تهران در حسرت هوای پاک

رویش جوانه های درختان تازه قطع شده خیابان ولی عصر ـ تهران ... سیاهی بر چهره کسانی که این درختان تنومند و زیبا را قطع کردند ...! عکس از آقای محمد گنجعلی

رویش جوانه های درختان تازه قطع شده خیابان ولی عصر ـ تهران … سیاهی بر چهره کسانی که این درختان تنومند و زیبا را قطع کردند …! عکس از آقای محمد گنجعلی

تهران در حسرت هوای پاک
مهرداد امامی ـ برگرفته از فییسبوک نویسنده
مبحث آلودگی هوا و کمبود فضاهای سبز در تهران و نیز عدم وجود مدیریت صحیح در حفاظت از همین منابع موجود در چند سال اخیر یکی از دغدغه‌ها و مشکلات اصلی زندگی در شهر تهران بوده. اخیراً آماری در یکی از سایت‌های معروف ارائه‌ی شاخص‌های آلودگی و غیره (سایت نامبئو)* می‌خواندم مبنی بر اینکه سوخت ناشی از حمل‌ونقل هر فرد مسافر در تهران (چه برای کار و چه برای تحصیل) سالیانه 2281.1 کیلوگرم گاز CO2 تولید می‌کند. از این نظر، معادل هر فرد مسافر باید 26.6 اصله درخت وجود داشته باشد تا اکسیژن کافی برای آن میزان گاز CO2 را پوشش دهد. با فرض اینکه جمعیت استان تهران 12 میلیون نفر و جمعیت شهر تهران 8.5 میلیون نفر باشد، چیزی حدود 324000000 اصله درخت (در سطح استان تهران) و 229500000 درخت (در سطح شهر تهران) نیاز خواهد بود تا اکسیژن کافی برای پوشش دی‌اکسید کربن‌های ایجادشده، تولید شود. هیچ ایده‌ای در مورد اینکه کلا چند میلیون درخت در تهران وجود دارد، ندارم. اما فکر هم نمی‌کنم چیزی حدود 324 میلیون درخت وجود داشته باشد تا مشکل جبران اکسیژن برطرف شود. حالا اینکه هر چند وقت یکبار در جاهای مختلف به جان درخت‌ها می‌افتند تا به هر دلیل قطع‌شان کنند (اخیراً ماجرای درخت‌های خیابان ولیعصر)، برایم معنایی بیش از کلیشه‌های سانتی‌مانتال طبیعت‌گرایانه دارد. این درست که گاهی اوقات «اعداد» ناعقلانیتِ به ظاهر عقلانی‌ترین وضعیت‌ها را بهتر از هر چیز دیگر نشان می‌دهند. اما در کنار آن، برای کسانی که در تهران رفت و آمد دارند، «عینیت شهر» از هر عامل پوزیتیویستی‌تری در درک این فاجعه، پوزیتیویستی‌تر است. تهران بدجوری «ورم» کرده است و صدالبته که «ما» نیز در آن نقش داشته‌ایم. باید راهی جُست تا این «ورم» (محیط)زیستی التیام یابد. فرهنگ مادی اگر نتواند رابطه‌ی خود را با طبیعت مشخص کند، طولی نمی‌کشد که «هر آنچه سخت و استوار است دود می‌شود و به هوا می‌رود.»

**************************************************************
خطار قرمز برای محیط زیست ایران و ساکنین این مرز و بوم !!!

جایگاه ایران از نظر محیط زیست در میان ۱۳۴ کشور جهان در سال ۲۰۱۲ به رتبه ۱۱۴ سقوط کرد.

ایران در سال ۲۰۰۶، از نظر محیط زیست در رتبه ۴۰ بود. گسترش خشک شدن دریاچه ارومیه یکی از مهمترین فاجعه‌های زیست محیطی بوده است.

خبرگزاری ایلنا گزارش داده که در فاصله سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ رتبه ایران از نظر محیط زیست با ۳۶ پله سقوط از جایگاه ۷۸ به مقام ۱۱۴ در میان ۱۳۲ کشور رسیده است. این خبر از قول «حسن عسگری» فعال محیط زیست و مدرس اکولوژی بیان شده است.

این در حالی است که در سال ۲۰۰۶ (اردیبهشت ۱۳۸۵) جایزه بزرگ زمین از سوی سازمان ملل به معصومه ابتکار رئیس وقت سازمان محیط زیست ایران تعلق گرفت. رتبه ایران از نظر محیط زیست در آن سال ۴۰ بود.

