طنزی از مصطفا عزیزی ـ دولت لب مرزی و میرزاده عشقی

rohani-majlesدولت لب مرزی و میرزاده عشقی
طنزی از مصطفا عزیزی
13 اوت 2013
شنیدن نطق‌های مجلس در باره‌ی کلیات کابینه موجب تفرج خاطر شد پس از مدتی دوری از فضای حرف‌ها و بحث‌های داخل ایران. بامزه این بود که شعر و شاعری حرف اول را می‌زد چه در نطق‌ها و چه حتا در تذکرات آیین‌نامه‌یی حداقل یکی دو بیت و گاه غزل و قصیده‌یی کامل خوانده می‌شد. از این میان حمید رسایی نماینده‌ی انتصابی تهران که به پرخاشگری و تندگویی مشهور است در نطق دیروز (دوشنبه ۲۱ مرداد) خود علیه کابینه‌ی پیشنهادی روحانی موضع گرفت و گفت:«برخی در حالی امروز برای دولت لب مرزی یقه پاره می‌کنند که تا دیروز در تریبون‌های خود کمک به دولتی با ۶۵ درصد آرای مردم را وکیل‌الدولگی می‌دانستند.»(۱) حرف‌های رسایی من را یاد شعری از میرزاده عشقی انداختن چون خیلی علیه روحانی اینجا به جد و طنز نوشتم گفتم حالا یک بار هم شده علیه این رسایی و به سود کابینه روحانی این شعر میرزاده عشقی را نقل کنم:
ای یار لطیفه‌گوی مرشد!
با آن همه منطق چرندی:
«کابینه‌ی نیم‌بند» خواندی

این دولت آبروی‌مندی

دیدی که برغم گفته‌ی تو

شد دولت شصت و چاربندی

از من تو بگو به‌مرشد خود۱

کای خائن صد هزار فندی

گویا تو خیال کرده بودی

با این سخنان ریشخندی:
کابینه کند سقوط و از نو

چون بز بپری تو بر بلندی

زین پس تو به این خیال: آن به

در خانه بمانی و بگندی!

۱. احمد قوام (قوام‌السلطنه)

توضیحات:

در نخستین روزهای اسفند ماه ۱۳۰۱ خورشیدی که کابینه‌ی مرحوم حسن مستوفی (مستوفی الممالک) متزلزل شد، نخست وزیر مزبور در برابر مخالفت‌های دسته‌ی مخالف که دولتش را «کابینه نیم‌بند» نامیدند به‌سختی ایستادگی کرد و شب هفدهم اسفند ماه در مجلس شورای ملی با اکثریت ۶۴ رای تثبیت شد. عشقی فردای آن شب به هواخواهی این کابینه «سرمقاله‌ی «قرن بیستم» را به‌نام «کابینه‌ی هفت‌جوش» نوشت که دولت وقت برغم مخالفین هفت‌جوش گردید. ضمنا این قطعه را همان شب سرود و روز بعد انتشار داد که ساعت سه دی‌شب کابینه با اکثریت ۶۴ رای تثبیت گشت. قطعه‌ی ذیل فی‌البدیهه سروده شده»
(دیوان میرزاده عشقی. تالیف و نگارش: علی‌اکبر مشیرسلیمی، چاپ هشتم ۱۳۵۷ انتشارات امیرکبیر. صفحه ۴۰۷)

البته فکر می‌کنم در مورد این مجلس یازدهم و این روحانی و روحانیان مستزاد عشقی در باب مجلس چهارم گویاتر ست:

گویم ز چه عمامه بسر، در پی شر بود دیدی چه خبر بود
عمامه بسر هر که، که بنهاد دو کون است یک کونش که کونست:
آن گنبد مندیل سرش، کون دگر بود دیدی چه خبر بود
آن مردکه‌ی خر، که وکیل همدان است دیدی که چسانست
یک پارچه کون، از بن‌پا تا پس‌سر بود دیدی چه خبر بود

(همان، صفحه ۴۴۴)

Advertisements
نوشته شده در اجتماعی, سیاسی. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s