مطالبات اقتصادی طبقة متوسط در ایران: نمونه¬پژوهیِ گروه شغلیِ معلمان ـ محمد مالجو

moaleman-tadbirمطالبات اقتصادی طبقة متوسط در ایران:
نمونه¬پژوهیِ گروه شغلیِ معلمان
محمد مالجو
چند رویداد در یک نگاه

تهران و چند شهر بزرگ ایران از اواخر دی­ماه تا اوایل بهمن­ماه سال 1380 زنجیره­ای بی­سابقه از تجمع­های اعتراض­آمیز معلمان را شاهد بودند. در این سلسله­تجمع­ها در تهران به­طور­­کلی چهار گردهمایی برگزار شد: اول، گردهمایی حدوداً چهارهزارنفری به دعوت سازمان معلمان در دانشگاه تربیت معلم شهید باهنر به تاریخ 25 دی ماه[1]؛ دوم، گردهمایی تقریباً دوهزارنفری به دعوت جبهة متحد فرهنگیان در میدان حُرّ به تاریخ 28 دی­ماه[2] که به راهپیماییِ تقریباً پنج­هزارنفری به سمت میدان انقلاب و نماز جمعه ختم شد؛ سوم، تجمعِ بدون­مجوز و درعین­حال سازمان­نیافتة حدوداً ده­هزار­نفری معلمان در برابر مجلس شورای اسلامی به تاریخ دوم بهمن­ماه[3]؛ و سرانجام چهارم، گردهمایی غیرقانونیِ تقریباً دو­هزارنفری معلمان در حوالی میدان پاستور و مقابل دفتر ریاست جمهوری به تاریخ ششم بهمن­ماه که به درگیری­های پراکنده با نیروی انتظامی[4] و بازداشت تعدادی از تجمع­کنندگان ختم شد.[5]

تا اواخر سال 1382 این سلسله­تجمع­ها کماکان نقطة اوج اعتراضات معلمان به حساب می­آمد. در اسفندماه 1382 اعتراضات معلمان به لحاظ شکلی کاملاً دگرگون شد و در بعضی مدارسِ برخی شهرهای کشور از جمله تهران به صورت تحصن در دفاتر مدارس و عدم حضور در کلاس­های درس درآمد. تحصنِ هفت­روزة معلمان که از 16 اسفند شروع شد[6] به منزلة هفتمین اعتصاب آنها در سال 82 ثبت شده است.[7] برخی منابع با لحنی چه­بسا اغراق­آمیز آورده­اند که در سال 82 حدوداً سی درصد از معلمان در نقاط مختلف کشور دست به اعتصاب زدند چندان که تنها در تهران حدود 400 مدرسه تعطیل شد.[8] صرف­نظر از شدت و ضعف این تحصن­ها، گفته می­شود دستگیری 20 تن از فعالان صنفی که از تیرماه سال 83 به تدریج بازداشت و آزاد شده­اند پیامد احتمالی همین اعتراضات بوده است.[9]

اگر وجه غالبِ اعتراضات معلمان در سال 80 به شکل تجمع­های خیابانی غالباً به دعوت تشکل­های صنفی و در سال 82 به شکل تحصن در مدارس بود، وجه غالب در سال 83 به شکل عریضه­نویسیِ جمعی خطاب به مقامات درآمد آن­هم در خیلی از موارد بدون همکاری تشکل­های صنفی. ازباب­نمونه، برخی روزنامه­ها در اواخر دی­ماه 83 نامة جمعی از معلمان سراسر کشور خطاب به مجلس هفتم را منتشر ساختند، نامه­ای که گویا به دست جمعی از فرهنگیان در مدارس تکثیر و آماده جمع­آوری امضا و سرانجام جداجدا به مجلس ارسال شده بود.[10]

صرف­نظر از چگونگی سازماندهی و مفاد اعتراضات معلمان، آنچه بیش از هر چیز در تجمع­های سال 80 امکان استمرار کنش جمعی را فراهم می­کرد عبارت بود از فضای مشترک یعنی خیابان که اعتراض­کنندگان را در زمان و مکان حقیقی به یکدیگر پیوند می­داد. کنش جمعیِ معلمان در فضای بازِ مشترک برای معترضان غیرمعلم نیز امکان مشارکت در اعتراضات را فراهم می­کرد و همین امر چه­بسا بدل­شدنِ مطالبات اقتصادی به مطالبات سیاسی را دامن می­زد. فضای مشترکِ سلسله­تجمع­های سال 80 در تحصن اسفندماه 82 بدل شد به فراوان فضاهای سربسته و جداجدا در خودِ مدارس که اعتراض­کنندگان را در گروه­هایی چندتایی منفک از یکدیگر برای مجموعه­ای از کنش­های جمعیِ پراکنده سازماندهی می­کرد. در عریضه­نویسی­های معلمان خطاب به مقامات در سال 83 عنصر فضای مشترک به حداقلِ مطلق رسید. شاید بتوان کاهش فضای مشترک برای کنش جمعیِ معلمان از سال 80 تا سال 83 را نمادِ کاهش امکانات عملِ دسته­جمعیِ معلمان در پیگیری مطالبات اقتصادی­شان نیز دانست. یکی از روزنامه­های پرتیراژ هنگام انتشار نامة معلمان خطاب به مجلس هفتم در دی­ماه 83 در تیتر فرعیِ خبر نوشت: «پیگیری مطالبات از سر گرفته شد.»[11] شاید دقیق­تر بود اگر چنین اضافه می­کرد: در شرایطی هر چه دشوارتر برای عملِ دسته­جمعی.

 

طرح مسئله

بااین­حساب، برخلاف تصور عمومی، به نظر می­رسد کنش­های سیاسی معلمان در راستای تحقق مطالبات اقتصادی­شان در عرصة سیاست طی چهار سال اخیر نه فقط شدت نگرفته بلکه به تدریج افول هم یافته است. پرسشی که در این چارچوب مطرح می­شود این است که افول کنش سیاسی معلمان در عرصة سیاست چه پیامدهایی در عرصه­های اقتصادی به دنبال خواهد داشت.

وجه مشترکِ اقدامات اعتراض­آمیز معلمان، خواه به شکل تجمع­های خیابانی سال 80 بوده باشد خواه به صورت تحصن­ها و اعتصابات سال 82 و خواه در قالب عریضه­نویسی­های سال 83 خطاب به مدیران مافوق و مقامات بالاتر، عبارت بوده است از نوعی اظهار نارضایی شغلی و مطالبة حقوق و مزایای نقدی و غیرنقدیِ بیشتر برای بهبود امور معیشتی­شان. معلمان با اقدامات اعتراض­آمیزِ دسته­جمعی در حقیقت به دنبال منافع جمعیِ صنف خویش بوده­اند. ازاین­رو، این اقدامات را می­توان دقیقاً واکنش­هایی سیاسی به نارضایی شغلی محسوب کرد. زیرا قلمرو سیاست به یک معنا عبارت است از عرصة ظهور فعالیت­های جمعی در راستای تعقیب منافع جمعی[12]، خواه این منافع جمعی در مطالبات سیاسی یعنی در مطالبۀ بازتوزیع قدرت سیاسی بازتاب یابد و خواه در مطالبات اقتصادی یعنی در مطالبۀ مستقیم یا غیرمستقیم برای بازتوزیع ثروث اقتصادی.

هر چقدر گردهمایی­های اعتراض­آمیز و تحصن­ها و عریضه­نویسی­ها و به­طورکلی واکنش­های سیاسی معلمان به نارضایی شغلی تاکنون مورد توجه قرار گرفته، در عوض، انواع دیگری از واکنش­های معلمان به نارضایی شغلی وجود داشته که تاکنون چندان مورد توجه واقع نشده است: واکنش­های اقتصادی به نارضایی شغلی. معلم با واکنش­های اقتصادی درواقع به طور انفرادی در جستجوی منافع شخصیِ خویش است. دقیقاً به همین دلیل است که این دسته از واکنش­ها به نارضایی شغلی را می­­توان اقتصادی محسوب کرد زیرا قلمرو اقتصاد به یک معنا عبارت است از عرصة تعقیب نفع شخصی در زمینة تولید و توزیع و مصرف و مبادلة ثروت.[13] واکنش اقتصادی به نارضایی شغلی می­تواند در عرصه­های مختلف اقتصادی ظاهر شود، از جمله در عرصة اشتغال: معلم با واکنش اقتصادی بسته به بُردار قیمت­های نسبی در بازار نیروی کار یا به طور انفرادی از شغل معلمی خارج می­شود و به هوای کسب درآمدِ بیشتر به مشاغل دیگر روی می­آورد یا گرچه دست به خروج از شغل خویش نمی­زند اما ضمن ماندن در شغل معلمی عملاً سازمان آموزش را دور می­زند و با روی­آوردن به مشاغلِ فرعی در بازار نیروی کارِ رسمی یا غیررسمی و استفاده از سایر فرصت­های درآمدزا راساً و مستقیماً در اقدامی انفرادی به ارضای برخی از مطالبات اقتصادی خویش مبادرت می­ورزد که مقامات سیاستگذار یا قادر یا مایل به برآورده­کردن­شان نیستند.

واکنش­های اقتصادی و واکنش­های سیاسی به نارضایی شغلی از جهاتی عدیده دقیقاً نقطة مقابل یکدیگر هستند. واکنش­های اقتصادی مکانیسم­هایی شسته­رُفته و سرراست هستند چندان که معلم یا دست به خروج از شغل خویش می­زند یا نمی­زند و یا ضمنِ ماندن در شغل معلمی به مشاغل فرعی روی می­آورَد یا نمی­آورَد، اما واکنش­های سیاسی مکانیسم­هایی­اند به مراتب درهم­وبرهم­تر که طیف متنوعی از کنش­ها را دربرمی­گیرند. واکنش­های اقتصادی همواره شکل ثابتی به خود می­گیرند حاکی از نوعی ناخشنودی اما هیچ نشانه­ای دالّ بر مفاد ناخشنودی به مدیران اجرایی و مقامات سیاستگذار ارائه نمی­دهند  یعنی گرچه پیامی روشن می­فرستند مبنی بر این­که نقصی در کار هست اما هیچ اطلاعاتی در باب نقص یا راه­علاج به دست مدیران اجرایی و مقامات سیاستگذار نمی­دهند، حال آن­که واکنش­های سیاسی حاملِ اطلاعات به مراتب بیشتری هستند یعنی مفاد ناخشنودی معلمان را نیز با خود حمل می­کنند. واکنش­های اقتصادی همواره حکمِ وسیله­ای برای نیل به هدف را دارند و به­خودیِ­خود مطلوب نیستند، اما واکنش­های سیاسی چه­بسا به فعالیتی بدل شوند که فی­نفسه لذت­بخش­اند و هدف قرار می­گیرند خاصه آن­گاه که فعالیتی در راستای مصالح همگانی تلقی می­شوند. واکنش­های اقتصادی کنش­هایی فردی و جداجدا هستند و بی­نیاز از شکل­گیری کنش جمعی میان معلمان، اما واکنش­های سیاسی غالباً اقداماتی دسته­جمعی­اند و در گروِ حل معضل کنش جمعی میان گروهی پرشمار از معلمان. واکنش­های اقتصادی در گروِ برخورد رودرروی معلمان با مقامات سیاستگذار نیستند بلکه متأثر از بُردار قیمت­های نسبی در بازار نیروی کار ظاهر می­شوند، اما واکنش­های سیاسی به طور سرراست مقامات سیاستگذار را مخاطب قرار می­دهند. واکنش­های اقتصادی کنش­های دیرپایی هستند که در گذرِ زمان به جزءِ لاینفکِ فعالیت­های روزمرة زندگی معلمان بدل می­شوند، اما واکنش­های سیاسی نه اقداماتی هرروزه در زندگی روزمرة معلمان بلکه واکنش­هایی به­غایت زودگذرند که بسته به درجة بازبودنِ فضای سیاسی و میزان تشکل­یافتگی تشکل­های صنفی هرازگاهی پدید می­آیند و غالباً کوتاه­زمانی نیز بیشتر نمی­پایند. واکنش­های اقتصادی علی­رغم ویژگی پایدار و مستمر و روزمره­ای که دارند اقداماتی چندان بی­سروصدا هستند که در فضای سیاسی کشور تأثیری نمی­گذارند، اما واکنش­های سیاسی علی­رغم خصوصیت ناپایدار و زودگذری که دارند اقداماتی چنان پرسروصدا هستند که فضای سیاسی کشور را سخت تحت­تأثیر قرار می­دهند. واکنش­های اقتصادی کمتر حساسیتی برمی­انگیزانند و در سطوح گوناگون مسئولان سیاسی و مدیران اجرایی و افکار عمومی نیز به ندرت بازتاب پیدا می­کنند، اما واکنش­های سیاسی چندان حساسیت­برانگیزند که واکنش­ها و بازتاب­های فراوانی را در سطوح گوناگون مسئولان سیاسی و مدیران اجرایی و افکار عمومی برمی­انگیزند. مقالة حاضر در باب تحلیل تطبیقیِ این دو دسته از انواع واکنش­های اقتصادی و سیاسی معلمان به نارضایی شغلی خاصه در دورة پس از جنگ، روابط متقابل میان آنها، نهادها و عوامل اقتصادی و سیاسی تسهیل­کننده یا بازدارنده­شان، و پیامدهای اقتصادی و سیاسی­شان است آن­هم در قالب فرضیة اصلیِ ذیل:[14]

نارضایی شغلی میان معلمان موجبات شکل­گیری فشار مطالبات اقتصادی نزد معلمان را فراهم می­کند، فشاری که یا به سمت اظهار نارضاییِ جمعی خطاب به مقامات سیاستگذار در عرصة سیاست هدایت خواهد شد، یا به سمت اظهار نارضایی فردی در حوزة خصوصی و حوزة عمومیِ زندگی معلمان، یا به سمت کنش انفرادی و جداجدای معلمان در زندگی روزمرة اقتصادی­شان خاصه در عرصة اشتغال. هر چه میزان بیشتری از فشار نارضایی معلمان به واسطة اظهار نارضایی دسته­جمعی خطاب به مقامات سیاستگذار در عرصة سیاست نشت کند، میزان کمتری از فشار نارضایی از طریق کنش­های انفرادی و جداجدای معلمان آزاد خواهد شد، خواه به شکل کنش­های سیاسیِ پراکنده و مخرب در حوزه­های خصوصی و عمومی و خواه به شکل کنش­های اقتصادی انفرادی و مخرب در عرصة زندگی روزمرة اقتصادی. بدین اعتبار، انتظار می­رود هر چقدر فضای سیاسی برای فعالیت­های اعتراض­آمیز دسته­جمعیِ معلمان بازتر شود یا هر چقدر نهادها و تشکل­های انتقال­دهندة صدای نارضایی معلمان به طرز موثرتر و کارآتری عمل کنند، با فرض ثبات سایر شرایط، هم از حجم کنش­های سیاسی پراکندة معلمان در حوزه­های خصوصی و عمومی که پیامدهای مخربی برای عرصة سیاست به دنبال دارد کاسته شود و هم از حجم کنش­های اقتصادیِ جداجدا و انفرادیِ معلمان در زندگی روزمرة اقتصادی­شان که دارای پیامدهای منفی در سطح اقتصاد کلان است.

