در باب مبارزه‌ی طبقاتی در مصر رمزی بارود ترجمه : مهرداد امامی

2013-08-25_380_mesr-ekhvan1*مقدمه­ی مترجم: مقاله­ی حاضر دیدگاه یکی از تحلیل­گران عرب هوادار اخوان­المسلمین در مورد مصائب بخش­های فرودست جامعه­ی مصر پیش و پس از انقلاب 25 ژانویه و همچنین برکناری مُرسی و کشتار مسلمانان اخوانی است. تأکید شدید نویسنده بر «ایمان» برای فرودستان مسلمان به­مثابه­ی سلاحی قدرتمند، بیش از هر چیز نمایانگر همان نوع دینِ سیاسی­شده­ای است که در نبرد قدرت، مومنان خود را سپر بلای طبع قدرت­پرستانه­ی رهبرانش می­کند.


در باب مبارزه‌ی طبقاتی در مصر رمزی بارود ترجمه : مهرداد امامی

محکوم کردن کشتار وحشیانه­ی اخوانی­ها هیچ منافاتی با بی­پرده سخن گفتن در مورد جنایاتی که خود اخوانی­ها به نام دین انجام می­دهند، ندارد. مقاله­ی پیش رو از کشتار مسلمانان هوادار اخوان، وضعیت غیرانسانی­ و توهین به مقدسات­شان سخن می­گوید، اما در مورد آزار و اذیت اقلیت مسیحیان قبطی توسط همین مسلمانان مورد ظلم واقع­شده و به آتش کشیدن کلیساهای آنان حرفی نمی­زند. این مقاله از مبارزه­ی طبقاتی در مصر سخن می­گوید و آن را به نبرد فرودستان «باایمان» با فرادستان «بی­ایمان» تقلیل می­دهد، اما حرفی از مبارزه­ی طبقه­ی کارگر و دهقانان مصری و احزاب حامی آن­ها به میان نمی­آورد و به­طور مثال احزاب سوسیالیست را در کنار لیبرال­ها و طرفداران رژیم، تصدیق­کنندگان جنایت علیه اخوانی­ها می­داند. به زعم نویسنده، انقلاب 25 ژانویه پایان یافته و اکنون مبارزه برای آزادی و یافتن مشخصات سیاسی نوینی شروع شده است. خواندن این مقاله دست­کم از یک لحاظ خوب است: اینکه نقش مذهب را در لایه­های زیرین جامعه­ی مصر نشان می­دهد، البته مذهبی که لزوماً حامی اخوان­المسلمین نیست، بلکه حتی در تظاهرات برای برکناری مُرسی به میدان می­آید.

**

«خداوندا! تو به­خوبی می­دانی میل وافر من به انجام فرامین و خدمت به توست از صمیم قلبم، ای نور دیده­ی من. اگر وقت داشتم تمام روز و شب را به عبادت می­پرداختم. اما چه کنم هنگامی که مرا برده­ی یک انسان ساخته­ای؟»

این­ها کلمات رابعه العدویه، زن شاعر و عارفی مسلمان است. گذار او از بردگی به آزادگی به عنوان پیمانی نسلی درباره­ی تصمیم راسخ فردی تجلی یافت که به جز ایمان به هیچ چیز دیگر مسلح نبود.

رابعه داستان­های زیادی دارد و به­رغم این واقعیت که وی 12 قرن پیش درگذشته است، مصریان کمی پیدا می­شوند که اهمیت گفتار او را در خود احساس نکنند. در شمال شهر ناصر، هزاران مصری در مسجدی که به نام رابعه مزین است می­نشستند و خواستار بازگشت شریعتی بودند که با کودتای نظامی بی­شرمانه­ای که محمد مُرسی را در 3 جولای برکنار کرد، منکوب شد.

گفتار رابعه ضرورت دارد، زیرا در مورد آزادی بود. رابعه در خانواده­ای فقیر در بصره عراق متولد شد. بنا به قول فریدالدین عطار که داستان رابعه را بازگو کرد، خانواده­ی رابعه به حدی فقیر بود که به هنگام تولدش چیزی نداشتند تا دور او بپیچند، حتی روغن نداشتند تا تنها چراغی برافروزند. چند سال بعد زمانی که رابعه بالغ شد، موقعی که سعی داشت از چنگ قحطی مرگ­بار در عراق بگریزد، او را ربودند و به برده­داری مصری فروختند.

