سوسیالیزم قرن بیست و یکم هاینز دیتریش مترجم : صادق افروز

images (2)توضیح مترجم : بعضی مواقع با صاحب نظرانی مواجه می شویم که عقیده شان را بطور فرمولبندی شده بسیار ساده و روشنی بیان می کنند .ویژگی کار های این افراد در سادگی مطلب شان خلاصه نمی شود بلکه مطالب ساده را به نحوی بیان می کنند که خواننده مجال اندیشیدن پیدا می کند .به نظر من هاینز دیتریش از جمله این صاحب نظران است .


سوسیالیزم قرن بیست و یکم هاینز دیتریش مترجم : صادق افروز

دلیلی که وقت گذاشتم و نوشته از روی نوار پیاده شده او را ترجمه کردم یکی همین بود و دیگر اینکه ببینیم اصلا این سوسیالیزم قرن بیست و یکم که آنقدر درباره آن صحبت می کنند و حتی برخی به غلط تدوین آنرا به رهبران آمریکای لاتین مثل چاوز نسبت می دهند چیست . من با نظرات هاینز دیتریش در مورد سوسیالیزم ودمکراسی محض غیر طبقاتی و معادل دانستن آن با سوسیالیزم حزب کارگری و دولت کارگری و تعریف ارزش و بخصوص برخورد به مالکیت خصوصی موافق نیستم ولی به دلائل برشمرده فوق اقدام به ترجمه آن کردم .نکته دیگر آنکه از آنجایی که مطلب بصورت سخنرانی ارائه شده ، آن روانی و سلیسی مقاله را ندارد .هاینز دیتریش برای بار نخست در سال 1996 تلقی خود از سوسیالیزم را تحت عنوان سوسیالیزم قرن 21 ارائه کرد .

صادق افروز

هفتم آگوست 2013

پیاده شده از نوار سخنرانی دیتریش در محل تولد او در روتنبرگ آلمان در سال 2007

نام من ، هاینز دیتریش است و اصلا شهروند آلمان هستم . من سی سال پیش ، پس از آنکه به همراه ادورنو و هابرماس و هورک هیمر در فرانکفورت ، اقتصاد و علوم اجتماعی خواندم ، به مکزیک رفتم .ایده اینکه کاری برای تمدن جدید انجام دهم از سال های جوانی در من پدیدار شد . در واقع هنگامی که دولت های سوسیالیستی فروپاشیدند ما سعی کردیم تئوری جدیدی پیدا کنیم و مشکل ما اینجا بود که در علم اقتصاد متفکری نبود که فراسوی اقتصاد بازار برود . در این زمان ، ارنو پیترز پیدا شد. یک نابعه فوق العاده در دانشگاه برمن .او روی تئوری های گوناگونی کار کرده بود .ما نیروهایمان روی هم گذاشتیم .ماحصل این تلاش ، تئوری جدیدی بود که مدرسه برمن نام گرفت .

ما از علوم آموخته ایم که همه چیز در دنیا در حال جنبش است . جنبش به معنی تغییر است و تغییر به معنی تبدیل و تحول . بنابر این سوال این نیست که آیا چیزی تغییر می کند یا نه ، بلکه این است که سیکل تولیدی چگونه است : چه زمانی بوجود آمده است ؟ مراحل رشد و توسعه اش کجاست ؟ چه زمانی ناپدید شده است . سوال به همین نحو در مورد جامعه بورژوایی مطرح می شود و جامعه برده داری . برای مثال من به این نتیجه رسیده ام که موسسات بورژوازی قادر به حل مشکلاتی که امروز بشر با آن مواجه است نیستند . بیکاری ، نابودی محیط زیست و غیره . اگر این علامت این است که تمدن بورژوایی به پایان مرحله تولیدی خود نزدیک است و از بین می رود سوال بعدی به اینگونه مطرح می شود که : چه چیزی جانشین آن خواهد شد ؟