در این مقاله نشان خواهم داد که گرچه مطالبات اقتصادی معلمان پس از دورة جنگ هشت­ساله به واسطة نارضایی شغلی همواره وجود داشته است اما فقط در دوره­ای بسیار کوتاه به صورت اظهار نارضاییِ دسته­جمعی ظهور کرد آن­هم به سبب خلأ قدرتی که منتج از رقابت سیاسی میان جناح­های مختلف طبقة سیاسیِ حاکم بود؛ در عوض، مطالبات اقتصادی معلمان در بخش عمده­ای از سالیان پس از جنگ عمدتاً یا به صورت واکنش­های اقتصادی زیانبار به نارضایی شغلی ظاهر شده است یا به صورت واکنش­های سیاسیِ مخربی که به طور پراکنده در حوزه­های خصوصی و عمومی زندگی روزمرة معلمان پدید می­آیند. برای این منظور، از چارچوبی مفهومی استفاده خواهم کرد که اقتصاد سیاسی مطالبات اقتصادی معلمان را در قالب سه مرحله تبیین می­کند:[15] در مرحلة اول به علل شکل­گیری نارضایی شغلی نزد معلمان می­پردازم؛ در مرحلة دوم اما مطالعة انواع واکنش­های معلمان به نارضایی شغلی را در دستور کار قرار می­دهم؛ و در مرحلة سوم نهایتاً بر پیامدهای سیاسی و اقتصادی حاصله از واکنش­های معلمان به نارضایی شغلی تمرکز خواهم کرد.

 

 

مرحلة اول: نارضایی شغلی میان معلمان

میزان نارضایی شغلی و عوامل مؤثر در آن چه­بسا نقطة عزیمت مناسبی برای مطالعة اقتصاد سیاسی مطالبات اقتصادی معلمان باشد.[16] نارضایی شغلی درواقع بازتابِ ارزیابی ذهنیِ معلمان دربارة میزان مطلوبیتِ حاصل از شغل­شان است.[17] جدول شمارة 1 نشانگر پاسخ 215 تن از معلمانِ مرد در نمونة مورد مطالعة[18] مقالة حاضر بدین پرسش است که «با توجه به میزان دریافتی­های ماهانه از واحد آموزشی متبوع­تان یا وزارت آموزش و پرورش، آیا از شغل معلمی راضی هستید؟«

 

جدول 1: وضعیت رضایت شغلی معلمان

میزان رضایت

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

اصلاً

86

40

کم

42

5/19

متوسط

47

9/21

زیاد

23

7/10

خیلی زیاد

17

9/7

جمع

215

100

 

همان­طور که در جدول ملاحظه می­شود، فقط حدود 19 درصد از معلمان گزینه­های «زیاد» یا «خیلی زیاد» را انتخاب کرده­اند حال­آن­که در حدود 60 درصد از معلمان در نمونة مورد مطالعه گزینه­های «اصلاً» یا «کم» را برگزیده­اند. مقایسة وضعیت رضایتِ شغلیِ معلمانِ پرسش­شونده با میزان رضایت شغلی سایر اعضای جامعه از این جهت درخور توجه است. پاسخ شهروندان مرد یا دارای مدرک دیپلم یا دارای تحصیلات عالی یا شاغل به این پرسش که «به­طورکلی چقدر از شغل خود راضی هستید؟» در موجِ دوم طرحِ ملیِ ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان (سال 82) به شرح جدول شمارة 2 است[19]:

 

 

 

 

 

 

جدول 2: وضعیت رضایت شغلی شهروندان ایرانی بر حسب جنس، تحصیلات و وضعیت اشتغال

میزان رضایت

فراوانی نسبی (درصد)

مردان

صاحبان مدرک دیپلم

صاحبان تحصیلات عالی

شاغلان

کم

3/20

2/19

7/10

9/18

متوسط

5/36

7/32

4/32

2/35

زیاد

2/43

1/48

9/56

9/45

جمع

100

100

100

100

 

مقایسة پاسخ­های معلمان در نمونة مورد مطالعه با پاسخ­های رده­های گوناگون شهروندان ایرانی در خصوص رضایت شغلی دالِّ بر نارضایی شغلی گسترده در نمونة مورد مطالعه است.

نارضایی شغلی می­تواند معلولِ عوامل متعددی چون کیفیت محیط کار یا تعداد ساعت­های کار یا میزان درآمد یا غیره باشد[20] اما، به قراری که از شعارها و محتوای بیانیه­های اعتراض­آمیز معلمان برمی­آید، مهم­ترین علت نارضایی شغلی معلمان عبارت است از میزان درآمدشان. جدول شمارة 3 میانگین درآمد حکمیِ کارکنان وزارت آموزش و پرورش را طی سال­های 1374 تا 1382 نشان می­دهد.[21]

 

جدول 3 : میانگین درآمد حکمی کارکنان وزارت آموزش و پرورش طی سال­های 1374 تا 1382

سال

1374

1375

1376

1377

1378

1379

1380

1381

1382

میانگین درآمد حکمی (ریال)

241000

400700

524000

678000

821000

947000

1143000

1386000

1672000

 

در جدول ملاحظه می­شود که این رقم از 241000 ریال در سال 74 به 1672000 ریال در سال 82 افزایش یافته که حاکی از رشد چشمگیری است. ارقام جدول شمارة 3 صرفاً نشانگر درآمدهای اسمی است اما آنچه اهمیت دارد این است که رشد درآمدهای اسمی با میزان تورم سالیانه طی دورة مربوطه چه ارتباطی داشته است. جدول شمارة 4 هم نرخ رشد میانگین درآمد حکمی کارکنان آموزش و پرورش را طی سالیان 1375 تا 1381 نشان می­دهد و هم نرخ تورم را.[22]

           جدول 4 ـ مقایسة نرخ رشد میانگین درآمد حکمی کارکنان وزارت آموزش و پرورش با نرخ     

                                                   تورم طی سال­های 1375 تا 1381

سال

1375

1376

1377

1378

1379

1380

1381

نرخ رشد میانگین درآمد حکمیِ کارکنان وزارت آموزش و پرورش

27/66

77/30

39/29

09/21

47/15

70/20

26/21

نرخ تورم (شاخص قیمت مصرف­کننده)

20/23

28/17

10/18

09/20

60/12

40/11

80/15

 

چنان­که از داده­های جدول شمارة 4 برمی­آید، نرخ رشد میانگین درآمد حکمی طی سال­های 1375 تا 1381 هر سال بدون استثنا از نرخ تورم سالیانه بیشتر بوده است و بدین اعتبار این ارقام کلی حاکی از کاهش قدرت خرید کارکنان وزارت آموزش و پرورش نیست. بنابراین علل نارضایی شغلی معلمان را نباید ضرورتاً در افت درآمدهای اسمی یا واقعی جستجو کرد. در این ارتباط، مسئلة توزیع همین درآمدها میان گروه­های مختلف کارکنان آموزش و پرورش نقش بیشتری دارد. جدول شمارة 5 میزان درآمد مستمر کارکنان آموزش و پرورش را بر حسب حقوق آبان­ماه سال 1382 نشان می­دهد.[23]

 

جدول 5: توزیع درآمد مستمر کارکنان وزارت آموزش و پرورش بر حسب حقوق آبان­ماه سال 1382

میزان درآمد مستمر (هزار تومان)

کمتر از 80

80 تا 100

100 تا 120

120 تا 140

140 تا 160

160 تا 180

180 تا 200

200 تا 220

220 تا 240

240 به بالا

تعداد کارکنان

18422

2632

10263

218736

269187

205648

145786

95799

53930

49295

درصد کارکنان

72/1

25/0

96/0

45/20

16/25

22/19

63/13

96/8

04/5

61/4

 

از جدول شمارۀ 5 پیداست که در آبان­ماه سال 1382 درآمد مستمرِ حدوداً 48 درصد از کارکنان آموزش و پرورش کمتر از 160 هزار تومان بوده و درآمد مستمرِ حدوداً 32 درصد از آنان بیشتر از 200 هزار تومان بوده است. ملاحظه می­شود که درآمدهای اسمی که از رشد چشمگیری طی سال­های 1375 تا 1381 برخوردار بوده است میان کارکنان تا حدی توزیع نابرابر داشته است.

از مسئلة توزیع نابرابر حقوق میان معلمان که بگذریم، به نظر می­رسد گرچه درآمدهای اسمی و واقعی معلمان دچار افت نشده است اما اساساً در چنان سطح پایینی قرار دارد که بر امور معیشتی­شان فشار می­آورَد و باعث نارضایی شغلی می­شود. سوای جدول شمارة 5، وضعیت دریافتی­های نقدی 215 تن از معلمان مرد در نمونة مورد مطالعه مطابق با جدول شمارة 6 است.

 

جدول6 : وضعیت دریافتی­های نقدی معلمان مرد پرسش­شونده از وزارت آموزش و پرورش (پاییز 1383)

دریافتی نقدی (ریال)

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

فراوانی نسبی تراکمی (درصد)

از 320.000 تا 500.000

4

9/1

9/1

از 500.001 تا 1.000.000

8

7/3

6/5

از 1.000.001 تا 1.500.000

20

3/9

9/14

از 1.500.001 تا 2.000.000

105

8/48

7/63

از 2.000.001 تا 2.500.000

60

9/27

6/91

از 2.500.001 تا 3.000.000

14

5/6

1/98

از 3.000.001 تا 3.785.695

4

9/1

100

جمع

215

100

ـــــــ

 

از جدول پیداست که دریافتی­های نقدی حدود 64 درصد از معلمان در نمونة مورد مطالعه کمتر از 200 هزار تومان بوده است. حداقل و حداکثر دریافتی نقدی به ترتیب معادل 32 هزار تومان (متعلق به یکی از معلمان حق­التدریسی) و حدوداً 380 هزار تومان و میانگین دریافتی­های نقدی پرسش­شوندگان حدوداً معادل با 190 هزار تومان بوده است. مقایسة این رقم با هزینه­های ماهانة زندگی خانوار پرسش­شوندگان از میزان فشار معیشتی در نمونة مورد مطالعه حکایت دارد. جدول شمارة 7 وضعیت هزینه­های ماهانة خانوار 203 تن از معلمان مرد در نمونة مورد مطالعه را نشان می­دهد.

 

 

 

 

 

 

جدول 7 : وضعیت هزینة ماهانۀ خانوار معلمان مردِ پرسش­شونده (پاییز 1383)

هزینة ماهانة خانوار (هزار تومان)

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

فراوانی نسبی تراکمی (درصد)

از 100 تا 200

48

6/23

6/23

از 200 تا 300

74

5/36

1/60

از 300 تا 400

46

7/22

7/82

از 400 تا 500

24

7/11

5/94

از 500 تا 600

4

0/2

5/96

از 600 تا 700

3

5/1

0/98

از 700 تا 800

1

5/0

5/98

از 800 تا 900

2

0/1

5/99

از 900 تا 1000

1

5/0

100

جمع

203

100

100

 

همان­طور که در جدول نیز آمده است، حداقل و حداکثر هزینة ماهانة خانوار در نمونة مورد مطالعه به ترتیب 100 هزار تومان (متعلق به یک معلم حق­التدریسیِ مجرد) و یک میلیون تومان بوده است. میانگین هزینة ماهانة خانوار میان این 203 معلمِ مرد حدوداً معادل با 330 هزار تومان بوده است. تفاضل 190 هزار تومان (میانگین دریافتی­های نقدیِ پرسش­شوندگان از وزارت آموزش و پرورش) و این رقم 330 هزار تومان در بهترین حالت در درازمدت باید یا از طریق درآمدهای حاصل از مشاغل فرعی یا انواع بهره­های حاصل از سرمایه­های گوناگونِ خانوار یا درآمد سایر اعضای خانوار تأمین شود.

بنابراین، علی­رغم رشد چشمگیر درآمدهای اسمیِ معلمان طی سال­های اخیر، به نظر می­رسد آنچه بیش از هر چیز عامل نارضایی شغلی معلمان بوده است عبارت از سطح پایین دریافتی­ها از وزارت آموزش و پروش از همان ابتدا و فاصلة زیاد آن با هزینة ماهانة خانوار معلمان است. در این صورت نیز باز همان واکنش­هایی را می­توان از معلمان انتظار داشت که در صورتِ افت درآمدهای اسمی یا واقعی­شان از خود نشان می­دهند. درعین­حال، چنانچه درآمدهای اسمی و واقعیِ مشاغل جایگزین یا رقیب افزایش پیدا کرده باشد، این تصور نزد معلمان مبنی بر این­که سازمان متبوع­شان نیز می­تواند دریافتی­های واقعی­شان را افزایش دهد باز هم چه­بسا به نارضایی شغلی دامن بزند. تأکید وافرِ معلمان بر اجرای قانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت (مصوب 13/6/1370) مؤید همین امر است. این قانون درواقع شیوه­ای است برای محاسبة حقوق و دستمزدهای کارکنان دولت که هدف از اجرای آن هماهنگ­سازی و رفع تبعیض در نظام پرداخت­های دولت است. از خواسته­های اصلی معلمان، چنان که از شعارها و عریضه­نویسی­های اعتراض­آمیزشان برمی­آید، این است که تحت شمول این قانون قرار بگیرند. وانگهی، معلمان خود را محروم از سایر مزایای کارکنان دولت می­دانند، مزایایی از قبیل کمک­های غیرنقدی، حق­ کارشناسی، دریافت وام­های بی­بهره، یارانة مسکن، پاداش­های نقدی و غیرنقدی به مناسبت­های مختلف و جز آن. بنابراین حتی اگر دریافتی­های معلمان افزایش یافته باشد، نرخ رشد بالاتر دریافتی­های سایر کارکنان دولت می­تواند از عوامل نارضایی شغلی معلمان به حساب آید.

