نوجوانان مهاجر و تجربه تبعیض در نظام آموزشی : روزبه نوربخش

2013-09-20_419_koodak-afghanمساله تحصیل نوجوانان افغان یکی از پرده های قدیمی سناریو نژادپرستانه حاکمیت ایران علیه مهاجران است. روزگاری بنیان گذار جهموری اسلامی با برادر خطاب کردن مردمان افغان و گفتن این که اسلام مرز ندارد، برای حکومت نوپای جمهوری اسلامی، وجهه ای بین المللی خصوصاً در میان مردم کشورهایی نظیر افغانستان و سایر کشور های مسلمان ایجاد کرد.


نوجوانان مهاجر و تجربه تبعیض در نظام آموزشی : روزبه نوربخش

دوران سازندگی، و در پی آن ثبات نیم بند درون حاکمیت پس از جنگ، تقاضای ایران به نیروی کار را افزایش داد و همین در کنار افزایش ناآرامی ها و بی ثباتی در افغانستان، روند مهاجرت از کشور افغانستان را تسریع کرد. مطالبه حقوق پایین تر، بی اطلاعی از قوانین، حضور غیر قانونی و ترس از دستگیر شدن، قناعت و ریاضت کشی که جنگ به مردمان افغان تحمیل کرده بود و سقوط ارزش واحد پول افغانستان، همه و همه در کنار هم این گروه از مردم را تبدیل به قشری کرد، که نه تنها شکایتی از حقوق ناعادلانه نداشتنه باشند، بلکه سپاسگزار کارفرمایانی باشند که استثمارگران آن ها بودند. همین مسائل در کنار نبود دولت مرکزی مشروع و موثر که بتواند پیگیر حقوق مردم افغان در بیرون از مرزهای این کشور باشد، دستگاه قضایی غیر مستقل ایران، نبود جامعه مدنی فعالی که پیگیر حقوق مهاجران باشد، تنگناهای امنیتی برای سازمان های بین المللی نظیر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد یا عفو بین الملل برای فعالیت در ایران، در نهایت این مردمان مهاجر را بیش از پیش به حاشیه رانده و آن ها از بسیاری از حقوق خود محروم کرده است.

تحریریه نژادپرستی

صنعت فرهنگ و ژورنالیسم بازاری نیز در هیئت منوران افکار عمومی، در تحکیم این نابرابری ها نقش عمده ای ایفا می کنند. مهاجران در سریال های صدا و سیمای جمهوری اسلامی مورد تمسخر و توهین قرار می گیرند، رسانه های زرد نیز هر از چندگاهی با خبر سازی یا جنجالی کردن پرونده های قضایی مربوط به افراد مهاجر که قانون شکنی کرده اند، آن ها را در هیئت هیولاهایی خونخوار به تصویر می کشند. گویی که در ملک جمشید و این سرزمین آریایی نه تنها هیچ جرمی اتفاق نمی افتد، بلکه از همان روزی که «منشور حقوق بشر کوروش!» صادر شده است تا همین لحظه ایرانیان غیور در کار صادرات تمدن و فرهنگ و ارزش های انسانی بوده اند. در ضرب المثل ها، اشعار طنز، برنامه های تلویزیونی و نمایشی و … در همه و همه تحقیر، تقلید لهجه و توهین به افغان ها امری عادی است. حتا گاهی دفاع و اعتراض ایرانیان به این رفتارهای نژادپرستانه، خود متضمن نوعی پایبندی به اصول نژادپرستانه شده است؛ رفتارهای پَروانه ای و ترحم آمیز از یک سو و از سوی دیگر دفاعیه هایی سخیف از افغان ها نظیر اقامه دلیل بر این که آن ها قیمتی در لفظ دری را مانند گوهری نایاب برای بازگرداندن به ما به امانت نگاه داشته اند. حتا روشنفکران ما نیز از این موضوع مستثنی نبوده و نیستند. یکی از فعالان حقوق کودکان مهاجر می گوید: «در نمایشگاه عکس گروهی از دختران نوجوان افغان، ناصر فکوهی در گپ و گفتی رو به من و چند دوست دیگر گفت، ما باید حرمت افغان ها را نگاه داریم، توانایی و جدیت آن ها در ساخت و ساز و عمران، به نفع کشور ایران تمام شده است!»

پس چندان بیراه نیست که ورود و سکونت مهاجران در برخی از استان ها ممنوع می شود و یا شهرداری اصفهان تصمیم می گیرد از ورود مهاجران به پارک صفه جلوگیری نماید.

مدارس نژادپرستی

در چنین شرایطی، کودکان و نوجوانان مهاجر، تنها با مسائل مربوط به هزینه های اضافه ای که باید برای تحصیل پرداخت کنند، رو به رو نیستند. برخورد های نامناسب و غیر انسانی مدیران، معلمان و اولیاء مدرسه از یک سو و تحقیر دائمی از طرف فرزندان برومند ایران از طرف دیگر، مدرسه را برای آنان تبدیل به جهنم کرده است! از این بدتر، قوانین رسمی تبعیض آمیز نیز به مدارس و آموزش و پرورش راه باز کرده اند. هنرستان ها از ثبت نام نوجوانان افغان منع شده اند. این درحالی است که طبق ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک، همه کودکان حق دارند تا به تحصیل بپردازند. اما در این مورد مشکل تنها این جا نیست، برخی از مدیران هنرستان ها سال گذشته از تعدادی از نوجوانان افغان ثبت نام کرده اند، و حالا امسال، از ثبت نام این نوجوانان امتناع می کنند. این نوجوانان پس از پیگیری این وضعیت با این پیشنهاد آموزش و پرورش رو به رو شده اند که: «در رشته های نظری به ادامه تحصیل بپردازید و بهتر است انسانی را انتخاب کنید».

