تمام نمی شوید از پی این همه سال ـ پانزدهمین سال قتل حمید و کارون حاجی زاده

hajizadeh-hamidتمام نمی شوید از پی این همه سال
پانزدهمین سال قتل حمید وکارون حاجی زاده
خوندشت
فرخنده حاجی زاده
حرام باد اگر تن دهم به مرگ قفس منی که پرچم آزادگی،کفن دارم
می گویند انسان به همه چیز عادت می کند .چرا عادت نمی کنم ؛چرا تمام نمی شود این داغ، از پی این همه سال؟
همین چندی پیش در بخش جستجوی گوگل «حاجی زاده»را تایپ کردم ؛ پیش از آن که نام دیگری اضافه کنم دو هیکل غرق به خون کارون وحمید صفحه ی مانیتور را پر کرد .رو برگرداندم اما در فاصله ی چشم بر هم زدنی ،در فاصله ی لرزش دستی که دکمه ی خاموش را فشار می داد دیدم ؛آنچه را که 14 سال ازدیدنش وحشت داشتم وحرف ارس را باور کردم که از نخستین روزِ فاجعه گاه گاه می گفت «عمه جان خیلی بد بود ، خوب شد ندیدین .دندونای بابامُ شکسته بودن،فکر کنم با چوب .استخونای انگشتاش معلوم بود ،انگشتای دست راستشُ قطع کرده بودن ،بدنش سوراخ سوراخ بود . طناب انداخته بودن دور گردنش ،از طناب رخت خونه ی خودمان بریده بودن. غیر استکان بابام سه تا استکان نلبکی توی سینی بود .به نظرتون اینا کی بودن عمه جان ؟وقتی رسیدیم بابام هنوز زنده بود ، سینه ش اومد بالا ، گلوش صدا داد ، بعد بدنش شل شد .به پزشک قانونی گفتم .دستشُ گذاشت روسرم گفت «پسرم بابات زمانُ از دست داده» بابام چرا زمانُ از دست داد؟»
ارس نگاهم می کند وادامه می دهد « کارون خیلی بد بود عمه جان ! خیلی بد.بیچاره اروند! خوب شد ندیدن . چشمای کارون راست وایستاده بود .دهنشُ جر داده بودن .وسط سینه ش ، پایین قلبش یه چیز سفیدی بود .رفتم جلو تکه ی چربی بود خواستم ورش دارم نتونستم .بیچاره اروند! دلم براش می سوزه.دیوونه شده بود .پرید تو کوچه ، مشت مشت خاکای بنایی رو می ریخت روسرش،با آجرمی کوبید به در خونه های همسایه .اروند که جیغ کشید ودوید پشت سرش بودم .در باز بود . خودم درو بسته بودم ! اونا درو باز کرده بودن. مطئنم . وقتی رسیدیم اونا هنوز تو خونه مون بودن لابد داشتن می رفتن ؛برقُ خاموش کرده بودن .شما که می دونین بابام همیشه با چراغ روشن می خوابید؛ زنگ زدیم صدا نمی اومد هر چه در زدیم در باز نشد، اروند از دیوار پرید .برق کوچه روشن بود. اروند اول درمن ُ باز کرد بعد برق ُروشن کرد بابام خوابونده ،روشُ کشیده بودن. کیفشُ شکسته بودن. اتاق پر کاغذا ونوشته های بابام بود . دنبال چی می گشتن عمه جان!همه جا خون بود. به درو دیوار خون پاشیده بودن .شیر آب حیاط خونی بود ؛حتماٌ دستاشونُ شسته بودن .چقدر راحت بودن .اینا کی بودن عمه جان!خوب شد ندیدین .کاش منُ واروند نرفته بودیم عروسی ! اونا می دونستن ما رفتم رفسنجون .اروند که دوید تو کوچه کارونُ دیدم. اروند اولش کارونُ ندیده بود .کارونُ که دیدم، دویدم طرف اتاق.فکر کردم مامانم گشتن .تکونش دادم .جیغ زدم پاشو، بابامُ گشتن .پرید. آوردمش سر نعش بابام .دست گذاشت رو پا بابام گفت « سکته کرده ،هنوز داغه زود زنگ بزن به اورژانس»زنگ نزدم…»