در بحث فوق به نقش انتظارات معلمان در ظهور نارضایی شغلی چندان توجهی نشده است. «عقل سلیم حکم می­کند اگر مردم در دوره­هایی که اوضاع و احوال روبراه است خشنودند علی­القاعده باید در دوره­هایی که اوضاع و احوال روبراه­تر می­شود خشنودتر نیز بشوند. بااین­حال، به نظر می­رسد جنبش­های اجتماعی چنین منطقی را نقض می­کنند چندان که ناآرامی­های سیاسی غالباً متعاقب دوره­ای پدید می­آید که اوضاع و احوال رو به بهبودی بوده است.»[24] برای این روندِ غیرعادی در ظهور نارضایی­ها سه نوع تبیین ارائه شده است که به نقش انتظارات در ظهور نارضایی­­ها میان کنشگران توجه کرده­اند. بر طبق اولین نوع تبیین، وقتی موقعیت­های گذشته به انتظاراتی دامن زده است اما فعلاً امکان برآوردن خواسته­ها کم است، در چنین شرایطی شکاف میان انتظارات و برآوردن خواسته­ها چه­بسا چنان افزایش یابد که به نارضایی شدید بیانجامد.[25] بنا بر دومین نوع تبیین، بهبود در شرایط مادی و ارضای معدودی از نیازها عملاً به رشد فزایندة انتظارات و شکل­گیری خواسته­های به مراتب بیشتری دامن می­زند که در صورت عدم پاسخگویی مآلاً به نارضایی می­انجامد.[26] سرانجام، بر طبق سومین نوع تبیین سه نوع وضعیت را می­توان از هم متمایز کرد که به نارضایی منجر می­شود: گاه نرخ رشد پاسخگویی به مطالبات رو به کاهش است حال­آن­که نرخ رشد انتظارات رو به رشد است؛ گاه نرخ رشد برآوردن نیازها رو به کاهش است حال­آن­که نرخ رشد انتظارات ثابت مانده است؛ و گاه نیز نرخ رشد پاسخگویی به مطالبات ثابت است حال­آن­که نرخ رشد انتظارات مثلاً به واسطة تماس با گروه­های مرفه­تر رو به رشد است. در هر سه وضعیتِ پیش­گفته شکاف میان بهبود در شرایط مادی و انتظاراتِ کنشگران رو به رشد خواهد بود چندان که نارضایی­ها در سطح وسیع پدید خواهد آمد.[27] به نظر می­رسد تبیینی که با شرایط خاص معلمان در ایران طی سال­های اخیر بیشترین سازگاری را دارد عبارت است از این­که هم نرخ رشد مطالبات معلمان مثبت بوده است و هم نرخ رشد پاسخگویی به مطالبات از سوی دولت اما نرخ رشد مطالبات به مراتب از نرخ رشد پاسخگویی به مطالبات بیشتر بوده است، آن­هم به واسطة تغییرات شدیدی که در سبک­های زندگی و الگوهای مصرف خانوارها خاصه طی سالیانِ پس از جنگِ هشت­ساله اتفاق افتاده است. حاصل این­که شکاف بین میزان مطالبات و میزان پاسخگویی به مطالبات سال­به­سال گسترش یافته و موجبات نارضایی شغلی معلمان را فراهم آورده است.

گذشته از این­ها، برخی محققان معتقدند رضایت شغلی آن­قدرها با ویژگی­های خود شغل ارتباطی ندارد که با احساس رضایتِ عمومیِ شاغلان در مقام اعضای جامعه.[28] زمانی یک نویسنده دربارة افت چشمگیری که در رضایت شغلی طی دهة هفتاد میلادی در آمریکا رخ داده بود نوشت: «کاهش اخیر در رضایت شغلی… احتمالاً ارتباط ناچیزی با خودِ مشاغل یا شرایط شغلی داشته است. در عوض، ما احتمالاً شاهد رخوتِ اجتماعی گسترده­تری هستیم.»[29] به همین اعتبار، نارضایی شغلی معلمان را چه­بسا بتوان رگه­ای از نارضاییِ اقتصادیِ فراگیری دانست که خاصه طی دهة اخیر جامعة ایران را درنوردیده است. بر طبق یکی از شاخص­هایی که در طرح ملی ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان برای میزان رضایت اقتصادی تعریف شده است، پاسخ نمونه­ای از شهروندان ایرانی در سال 1382 به این پرسش که «به طور کلی از اوضاع اقتصادی کشور چقدر رضایت دارید؟» به شرح جدول شمارة 8 است[30]:

جدول 8 : میزان رضایت از اوضاع اقتصادی کشور

نگرش

            تعداد

           درصد

کم

3193

5/70

تا حدودی

1130

0/25

زیاد

204

5/4

تعداد پاسخ معتبر

4527

0/100

نارضایی شغلی معلمان یکی از بی­شمار مظاهرِ همین سطح از نارضایی اقتصادیِ کنونی در کشور است.

 

مرحلة دوم: واکنش­های معلمان به نارضایی شغلی

متعاقب شکل­گیری نارضاییِ شغلی نزد معلمان و از­این­رو پدید­آمدن توقع بهبود امور معیشتی اصولاً اتخاذ چهار نوع گزینة رفتاری در واکنش به نارضایی از سوی معلمان قابل­تصور است. اول، معلم در مقام عضو سازمان گستردة آموزش علی­رغم نارضایی از امور معیشتی­اش چه­بسا نسبت به مدیران سازمان وفاداری به خرج دهد و به­رغم نارضاییِ شغلی سکوت پیشه کند: این یعنی اتخاذ گزینة رفتاریِ سکوتِ وفادارانه؛ دوم، معلمان به طور فردی یا دسته­جمعی چه­بسا نارضایی­شان را به صور­ت­های مختلف خواه مستقیم و خواه غیرمستقیم به مدیران مافوق و مقامات سیاسی و افکار عمومی اظهار کنند: این یعنی اتخاذ گزینة رفتاریِ اعتراض که کنشی عمیقاً سیاسی است و سطوح مختلف دارد؛ سوم، معلم به طور فردی چه­بسا از شغل معلمی یکسره خارج شود و به هوای کسب درآمدی بالاتر به مشاغل دیگری روی بیاورد: این یعنی اتخاذ گزینة رفتاری خروج که کنشی کاملاً اقتصادی است؛ و چهارم، معلم چه­بسا نه دست به خروج از شغل خویش بزند و نه اظهار نارضایی کند بلکه ، در عوض، ضمنِ ماندن در شغل معلمی عملاً سازمان آموزش را دور بزند و به طور فردی در زندگی روزمرة خویش به سایر فرصت­های درآمدزا در بازار نیروی کارِ رسمی یا غیررسمی روی بیاورد: این یعنی اتخاذ گزینه رفتاریِ شبه­خروج که کنشی کاملاً اقتصادی است.

از میان واکنش­های چهارگانه به نارضایی شغلی البته گزینة رفتاریِ سکوتِ وفادارانه کمابیش نوعی واکنشِ کوتاه­مدت است که چنانچه نارضایی در درازمدت کماکان استمرار یابد دیر یا زود به سایر واکنش­های رفتاری تغییر شکل خواهد داد. معلم در صورت اتخاذ سکوت وفادارانه، صرف­نظر از توقعات خویش در باب امور معیشتی، اساساً به تصمیمات مدیرانِ اجرایی مافوق و مقامات سیاستگذار در خصوص اجزای تعیین­کنندة وضعیت معیشتی خویش با رغبت گردن می­نهد بدین امید که اوضاع و احوال دیر یا زود رو به بهبود خواهد گذاشت. البته «وفادارانه­ترین رفتار نیز در قیاس با رفتار بر طبق ایمانِ ناب یک دنیا محاسبة منطقی پشت خود دارد.»[31] درواقع، «درست است که عضو تکی در مواجهه با ناخشنودی از جریان امور در سازمان می­تواند بی­آن­که خودش تاثیرگذار باشد وفادار بماند اما بدون این امید که کسی کاری خواهد کرد یا چیزی برای اصلاح امور رخ خواهد داد نمی­تواند وفادار بماند.»[32]

به نظر می­رسد رایج­ترین واکنش به نارضایی شغلی میان معلمان طی دهة شصت اتخاذ گزینة رفتارِ سکوتِ وفادارانه بود. دولت چپگرای اسلامی در دهة شصت با اقدامات مردم­گرایانه­ای چون توزیع کالاهای اساسی و پرداخت یارانه در زمان جنگ از گسترش نابرابری­های اقتصادی تا حدی جلوگیری می­کرد. در دورة جنگ هنوز هم که هنوز ارزش­های انقلابی میان اقشاری که با مسیر طی­شدة انقلاب همدلی داشتند غلبه داشت. هنوز سیاست­های تعدیل ساختاری شروع نشده بود تا روابط سرمایه­دارانة تجاری را گسترش دهد و ارزش­هایِ مادیِ فردگرایانه را بر اذهانِ اقشار مختلف در جامعه حاکم گرداند. وانگهی، جابجایی­های گسترده­ای که در بدنة نیروی انسانی آموزش و پرورش به تدریج در سال­های بعد از انقلاب صورت گرفته بود و سازوکارهای نظارتی دقیقی که ورود به جرگة معلمان را فقط با درنظرگرفتنِ معیارهای انقلابی و مذهبی میسر ساخته بود گروه شغلی معلمان را به قشری قابل­اعتماد برای نظام سیاسیِ مستقر بدل ساخته بود. در واکنش به نارضایی شغلی­ای که در مقایسه با سال­های بعد به مراتب کمتر بود میان معلمان نه اظهار نارضایی خطاب به مقامات بالاتر در شکل اعتراض­های گستردة جمعی دست­بالا را داشت، نه خروجِ دلخواهانه از شغل معلمی، و نه روی­آوردن به مشاغل فرعی در بازار نیروی کار. طی دهة شصت هیچ تجمع اعتراض­آمیزی نسبت به سطوح حقوق و مزایای معلمان ثبت نشده است. خروج از شغل معلمی البته کم نبود اما تغییر شغل­ها غالباً تحت­تأثیر فضای سیاسی و فرهنگیِ برآمده از انقلاب 57 بود نه تحت­تأثیر انگیزه­های اقتصادی. پدیدة چندشغلی­بودن میان معلمان نه این­که نبود بلکه در اواخر دهة شصت تازه داشت به شدت رواج می­یافت. باقر پرهام و فریبرز رئیس­دانا در پژوهش مبتکرانه­ای که در تیرماه 1371 آغاز کردند اولین محققانی بودند که به شیوع چنین پدیده­ای توجه کردند، کمااین­که در همان بدو کار نوشتند : «اخیراً بسیاری از هموطنان ما [خاصه معلمان]، به داشتن چند شغل روی آورده­اند، چندان که شاید بتوان گفت که «چندشغلی« به صورت پدیده­ای مهم در زندگی اجتماعی ما داخل شده است.»[33]

چند هفته پس از آخرین تجمع اعتراض­آمیزِ هزاران نفری معلمان تهرانی در سال 1380، تیتر اصلی گزارش یکی از ماهنامه­های پرخوانندۀ کشور در این زمینه چنین انتخاب شد: «وفاداران ابدی انقلاب زندگی بهتری می­خواهند.»[34] اگر قید «ابدی« از عنوانِ گزارش حذف شده بود روایت دقیق­تری از موضع­گیری معلمان داده می­شد. سکوتِ وفادارانة معلمان از اواخر دهة شصت با پایان جنگ و آغاز سیاست­های تعدیل ساختاری و دگرگونی وضعیت اقتصادیِ جامعه پیشاپیش شکسته شده بود.

 

واکنش­های سیاسی معلمان به نارضایی شغلی

سکوت وفادارانة معلمان با گذر از دهة شصت پیشاپیش شکسته شده بود اما نه ناگهانی. مسیرِ گذارِ معلمان از سکوت وفادارانه طی دهة شصت به اعتراض­ دسته­جمعی در آستانة دهة هشتاد تا حدی از تاریخ پیدایش مطالبات اقتصادی میان طبقة متوسط در ایرانِ پس از جنگ حکایت می­کند. گزینة اعتراض به منزلة عکس­العمل به نارضایی شغلی درواقع نیروهای غیربازاری و عوامل غیرقیمتی را از مجاریِ غیراقتصادی به جریان می­اندازد تا مسئولان سیاسی و مدیران اجرایی را به بهبود امور معیشتیِ معلمان وادارد. این گزینة رفتاری عبارت است از نوعی کنش سیاسی در راستای بیان عقاید انتقادی معلمان که، بسته به آرایش نهادها و عوامل سیاسی و اجتماعی و فرهنگیِ مختلف، طیف وسیعی از کنش­های رفتاری از غرولند بی­صدا تا مخالفت خشونت­آمیز را دربرمی­گیرد. محتوای عقاید انتقادی معلمان در این چارچوب، به قراری که از مفاد شعارها و بیانیه­ها و درخواست­های­شان برمی­آید، عمدتاً عبارت بوده است از مواردی چون درخواست افزایش حقوق یا مزایای نقدی و غیرنقدی برای معلمان، اما سطح و شکل ظهورِ اعتراض بستگی به روابط متقابل میان دو سطح از نهادها و شبکه­ها و عوامل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی داشته است.