بخش اصلی کتاب من درباره این است که شما به شرایط معین عینی برای داشتن دمکراسی نیاز دارید . شما نمی توانید دمکراسی را آرزو کنید و بدست آورید و آنرا بر دنیای عینی تحمیل کنید ..در درجه اول باید مواد اصلی بخوبی وجود داشته باشد .شما باید یک کیفیت معین از زندگی را داشته باشید . این به آن معنی است که سیستم گسترده آموزشی را در اختیار داشته باشید که برای همگان آزاد و مجانی باشد و ثانیا باید مردمی داشته باشید که می خواهند یک جامعه دمکراتیک را جایگزین یک جامعه بطور مثال تئوکراتیک بکنند . و در نهایت به اقتصادی احتیاج دارید که شما را از کارهای غیر لازم خلاص می کند و به شما اجازه می دهد که در کارهای عمومی شرکت داشته باشید . من فکر می کنم ما به این شرایط دست یافته ایم . سوسیال دمکراسی با اتوریته و سوسیالیزم تاریخی اروپای شرقی پدیده ای مربوط به شرایط جنگ جهانی دوم و پس از آن دوره جنگ سرد بودند و ما هیچ احتیاجی به تکرار آنها نداریم . شما نمی توانید مشارکت دمکراتیک را با حکومت نیروی تفویض شده جایگرین کنید . نه حزب کمونیست ، نه نخبگان سرمایه داری و نه بوروکراسی دولتی . بنابر این ما از این چیزها فرا می گیریم . شرایط عینی برای دمکراسی مشارکتی آماده است . من فکر می کنم هیچگاه به اندازه زمان کنونی شانس ایجاد دمکراسی مستقیم به این اندازه نبوده است .

البته جامعه جدید ، تمدن جدید در مرحله انتقالی اش به دلیل شرایط متفاوت در آفریقا و امریکای لاتین و اسیا ، متفاوت است . ولی فکر می کنم موسسات اصلی انتقال کاملا روشن هستند . اگر شما می خواهید یک تمدن جدیدی داشته باشید شما باید یک اقتصاد کاملا از لحاظ کیفی متفاوتی داشته باشید . اقتصاد بازار که امروزه شاهد مرحله سرمایه داری اش هستیم بیش از 5000 سال سابقه دارد و امروزه به شیوه توتالیتر است و بطور مطلق مسلط است . اما اگر شما قصد عبور از جامعه سرمایه داری را دارید به اقتصادی فراسوی سرمایه داری نیاز دارید . این به آن معنی است که باید به اقتصاد بازار پایان بدهید .

حالا موضوع اصلی چیست ؟ اینطور نیست که مثل سال های دهه 1920 و 1930 فکر کنیم که با ازبین بردن سرمایه گذاری تولیدی خصوصی و مالکیت خصوصی شما بطور اتوماتیک در سوسیالیزم فرود بیایید . امروزه ما می دانیم که این ساده کردن مسئله است .

ما فکر نمی کنیم برای مثال ایجاد تعاونی که در ونزوئلا بسیار متداول است ما را به سوسیالیزم سوق دهد . پس اقتصاد سوسیالیستی چگونه اقتصادی است ؟ من فکر می کنم اصل زنجیره استثمار و فرمان در اقتصاد بازار ، که مالکیت و قیمت گذاری است ، که به تملک ارزش اضافی توسط مالک ابزار تولید منجر می شود ، این زنجیر باید شکسته شود .

من فکر می کنم عنصر اصلی آن است که مفهوم استثمار دوباره تعریف شود . استثمار ضرورتا به این معنی نیست شما باید صاحب ابزار تولید باشید . اگر چنین باشد یک مدیر برای مثال در یک کمپانی چند ملیتی یا مدیر بانک استثمارگر نیست . حتی اگر او سالانه 10 میلیون دلار درآمد داشته باشد .آرنو پیترز با یک تعریف هوشمندانه و جالب به میدان آمد . او گفت هرگاه یک عضو از جامعه بیش از آنچه به ثروت جامعه افزوده است از آن برداشت کند ، استثمار صورت گرفته است .