ارس همین طور حرف می زد .می لرزیدم .جیغ می کشیدم «بسه ارس!» وهای های گریه می کردم .ارس می گفت «ناراحت نباشین به خدا بابام نا راحت نبود.خیلی راحت خوابیده بود. خیلی.انگار می کردی لب پایینشُ گاز گرفته ،ولی کارون بدشانسی آورد .مامانم وکارون بافت بودن کی اومده بودن؟سنگدل شدم ،چرا نمی تونم گریه کنم ؟چرا پس همه تون گریه می کنین؟»
ارس راست می گفت حمید .آروم خوابیده بودی .این آرامش از کجا آمده بود ؟از وجدان آرومت ؛ولی آن لب به افسوس گزیده چی؟افسوس چی رومی خوردی حمید ؟افسوس باورایی که فرو ریخت؟افسوس خونایی که ردش توی شعرات بود ؟یاافسوس قربانی شدن کارون بی گناه وزیبا رو ؟می گن زمان حلاله .راست می گن حمید ! هی منُ توی خودش حل می کنه .اون شب برابر مانیتور مثل خیلی از شبای دیگه لرزیدم ، موهای سرم سیخ شد .پریدم تو رختخواب ،لحافُ کشیدم تا زیر گلوم .مغز استخونام می لرزید .چشمامُ که می بستم خطی از خونُ می دیدم که از فرق سرت راه می افته ، از روی سبیل هات رد می شه،از کنار لب گاز گرفته ت می گذره ومی ریزه رو زبون سرخت وکارون بچه گنجشکی می شه که توی خون غلت می زنه .می دیدم کارون توی حوضچه یی از خون دست وپا می زنه وتو فریاد می زنی «هر شب از وسوسه ها خواب تبر می بینم »
حمید شب سیاهی که محله ی گلدشت با خون تو وکارون خو ندشت شد ارس 13 ساله واروند 15-16ساله بود ؛اونا حالا دو جوون رشیدن . ارس از بهت اومده بیرون، از شماکه حرف می زنه بغضش می ترگه.دیگه غم گریه نکردن نداره ولی اون واروند مثل خیلی از بچه های دیگه غم قتل عزیز ی رو دارن درد قتل برادر وپدرشون راحت شون نمی ذاره ؛ هرچند می دونن که خون نمی خوابه.خیلی چیزا افشاشده به قول خودت
پنجه ومنقار کرکس عاقبت افشا نمود رازهای ماورای پرده وانبان خون
افشا شده حمید! نه فقط خون کارون وتو خون بی گناه صدها انسان دیگه و
من باور دارم خون کارون و تو و مادرا وباباها وبچه های دیگه نمی خوابه همین طور که از روز اول فاجعه ی هولناک قتل تون باور داشتم که دست پلید چه کسانی سینه ی کارون و تو رو شکافته وهمین بود که جلوی برادرا ،دوستا وفامیلا سینه سپر کردم وراه بر ماموران آگاهی بستم وگفتم «آقایون همه چی از دور داره جار می زنه ،شیوه ی این گشتار مشخصه ؛دست ور دارین .آشنا ها رو نفرستین دم تیغ. چرا اجازه می دین کاسه کوزه رو بشکنن سر افغانیا ؟چرا اجازه می دین مارو در گیر جنگ فامیلی وقبیله یی کنن؟چرا…؟»

*شعرها از حمید حاجی زاده (سحر)است
برگرفته از فیسبوک حاجی زاده
hajizadeh-hamid

Advertisements
نوشته شده در اجتماعی. 1 Comment »

یک پاسخ to “تمام نمی شوید از پی این همه سال ـ پانزدهمین سال قتل حمید و کارون حاجی زاده”

  1. کهزاد Says:

    درود بر روان پاک جان باختگان راه آزادی.
    و نفرین بر همه آیت الله هایی که چشم بر روی واقعیت می بندند و با الله حرامزاده خئودشان حال می کنند.
    ای لعنت بر این الله جنایتکار با این دین کثیفش


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s