 

 

 

مخالف­خوانی در حوزة خصوصی

چنانچه­ معلم موضع غیروفادرانه اختیار کند، یعنی اگر تمایلات خود در باب وضعیت رفاهی­اش را از تصمیمات مدیران اجراییِ سازمان برتر بنشاند و در قبالِ نارضایی سکوت پیشه نکند، شکلی که بیان مطالبات اقتصادی معلم به خود خواهد گرفت به فرهنگ سازمانی و فرهنگ سیاسی بستگی خواهد داشت که نحوة برخورد با عقاید انتقادیِ اعضا را در درون و بیرون سازمان شکل می­دهند. اگر فرهنگ سازمانی و فرهنگ سیاسی و ازاین­رو نحوة برخورد سازمان با اعضا و موضع بدنة سیاسیِ حاکم با شهروند در شدیدترین حالت به گونه­ای باشد که عضوِ ناخشنود برای اظهار ناخشنودی از سطح حقوق و مزایای شغلی­اش دچار ترس از انتقام­جویی باشد، در این صورت گزینة سیاسیِ اعتراض سرانجام شکل بیانِ مطالبات اقتصادی عضو ناخشنود را به شکل «مخالف­خوانی در حوزة خصوصی« درخواهد آورد، یعنی به شکل اظهار ناخشنودی از امور معیشتی در جمع خانواده و همکاران نزدیک و دوستان صمیمی و افراد مورداعتماد. مخالف­خوانی در حوزة خصوصی درواقع ابتکاری است که از سوی فرد ناراضی بدین قصد به کار گرفته می­شود که مشکل خود را به لحاظ روحی با دیگران در میان بگذارد و نه به قصد جلب حمایت دیگران در راستای عمل دسته­جمعی برای رفع مشکل. عضو ناراضی با مخالف­خوانی در حوزة خصوصی درواقع یک نوع مکانیسم روحیِ مشکل­گشا تعبیه می­کند. مخالف­خوانی اساساً در بسیاری موارد از حد وراجی و شایعه­پراکنی فراتر نمی­رود. مشارکت­کنندگان با مکانیسم مخالف­خوانی و وراجی و شایعه­پراکنی به طور دسته­جمعی دست به تجزیه­وتحلیل مشکل مورد بحث­شان می­زنند و بانیانِ غالباً شخصیِ معضل مطروحه را شناسایی می­کنند. به لحاظ جامعه­شناختی شاید بتوان «وراجی و شایعه­پراکنی را نوعی محاکمة غیابی دانست.»[35] بدین اعتبار، عدم وفاداری از سویی و ترس از انتقام­جویی از دیگر سو به طور توأمان زمینه­های ظهور نوع خاصی از کنش سیاسی اعتراض­آمیز را میان اعضای ناراضی پدید می­آورند: مخالف­خوانی در حوزة خصوصی. ازاین­رو، ترس از انتقام­جویی متعاقب بیان نارضایی­ها در سازمان یکی از عواملی است که نحوة بیان مطالبات اقتصادی را تعیین می­کند. «تحقیقاتی که در باب پیامدهای اظهار ناخشنودی صورت پذیرفته است نشان می­دهند که بیان نارضایی­ها غالباً مجازات و تأدیب ناراضیان را در پی داشته است.»[36]

مخالف­خوانی در حوزة خصوصی به منزلة نوعی عکس­العمل سیاسی به نارضایی شغلی از اواخر دهة شصت و با پایان جنگ هشت­ساله به تدریج میان معلمان رواج یافت و تا اواسط دهة هفتاد، مقارن با ظهور دولت اصلاح­طلبِ برآمده از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 1376، واکنش مسلط بود[37]، واکنشی که در مجموع با جامعة سیاسیِ پیش از ظهور جنبش اصلاح­طلبیِ حکومتیِ دوم خرداد و امکانات ناچیزِ فعالیت سیاسی در نیمة اول دهة هفتاد همخوانی داشت.

 

اعتراض افقی در حوزة عمومی

اگر برای عامل ترس از انتقام­جویی یک طیف در نظر بگیریم که یک سرِ آن نشانگر ترس شدید از انتقام­جویی و سر دیگر آن دالِّ بر مصونیت کامل از انتقام­جویی باشد، در این صورت هر چه از سویة ترس شدید به سویة مصونیت کامل حرکت کنیم از احتمال انتخاب گزینة مخالف­خوانی در حوزة خصوصی به منزلة عکس­العمل به نارضایی شغلی کاسته می­شود و احتمال انتخاب سطح بالاتری از واکنش سیاسی به نارضایی شغلی فزونی می­گیرد. این اتفاقی است که با گسترش جنبش اصلاح­طلبانة دوم خرداد هر چه بیشتر روی داد. چنانچه عوامل شکل­دهندة فرهنگ سازمانی و فرهنگ سیاسی به گونه­ای باشد که عضو ناخشنود هنگام بیان عقاید انتقادی در باب افت امور معیشتی­اش از انتقام­جویی کاملاً مصون باشد، در این صورت شکلی که بیان مطالبات اقتصادی معلم به خود می­گیرد به سطح دیگری از عوامل بستگی خواهد داشت. این سطح عبارت است از نهادهای جامعة مدنی که در حکمِ مجرای بیان ناخشنودی معلمان به مدیران اجرایی و مسئولان سیاسی و افکار عمومی عمل می­کنند. اگر نهادهای جامعة مدنی به گونه­ای شکل گرفته باشند یا به گونه­ای عمل کنند که ظرفیت نهادینه برای اِعمال فشار دسته­جمعی معلمان به مقامات بالاتر وجود نداشته باشد، در این صورت عکس­العمل سیاسی به نارضایی شغلی به شکل «اعتراض افقی در حوزة عمومی« درخواهد آمد. اعتراض افقی در واقع مبادلة آرا و نگرانی­ها و انتقادهای خود معلمانِ ناخشنود از وضعیت رفاهی­شان است که با شهروندان از اقشار مختلف در حوزة عمومی در میان می­گذارند.[38] حوزة عمومی نیز فضای اظهارنظر و گفت­وگو و بحث و چاره­جویی دربارة مسائل همگانی است. ازاین­رو، کنش فردی در اظهارنظر پیرامون مسائل مختلف در مدرسه و دانشگاه و محل کار و سایر فضاهای عمومی شهر به­واقع لحظه­ای است از حوزة عمومی. بدین اعتبار، اعتراض افقی در حوزة عمومی به شکل اظهار نارضایی و مبادلة افکار و سخن­پراکنی دربارة افت امور معیشتی معلمان میان شهروندان در حوزة عمومی در­می­آید.

اعتراض افقی در حوزة عمومی به منزلة سطح بالاتری از عکس­العمل سیاسی به نارضایی شغلی کمابیش از سال 1376 با تغییر فضای سیاسی کشور و هر چه کمرنگ­ترشدن عامل ترس از انتقام­جویی متعاقب شکل­گیری جنبش دوم خرداد به تدریج به واکنش سیاسیِ مسلط بدل شد و تا سال 1380 نیز میان معلمان دست بالا را داشت.[39] این نوع عکس­العمل سیاسی به نارضایی شغلی غالباً پیش­شرطِ ضروری شکل­گیری اعتراض­های سازماندهی­شدة جمعی است. به عبارت دیگر، برای این­که اعتراض­های جمعی شکل­ بگیرد، یعنی اعضای سازمان بتوانند به طور دسته­جمعی مدیران اجرایی و مسئولان سیاسی را خطابِ اعتراض خود قرار دهند، ضرورتاً اعتراض­کنندگان باید به کنش دسته­جمعی مبادرت ورزند. در این میان، اعتراض افقی در حوزة عمومی در گذرِ زمان احساس هویت جمعی را میان اعتراض­کنندگان تقویت می­کند و همین هویت جمعی است که هم در باب آنچه وضع ناخوشایند تلقی می­شود اشتراک­نظر پدید می­آورد و هم میان آرمان­ها و منافع مادی اعتراض­کنندگان همگرایی ایجاد می­کند و از این رهگذر زمینه­های کنش دسته­جمعی را فراهم می­سازد. با­این­همه، برای شکل­گیری اعتراض دسته­جمعی باید درجة توسعه­یافتگی نهادهای جامعة مدنی نیز مساعد باشد.

 

اعتراض عمودی

اگر وضعیت نهادهای جامعة مدنی به گونه­ای باشد که ظرفیت نهادینه برای اِعمال فشار دسته­جمعی معلمان به مقاماتِ دست­اندرکار وجود داشته باشد، در این صورت گزینة اعتراض مآلاً نحوة بیان مطالبات اقتصادی معلمان را در اقدامی دسته­جمعی به شکل «اعتراض عمودی« درخواهد آورد. اعتراض عمودی طیف وسیعی از کنش­ها را دربر­می­گیرد که به منظور اِعمال فشار بر مراکز تصمیم­گیری پدید می­آیند[40]، از عریضه­نویسی و مخالف­خوانی و گله­گزاری معلمان خطاب به مدیران و مقامات و مسئولان مربوط از رده­های گوناگون گرفته تا تظاهرات و اعتصاب و سایر اقداماتی که به قصد بسیج افکار عمومی است. اعتراض عمودی چه­بسا هم از کانال­های رسمی چون انجمن­های فرهنگی و اتحادیه­های معلمان و باشگاه­های صنفی و باشگاه­های تفریحی و واحدهای انتشاراتی و رسانه­های مختلف و جز آن مجال ظهور یابد و هم از کانال­های غیررسمی چون تجمع­های غیرقانونی و بهره­گیری غیرمجاز از فضاهای عمومی در شهر و جز آن.

اعتراض عمودی به منزلة تکامل­یافته­ترین شکل عکس­العمل سیاسی به نارضایی شغلی و حد اعلای بهره­گیری از گزینة اعتراض از زمستان 1380 به بعد میان معلمان دست­بالا را داشت.[41] چهار تجمع خیابانی اعتراض­آمیز معلمان تهرانی در اواخر دی­ماه و اوایل بهمن­ماه سال 1380، تحصن­های معلمان در دفاتر مدارس خاصه در اسفند ماه 1382، و عریضه­نویسی­های معلمان خطاب به مقامات بالاتر از رده­های مختلف در سال 1383 از جمله جدی­ترین مصادیق اعتراض عمودی معلمان بوده است. این اقدامات اعتراض­آمیز درواقع واجد مهم­ترین ویژگی­های یک کنش سیاسی تمام­عیار بودند. شکل­های مختلف اعتراض عمودی در حدفاصل سال­های 80 تا 83 مکانیسم­هایی برای فشار سیاسی بر مقامات بالاتر بودند که طیف متنوعی از کنش­های سیاسی را دربرمی­گرفتند حاملِ اطلاعات روشنی که نه فقط مفاد ناخشنودی معلمان را با خود حمل می­کرد بلکه به طور سرراست مقاماتِ سیاستگذار را مخاطب قرار می­داد. اعتراض­های عمودی معلمان پس از سال 80 نه اقداماتی هرروزه در زندگی روزمرة معلمان بلکه عکس­العمل­هایی به­غایت زودگذر و مقطعی بودند که هرازگاهی پدید می­آمدند و غالباً نیز کوتاه­زمانی بیشتر نمی­پاییدند اما علی­رغم خصوصیت ناپایدار و زودگذری که داشتند اقداماتی چنان پرسروصدا بودند که فضای سیاسی کشور را سخت تحت­تأثیر قرار می­دادند و واکنش­ها و بازتاب­های فراوانی را در مقاطع گوناگون مسئولان سیاسی و مدیران اجرایی و افکار عمومی برمی­انگیختند.

اعتراضات عمودی معلمان در حدفاصل سال­های 80 تا 83 گرچه ابتدابه­ساکن با پیشگامیِ برخی تشکل­های صنفی شکل گرفته بود اما به شکلی توده­وار و هدایت­ناپذیر درآمد. از­باب­نمونه، اولین تجمع اعتراض­آمیز معلمان تهرانی در 25 دی­ماه سال 80 به دعوت سازمان معلمان شکل گرفت و دومین تجمع در 28 دی­ماه همان سال به دعوت جبهة متحد فرهنگیان، اما سومین و چهارمین تجمع در دوم و ششم بهمن­ماه بدون همکاری تشکل­های صنفی پدید آمد. به نظر می­رسد همین حد از اقدامات اعتراض­آمیز معلمان نیز چندان با درجة توسعه­یافتگی تشکل­های صنفی معلمان همخوانی ندارد. داده­های حاصل از نمونه­گیری 215 معلم تهرانی نیز مؤید همین ادعا است. پاسخ معلمان در نمونة پیش­گفته به این پرسش که «آیا در فعالیت­ها و تشکل­های معلمی در راستای تحقق مطالبات اقتصادی معلمان مشارکت دارید؟« در جدول شمارة 9 آمده است.

 

جدول 9 : وضعیت مشارکت در تشکل­های معلمی

میزان مشارکت

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

اصلاً

98

6/45

به ندرت

57

5/26

گهگاه در موارد خاص

34

8/15

اغلب

20

3/9

به طور منظم

6

8/2

جمع

215

100

 

چنان­که از جدول نیز برمی­آید، کمتر از سه درصد از پرسش­شوندگان در فعالیت­های تشکل­های صنفی به طور منظم شرکت می­کنند حال­آن­که حدود 46 درصد از معلمان هرگز مشارکتی در این زمینه ندارند. پاسخ همین گروه از معلمان به این پرسش که «آیا تشکل­های صنفی موجود را در راستای تحقق مطالبات اقتصادی معلمان کافی می­پندارید؟« در جدول شمارة 10 آمده است.

                جدول 10: وضعیت تلقی پرسش­شوندگان از میزان کافی بودن تشکل­های معلمی

                                     در راستای تحقق مطالبات اقتصادی معلمان

تلقی پرسش­شوندگان

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

اصلاً

76

3/35

کم

68

6/31

متوسط

40

6/18

زیاد

23

7/10

خیلی زیاد

8

7/3

جمع

215

100

چنان که از جدول 10 برمی­آید، کمتر از چهار درصد از پرسش­شوندگان میزان تشکل­های صنفی را مطلوب ارزیابی می­کنند حال­آن­که قریب به 67 درصد در این خصوص نظری منفی دارند. سرانجام، پاسخ این گروه از معلمان به این پرسش که «فعالیت­های تشکل­های موجود معلمی را تا چه اندازه در تحقق مطالبات اقتصادی معلمان مؤثر ارزیابی می­کنید؟« در جدول شمارة 11 آمده است.