برای مثال اگر شما در طول هفته 40 ساعت کار کنید ولی معادل 300 ساعت کار دریافت کنید این استثمار است . بنابر این اگر می خواهید به استثمار پایان دهید شما مجبور نیستید از مالکین ابزار تولید سلب مالکیت کنید برای پایان دادن به استثمار تنها کافی است امکان مالکیت خصوصی برای استثمار را از بین ببرید .هیچ درامدی صرفا از مالکیت حاصل نخواهد شد . در اینصورت بانک و کارخانه دیگر ماشین استثمار دیگران نخواهند بود .

اولین گام در رسیدن به این جامعه چه خواهد بود ؟ اولین گام در واقع تاسیس یک اصل سیبرنتیک خواهد بود . شما به چیزی احتیاج دارید که میلیارد ها معامله اقتصادی را هماهنگ کند وتا بحال بازار نسبتا این کار را تحت دو شرایط انجام داده است . اگر بازار انحصاری نباشد و شما قدرت خرید برای کالایی را که تولید کرده اید داشته باشید در اینصورت بازار بخوبی هماهنگی می کند . شما می توانید به کشور بزرگی مثل آمریکا بروید و هرچه بخواهید در هرجا بخرید .هر دوشرط برای تان کار کرده است .

در غیر اینصورت شکست کامل خواهد بود . برای مثال تعلیم و تربیت سکولار و مجانی برای همه ، تامین اجتماعی ، تمام این چیزها توسط بازار بسیار ضعیف سرویس می شوند . اگر می خواهید بازار را تغییر دهید دردرجه اول باید تضمین دهید انباشت نابرابر ثروت که در حال حاضر با آن روبرو هستیم وجود نداشته باشد . این به آن معنی است که انباشت سرمایه را کنترل کنید . در درجه دوم باید ظرفیت سیبرنتیک را تضمین کنید . شما باید مکانیسمی در اختیار دشته باشید که حداقل مثل مکانیسم بازار قدرت هماهنگ کنندگی داشته باشد و اگر ممکن است حتی بهتر باشد . بعنوان مثال در عکس العمل به رفتار مصرف کنندگان سریعتر عمل کند . تنها یک عنصر است که می توانیم بکار ببریم و آن ارزش است . ارزش همانگونه که توسط مارکس تعریف شده ارزش زمان کاری است که برای تهیه یک کالا بکار گرفته شده است (1) . بنابر این شما تنها درباره اقتصاد سوسیالیستی از لحاظ علمی صحبت می کنید هنگامی که بخش های مهم سیستم ماکرو اکونومیک (اقتصاد کلان ) توسط ارزش و نه بها هدایت شود .

در مرحله دوم ، اگر شما در سه بعد داده (input ) دمکراتیک داشته باشید اول در سطح اقتصاد کلان برای مثال در مورد بودجه ملی هر سال باید توسط شهروندان تصمیم گرفته شود ، دوم در سطح شهری و سوم در سطح اقتصاد خرد مثل سرمایه گذاری ها و کارخانه ها و غیره . اگر شما این دو شرط را نداشته باشید جایگزین کردن مکانیسم اقتصاد بازار قیمت با مکانیسم ارزش . ثانیا تعیین ساختار تولید بر اساس نیاز مردم در سطوح کلان ، خرد و مزو ( meso ) در این صورت نمی توانید از اقتصاد سوسیالیستی صحبت کنید . با این تعریف از زمان انقلاب فرانسه تا بحال اقتصاد سوسیالیستی را شاهد نبوده ایم . آن به اصطلاح اقتصاد های سوسیالیستی در آلمان دمکراتیک و اتحاد شوروی در واقع اقتصاد های نیمه بازار بوده اند زیرا توسط بها ( price ) هدایت می شدند و قیمت های ملی بخشی از قیمت های دولتی بوده است نه قیمت های بازار . جایی که قیمت های بازار را استفاده می کردند از بازار جهانی می گرفتند ، بنابر این اقتصاد سوسیالیستی واقعی وجود نداشته است .