«نجیب» یکی از نوجوانانی است که چنین وضعیتی دارد. او در این باره به «دفتر کودکی» می گوید:«چند نفر از دوستانم قبلا در هنرستان تحصیل کرده اند، من هم پارسال هنرستان ثبت نام کردم، چون به کار ماشین و خودرو علاقه دارم و دوست داشتم که در آینده در صنعت خودروسازی کار کنم. در هنرستان اگر تلاش کنی بالاخره می شود کمی کار یاد گرفت، فرصت کارآموزی هم وجود دارد، پارسال ثبت نام کردیم و یک سال هم درس خواندیم، شهریورامسال اما گفتند که بخشنامه آمده که مهاجران نمی توانند در هنرستان درس بخوانند و باید برویم پرونده هایمان را بگیریم و برویم در دبیرستان درس بخوانیم.» او نگران ادامه تحصیل است و چنین ادامه می دهد: «من اگر بخواهم بروم سال سوم را در دبیرستان بخوانم، پایه نظری قوی ندارم و دردسر خواهم داشت و اگر هم بروم از سال دوم دوباره شروع کنم به خواندن که یعنی یک سال عقب افتادم».

«نعیم» پسر نوجوان دیگری است که همزمان درس می خواند و کار می کند. او از برخورد معلمان و شاگردان در کلاس درس راضی نیست و از آن بدتر، از یکی از مراکز آموزشی کودکان کار دلخور است، او می گوید:«در مدرسه نمی توانم حواسم را جمع درس کنم، مدرسه شبانه است و شاگرد ها همه بزرگ اند و من از همه کوچک ترم، شیطنت می کنند و نمی گذارند سر کلاس درست به درس ها گوش بدهم. به مرکز […] هم که برای کلاس تقویتی می روم، معلم تقویتی معمولا سر وقت نمی آید. مثلا قرار است دو ساعت کار کنیم، نیم ساعت دیر می آید، نیم ساعت هم زود می رود، وقت تمرین کردن هم خیلی ندارم و پیشرف درسی ام خوب نیست».

دشواری دسترسی به امکانات آموزشی

یکی دیگر از مسائل مربوط به کودکان مهاجر، دسترسی آن ها به امکانات آموزشی است. اکثر کودکان افغان در مدارس جنوب شهر تحصیل می کنند، این مدارس امکانات کمک آموزشی و فرهنگی- تفریحی کافی ندارند و همان اندک امکانات هم بیشتر در اختیار کودکان ایرانی قرار می گیرد. «ادریس» جوانی است که در حال حاضر در رشته بهداشت تحصیل می کند. او درباره آزمایشگاه زیست دوران دبیرستان می گوید:« یک بار یادم هست که در مدرسه دعوا کردیم، ساعت آزمایشگاه بود و یکی از بچه ها یک قورباغه گرفته بود، معلم سر کلاس تشریحش می کرد. بعد تشریح همه می توانستند بروند نزدیک و اجزای بدن قورباغه را خوب نگاه کنند. من هم رفتم جلو، یادم هست که تا پنس را دستم گرفتم یکی گفت دست نزن افغانی، من گوش ندادم و آخرش دعوا شد. مدیر مدرسه آن شاگرد را تنبیه کرد اما بعد آن همه به من بد نگاه می کردند و مجبور شدم بروم یک مدرسه دیگر. آن وقت ۱۶ ساله بودم و خیلی برایم زور داشت که یک نفر با من آن طور حرف بزند».

«رمضان» و «سهراب»، دو پسر نوجوان مهاجر هستند که در شهرری زندگی می کنند. سهراب درباره نحوه رفتار با کودکان مهاجر می گوید:«یک سال افغانی ها را در هر پایه جدا کردند و کلاس مجزا درست کردند. بعد به ما زنگ ورزش نرسید، هرچه اعتراض کردیم نشد». رمضان ادامه حرف سهراب را این طور پی می گیرد:«معلم پرورشی یک بار بچه های یکی از کلاس ها را شیر کرد، آمدند دعوا شد. به ما می گفتند سگ سُنی!».

چنین نگرش هایی در میان خود مردمان افغان نیز رواج دارد، هر چند که نسبت به گذشته، وجه مشترک قربانی تبعیض بودن باعث شده که همدیگر را بیشتر بپذیرند و به تفاوت های قومی و زبانی احترام بگذارند، اما معمولا پشتون ها، تاجیک ها، هزاره ها و ازبک ها سعی می کنند محلات مختلفی را برای زندگی در حاشیه های شهر انتخاب کنند تا تماس زیادی با هم نداشته باشند.

حکومت ها برای جلوگیری از ایجاد همبستگی اجتماعی کنش گر به اختلافات قومی دامن می زنند و با اعمال آگاهانه و سیستماتیک نابرابری تلاش می کنند تا بذر کنش جمعی را عقیم کنند. اما خود مردم تحت تاثیر دگم ها و باور های تاریخی نیز بخشی از این مناسبات مولد نابرابری را تحکیم و بازتولید می کنند و اگر مردم از قید این باورها آزاد شوند، دولت ها نخواهند توانست با صدای گوش خراش طبل «نژاد پرستی» همچنان مردم را علیه هم دیگر و برای منافع قدرت ها بسیج کنند.
برگرفته از « دفتر کودکی راه دیگر»
http://koodaki.rahedigar.net/1392/06/28/nojavan-mohajer-amoozeshi/

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s