 

  جدول11: وضعیت تلقی پرسش­شوندگان از میزان تأثیر تشکل­های

      معلمی در راستای تحقق مطالبات اقتصادی معلمان

تلقی پرسش­شوندگان

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

اصلاً

50

3/23

کم

66

7/30

متوسط

58

0/27

زیاد

31

4/14

خیلی زیاد

10

7/4

جمع

215

100

 

ناهمخوانی میان شدت اعتراضات دسته­جمعی معلمان از سویی و ضعف عملکرد تشکل­های صنفی معلمان از دیگر سو را باید با رجوع مستقیم به صحنة سیاسی و مناسبات قدرت میان جریان­های سیاسیِ اصلی در ایران تبیین کرد. بروز این اقدامات اعتراض­آمیز در حوزة عمومی درواقع از معدود موقعیت­هایی حکایت می­کرد که در آنها گرچه کانال­های رسمی ظرفیت اِعمال فشار دسته­جمعی را برای معلمان در حد اعلا فراهم نکرده بودند اما رقابت سیاسی جناح­های مختلف درون طبقة سیاسی حاکم با یکدیگر به طور موقت هم که شده ظرفیتی برای اِعمال فشار دسته­جمعی و راهیابی صدای معلمان به حوزة عمومی فراهم کرد که هرگز با درجة توسعه­نیافتگی نهادهای جامعة مدنی تناسبی نداشت. به عبارت دیگر، بروز اقدامات اعتراض­آمیز دسته­­جمعی معلمان در حوزة عمومی و فشار سیاسی بر مقامات سیاستگذار عمدتاً حاصل بهره­گیری هوشمندانه­ای بود از خلأ قدرتِ منتجه از رقابت سیاسی میان دولت و مجلس اصلاح­طلب از سویی و گروه­ها و جریان­های ضداصلاحات از دیگر سو که مجال ظهور کنش­های سیاسی معلمان در راستای تحقق مطالبات صنفی­شان را به حد اعلا فراهم کرد.

با جابجایی قدرت در بدنة انتخابی نظام سیاسی و یکدست­شدنِ قدرت سیاسی که با انتخابات دورة دوم شوراها آغاز شد و با انتخابات مجلس هفتم ادامه یافت و سرانجام با انتخابات نهمین دورة ریاست جمهوری به نهایت رسید این موقعیت نیز به طرزی فزاینده از دست رفت. در کنار ضعف عملکرد و درجة بالای توسعه­نیافتگی تشکل­­های صنفی معلمان، رویدادهای جدیدتری نظیر دستگیری گستردة کارگران سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران در زمستان سال 1384 از پررنگ­شدنِ نقش عامل ترس از انتقام­جویی در نحوة بیان مطالبات اقتصادیِ اقشار مختلف حکایت می­کند. هیچ اقدام اعتراض­آمیز دسته­جمعی در راستای تحقق مطالبات اقتصادی معلمان در سال 1384 گزارش نشده است.

به درستی نوشته­اند که تاریخ ظهور اعتراض «تا حد زیادی عبارت است از تاریخ حق مخالف­خوانی، تاریخ دادرسی عادلانه، تاریخ صیانت علیه انتقام­جویی، و تاریخ ظهور اتحادیه­های کارگری و سایر سازمان­هایی که مطالبات افراد و گروه­ها را بیان می­کنند.»[42] تاریخ ظهور و بروز اعتراض دسته­جمعی معلمان از سال 1380 تا سال 1384 اما تاریخ افول کنش سیاسی معلمان است.

 

واکنش­های اقتصادی به نارضایی شغلی

با افول کنش سیاسی معلمان در راستای تحقق مطالبات اقتصادی­شان علی­القاعده انتظار می­رود معلمان بیش از پیش به واکنش­های اقتصادیِ فردی در زندگی روزمرة خویش روی بیاورند. واکنش­های اقتصادی به نارضایی شغلی همواره شکل­های ثابتی دارند حاکی از نوعی ناخشنودی که گرچه علامتی قوی می­دهند مبنی بر این­که نقصی در کار هست اما هیچ اطلاعاتی در باب نقص یا راه­علاج به دست مقامات بالاتر نمی­دهند. این واکنش­ها عکس­العمل­هایی فردی و جداجدا هستند و بی­نیاز از شکل­گیری عمل دسته­جمعی میان معلمان، عکس­العمل­هایی که همواره حکمِ وسیله­ای برای نیل به هدف را دارند و برای کنشگران به­خودی­خود مطلوب نیستند. به­هیچ­وجه درگروِ برخورد رودرروی معلمان با مقامات بالاتر نیستند بلکه عمدتاً متأثر از قیمت­­های نسبی و عوامل اقتصادی شکل می­گیرند. غالباً کنش­هایی دیرپا هستند که در گذر زمان به جزءِ جدایی­ناپذیر فعالیت­های روزمرة زندگی معلمان بدل می­شوند و علی­رغم همین ویژگی پایدار و مستمر و روزمره­ای که دارند اقداماتی چنان بی­سروصدا هستند که فضای سیاسی کشور را تحت­تأثیر قرار نمی­دهند و ازاین­رو کمتر حساسیتی ایجاد می­کنند و در سطوح گوناگون مسئولان سیاسی و مدیران اجرایی و افکار عمومی نیز به ندرت بازتاب می­یابند.

واکنش­های اقتصادی به نارضایی شغلی در عرصه­های مختلف زندگی اقتصادی رخ می­دهد، اما عرصة اشتغال بی­تردید مهم­ترین و همه­گیرترین عرصة ظهور واکنش­های اقتصادی است. در این میان، خروج و شبه­خروج دو نوع از بااهمیت­ترین عکس­العمل­های اقتصادی به نارضایی شغلی است، واکنش­هایی فردی و بی­سروصدا و روزمره.

 

خروج از شغل معلمی

در مواجهه با نارضایی از سطح امور معیشتی، معلم از رهگذر تشبث به گزینة رفتاری خروج برای بهبود امور معیشتی­اش به تخصیص مجدد نیروی کار خویش در قلمرو اشتغال می­پردازد و تمام و کمال از چرخة آموزش و شغل معلمی خارج می­شود و به بازار نیروی کار دیگری رجوع می­کند. بنا بر نظریة اقتصادی، فرد تلاش خواهد کرد تا نیروی کار خویش را در بازاری به فروش برساند که بیشترین بازدهی را به او برمی­گرداند. بنابراین یکی از واکنش­های محتملِ معلمی که به هر دلیل از سطح حقوق و مزایای خویش رضایت ندارد عبارت است از کناره­گیری از شغل معلمی و رجوع به یک بازار نیروی کار دیگر. البته معلم در مواجهه با نارضایی شغلی به شرطی دست به تغییر شغل خواهد زد که ارزش حالِ درآمدِ موردانتظارش در شغل معلمی از ارزش حال درآمد موردانتظارش در مشاغلِ بدیلِ قابل­دسترس برای او کمتر باشد.[43] درعین­حال، احتمال خروج معلم از حرفة خویش فقط تابعی از مابه­التفاوت میزان درآمد در شغل معلمی و شغل بدیل نیست بلکه عوامل اقتصادی دیگری نیز در این میان نقش دارند: از جمله تعداد مشاغل بدیلِ موجود، سهولت شغل­یابی در مشاغل بدیل، سرمایه­گذاری معلم در حرفة آموزش در قالب متغیرهایی چون سنوات خدمت و مهارت شغلی، هزینه­های جستجوی مشاغل بدیل و جز آن، حالا عوامل اجتماعی و فرهنگی به کنار. در مجموع، معلم در مواجهه با نارضایی شغلی دست به بهینه­سازی مسیر شغلی خویش می­زند که بسته به نحوه و برآیند تأثیرگذاری عوامل مختلف چه­بسا به تغییر شغل بیانجامد. در این میان، انتظار بر این است که در مواجهه با نارضایی شغلی عملاً احتمال خروج و تغییر شغلِ آن دسته از معلمانی بیشتر باشد که از مهارت­های شغلی و سرمایه­های انسانی بیشتری برخوردارند.

در خصوص متغیر خروج از شغل معلمی هنوز هیچ پژوهش مستقلی صورت نگرفته است و داده­های مناسبی نیز در این زمینه وجود ندارد. بنابراین دشوار بتوان دربارة گستردگیِ این رفتار در سال­های بعد از انقلاب به طور مستند اظهارنظر کرد. به عبارت دیگر، مادام که اسناد موجود در بایگانی­های کارگزینی وزارت آموزش و پرورش مورد مطالعة گسترده قرار نگیرند دربارة شدت و روند چنین رفتاری میان معلمان حرف دقیقی نمی­توان زد. بااین­حال، نمونه­های دیداری نگارنده از جامعة معلمان و شنیده­ها از مصاحبه­هایی که با معلمان به عمل آورده­ام مؤید این گمانه است که انتخاب گزینة رفتاری خروج از شغل معلمی (تحت­تأثیر انگیزه­های اقتصادی) توسط معلمانی که امکان تغییر شغل داشته­اند در همة دوره­هایی که سطح نارضایی شغلی میان اعضای حرفه چشمگیر بوده به­هیچ­وجه ناچیز نبوده است. پاسخ­های 215 تن از معلمان در نمونة مورد مطالعه دربارة تمایل­شان به خروج از شغل معلمی نیز از استعداد چشمگیر اعضای حرفه به تغییر شغل حکایت می­کند. جدول شمارة 12 پاسخ­های پرسش­شوندگان را به این پرسش نشان می­دهد که «چنانچه تغییر شغل برای شما میسر باشد، تا چه اندازه تمایل دارید از شغل معلمی خارج شوید؟«:

 

جدول 12 : وضعیت تمایل به خروج از شغل معلمی

میزان تمایل به خروج

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

خیلی زیاد

80

2/37

زیاد

56

0/26

متوسط

23

7/10

کم

23

7/10

اصلاً

33

3/15

جمع

215

100

البته تمایل به تغییر شغل با خود تغییر شغل یکسان نیست اما بی­تردید بین این دو متغیر نوعی رابطة همبستگیِ مثبت وجود دارد. علی­رغم گستردگی احتمالیِ خروج از شغل معلمی، داده­های موجود نشان می­دهند که نوع دیگری از رفتار شغلی میان معلمان گستردگی به مراتب بیشتری دارد: شبه­خروج.

 

شبه­خروج یا رجوع به مشاغل فرعی

گزینة رفتاری شبه­خروج در عرصة اشتغال عبارت است از آن دسته از اقدامات شغلی معلمان که، در مواجهه با نارضایی شغلی و سطح نامطلوب امور معیشتی­شان، سازمان آموزش را دور می­زنند و به طور فردی از رهگذر خلق فعالیت­های بدیلِ درآمدزا و فرصت­های درآمدزا در بیرون از قلمرو شغلیِ معلمی به برآوردن کسری از مطالبات اقتصادی­شان مبادرت می­ورزند که سازمان آموزش قادر یا مایل به برآوردن­شان نبوده است. هنگام انتخاب گزینة شبه­خروج به منزلة نوعی واکنش به نارضایی شغلی، معلمان نه ضرورتاً به گزینة خروج روی می­آورند و از شغل معلمی یکسره کناره می­گیرند و نه ضرورتاً به انواع مختلف گزینة اعتراض متشبث می­شوند بلکه به طور مستقیم و فردی در زندگی روزمره­شان به خلق فرصت­های درآمدزا برای خویش مبادرت می­ورزند.[44] یکی از بارزترین شکل­های گزینة شبه­خروج عبارت است از اشتغال به مشاغل فرعی ضمنِ ماندن در شغل معلمی.

اشتغال به مشاغل فرعی توسط معلمان هم می­تواند در پهنة اقتصاد رسمی به وقوع بپیوندد و هم در پهنة اقتصاد غیررسمی یا آنچه در نوشته­های اقتصادی با اصطلاحات اقتصاد زیرزمینی، اقتصاد موازی، اقتصاد ثانوی، اقتصاد نامنظم یا اقتصاد سایه نیز شناخته می­شود.[45] فعالیت­های اقتصادی در پهنة اقتصاد غیررسمی به­واقع واقعیتی در زندگی روزمره است که نشانه­های زیادی دال بر رشد روزافزون آن وجود دارد. اقتصاد رسمی شامل بخش قابل­توجهی از فعالیت­های اقتصادی است که تحت شمول قوانین حقوقی و اقتصادی مختلف در جامعه قرار می­گیرد. در مقابل، بخش فزاینده­ای از فعالیت­های اقتصادی نیز در جامعه وجود دارد که زیر چتر قوانین حقوقی و اقتصادی دولت در جامعه قرار نمی­گیرد و اقتصاد غیررسمی را شکل می­دهد.[46] تعاریف متنوعی از اقتصاد غیررسمی صورت گرفته است، اما واقعیت این است که در مورد تعریف اقتصاد غیررسمی اتفاق نظر وجود ندارد. بر طبق یکی از تعاریف، اقتصاد غیررسمی مشتمل بر آن دسته از فعالیت­های اقتصادی، خواه قانونی و خواه غیرقانونی، در جامعه است که در تخمین­های رسمی تولید ناخالص ملی مورد شناسایی قرار نگرفته­اند.[47]

گزینة رفتاری شبه­خروج زمانی ظهور می­یابد که انتخاب گزینه­های خروج و اعتراض توسط معلمان یا خیلی دشوار است یا خیلی ناکارآمد. معلمان از رهگذر تشبث به گزینة شبه­خروج ضمن ماندن در شغل معلمی و عدم­خروج از سازمان آموزش به مشاغل فرعی دیگری، اعم از این­که در اقتصاد رسمی باشد یا غیررسمی، نیز روی می­آورند و به طرزی فردی و سازمان­نیافته و گاه قانونی و گاه غیرقانونی به نوعی پیشروی آرام[48] در زندگی روزمره­شان روی می­آورند. میزان رجوع معلمان به مشاغل فرعی درواقع تابعی است از هم تفاوت میان دریافتی­های­شان از شغل معلمی و مخارج زندگی خانوادگی­شان و هم میزان مشاغل فرعیِ درآمدزا در اقتصاد رسمی یا غیررسمی. هر چه تفاوت میان دریافتی­ها و هزینه­های خانوار بیشتر باشد انتظار بر این است که انگیزه و میزان رجوع معلمان به مشاغل فرعی نیز بیشتر باشد. درعین­حال، سهولت دسترسی و میزان مشاغل فرعی در اقتصاد برای معلمان نیز در این­جا نقش مهمی دارد. هر چقدر امکان دسترسی به مشاغل فرعی برای معلمان بیشتر باشد انتظار بر این است که از رهگذر کاهش هزینه­های جستجوی مشاغل فرعی برای معلمان میزان رجوع معلمان به مشاغل فرعی در اقتصاد رسمی یا غیررسمی نیز بیشتر باشد.