در مرحله سوم باید ارزش کالا را تعیین کنید . می خواهم بگویم مجموع زمان داده شده برای تولید چیست ؟ هنگامی که شما این مجموع را داشته باشید که معادل قیمت بازار است – اما در وضعیت دمکراتیک و شفاف شما باید تضمین کنید که تولید ها با ارزش واقعی مبادله می شوند کافی نیست که بدانید مبادله چه هست شما باید قدرت دولتی را در دست داشته باشید تا تضمین کنید که هیچکس با شکستن قانون و از طریق حاشیه سود و حاشیه تجاری دست به استثمار نمی زند . بنابراین اصل تعادل به این معنی است که وقتی دو محصول را معاوضه می کنید دو زمان مساوی کاری داشته باشند که برای تولیدشان لازم است . برای مثال اگر شما یک خودکار دارید که برای تولید آن 10 دقیقه لازم دارید و یک لیوان هست که برای تولید آن 5 دقیقه وقت لازم است اگر شما تنها می خواهید معاوضه بکنید برای یک قلم به دو لیوان احتیاج دارید . اگر چنین معاوضه ای صورت بگیرد عدالت برقرار شده است زیرا دو زمان کار مساوی معاوضه شده اند . در این حالت نه تقلبی صورت گرفته ، نه استثماری و از انباشت ناعادلانه هم خبری نیست . مشکل همین جاست جایگزین کردن ارزش کار به جای بازار قیمت و تضمین دادن که کالاها بر اساس ارزش واقعی شان مبادله شوند و به این ترتیب عدالت در سیستم برقرار می شود .

شما باید درک کنید که قیمت های بازار یا ارزش ها در مورد کالا بکار نمی روند . مزد یک قیمت است . قیمت کار و نیروی کار شماست . اگر به وام نیاز داشته باشید بهره ای که برای وام می پردازید قیمت پول است . بنابر این هرچیز در اقتصاد بازار بر اساس قیمت است . کیفیت زندگی شما را تعیین می کند پس شما باید با اصل ارزش با شرکت موثر همگان تولید اجتماعی اقتصاد جایگزین کنید .در آن صورت اقتصاد عادلانه ای در سطح تولیدی و توزیعی خواهید داشت .

دولت بخشی از ارزش اضافی را در کنترل خود می گیرد و آنرا به بچه ها و کسانی که توانایی کار کردن ندارند یا مرض هستند و غیره اختصاص می دهد بنابر این اولین سطح عدالت اجتماعی در کارخانه است و براساس اصل تعادل .

شما در سطح جهانی با توریع کاملا متفاوتی روبرو هستید .احتمالا می دانید که بر اساس آمار امروزه 82 درصد درآمد جهان به جیب جهان اول می رود . یک میلیارد از مردم 82 درصد درامدها را بر می دارند و بقیه که در حدود 80 درصد هستند 20 درصد درامد ها به خود اختصاص می دهند .این وضعیت تغییر خواهد کرد در سیستم کنونی طوری بنا شده که متقارن نیست و طوری طراحی شده که اضافه ارزش ها به مراکز تسلط در دنیای اول سرازیر شوند .آن چیز دیگر که تغییر خواهد کرد که در یک منطقه اقتصادی نرخ استثمار مثلا در آلمان 65 درصد است و در یونان 200 درصد . بنابر این اگر به کارگران براساس زمان کاری که به ثروت جامعه اختصاص داده اند پرداخت کنید در آلمان کارگران 65 درصد بیش از آن چیزی که امروزه دریافت می کنند دریافت خواهند کرد .

