و عراق
کشتار مستمر غیرنظامیان کُرد
اعدام و ترور رهبران و چهره های سیاسی
همه این مصیبت ها، بدون وقفه در کُردستان جریان داشته و به دنبال آن، اصل فاجعه، عدم توانایی جامعه کُرد برای سوگواری و برای بیان این تراژدی ها بوده. کُردها هیچ وقت مجال سوگواری و فرصت التیام زخم هایشان را نداشته اند چون همه فاجعه ها در امتداد هم و یا مقارن با هم بوده اند. چون بین هیچ کدام از آنها خلأ و فاصله ای وجود نداشته و حالت اضطرار همیشه برقرار بوده و آنها تجربه زیستن در شرایطی دیگر را نداشته اند. همین واقعیت، رنج انسان کُرد را متمایز می کند. شیرکو این فضا را چنین ترسیم می کند:
کلمه هایمان را کاشتیم
تا در جلگه های فردا قد بکشند
واژه هایمان را آویختهٔ باد کردیم
تا در بالادست،
به درک درستی از پرواز برسند
شعرهایمان را ـ با قاطعیت ـ
به جرسی سنگی بدل کردیم
تا در بلندای کوه ها
تاریخی زنده به جنبش درآید
اما، حیفا و دریغا!
دشت هایمان را چونان کاغذ برگ ها سوزاندند
آسمانمان را در قفس کردند
و کوه هایمان را ترور کردند
حالا شعر نیز
تکه ذغالی است در این سوخته جای ویران.
و شیرکو بیکس یگانه شاعر و راوی چنین فضای سنگینی است. او برای تک تک این فاجعه ها مرثیه می سراید. او هم درد را به تصویر می کشد و هم به موازات آن، زندگی را پررنگ تر می کند. امید را برجسته می کند. آینده را روشن تر می کند. عشق را یادآوری می کند. زیبایی یار و زیبایی زن و جذابیت عشق و زیبایی طبیعت را با هنرمندی هر چه تمام تر بیان می کند و این دقیقاً هنر شیرکو است. او بین تراژدی و امید، پلی می سازد. پلی که مرهم کوچکی می شود برای زخم های عمیق مردم کُردستان. چرا؟ چون شعرهایش لذت بیان شدن یک فاجعه غیرقابل بیان را در خود دارد. شعرهای او تراژدی را از بین نمی برد، تسکینی لحظه ای می شوند بر تراژدی هایی که رفته اند و تراژدی هایی که آمده اند. او بین تراژدی و امید پلی می سازد.
اگر چه می گوید: 
کُرد و خدا مثل هم اند!
هر دو بی کس. هر دو تنها
اما در اینجا توقف نمی کند و نوید می دهد:
امروز صبح، آفتاب را دیدم
به آینده این نسل
لبخند می زد.
همه حق داشتند شوکه شوند. وقتی خبر پر کشیدن امپراتور شعر آمد. خیلی ها شاعر اسطوره ای خود را از دست دادند. اما اندوهی که سراغ کُردها آمد از جنسی دیگر بود. آنها فقط یک شاعر را از دست ندادند. آنها راوی تراژدی هایشان را، راوی عشقشان را، راوی امیدشان را هم از دست دادند. او فکر این لحظه را شاید کرده بود:
آنگاه که کبک می میرد
بعد از خود برای کوه
آوازی چند به جا می گذارد
آنگاه که زنبور می میرد
بعد خود برای باغ
بوسه های شیرین به جا می گذارد
هنگامی که طاووس می میرد
چند پر رنگی برای گلدان به جای می گذارد
وقتی آهو می میرد
بعد از خود مشک به جا می گذارد
و هرگاه من بمیرم
برای شما
برای کُردستان
چند شعر زیبا و لطیف به جا می گذارم.
*************************************

شیرکو بی‌کس از شاعران بزرگ کرد و «امپراتور شعر دنیا» درگذشت.