گزینة رفتاری شبه­خروج یا رجوع به مشاغل فرعی به منزلة نوعی عکس­العمل به نارضایی شغلی علی­القاعده در همة سالیان بعد از انقلاب وجود داشته است. اما به احتمال قوی از اواخر دهة شصت به پدیده­ای متداول در زندگی روزمرة معلمان بدل شده و دست­بالا را یافته است. مطالعة مشترک پرهام و رئیس­دانا دربارة پدیدة چندشغلی­بودنِ معلمان در ابتدای دهة هفتاد که نتایج آن به طور جداگانه منتشر شده است اطلاعات ارزشمندی دربارة رفتار معلمان در آن دوره به دست می­دهد.[49] جدول شمارة 13 توزیعِ درصدی کارکنان آموزشی بر حسب تدریس موظف و تدریس اضافی و سایر مشاغل را در آغاز دهة هفتاد نشان می­دهد.[50]

 

جدول 13: توزیع درصدی معلمان بر حسب تدریس موظف و تدریس اضافی و سایر مشاغل (سال 1371)

جنس

مشاغل

فقط تدریس موظف

تدریس موظف به اضافة تدریس اضافی

تدریس موظف به اضافة مشاغل دیگر

زن

آموزگار

2/65

1/26

7/8

دبیر

1/11

9/38

0/50

مرد

آموزگار

6/5

7/16

7/77

دبیر

ـــ

2/48

8/51

 

همان­طور که از جدول پیداست، 1/26 درصد از آموزگارانِ زن علاوه بر تدریس موظف دو نوع اضافه­کاری داشتند: یا با گرفتن حق­التدریس در محل­های رسمی آموزشی به تدریس اضافی می­پرداختند یا با نرخ­های دیگری به تدریس خصوصی در منازل. 7/8 درصد آموزگاران زن غیر از شغل معلمی به مشاغل دیگری نیز می­پرداختند. این نسبت در مورد دبیران زن به شدت بالا می­رود: حدود 39 درصد از دبیران زن اضافه­کاری می­کردند و 50 درصدشان علاوه بر معلمی مشاغل دیگری نیز داشتند. در مورد مردان مسئله از این هم مهم­تر بود: 7/16 درصد آموزگاران و 2/48 درصد دبیران علاوه بر تدریس موظف دو نوع اضافه­کاری داشتند. نزدیک به 78 درصد از آموزگارانِ مرد و حدود 52 درصد از دبیران مرد علاوه بر تدریس و تعلیم دارای مشاغل دیگری نیز بودند. همان­طور که رئیس­دانا نوشته است، این یافته­ها می­رساند که در اوایل دهة هفتاد انگیزة کارکردن اضافی برای معلمان تقریباً عمومیت یافته بود.[51] پرهام و رئیس­دانا سایر مشاغل را به دو دسته تقسیم کرده بودند: مشاغل همساز با تدریس و مشاغل ناهمساز با تدریس و تعلیم. تنوع مشاغل همسازِ انتخاب­شده از سوی معلمان در ابتدای دهة هفتاد در جدول شمارة 14 آمده است.[52]

 

 جدول 14 : توزیع درصدیِ انواع مشاغلِ همسازِ با آموزش به تفکیک سطوح آموزشی (سال 1371)

      انواع مشاغل  ……..   .اظهارشده

 

سطوح آموزشی

امور اداری و دفتری و مشاوره

ویراستاری

ترجمه

تألیف و تحقیق

مربی­گری و داوری مسابقات (در رشتة ورزش)

سیم­کشی و موتورپیچی (در رشته برق و فیزیک)

کار در آزمایشگاه خصوصی

تحصیل در حین خدمت

جمع مشاغل

آموزگاران

1/93

ـــ

ـــ

ـــ

9/6

ـــ

ـــ

ـــ

0/100

دبیران

8/31

1/15

2/22

8/14

8/3

5/5

ـــ

8/6

0/100

همان­طور که از جدول پیداست، مشاغل همساز با آموزش به ترتیب اهمیت برای آموزگاران عبارت بود از: اشتغال به امور اداری و دفتری (مثلاً معاونت مدرسة شبانه در مورد معلمانی که در روز درس می­دهند) به میزان 1/93 درصد موارد، مربی­گری و داوری مسابقات در رشته­های ورزشی و تربیت­بدنی به میزان 9/6 درصد موارد اظهارشده. مشاغل همساز با تدریس و تعلیم برای دبیران به ترتیبِ اهمیت عبارت بود از: امور اداری و دفتری (8/31 درصد)، ترجمه (2/22 درصد)، ویراستاری (1/15 درصد)، تألیف و تحقیق (8/14 درصد) ، تحصیل در حین خدمت (8/6 درصد)، سیم­کشی و موتورپیچی برای رشته­های برق و فیزیک (5/5 درصد)، و مربی­گری و داوری مسابقات در رشتة ورزش و تربیت بدنی (8/3 درصد). قابل­توجه­تر از این­ها انواع مشاغل ناهمساز با تدریس بود که در جدول شمارة 15 آمده است.[53]

جدول 15 : توزیعِ درصدیِ انواع مشاغل ناهمساز با آموزش به تفکیک سطوح آموزشی (سال 1371)

انواع مشاغل  ……اظهارشده

 

 

 

سطوح آموزشی

دلالی، دکانداری، دست­فروشی

مسافرکشی و کار در آژانس

خیاطی و گلدوزی

آرایشگری و تزریقات

تعمیر وسایل گازی و برقی

کار در شرکت و کارگاه

حسابداری  و مشاورة مالی

کشاورزی و باغداری

تعلیم رانندگی

کار اداری در مؤسسات دولتی

ساختمان و بساز و بفروشی

جمع مشاغل

آموزگاران

1/60

9/14

ـــ

5/17

5/7

ـــ

ـــ

ـــ

ـــ

ـــ

ـــ

0/100

دبیران

9/41

6/14

0/7

4/4

5/7

1/2

8/0

0/5

6/1

3/3

8/11

0/100

 

همان­طور که در جدول ملاحظه می­شود، آموزگاران بیشتر در امور دلالی و دکانداری و دستفروشی مشغول بودند. مسافرکشی با ماشین شخصی و کار در آژانس­های تاکسی شهری در مورد مردان و آرایشگری و تزریقات در منزل در مورد زنان به ترتیب در مرتبة بعدی جای داشت. حدود هشت درصد از آموزگاران نیز از مهارت­های خود برای تعمیر وسایل گازی و برقی استفاده می­کردند. مهم­ترین مشاغل فرعی در مورد دبیران عبارت بودند از: فعالیت در بخش بازار (دلالی و دکانداری و دستفروشی) به میزان 9/41 درصد، مسافرکشی به میزان 6/14 درصد، ساختمان­سازی یا همان بسازوبفروشی به میزان 8/11 درصد موارد اظهارشده. دبیران هم­چنین در مشاغلی مانند خیاطی و گلدوزی، تعمیر وسایل گازسوز و برقی، کشاورزی و باغداری، آرایشگری و تزریقات (بیشتر در مورد زنان)، کارمندی در شرکت­ها و کارخانه­ها یا در مؤسسات دولتی و جز آن نیز فعالیت داشتند.

در مطالعة پرهام و رئیس­دانا انواع ساعت­های کار هفتگی معلمان در بهار سال 1371 نیز وجود دارد که در جدول شمارة 16 آمده است.[54]

 

جدول 16: میانگین ساعت­های کار در هفته برای معلمان (سال 1371)

میانگین ساعت کار در هفته

آموزگاران زن

آموزگاران مرد

دبیران زن

دبیران مرد

تدریس موظف

3/26

9/26

8/24

4/22

تدریس اضافی

3/0

1/1

9/3

4/8

تدریس خصوصی

6/2

6/2

7/2

6/5

کار همساز

ـــ

9/1

0/2

4/0

کار ناهمساز

6/3

1/22

7/5

1/8

میانگین

8/32

6/54

1/39

9/48

حداکثر

91

91

96

120

حداقل

24

24

32

24

 

همان­طور که از جدول برمی­آید، غیر از مورد آموزگاران زن (که به احتمال زیاد به دلیل کار و درآمد همسران­شان) در هفته به طور متوسط حدود 33 ساعت کار می­کردند، بقیة معلمان، یعنی آموزگاران مرد و دبیران مرد و زن، به طور متوسط نزدیک به 40 تا 55 ساعت در هفته کار می­کردند. میانگین تدریس هفتگی آموزگارانِ زن 2/29 ساعت، آموزگاران مرد 6/30 ساعت، دبیران زن 4/31 ساعت و دبیران مرد 4/36 ساعت بود. همان­طور که پرهام می­نویسد، در بین نمونه­ها موارد متعددی بود که «تعداد ساعات تدریس افراد در هفته از 60 تا 70 ساعت»[55] درمی­گذشت.

داده­های مشابهی برای سال­های بعدتر وجود ندارد اما با توجه به استمرار نرخ تورم دورقمی و تغییر شدید در سبک زندگی و الگوهای مصرفی میان خانوارها در سراسر دهة هفتاد علی­القاعده می­توان انتظار داشت که رجوع معلمان به مشاغل فرعی شدت یافته باشد. این در حالی است که احتمالاً دستیابی به مشاغل فرعی دشوارتر نیز شده است. پاسخ 214 تن از معلمان مرد در تهرانِ سال 1383 به این پرسش که «سهولت دستیابی و اشتغال به فعالیت­های درآمدزا (سوای تدریس یا کار موظف در مدرسه) را برای خودتان چگونه ارزیابی می­کنید؟« به شرح جدول شمارة 17 است (در این پرسش، مقیاسی استفاده شده که از «بسیار مشکل« که با عدد یک مشخص می­شود شروع شده و به «بسیار سهل« که با عدد هشت مشخص شده منتهی می­گردد. با حرکت از عدد یک به عدد هشت درجة سهولت شغل­یابی از نظر پرسش­شوندگان بیشتر می­شود).

 

جدول 17: وضعیت درجة سهولت و دستیابی به مشاغل درآمدزا به جز تدریس یا کار موظف (سال 1383)

درجة سهولت

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

فراوانی نسبی تراکمی (درصد)

1 (بسیار مشکل)

97

3/45

3/45

2

15

0/7

3/52

3

19

9/8

2/61

4

14

5/6

8/67

5

34

9/15

6/83

6

7

3/3

9/86

7

6

8/2

7/89

8 (بسیار سهل)

22

3/10

100

جمع

214

100

 

 

همان­طور که ملاحظه می­شود، حدود 45  درصد از پرسش­شوندگان اصولاً دستیابی به مشاغل فرعی را بسیار مشکل ارزیابی می­کنند. تعداد ساعت­های تدریس یا کار موظف همین نمونه از معلمان در جدول شمارة 18 آمده است.

 

جدول 18: تعداد ساعت­های تدریس یا کار موظف (سال 1383)

ساعات تدریس یا کار موظف هفتگی

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

فراوانی نسبی تراکمی (درصد)

از 10 تا 20 ساعت

46

4/21

4/21

از 21 تا 30 ساعت

126

6/58

80

از 31 تا 40 ساعت

35

3/16

3/96

از 41 تا 50 ساعت

8

7/3

100

جمع

215

100

 

 

پاسخ­های معتبر همین نمونه از معلمان مرد (در آخرین هفتة منتهی به نمونه­گیری در پاییز 1383) به این پرسش که » طی هفتة اخیر به طور کلی چند ساعت به فعالیت­های درآمدزا اختصاص دادید (به غیر از ساعاتی که صرف تدریس یا کار موظف در مدرسه کرده­اید)؟«در جدول شمارة 19 آمده است.

 

جدول 19: وضعیت تعداد ساعات هفتگی اختصاص­یافته به فعالیت­های درآمدزا به غیر از تدریس یا کار موظف (سال 1383)

تعداد ساعات

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

فراوانی نسبی تراکمی (درصد)

صفر ساعت

59

7/31

7/31

از 1 تا 20 ساعت

56

1/30

8/61

از 21 تا 40 ساعت

60

3/32

1/94

از 41 تا 70 ساعت

11

9/5

100

جمع

186

100

 

 

درآمدهای ماهانة متناسب با ساعت­های اختصاص­یافته به مشاغل فرعی نیز در این نمونه از معلمان (در پاییز 1383) به شرح جدول شمارة 20 است.

 

جدول 20: وضعیت درآمد ماهانة حاصل از فعالیت­های درآمدزا به جز تدریس یا کار موظف (سال 1383)

درآمد (ریال)

فراوانی مطلق

فراوانی نسبی (درصد)

فراوانی نسبی تراکمی (درصد)

صفر

57

30

30

تا 1.000.000

50

3/26

3/56

از 1.000.001 تا 2.000.000

57

30

3/86

از 2.000.001 تا 3.000.000

13

9/6

2/93

از 3.000.001 تا 4.000.000

6

1/3

3/96

از 4.000.001 تا 5.000.000

7

7/3

100

جمع

190

100

 

 

میانگین درآمد ماهانه­ای که پرسش­شوندگان از سایر فعالیت­های درآمدزا به جز تدریس یا کار موظف کسب کرده بودند حدوداً معادل با 120 هزار تومان بوده است. انگیزة اصلی چندشغلی­بودن از اوایل دهة هفتاد (به قراری که در مطالعة پرهام و رئیس­دانا بازتاب یافته) تا اوایل دهة هشتاد (نمونه­گیری نگارنده در پاییز 1383) هیچ تغییری نکرده است. پرهام در گزارش خویش در اوایل دهة هفتاد نوشت: «انگیزة اصلی کار زیاد و داشتن چند شغل از نظر پاسخگویان گرانی معیشت و بالابودنِ هزینه­های خانوار و نیاز به داشتن درآمد بیشتر است…­. یک کلمه در همه­جا تکرار می­شود: نیاز مالی.»[56]

 