البته در اشل بالاتر ، بالایی ها بیشتر ار دست خواهند داد ، اما این توزیع ثروت عادلانه تری خواهد بود حالا در یونان ، کارگران مقدار بیشتری بدست خواهند آورد زیرا نرخ استثمار در آنجا بسیار بیشتر است . سپس سیستم جدید به اختلاف بین دنیای اول و سوم پایان خواهد داد . مکانیزم های مختلفی وجود دارد که دنیای اول برای انباشت ثروت از دنیای سوم بکار می برد . اول وام خارجی است . اما مکانیزم های دیگری و بسیار مهم تر ترم گذاری معامله است که رابطه بین بین قیمت ها برای تولیدات صنعتی و مواد خام می باشد که همیشه بر این تمایل است که به نفع تولیدات صنعتی باشد .بنابر این اگر ترم های معامله را پایان دهید ، اگر به مکانیزم های قیمت پایان دهید و به معامله را بر اساس زمان کار بین کشور ها بگذارید این وضعیت تغییر خواهد کرد استثمار زنان و دستمزد کمتر خاتمه خواهد یافت زیرا اگر شما 40 ساعت کار انجام داده اید ارزش کاری که به جامعه تحویل داده اید 40 ساعت است .فرقی نمی کند که شما مرد باشید یا زن . فرقی نمی کند که شما در آلمان زندگی می کنید یا در آفریقا .یک کارگر در فولکس واگن آلمان برای مثال 3000 دلار در ماه درامد دارد و یک کارگر که در مکزیک همان کار را انجام می دهد ماهانه 800 دلار درامد دارد .چرا یک کارگر آلمانی 4 برابر کارگر مکزیکی درامد دارد که کار مشابهی را انجام می دهد ؟ بنابر این تمامی این اختلافات ، جنسی ، جغرافیایی ، و سطح آموزشی از میان خواهد رفت . توزیع بسیار عادلانه تری از ثروت وجود خواهد داشت . البته در کل ساختار تولیدی عواقبی وجود خواهد داشت . تمرکز کالاهای لوکس به اینصورتی که امروزه شاهد آن هستیم وجود نخواهد داشت .ولی تولیدات بسیار مفیدتری خواهید داتشت که برای ایجاد یک زندگی مناسب مفید هستند . برای مثال خانه سازی . کمبود خانه به شدت احساس می شود . خانه های بیشتری وجود خواهد داشت زیرا مردمی کخ به خانه احتیاج دارند پول بیشتری برای خرید در اختیار خواهند داشت .این یک تغییر کیفی در سیستم اقتصادی خواهد بود .

شما باید به یک اقتصاد دمکراتیک و سوسیالیستی بروید . و من فکر می کنم باید واقع بین باشیم و به تدریج بازار را با طرح جدید تغییر دهیم . حالا چند مولفه وجود دارد . یکی تکنولوژی است . سخت افزار کامپیوتری است و پیشرفت های انترنتی که به سرعت صورت می گیرد نرم افزار نیز به سرعت در حال پیشرفت است . بنابر این تکنولوژی اساسی ای که برای اقتصاد احتیاج دارید دارد جای خود را پیدا می کند .ولی شما مسئله قدرت را دارید زیرا اطلاعات قدرت است .امروزه ما با یک جامعه هیرارشی روبرو هستیم .

حتی جوامع سوسیالیستی عمودی بودند . برای مثال ما بیاد می آوریم در دهه 60 در آلمان دمکراتیک زمانی که والتر اولبریخت در قدرت بود سیستمی را معرفی کرد که سیستم اقتصادی جدید نامیده می شد . که یاد اور سیستم اقتصادی جدید لنین بود . بر طبق این طرح جدید قدرت بیشتری به کارخانه های مجزا داده شد . ولی پس از دوسال این سیستم منحل شد دلیل اصلی این انحلال سطح میانی هیرارشی حزب کمونیست و اتحادیه بود . موانعی در این وجود داشت . شما به کارخانه قدرت حاشیه ای تصمیم گیری می دهید شما یک سیستم قدرت غیر متمرکز ایجاد می کنید که با انحصار قدرت در حزب رقابت می کند هرکس که انحصار قدرت را در دست دارد مایل به شراکت آن با دیگران نیست . بنابر این وقتی شما قدرت ندارید از حال تمرکز خارج کردن (decentralize) کار نخواهد کرد .همانطور که در آلمان دمکراتیک عمل نکرد . و مشکل سوم ، مشکل دمکراسی واقعی و طرح ریزی و پروسه تصمیم است که حا آن بسیار دشوار می باشد .