shirkoh-bikasشیرکو بی‌کس از شاعران بزرگ کرد که به عنوان «امپراتور شعر دنیا» لقب داشت، در سن ۷۱ سالگی درگذشت.
روز ۴ اگوست ۲۰۱۳،شاعر نامدار کورد شیرکو بیکس، به علت بیماری قلبی در یکی از بیمارستانهای کشور سوئد در گذشت.«شیرکو بیکس» از آن دسته شاعرانی است که نام او و شعرش در شعر امروز جهان ثبت شده است. شیرکو بی‌کس از شاعران بزرگ کرد که به عنوان «امپراتور شعر دنیا» لقب داشت، ساعاتی پیش در سن 71 سالگی درگذشت.
شیرکو بی‌کس از شاعران برجسته کردستان عراق که در سال 1319 در شهر سلیمانیه به دنیا آمد. در سال 1968 نخستین مجموعه شعر خود را به نام مهتاب شعر به چاپ رسانید.او جزو شاعران نسل دوم کردستان عراق و از هم نسلان عبدالله په‌شیو، لطیف هلمت و رفیق صابر است.شیرکو بی‌کس پر کار و خستگی ناپذیر که بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنکه در نقد، داستان و ترجمه توانای‌هایی در خور و شایسته بود، اما کار شعر، سرنوشت محوری قلم او را رقم می‌زد.
ماموستا شیرکو بی‌کس سال‌ها از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه رژیم صدام حسین اشاره کرد.سختکوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر کوردی به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سیدعلی صالحی سال‌ها پیش شیرکو بی‌کس را امپراتور شعر دنیا نامیده است.
شعرهایش به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند. این شاعر با احمد شاملو دیدار داشته و سیدعلی صالحی نیز شعرهایش را بازسرایی کرده است.
آثار شیرکو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی نخستین مجموعه‌ شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون آئینه‌های کوچک، بامداد، من عطشم را با آتش فرو می‌نشانم، کاوه‌ آهنگر، سپیده دم، پیرمرد و دریا، دو سرود کوهی، رودخانه‌ها، عقاب، کجاوه گریه‌ها، صلیب و مار و روزشمار شاعر و مجموعه مقالات، ترجمه‌ها و غیره است.

شیرکو بی‌کس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار کارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسکی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت کرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.

اشعار شیرکو تاکنون به زبان‌های آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و غیره ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در کتاب‌های درسی چند کشور برای تدریس گنجانده شده است.
یادش گرامی
طرح: Evolution Adam
کمپین درخواست از هنرمندان برای شکستن سکوت
یکشنبه, ۱۳ مرداد, ۱۳۹۲

*******************************
shirkoh-bikas
آزادی آواز چاقوها شد

وجیب ِدزدها

وجانماز تبر ها

آزادی، جواهرات گذرگاه سیاست

وبازرگان دروغهای رنگین

میان شهرها

آزادی، لنگه بارهای قاچاق

های ؛ چه كسی نشان كامل آزادی را به من میدهد؟

این واژه ی بی آبرو

آزادی چراغی است كه راه را دراز میكند…

«شیرکو بیکس» از آن دسته شاعرانی است که نام او و شعرش در شعر امروز جهان ثبت شده است. فرزند مردی است که خود شاعر بوده و «شیرکو» پسری است که نشان از پدر دارد.

«شیرکو» زاده سلیمانیه عراق است.

۱۷ ساله بود که اولین شعرش در هفته نامه ای که آن سالها در سلیمانیه منتشر می شد، به چاپ رسید تا شعر و شاعری برای شاعر به وظیفه ای جدی تبدیل شود. در سال ۱۹۶۸، یعنی حدود ۴۰ سال قبل، اولین مجموعه «شیرکو» با نام «مهتاب شعر» در بغداد به چاپ رسید و پس از آن دفترهای شعر او یکی پس از دیگری آمد تا به عنوان شاعری جدی خود را به جهانیان بشناساند.

شاعر البته در کنار سرودن، به ترجمه نیز پرداخت و کتاب «پیرمرد و دریا» ی همینگوی و «عروس خون» اثر فدریکو گارسیا لورکا را به زبان کردی برگرداند، و در نقد نیز دستی دارد، اما جهانیان او را بیشتر به عنوان شاعر می شناسند.

«شیرکو بیکس» شاعری است مبارز که سالهای فراوانی از زندگی خود را در مبارزه با رژیم صدام گذراند و به خاطر همین مبارزات از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ ساکن کشور سوئد شد؛ اما سرانجام پس از سالها دوباره به وطنی بازگشت که برایش دلواپس شده و شعرها گفته بود و با مردمانش خندیده و گریسته بود؛ تا همچنان برای مردم سرزمینش شعر بگوید؛ شعرهایی که هر کدام تکه ای از وجود شاعر است؛ شاعری که دیده است صدام چگونه در حلبچه با دیوانگی هایش ۱۸۰ هزار انسان را نابود کرده تا بتواند چند روزی بیشتر دوام بیاورد.