مرحلة سوم : پیامدهای واکنش­های معلمان به نارضایی شغلی

هر یک از انواع واکنش­های اقتصادی و سیاسی معلمان به نارضایی شغلی پیامدهایی خاص خود را به دنبال خواهد داشت. انتظار می­رود در مواجهه با نارضایی شغلی علی­القاعده آن دسته از معلمانِ ناخشنود به خروج از شغل معلمی و انتخاب مشاغل دیگر مبادرت ورزند که مهارت­های شغلی و سرمایة انسانی بیشتری دارند و بدین اعتبار از توانایی­های بیشتری در بازار نیروی کار برای جابجایی و تحرک شغلی برخوردارند. بنابراین، مهم­ترین پیامد خروج معلمان از شغل معلمی و روی­آوردن به سایر مشاغل عبارت است از کاهش سرمایة انسانی در سازمان آموزش. ازاین­رو، گزینة رفتاری خروج از شغل معلمی برای سازمان آموزش گزینه­ای به­غایت مخرب خواهد بود که بر کارآیی و کیفیت آموزش علی­القاعده تأثیرات منفی خواهد داشت ولواین­که برای ملعمانِ خروج­کرده پیامدهای مثبتی به لحاظ سطح معیشتی­شان از رهگذر کسب درآمدهای بالاتر در مشاغل جایگزین داشته باشد. به عبارت دیگر، انتخاب گزینة خروج توسط معلمان گرچه بر حسب ثأثیری که بر وضعیت امور معیشتی خود معلم می­گذارد چه­بسا مثبت باشد اما هم بر حسب تأثیری که بر مناسبات معلم و سازمان آموزش می­گذارد و هم بر حسب نوع تأثیرگذاری بر سرچشمة اصلی نارضایی معلم از سازمان آموزش علی­القاعده واکنشی مخرب خواهد بود. درعین­حال، انتخاب گزینة خروج از شغل معلمی توسط معلمان یک نوع واکنش منفعلانه است. البته ویژگی منفعلانه در این­جا به تأثیر واکنش بر سرچشمة نارضایی معلمان اشاره دارد نه به ماهیت خودِ واکنش زیرا خروج معلمان از شغل معلمی به­خودی­خود باعث بهبود امور معیشتی معلمانی که در سازمان آموزش باقی می­مانند نمی­شود بلکه صرفاً به کاهش سرمایة انسانی در سازمان آموزش می­انجامد. درعین­حال، انتخاب گزینة خروج از شغل معلمی توسط معلمان پدیده­ای فردی است که هر معلم به تنهایی به آن مبادرت می­ورزد، نه اقدامی دسته­جمعی که نیازمند شکل­گیری نوعی کنش جمعی باشد. درست به همین جهت که خروج معلمان در گروِ برخورد رودررو و جمعی با مسئولان ذیربط نیست، پیامدهای این مجموعه از کنش­های فردی و جداجدای معلمان در بهترین حالت فقط از طریق مجموعه­ای از آمار می­تواند به اطلاع مقامات سیاستگذار برسد نه از رهگذر نوعی فشار دسته­جمعی در راستای رفع سرچشمة نارضایی معلمان.

عمده­ترین پیامد اتخاذ گزینة شبه­خروج نیز عبارت است از هم گسترش اقتصاد غیررسمی با همة تبعاتی که بسط فعالیت­های غیررسمی به دنبال دارد (البته تا آن­جا که اتخاذ مشاغل فرعی توسط معلمان در پهنة اقتصاد غیررسمی به وقوع می­پیوندند) و هم افت کیفیت امر تدریس و تعلیم در سازمان آموزش. گرچه معلمان در مواجهه با سطح نامطلوب امور معیشتی­شان به طور فردی و سازمان­نیافته به خلق فرصت­های درآمدزا در زندگی روزمرة خویش می­پردازند، اما همین فعالیت خُرد و جدا از هم در سطحی وسیع­تر به پدیده­ای کلان، یعنی گسترش اقتصاد غیررسمی، منجر می­شود. درواقع، معلمان با خلق فرصت­های درآمدزا و رجوع به مشاغل فرعی ضمنِ ماندن در شغل معلمی به طور جداجدا به راه­حل­های فردی برای تأمین مطالبات اقتصادی خود مبادرت می­ورزند که گرچه به لحاظ کسب درآمد از نظر تک­تک معلمان چه­بسا اقدامی سازنده باشد اما به لحاظ کلان­اقتصادی به پدیده­ای کلان منجر می­شود که مخرب است. درعین­حال، اقدامات جداجدای معلمان برای خلق فرصت­های درآمدزا در پهنة اقتصادی یکسره پدیده­ای غیرجمعی و سازمان­نیافته است که به طرزی خاموش و بی­صدا صورت می­گیرد و ازاین­رو هیچ­گونه اطلاعی از کم و کیف نارضایی معلمان به مدیران سیاستگذار نمی­دهد. افت کیفیت آموزش از جمله به علت همین فعالیت­های خاموش و بی­صدا نیز بوده است.

اما تأثیرات اتخاذ گزینة اعتراض توسط معلمان به شکلی بستگی دارد که بیان مطالبات اقتصادی به خود می­گیرد. چنانچه معلمان در مواجهه با نارضایی شغلی به مخالف­خوانی در حوزة خصوصی یا اعتراض افقی در حوزة عمومی مبادرت ورزند، انتظار بر این است که فقط شکاف میان معلمان و مقامات سیاستگذار در سازمان آموزش افزایش یابد، شکافی که یکی از مظاهر پدیده­ای است که شکاف میان دولت و ملت خوانده می­شود. اما اگر گزینة اعتراض توسط معلمان به شکل اعتراض عمودی عمل کند، علی­القاعده انتظار بر این است که زمینه­های فشار سیاسی و اجتماعی بر مقاماتِ سیاستگذار در سازمان آموزش در راستای بهبود امور معیشتی معلمان و رفع نارضایی شغلی­شان فراهم بیاید و از این رهگذر مقامات واداشته شوند تا حداکثر توان و امکانات خویش را جهت حل مشکلات معلمان، دست­کم در کوتاه­مدت، به کار بندند. مخرب یا سازنده­بودنِ گزینة اعتراض به منزلة یک نوع عکس­العمل به نارضایی شغلی نیز بستگی به شکلی دارد که بیان مطالبات اقتصادی به خود می­گیرد. چنانچه گزینة اعتراض به صورت مخالف­خوانی در حوزة خصوصی یا اعتراض افقی در حوزة عمومی درآید در نقش واکنشی مخرب ظاهر می­شود زیرا نه به منزلة یک مکانیسم اطلاع­رسانی در خصوص سرچشمة نارضایی معلمان به مقامات عمل خواهد کرد و نه به منزلة یک مکانیسمِ فشارِ دسته­جمعی بر مدیران، حال­آن­که اگر گزینة اعتراض به شکل اعتراض عمودی درآید در نقش واکنشی سازنده ظاهر می­شود زیرا به عنوان تکامل­یافته­ترین شکل اعتراض هم نقش یک نوع مکانیسم اطلاع­رسانی را بازی خواهد کرد و هم نقش نوعی مکانیسم فشار دسته­جمعی بر مدیران. از همین روست که چنانچه گزینة اعتراض به شکل مخالف­خوانی در حوزة خصوصی یا اعتراض افقی در حوزة عمومی درآید نوعی واکنش منفعلانه خواهد بود اما اگر به شکل اعتراض عمودی درآید فعالانه­ترین نوع واکنش به نارضایی محسوب خواهد شد، واکنشی غیرفردی که مستلزم نوعی اقدام دسته­جمعی است.

 

سخن پایانی

مادام­که نارضایی شغلی میان معلمان و ازاین­رو مطالبة حقوق و مزایای نقدی و غیرنقدی بیشتر جهت بهبود امور معیشتی­شان وجود دارد انتظار می­رود که معلمان به واکنش­های اقتصادی یا واکنش­های سیاسی یا ترکیبی از این دو نوع از واکنش­ها تشبث جویند. در چنین شرایطی سیاستگذاران اصولاً ناگزیرند به پیامدهای این واکنش­ها تن دهند: کاهش سرمایة انسانی سازمان آموزش در پیِ خروج معلمان، گسترش اقتصاد غیررسمی و افت کیفیت تدریس و تعلیم در پی رجوع معلمان به مشاغل فرعی ضمنِ ماندن در شغل معلمی، افزایش شکاف میان معلمان و مقامات سیاستگذار به عنوان یکی از مظاهر شکاف میان دولت و ملت در پیِ اتخاذ گزینه­های مخالف­خوانی در حوزة خصوصی یا اعتراض افقی در حوزة عمومی از سوی معلمان، یا فشار سیاسی و اجتماعی بر مقامات سیاستگذار برای بهبود امور معیشتی معلمان در پیِ اتخاذ گزینة اعتراض عمودی.

سیاستگذار تا حدی از امکان انتخاب میان این پیامدها برخوردار است. ابزار سیاستی موردنظرِ سیاستگذار از بطن شناخت رابطة معکوس میان اعتراض عمودی از یک سو و مجموعه­ای از واکنش­های رفتاری به نارضایی شغلی (شامل مخالف­خوانی در حوزة خصوصی و اعتراض افقی در حوزة عمومی و خروج از شغل معلمی و رجوع به مشاغل فرعی ضمنِ ماندن در شغل معلمی توسط معلمان) از دیگر سو سر بر می­آورد، یعنی از رهگذر توجه به این رابطه که هر چقدر فضای سیاسی برای فعالیت­های اعتراض­آمیز دسته­جمعی معلمان بازتر شود یا هر چقدر نهادها و تشکل­های انتقال­دهندة صدای نارضایی معلمان به طرزی مؤثرتر و کارآتر عمل کنند، با فرض ثبات سایر شرایط، هم از حجم کنش­های اقتصادیِ فردی و جداجدای معلمان در زندگی روزمرة اقتصادی­شان کاسته می­شود و هم از حجم کنش­های سیاسی پراکنده و انفرادی و مخرب معلمان در حوزه­های خصوصی و عمومی. از دوره­ای کوتاه در ابتدای دهة هشتاد که بگذریم، بخش اعظم سال­های پس از جنگ اصولاً شاهد سنگینیِ کفة ترازو به نفع فعالیت­های فردی معلمان در حوزه­های اقتصادی و سیاسی و به ضرر فعالیت­های دسته­جمعی اهل حرفه در حوزة سیاست بوده است. در فقدان فضای باز سیاسی برای فعالیت­های اعتراض­آمیز و در نبودِ تشکل­های صنفی پرنفوذ و مستقل علی­القاعده معلمان در مواجهه با نارضایی شغلی در زندگی روزمره­شان به طور انفرادی یا به انواع واکنش­های اقتصادی پناه می­برند که پیامدهای منفیِ کلان­اقتصادیِ به مراتب مخرب­تری دارند یا به انواع واکنش­های سیاسی به نارضایی شغلی که پیامدهای منفی برای عرصة سیاست به همراه دارد. بنابراین، ایجادکردنِ فضای بازِ سیاسی برای فعالیت­های اعتراض­آمیز صنفی و امکان­دادن به تأسیس و استقرار و استمرار تشکل­های صنفیِ مستقل را می­توان ابزاری محسوب کرد که واکنش­های معلمان به نارضایی شغلی و تعقیب مطالبات اقتصادی­شان را به مجاریِ نسبتاً کم­ضررتری هدایت می­کند.

 

 

 

یادداشت­ها:

 


[1]. شیرزاد عبداللهی، «کارهایی که معلمها باید پیش از دست­زدن به تظاهرات انجام داده باشند،» لوح، شمارة 13، تیر 1381، ص 43.

[2]. رسالت، شنبه 29/10/1380. تعداد تجمع­کنندگان در منبعی دیگر ده­هزارنفر قید شده است. نگاه کنید به : ایسنا، «تجمع­ معلمان در اعتراض به نادیده­گرفتن خواسته­های صنفی تجمع­کنندگان: اعتراض ما «صنفی« است نه «سیاسی«،» 28/10/1380، کد خبر: 6802-8010. هم­چنین در منبعی دیگر تعداد تجمع­کنندگان «بیش از هزار نفر» قید شده است. نگاه کنید به: مردم­سالاری، 29/10/1380.

[3]. عبداللهی، پیشین.

[4]. ایسنا، «یکی از معلمان شرکت­کننده در تجمع: سکوت کرده، منتظر نتیجة پیگیری می­مانیم،» 6/11/1380، کد خبر: 01337-8011 .

[5]. ایسنا، «تجمع­ اعتراض­آمیز معلمان با دستگیری تعدادی از آنها به پایان رسید،» 6/11/1380، کد خبر: 01421-8011 .

[6]. خبرگزاری مهر، «پایان سرگردانی دانش­آموزان؛ معلمان قانون را برگزیدند،» 23/12/1382.

[7]. شرق، «واکنش دولت به تحصن­ کارمندان،»، 20/12/1382.

[8]. بی­بی­سی، «تجمع­ اعتراض­­آمیز معلمان تهرانی مقابل مجلس،» 9 مارس 2005، کد خبر 723.

[9]. «بیانیة کانون صنفی معلمان ایران خطاب به سران سه قوه،» به تاریخ 6/9/1383 در سایت رسمی کانون صنفی معلمان ایران با این آدرس:

http://www.malleman.com

[10]. «نامة معلمان خطاب به مجلس هفتم در خصوص رفع تبعیض و پیگیری مطالبات،» در سایت رسمی کانون صنفی معلمان ایران با آدرس پیشین. هم­چنین بنگرید به چند نمونه از سایر عریضه­ها در همان آدرس:

«بیانیة سازمان معلمان منطقه 9،» هشتم اسفند 1383؛

«نامه سرگشادة سازمان معلمان ایران به نمایندگان مجلس شورای اسلامی،» 17 دی 1383؛

«نامة شورای مرکزی نمایندگان معلمان منطقة 4 تهران به ریاست محترم مجلس شورای اسلامی»، 12 دی 1383؛

«بیانیة کانون صنفی فرهنگیان شهرری،» 12 دی 1383؛

«نامة اعتراض فرهنگیان شوشتر،» 11 دی 1383.

[11] . شرق، «انتشار نامة معلمان خطاب به مجلس هفتم در مدارس سراسر کشور: پیگیری مطالبات از سر گرفته شد،»  29/10/1383.

[12] . James A. Caporaso and David P. Levine, Theories of Political Economy (Cambridge: Cambridge University Press, 1992) p. 11.

[13] . Ibid., pp. 29-30

[14]. منطق این فرضیه را از فرضیة اصلی نظریة کلاسیک «خروج ـ اعتراضِ» آلبرت هیرشمن وام گرفته­ام. بنگرید به: محمد مالجو، «درآمدی بر نظریة خروج ـ اعتراض،» در احمد میدری و جعفر خیرخواهان (گردآورندگان)، حکمرانی خوب: بنیان توسعه (تهران: مرکز پژوهش­های مجلس شورای اسلامی، 1383) ص 417.