سقوط ۷۴ پله‌ای ایران در عرض شش سال بیش از هرچیز به دلیل رویکرد دولت‌های نهم و دهم به محیط زیست بوده است. وعده‌های محمود احمدی‌نژاد مانند واگذاری دو هزار متر مربع زمین به هر خانوار ایرانی و تشویق‌های او برای زاد و ولد بیشتر، طرح‌هایی چون مسکن مهر و سدسازی‌های بی‌رویه از آن نشان دارد که دید او دیدی سازگار با محیط زیست نبوده است.

در طول هشت سال ریاست جمهوری احمدی‌نژاد چندین حادثه زیست محیطی رخ داد که می‌توانستند در حد فاجعه قلمداد شوند. یکی از مهمترین آنها گسترش روند خشک شدن دریاچه ارومیه بود.

احداث پل میان‌گذر بر روی این دریاچه که باعث تقسیم شدن آن به دو بخش شد و نیز بستن سد بر روی رودخانه‌های منتهی به آن از عوامل اصلی گستردگی خشک شدن دریاچه ارومیه هستند. به گفته کارشناسان تا کنون بیش از ۷۰ درصد آب این دریاچه خشک و به کویر نمک تبدیل شده است.

نابودی جنگل‌ها نیز معضل دیگری است که در سال‌های اخیر شتاب بیشتری گرفته است. بر اساس آمار رسمی سالانه ۴۰ هکتار از جنگل‌های ایران نابود می‌شوند.

آلودگی هوای شهرهای بزرگ نیز تا بدانجا پیش رفته که شهرهای اهواز و سنندج در فهرست آلوده‌ترین شهرهای دنیا قرار گرفته‌اند.

خشک شدن تالاب‌ها از دیگر معضلات زیست محیطی در سالهای اخیر بوده است. تالاب انزلی به شدت کم آب شده و بخش‌های بزرگی از تالاب گاوخونی، ارژن، پریشان، آجی‌گل و تالاب سه گانه هامون نیز خشک شدند. وضعیت تالاب شادگان هویزه نیز نامناسب گزارش شده است.
ایجاد سدهای زیاد و غیرکارشناسانه، خشکسالی، مصرف بی‌رویه آب رودخانه‌ها و آب‌های زیرزمینی و افزایش جمعیت شهرها از عوامل اصلی خشک شدن یا کم شدن آب تالاب‌ها بوده است.

کمبود سازمان‌های مردم‌نهاد محیط زیست و محدود کردن حوزه اختیارات نهادهایی که باقی مانده‌اند نیز یکی دیگر از دلایل بدتر شدن وضعیت محیط زیست ایران است.

تشکل‌های زیست محیطی مردم‌نهاد در خرداد ماه امسال پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری طی بیانیه‌ای از رئیس جمهور آینده خواستند تا شورای عالی محیط زیست را احیا کرده و به فکر تاسیس وزارت محیط زیست باشد.
http://www.dw.de/a-17018855
*******************************************

zist-mohitisoghot

«ارائة یک بدیل رادیکال، غیر-نظام‌مند و ضد سرمایه‌داری ضروری است: اکوسوسیالیسم»