و سرانجام شما باید این تصور را که یک انسان جدید از دل انقلاب بیرون می اید کنار بگذارید . برای مثال چه گوارا می گفت : El Hombre Nuevo “ » مردم جدید ، انقلاب جدید و مردم تغییر می کنند ، آنها دیگر خودخواه نیستند ، آنها دیگر خود ستا نیستند و غیره به نظر من این شیوه فکر کردن بسیار ایده آلیستی است . این تفکر تحت تاثیر مذهب کاتولیک است که می پندارد زمانی که گناهکار باکره را ملاقات می کند ، به یک مقدس تبدیل می شود و مسیر زندگی اش تغییر می یابد .من فکر می کنم این ها راه های غیر ماتریالیستی و غیر علمی را وارد تئوری سوسیالیستی کرده اند . ما باید خود را از این چیز ها خلاص کنیم . ما باید بدانیم که حسادت ، عطش قدرت ، ثروت مادی و چیزهای نظیر آن موانع بسیار قدرت مندی بر سر راه ایجاد جامعه جدید هستند .

بنابر این وقتی این ها را کنار هم می گذارید شرایط عینی هزاران بار نسبت به سابق برای سوسیالیزم بهتر است . اما این وظیفه پیچیده ای خواهد بود و زمان طولانی برای به ثمر رساندن آن نیاز دارد .

من فکر می کنم این یک بدفهمی است که در دمکراسی مشارکتی هر کس در هر مورد تصمیم گیری شرکت داشته باشد . این در آنقلاب فرانسه امتحان شد و دیدیم که به سرعت به شکست ظرفیت عمکردی دولت منجر شد . در درجه اول این غیر ممکن است که همه در تصمیم گیری ها دخیل باشند . و ثانیا اصلا ضروری نیست . یک مورد کم اهمیت در یک دهکده که آیا به چراغ در خیابان احتیاج دارند یا نه به معنی رفراندوم نیست . پس شما یک مخلوطی از دمکراسی مستقیم دارید که یک همه پرسی الکترونیک است و یک دمکراسی نمایندگی .و مسئله بسیار مهم این جاست که شما دمکراسی مستقیم را به حوزه اقتصاد و سیاست و فرهنگ و نظامی هم می کشانید .شما نمی توانید هیچکدام از این چهار رابطه اصلی اجتماعی را که زندگی ما را تشکیل می دهند کنار بگذارید .البته یک شرط عینی دیگر نیز لازم است . مردم نیاز دارند زمان آزاد و کافی داشته باشند تا آنچه را که اقتصاد دانان و دانشمندان علوم سیاسی می دانند فرا بگیرند .آنها به زمان کافی نیاز دارند تا در مورد آلترناتیو ها به بحث بپردازند .دمکراسی مستقیم امروزه امکان پذیر است زیرا ابزار تکنولوژیک آن یعنی انترنت را در اختیار داریم . بنابر این از زمان یونانی ها برای اولین بار امکان دمکراسی مستقیم فراهم شده است که خواسته های مردم تصمیم نهایی را در مورد مسائل مهم اتخاذ کند .

تصمیم گیری در مورد جنگ . آیا به جنگ وارد می شوید ؟ نمی خواهید به جنگ وارد بشوید؟ امروزه این تصمیم گیری ها توسط مشتی نماینده پارلمان و روسای کمپانی ها گرفته می شود .این تصمیم گیری ها باید توسط مردم از طریق رفراندوم صورت بگیرد . امروزه ما کامپیوتر و انترنت داریم که همه چیز را آسان می کند .امروزه می توانیم دمکراسی مستقیم داشته باشیم . قبلا تنها امکان دمکراسی نمایندگی بورژوازی امکان پذیر بود امروزه آلترناتیوی داریم که می توانیم توسط مردم دمکراسی رسمی و بورژوازی را جایگزین کنیم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s