[15]. برای مطالعة مبانی تئوریک این چارچوب مفهومی رجوع کنید به: احمد فرجی­دانا و محمد مالجو، «اقتصاد سیاسی مطالبات اقتصادی معلمان،» رفاه اجتماعی، سال چهارم، شمارة 15، زمستان 1383.

[16]. ارائة برخی مشخصات کارکنان وزارت آموزش و پرورش در آینة آمار شاید بی­مناسبت نباشد. بر اساس داده­های حاصل از سیستم برنامه­ریزی و کنترل فرایند آموزشِ (بکفا) وزارت آموزش و پرورش، کل نیروی انسانی وزارت در اردیبهشت سال 1382 به میزان 1067508 نفر بوده که در این میان شهر تهران با 87246 نفر یا 1/8 درصد کل نیروی انسانی بعد از استان خراسان در ردة دوم کل کشور جای دارد. در همین تاریخ، 65 درصد از نیروی انسانی را کادر آموزشی تشکیل می­داد. به غیر از شهر تهران و شهرستان­های تهران، در سایر استان­ها جمعیت مردان نسبت به جمعیت زنان در نیروی انسانی آموزش و پرورش بیشتر است به گونه­ای که تقریباً 54 درصد از کل نیروی انسانی را مردان تشکیل می­دهند. اما در شهر تهران وضع به قرار عکس است به گونه­ای که فقط 33 درصد از نیروی انسانی را مردان تشکیل می­دهند. نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش به تفکیک شهر و روستا در سال 1381 به گونه­ای بود که تقریباً 69 درصد از نیروی انسانی آموزش و پرورش کل کشور در شهرها مشغول به کار بوده­اند. مقاطع ابتدایی و راهنمایی و متوسطه در سال 1381 به ترتیب 65/39 درصد، 63/28 درصد و 29/27 درصد از نیروی انسانی وزارتخانه را به خود اختصاص داده­اند و باقیماندة نیروی انسانی در مقاطع پیش­دبستانی و پیش­دانشگاهی و تربیت معلم مشغول به کار بودند. صاحبان مدارک تحصیلی لیسانس و بالاتر، فوق­دیپلم، دیپلم و کمتر از دیپلم در سال 1382 به ترتیب 41 درصد، 30 درصد، 23 درصد و شش درصد کل نیروی انسانی وزارتخانه را تشکیل می­دادند. هم در شهر تهران و هم در کل کشور، بخش عمدة کارکنان وزارت آموزش و پرورش را کارکنان رسمی تشکیل می­دهند. ازباب­نمونه، در آذرماه 1382 کارکنان رسمی وزارتخانه در شهر تهران و کل کشور به ترتیب 2/94 و 97 درصد بوده­اند. بنگرید به: سایت رسمی وزارت آموزش و پرورش در تارنمایِ:

http://www.medu.ir

تاریخ بازدید: 2/3/1383.

[17].  R. B. Freeman, “Job Satisfaction as an Economic Variable,” American Economic Review, vol. 68, no. 2, May 1978, pp. 135-139.

[18]. در این مقاله از داده­های برگرفته از طرح نمونه­گیری که در پاییز 1383 اجرا کردم به وفور نقل خواهم کرد. جامعة آماری طرح نمونه­گیری عبارت بود از معلمان مردِ مدارس دولتی در مناطق یک و شش آموزش و پرورش شهر تهران. تعدا اعضای این جامعة آماری پس از محاسباتی حدوداً 1691 نفر در نظر گرفته شد. تعداد نمونه با استفاده از تکنیک کوکران 200 معلم تعیین شد و برای جمع­آوری داده از روش پرسشنامه استفاده به عمل آمد. در طرح نمونه­گیری نهایتاً 219 پرسشنامه پر شد که از آن میان 215 مورد معتبر بود (116 پرسشنامة معتبر در منطقة یک و 99 پرسشنامة معتبر در منطقة شش). برخی از مشخصات عمومی پرسش­شوندگان را می­توان به شرح ذیل برشمرد. 3/96 درصد از پرسش­شوندگان متأهل بودند و 7/3 درصد غیرمتأهل. 8/15 درصد صاحب دیپلم، 2/17 درصد صاحب فوق­دیپلم و 67 درصد دارای مدرک لیسانس و بالاتر از لیسانس بودند. عنوان شغلی 1/19 درصد از پرسش­شوندگان آموزگار بود، 8/68 درصد دبیر و 1/12 درصد اداری. وضعیت استخدامی 4/7 درصد حق التدریسِ پاره­وقت بود، 5/0 درصد قراردادی، 5/0 درصد پیمانی و 6/91 درصد نیز رسمی.

[19]. یافته­های پیمایش در 28 مرکز استان کشور: ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان (موج دوم) (تهران: طرح­های ملی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382) ص 84.

[20]. Keith A. Bender and Peter J. Sloane, “Job Satisfaction, Trade Unions, and Exit-Voice Revisited,” Industrial and Labor Relation Review, vol. 51, no. 2, January 1998, p. 223.

[21]. سیستم برنامه­ریزی و کنترل فرایند آموزش (بکفا)، «میانگین درآمد حکمی کارکنان آموزش و پرورش در سال 1374».

[22]. نماگرهای اقتصادی ایران (لوح فشرده)، مرکز پژوهش­های مجلس شورای اسلامی، 1383.

[23]. سیستم برنامه­ریزی و کنترل فرایند آموزش (بکفا)، «آمار درآمد مستمر کارکنان آموزش و پژوهش».

[24] . M. C. Taylor, “Improved Conditions, Rising Expectations, and Dissatisfaction: A Test of the Past Present Relative Deprivation Hypothesis,” Social Psychology Quarterly, vol. 45, no.1, March 1982, p. 24.

[25] . J. C. Davies, “The J-Curve of Rising and Declining Satisfaction as a Cause of Some Great Revolutions and a Contained Rebellion,” pp. 690-739 in H. D. Graham and T. R. Gurr (eds.), The History of Violence in America(New York: Bantam, 1969),

به نقل از :

M. C. Taylor, “Improved Conditions …,” p. 24.

[26] . I. K. Feierabend and R. L. Feierabend, “Aggressive Behaviors within Politics, 1948-1962: A Cross-National Study,” Journal of Conflict Resolution, vol. 10, no. 3, Sep., 1966, p. 255.

[27] . T. R. Gurr, Why Men Rebel (Princeton: Princeton University Press, 1970),

به نقل از :

M. C. Taylor, “Improved Conditions…,” p. 25.

[28]. آلبرت هیرشمن، دگردیسی مشغولیت­ها: نفع شخصی و کنش جمعی، ترجمة محمد مالجو، (تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، در دست انتشار)، فصل دوم.

[29]. G. L. Staines, “Is Worker Dissatisfaction Rising?” Challenge 2 (May / June 1979) p. 44,

به نقل از : آلبرت هیرشمن، دگردیسی مشغولیت­ها، فصل دوم.

[30]. یافته­های پیمایش در 28 مرکز استان کشور: ارزش­ها و نگرش­های ایرانیان (موج دوم) (تهران: طرح­های ملی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1382) ص 78.

[31]. آلبرت هیرشمن، خروج، اعتراض و وفاداری، ترجمة محمد مالجو (تهران: نشر و پژوهش شیرازه، 1382) ص 100.

[32]. هیرشمن، همان.

[33]. باقر پرهام و فریبرز رئیس­دانا، «بررسی اهمیت اقتصادی ـ اجتماعی چندشغلی در بین کارکنان بخش آموزش: مستخدمان شاغل دولتی، » کلک، شمارة 28، تیر 1371، ص 313.

[34]. کیوان حسینی، «وفاداران ابدی انقلاب زندگی بهتری می­خواهند: گزارش پیروزی صنفی معلمان،» همشهری ماه، سال اول، شمارة 12، اسفند 1380.

[35].  J. Tucker, “Everyday Form of Employee Resistance,” Sociological Forum, vol.8, no.1, March 1993, p. 31.

[36] . N. Rao Kowtha, J. Landau and C. Ho Beng, “The Culture of Voice: Exploring the Relationship Between Voice and Organizational Culture,” Paper Presented at the Annual Meetings of the Academy of Management, August, 2001, p. 10 and B. S. Klass and A. S. Denisi, “Managerial Reactions to Employee Dissent: The Impact of Grievance Activity on Performance Ratings,” The Academy of Management Journal, vol. 32, no. 4, Dec., 1989, pp. 705-717

[37] .Mohammad Maljoo, “Iranian Teacher’s Responses to Job Dissatisfaction in Post-Revolutionary Iran,” in Proceeding of the 5th World Cliometrics Congress, vol. 3 (Venice: VeniceInternationalUniversity, 2004) p. 155.

[38]. اصطلاح «اعتراض افقی» را اولین بار اُدانل در مقالة زیر پیش کشید:

G. O’Donnell, “On the Fruitful Convergence of Hirschman’s Exit, Voice, and Loyalty and Shifting Involvements: Reflections from the Recent Argentine Experience,” in A. Foxley, M. S. Mcpherson, and G. O’Donnell (eds.), Development, Democracy, and the Art of Trespassing: Essays in Honor of Albert O. Hirschman (Notre Dame: University of Notre Dame Press, 1986).

[39] . Maljoo. op. cit.

[40]. اصطلاح «اعتراض عمودی» را نیز اُدانل در همان مقالة پیش­گفته جعل کرده است.

[41] . Maljoo, op. cit.

[42] . A. O. Hirschman, “Exit and Voice: An Expanding Sphere of Influence,” in Hirschman, Rival Views of Market Society and Other Recent Essays, (Cambridge: Harvard University Press, 1992) p. 82.

[43] . N. Sicherman and Oded Galor, “A Theory of Career Mobility,” The Journal of Political Economy, vol. 98, no. 1, Feb., 1990, p. 185.

[44]. گزینة رفتاری شبه­خروج یکی از انواع رفتارهایی است که پیشترها ذیل عنوان «مقاومت خاموش» در مقاله­ای دیگر توضیح داده­ام. بنگرید به: محمد مالجو، «شکست اصلاحات حکومتی در ایران: واکنش­های شهروندان،» آفتاب، سال چهارم، شمارة 32، دی و بهمن 1382.

[45] . J. MacGaffey, “How to Survive and Become Rich amidst Devastation: The Socond Economy in Zaire,” African Affairs, vol. 82, no. 328, July 1983, p. 351; and F. Schneider and D. H. Enste, “Shadow Economies: Size, Causes, and Consequences,” Journal of Economic Literature, vol. 38, no. 1, March 2000, p.77.

[46] . M. Circhlow, “Reconfiguring the «Informal Economy» Divide: State, Capitalism, and Struggle in Trinidad and Tobago,” Latin American Perspectives, vol. 25, no.2, March 1998, p. 63.

[47] . F. Schneider and D. H. Enste, op.cit. p.78.

[48]. این اصطلاح را از آصف بیات گرفته­ام. بنگرید به : آصف بیات، سیاست­های خیابانی: جنبش تهی­دستان در ایران، ترجمه اسدالله نبوی (تهران: نشر و پژوهش شیرازه، 1379).

[49]. در شمارة 28 نشریة کلک، مورخ تیرماه 1371، پرسشنامه­ای با عنوان «بررسی اهمیت اقتصادی ـ اجتماعیِ چندشغلی در بین کارکنان بخش آموزش» به همت باقر پرهام و فریبرز رئیس­دانا منتشر شد. از کارکنان بخش آموزش که تمام­وقت در خدمت مؤسسۀ خود بودند خواسته شده بود که با توجه به نمونه­ای از پرسشنامة پرشدة راهنما (که در همان شمارة نشریه آمده بود) پرسشنامه­ها را پر کنند و به آدرس نشریه بفرستند. گزارش و تحلیل­های پرهام از داده­های حاصل از پرسشنامه­های ارسالی به نشریه در همان سال در کلک با تأکید بر حوزة جامعه­شناسی منتشر شد (بنگرید به: باقر پرهام «بررسی کار اضافی و چندشغلی در بین کارکنان بخش آموزشی: گزارش نهایی،» کلک، شمارة 32 و 33، آبان و آذر 1371) و گزارش و تحلیل­های رئیس­دانا با تأکید بر جنبه­های اقتصادی در کتابی جداگانه که ده­سال بعدتر به انتشار رسید (بنگرید به: فریبرز رئیس­دانا،«انگیزه­ها و آثار چندشغلی­بودن کارکنان بخش آموزشی ایران: بررسی موردی،» در رئیس­دانا، بررسی­هایی در آسیب­شناسی اجتماعی ایران (تهران: دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، 1380).تصادی در کتابی جداگانه که ده سال بعدتر به انتشار رسید (بنگرید به: فریبرز رئیسش آموزشی: گزارش نهایی،»

     نمونه­های مشترک هر دو محقق با روش­های نمونه­گیری تصادفی از روی فهرست­های قبلاً تنظیم­شده و طبقه­بندی­شده انتخاب نشده بود بلکه هر دو با نمونه­های دیداری سر و کار داشتند که خود سنجیده و حساب­شده گزارش شده بود. نمونه­های دیداری 168 نفر شامل 51 زن و 117 مرد بود. از تهران و کرج 59 نفر، از اصفهان 48 نفر، از فارس (شیراز و اقلید) 28 نفر، از آستارا 20 نفر و از چنوب غربی کشور (شهرهای اهواز و بوشهر و شوشتر) 13 نفر پرسشنامه پر کرده بودند. ویژگی­های کلی نمونه­ها را می­توان در گزارش پرهام مطالعه کرد. وجه مشترک پژوهش پرهام و رئیس­دانا در این است که هر دو فقط بر یکی از انواع واکنش­های اقتصادی معلمان به نارضایی شغلی، یعنی پدیدة چندشغلی­شدن، تمرکز کرده­اند. در مقام مقایسه، من این­جا واکنش­های سیاسی و اقتصادی معلمان به نارضایی شغلی را توأمان مورد توجه قرار داده­ام و می­کوشم رابطة میان این دو دسته از واکنش­ها را در قالب الگویی واحد بررسی کنم.

[50]. پرهام، ص 234، و رئیس­دانا، ص 211.

[51]. رئیس­دانا، ص 210.

[52]. پرهام، ص 235، و رئیس­دانا ص 213.

[53]. پرهام، همان و رئیس­دانا، همان.

[54]. پرهام ، ص 236، و رئیس­دانا، ص 215.

[55]. پرهام، ص 238.

[56]. پرهام ، ص 240.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s