رابعه با ارباب خود چالش نکرد. نه شورشی ترتیب داد و نه از روی اعتراض کار را متوقف می­کرد. او تنها بود و اسیر چنگ نیروهایی بسیار قدرتمند که زندگی او را تبدیل به بردگی و تباهی مطلق ساختند. بنابراین اغلب روز را به عنوان برده سر می­کرد اما نیمه­شب­ها از خواب بلند می­شد و به عبادت می­پرداخت. البته کاری که او می­کرد بیش از عبادت بود، نوعی تلاش بود برای نجات انسانیت­اش، برای فهم انبوه نیروهایی که او را به مناسبات این­جهانی ارباب و بنده زنجیر کرده بودند و به یک معنا او کوشید تا سطحی از آزادی را کشف کند که نمی­شد با خواست ارباب تضمین شود.

در واقع، «معجزه­ی» واقعی رابعه ایمان او تحت سخت­ترین شرایط ممکن و توانایی وی در جهد برای آزادی بود آن هم در حالی که عملاً یک برده باقی ماند. تو گویی این زن شاعرِ قهرمان و عارف با معیار بسیاری از فقرا و مردمان لگدکوب­شده، توانست رابطه­ی مبارزه­ی طبقاتی وقت را از نو تعریف کند و آزادی را درون خودش بیابد. باور مردم بر این است که ایمان تصورناپذیر رابعه چنان قوی بود که اربابش نمی­توانست با گناهِ به بردگی گرفتن یک قدیس کنار بیاید. از این رو وی آزاد شد.

صرف­نظر از دقت در جزئیات، میراث رابعه العدویه نسل به نسل همراه مصریان بوده است. بسیاری از مصریان مانند رابعه شدیداً فقیر، بی­اندازه صبور و گروگان همان مبارزه­ی طبقاتی دیرینه­ای­اند که رابعه با آن تعریف می­شد.

از بعضی لحاظ، انقلاب 25 ژانویه میلیون­ها رابعه را در بر می­گرفت که با سرکوب و بردگی تغذیه شده بودند. اما شکاف طبقاتی­یی که پس از شورش میلیون­ها مصری علیه حکومت نظامیان پررنگ شده بود، بیش از هر زمان دیگری نمود یافت. این رابعه­ها فقیرترین فقرا بودند و مدت­ها هم از جانب طبقه حاکم و هم گروه­بندی­های خودشیفته­ و خودخوانده­ی لیبرال­ها و سوسیالیست­ها، منفور و انسانیت­زدوده پنداشته می­شدند. اتحاد بی­سابقه­ میان طبقه حاکم مصر و نخبگان روشنفکر ضد-اسلام در جلوگیری از نگرش ما درباره­ی مبارزه­ی طبقاتی موجود در مصر تا حدی موفق بود، مبارزه­ای که در آن فقیرترین اجتماعات- بله، کارگران و دهقانان- رهبریِ مبارزه­ای تاریخی برای نجات دموکراسی از دست روشنفکران طبقه متوسط و بالا را بر عهده داشتند. طبقه حاکم مصر کشتارهای فجیعی علیه معترضان آرام مرتکب شد، در حالی که روشنفکران ضد-اسلام راهی یافتند تا توضیح دهند که چرا کشتار هزاران نفری که در تظاهرات نشسته­ی میدان النهضه و بله، میدان رابعه العدویه به تأثی از نام رابعه، شرکت داشتند، کار درستی بود.

رابعه­های مصر منفور نیستند، بیزارند. همواره با آن­ها به عنوان نیمه­انسان­هایی رفتار شده که در محله­های کثیف خود زندگی می­کنند، در حلبی­آبادهای به­کلی فراموش­شده­ای که از ساختمان­های باریکِ انباشته بر هم ساخته شده­اند. رابعه­های مصر مبارزه می­کنند تا صرفاً در سطحی روزانه زنده بمانند.

ایمان بیش از ثروتمندان به درد فقرا می­خورد، بنابراین فقرا مسجدهای خود را دارند. این آخرین گریز در برابر کار ملال­آور زندگی­ست. وقتی انقلاب 25 ژانویه شکل گرفت، اتحاد موقتی میان فقرا و طبقه متوسط سرخورده به وجود آمد زیرا آن­ها به شبکه­های رسانه­ای بین­المللی و محلی دسترسی داشتند و این امر به­طور نامناسبی در دسترسی­شان به رسانه­های اجتماعی نمود می­یافت.