او در شعرهایش از کشور و سرزمینش حرف می زند و از ستمی که بر آنها رفته است و برای همین شعر او، حرف مردم رنج دیده ای است که روزگار بر آنان سخت گرفته است. «شیرکو» برای وطن و مردمش آواره می شود، اما دست از مبارزه بر نمی دارد.

او سالهای غربت را با یاد مردم و سرزمینش سر می کند، به امید روزی که دوباره به وطنش باز گردد، به شعر پناه می برد:

به خزان/ دیده ام من/ روشنای رود باران را/ کز سوز سرما/ به برگهای خزانی/ پوشیده اند خویش را.

«شیرکو» شاعری است که می توان در انجمن شاعران بزرگ جهان یک صندلی را برای او در نظر گرفت؛ انجمنی که شاعرانی چون نرودا، محمود درویش، ریتسوس، نزار قبانی، و… از اعضای آنند و هر کدام وزنه ای در شعر معاصر جهان به شمار می روند. شاعرانی با تفکرات و دیدگاه های مختلف، اما همگی در شاعر بودن با یکدیگر همداستان.

شیركو بی‌كس در جامعه فرهنگی كورد، هموزن احمد شاملو در پهنای ادبیات معاصر فارس می باشد. شیركو بی‌كس بی‌شك مانند حلقه‌ای گره خورده در زنجیره‌ی خدایگان تاریخ ادبیات دنیا چفت شده است، خدایگانی مانند: لوركا، محمود درویش، نرودا، ریتسوس، داستایوسكی، شاملو، جبران خلیل و… كه چنان بتی ستودنی در معابر استوره‌ای ملل دنیا جاودانه خواهند ماند.

«شیرکو» از پیشروان شعر معاصر کرد است و در این عرصه نیز جایگاه ممتازی دارد. در شعر او، زن، آوارگی، جنگ، طبیعت، وطن و عشق مضامینی است که به وفور می توان آنها را دید. دریافت جایزه «شهروند نمونه فلورانس» ایتالیا یکی از رهاوردهای سالها زندگی در غربت برای این شاعر بزرگ بود. او همچنین به خاطر اشعار خود جایزه قلم سوئد «توخولسکی» را در سال ۱۹۸۸ از آن خود کرد و همان سال از سوی کشور سوئد به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد.

پس از بازگشت به عراق، سال ۱۹۹۲ به عنوان نماینده مردم به پارلمان کردستان راه پیدا کرد و سپس عهده دار وزارت فرهنگ کردستان شد، اما یک سال بعد از سمت خود کناره گیری کرد. شعرهای او تاکنون به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، دانمارکی، سوئدی، ایتالیایی، آلمانی، عربی، فارسی و… ترجمه شده و مورد استقبال اهالی ادبیات قرار گرفته است.

شیرکو، همراه با تعدادی از روشنفکران و ادیبان عراق، یک مؤسسه انتشاراتی را در سلیمانیه عراق بنیان نهاده و هم اکنون نیز سرپرستی آن را برعهده دارد. در ایران شعرهای این شاعر توانا توسط مترجمانی چون محمد رئوف، مختار شکری پور، امید جلیلیان، عزیز ناصری و سیدعلی صالحی ترجمه شده است.
shirkoh-bikas1
بافنده‌ای
تمام عمر
ترنج و ابریشم می‌بافت
گل می‌بافت
اما وقتی مرد
نه فرشی داشت
و نه کسی
که گلی بر گورش بگذارد
از میان همه روزها اگر
روزی طوفانی بمیری
بسا باز به گونه ببری زاده شوی.

از میان همه روزها اگر
روزی بارانی بمیری
بسا باز به گونه برکه‌ای زاده شوی.

از میان همه روزها اگر
روزی آفتابی بمیری
بسا باز به گونه انعکاس یکی پرتو زاده شوی.

از میان همه روزها اگر
روزی برفی بمیری
بسا باز به گونه کبکی زاده شوی.

از میان همه روزها اگر
روزی مه‌آلود بمیری
بسا باز به گونه دره‌ای روشن زاده شوی.

اما من چه؟
من که این گونه زنده‌ام
من که این‌گونه زیسته‌ام
و برای شما
شعرهای بسیاری سروده‌ام
بسیار بازآمده، دوباره همچون کردستان زاده شوم.
منبع

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s