گفتگو با میشل لووی ترجمه ی مهرداد امامی
ecoposter.jpg

برنار ریو: .چرا امروز باید در مورد اکوسوسیالیسم سخن گفت؟
میشل لووی: ما با بحرانی اکولوژیک مواجهیم که در شکل تغییرات آب و هوایی زندگی انسان را بر روی کرة زمین به خطر می‌اندازد. تمدن- سرمایه‌داری صنعتی مدرن، که مبتنی است بر تولیدگرایی، مصرف‌گرایی، بت-وارگی کالایی و انباشت نامحدود سود، ریشة این بحران است؛ منطق بسط نامحدود سرمایه‌داری نشان داده که اساساً با حفاظت از طبیعت ناسازگار است.
از این رو نیاز به ارائة یک بدیل رادیکال، غیر-نظام‌مند و ضد سرمایه‌داری، یعنی همان اکوسوسیالیسم، احساس می‌شود. آنچه در خطر قرار گرفته، سرنوشت‌ساز است: این مسئلة جلوگیری از یک فاجعه است که ممکن است در تاریخ بشریت بی‌سابقه باشد. اکوسوسیالیسم تلاشی است راستین برای بیان صریح ایده‌های بنیادی سوسیالیسم همراه با پیشرفت‌های نقد اکولوژیک. هدف از آن، تمدنی نوین است، سبک دیگری از زندگی که مبتنی بر ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی است- همبستگی، آزادی-برابری (به معنایی که اتی‌ین بالیبر به کار می‌برد) و با احترام به طبیعت.
برنار ریو: دنبالة فرجام‌خواهی بین‌المللی در مورد اکوسوسیالیسم در 2001 چه بوده است؟ تأثیر کنونی اکوسوسیالیسم چیست؟
میشل لووی: فرجام‌خواهی 2001 کمک کرد به طرح مجدد بحث پیرامون اکوسوسیالیسم و ایجاد یک شبکة بین‌المللی اکوسوسیالیستی. اما تأثیر اکوسوسیالیسم امروز بیشتر از این ابتکار عمل است. ما در اروپا و آمریکای شمالی و جنوبی، از جانب نیروهای مختلف چپ، و سازمان کنفرانس‌ها و سمینارها- چند ماه پیش در پاریس و و به زودی در کیوتو و کاراکاس -شاهد تعداد زیادی اعلامیه در حمایت از اکوسوسیالیسم و این بدیل هستیم. در ایالات متحده مجلاتی چون سرمایه‌داری، طبیعت و سوسیالیسم، مانتلی ریویو و اِگینست دِ کارِنت، به اکوسوسیالیسم (یا اکولوژی سوسیالیستی) اشاره می‌کنند.
برنار ریو: مثال احزاب اکوسوسیالیست در اروپا وجود دارد- حزب ضد-سرمایه‌داری جدید فرانسه (NPA)، حزب چپ فرانسه و حزب چپ آلمان (Die Linke)، و خواه ما از احزاب یا کل جمعیت‌هایی مثل بومیان آمریکای لاتین صحبت کنیم یا نه، آیا اکوسوسیالیسم به عنوان رویکردی که امروزه بیشتر و بیشتر مناسبت داشته باشد نمایان می‌شود؟
میشل لووی: این واقعیت مسلّم که در فرانسه NPA و چپ ضد-سرمایه‌داری و همچنین حزب چپ و حتی حزب جوانان سوسیالیست با اکوسوسیالیسم شناخته می‌شوند، بسیار مهم است. با این وجود، محتمل‌ترین تحول، برآمدن مبارزات اجتماعی-اکولوژیکی مردمان بومی در آمریکای لاتین است که برای دفاع از سرزمین‌، رودخانه‌ها و جنگل‌هایشان در برابر طمع ویرانگر شرکت‌های نفتی چندملیتی و تجارت محصولات کشاورزی سرمایه‌داری مبارزه می‌کنند. برخی از رهبران این جنبش‌های بومی از قبیل هوگو بلانکو اهل پرو، خود را اکوسوسیالیست معرفی می‌کنند. به زعم هوگو بلانکو، اکوسوسیالیسم با شیوة زندگی اجتماعات بومی قارة آمریکای لاتین که مبتنی است بر اَعمال اشتراکی و احترام به «مام زمین» تطابق دارد.