اما هنگامی که نخستین رأی­گیری پس از عزل مبارک در 19 مارس 2011 برگزار شد، و در تمام طول مسیر تا زمان برگزاری دور دوم انتخابات در 16 ژوئن 2012، اختلافات رو آمدند: فقرای مصر به نظر می­رسید جهانِ به­کلی متفاوتی از ترجیحات سیاسی داشتند و احزاب دینی را که به زبان آن­ها صحبت می­کردند بر لیبرال­ها، سوسیالیست­ها و سایرین ترجیح می­دهند. مشهورترین لیبرال­ها و سوسیالیست­ها در تلویزیون ظاهر می­شدند اما همان­طور که دوره­های گوناگون انتخابات ثابت کرده بود، آن­ها ارتباط چندانی با مردم مصر نداشتند. آن­ها همه را به خاطر قصورشان سرزنش می­کردند، نخست ارتش و بقایای رژيم و سرانجام اخوان­المسلمین را.

رژیم­های گذشته­ی مصر منابع فوق­العاده­ای را صرف شیطانی­سازی مسلمانان مصر می­کردند، مسلمانانی که ترجیح سیاسی­شان تکریم رژیم نبود. رژیم­های پیشین اسلام­گریان را به سطح نیمه­انسان­هایی در دیدگان طبقه حاکم تقلیل می­دادند. بسیاری از نیروهای لیبرال و سوسیالیست که در انقلاب 25 ژانویه شرکت داشتند، طوری بار آمده­اند که هیچ گفتمان دیگری را به جز تلقی اسلام سیاسی به­مثابه­ی شرّی که باید آن را در هم کوبید، نمی­شناسند. آن گفتمان پس از امضای توافقات کمپ دیوید در اواخر دهه­ی 1970 تقویت شد، زیرا اسرائیل دیگر دشمن محسوب نمی­شد و دشمن کسانی بودند که جرأت می­کردند به سیاست­های آمریکایی و اسرائیلی مصر اعتراض کنند.

فرهنگ یک­شبه تغییر نمی­کند. تفکر جمعی با یک دکمه روشن و خاموش نمی­شود. واقعیت مسلّم این است که چیرگی گفتار اسلام­گراها در مصر پس از انقلاب، کسانی را به وحشت انداخت که به حاشیه­ای شدن اسلام سیاسی عادت کرده بودند. تا همین حد بود که اتحاد موقت میان فقرا و طبقه متوسط ملغی شد، آن هم به نفع اتحادی نافرخنده با نیروهای متحد رژیم پیشین از جمله ارتش. این ترکیب از هر زمان دیگر در تاریخ مدرن مصر خطرناک­تر بود. هزاران نفر طی چند ساعت در 14 آگوست که با قلع و قمع میدان رابعه العدویه آغاز شد، کشته و به خاک و خون کشیده شدند. مسجد رابعه در آتش سوخت. تباهی خشونتی که در پی آن آمد، خشونتی که توسط لیبرال­ها و سوسیالیست­ها در کنار هواداران رژیم به عنوان پیروزی برای دموکراسی از آن استقبال شد، وصف­نشدنی­ست.

ما هر چقدر چند روز گذشته در مصر خونین و ماتم­بار بوده­اند، سرانجام اندکی روشنایی مستولی شد. انقلاب 25 ژانویه، همان­طور که الهام­بخش بوده، سوالات بسیاری را بدون پاسخ گذاشته و به ارتش این فرصت را داد که از مبارک بگسلد و مجدداً به خود عنوان حافظ ملت را نسبت دهد. اما ثابت شد که دموکراسی حقیقی از سر ارتش و لایه­های نخبگان فاسد سیاسی و اقتصادی­یی که نماینده­ی آن­هاست، زیاد است. اکنون تصویر امیدبخش انقلاب آرامی که با رهبری ارتشش قصد داشت فردایی بهتر رقم زند، به سر رسیده است: همه­ی نقاب­ها کنار رفته­اند و واقعیت بسی زشت­تر از چیزی است که در گذشته پنداشته می­شد. مبارزه­ی حقیقی مصر برای آزادی و مشخصات سیاسی اکنون آغاز شده است.

میراث 12قرنی رابعه حتی پس از آنکه مسجدش به آتش کشیده شد، هرگز از میان نخواهد رفت. بسیاری از کشته­شدگان شاهد بودند و فیلمش موجود است که در آخرین عبادت­شان، هنگامی که واپسین نفس­های خود را می­کشیدند، انگشت اشاره­ی خود را به سمت بهشت گرفته بودند. تصاویر مصر جنایت­بارتر از چیزی بودند که دیدید، با این حال ایمان مصریان همچنان قوی است.

22 آگوست 2013

منبع:
http://www.counterpunch.org/2013/08/22/on-egypts-class-struggle/

برگرفته از « توصیفات انسان شناسانه»
http://anthropos.blogfa.com/post-34.aspx

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s