برنار ریو: آیا شاهد سخت‌تر شدن مواضع بورژوازی و حکومت‌های قدرت‌های اصلی نیستیم؟ (شکست معاهدات کیوتو- چشم‌پوشی از سیاست‌ها علیه گرم شدن جهانی- شروع دوبارة استثمار سوخت‌های فسیلی: قیر شن، نفت خام و گاز)؟
میشل لووی: شکست غیرعادی کنفرانس‌های بین‌المللی آب و هوا- از کپنهاگ تا دوهه، از طریق ریو- و معاهدات کیوتو و نیز آغاز به کار مجدد بهره‌برداری جنون‌آمیز از سوخت‌های فسیلی، از جمله آن‌هایی که «هزینه‌بردارتر» و از نظر آب و هوایی و محیط‌زیستی ویرانگر و فاجعه‌بارند- مانند قیر شن‌ها، پیامد صرف منطق نظام سرمایه‌داری است. تجارت‌ها، بانک‌ها، دولت‌ها و آن به اصطلاح «نهادهای بین‌المللی» (سازمان تجارت جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی) بر مبنای اوامر سرمایه‌داری فعالیت می‌کنند: یعنی بر مبنای «گسترش»، قابیلت سودآوری، سود بیشینه، رقابت، مبارزة شدید برای سهم بازار. «سخت و صُلب بودن» اینان همانند سختی خود سرمایه‌داری، بی‌رحمانه و کورکورانه است. الیگارشی‌های سرمایه‌داری به نظر می‌رسد ملهم از اصل کهنی باشد که لویی پانزدهم بیان می‌داشت: «پس از من، ملت دچار گرداب حوادث خواهد شد» (after me the deluge).
برنار ریو: در این بستر، چالش‌های جدید جنبش با عدالت آب و هوایی و پیشنهادات اکوسوسیالیست‌ها چیست؟
میشل لووی: پیشنهادات اکوسوسیالیست‌ها از این واقعیت مسلّم نشئت می‌گیرد که راه حل بحران اکولوژیکی و به ویژه گرم شدن جهانی کرة زمین، نمی‌تواند در چهارچوب محدودیت‌هایی که از جانب نظام جهانی سرمایه-داری تحمیل می‌شود، به دست آید. اما باید مبارزه برای اکوسوسیالیسم را از همین‌جا و اکنون شروع کنیم، آن هم پیرامون اهداف انضمامی و بی‌واسطه از قبیل اهداف جنبش برای عدالت آب و هوایی. چالش این جنبش کمک به آگاهی جمعی و بسیج توده‌ای در مورد موضوع تغییرات آب و هوا و برابری اجتماعی است، پیش از آنکه دیر شود. برای جنبش ضرورت دارد که حمایت جوانان، زنان، کارگران و اتحادیه‌های کارگری را جلب کند و توضیح دهد که نوع دیگری از سیاست می‌تواند میلیون‌ها «شغل سبز» به وجود آورد.
برنار ریو: در آمریکای شمالی، با تلاش برای خودمختاری انرژی از سمت ایالات متحده و شروع مجدد بهره‌برداری از نفت و گاز، آیا مسئله بیش از هر زمان دیگری غامض نیست؟ شیوه‌های مقاومت کدامند؟
میشل لووی: کشورهای صنعتی‌شدة سرمایه‌دار در آمریکای شمالی در میان یاری‌گران اصلی فرآیند تغییر آب و هوا قرار دارند. وجه تمایز کانادا از منظر اکولوژیکی، بهره‌مندی از ارتجاعی‌ترین حکومت‌ دنیاست. ما شاهد هجومی کورکورانه برای بهره‌برداری از سوخت‌های فسیلی هستیم، آن هم هر مرتبه با پیامدهای محیط‌زیستی وحشتناک، مانند موارد گاز خام، قیر شن‌ها یا نفت آب‌های عمیق (قضیة خلیج مکزیک!). قابیلت سودآوری کوتاه مدت در حیطة سیاست‌های انرژی در ایالات متحده و کانادا یگانه و تنها معیار است. مبارزه علیه خط لولة XL مهم‌ترین مسئلة پیش روست و مشاهدة موفقیت بسیج نیروها در ایالات متحده در برابر این پروژة آسیب‌رسان، امیدبخش است. شکل‌دهی مقاومتی مشترک میان ساکنان کانادا و ایالات متحده علیه افتضاح جدید الیگارشی بهره‌برداری از سوخت‌های فسیلی، ضروری است.
 

برنار ریو: اکوسوسیالیست‌ها در بستر بین‌المللی کنونی با کدام وظایف عمده رو به رو هستند؟
میشل لووی: ما باید در هر جنبشی مشارکت کنیم، در هر مبارزه‌ای که سعی دارد پویایی‌های ضد-اکولوژیک (ecocidal) سرمایه‌داری را مسدود کند، در حالی که می‌کوشد میان تحرکات اجتماعی و اکولوژیکی همگرایی ایجاد نماید. در عین حال، درون این تحرکات، همان‌گونه که در جنبش برابری جهانی و عدالت آب و هوایی، تحلیل‌های ضد-سرمایه‌داری ‌و برنامة اکوسوسیالیستی‌مان، یعنی اتوپیای انضمامیِ (ارنست بلوخ) یک تمدن نوین را، برای بحث ارائه می‌دهیم. کار بسیار است و مخالفان‌مان شدیداً نیرومندند. با این حال، همان‌طور که برتولت برشت گفته بود، اگر مبارزه کنید ممکن است بازنده شوید، اما اگر مبارزه نکنید از پیش بازنده‌اید…
12 می 2013
منبع:
http://www.internationalviewpoint.org/spip.php?article2965

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s