اولین برنامه تلویزیون راه کارگر

بولتن خبری سیاسی: یکشنبه نوزدهم آبان ماه 1392 برابربا دهم نوامبر2013 میلادی

به پلنگ شلیک نکرد

درود بر نوروز حیدری، دامدار جوان و فهمیده؛ » اگر پلنگ تمام دام‌هایم را هم می‌خورد، هرگز به طرفش تیر نمی‌انداختم !» روز به روز به تعداد کسانی که طبیعت1393580_574360792619183_261507642_n را همانگونه که هست، دوست دارند افزوده می شود. روز گذشته خبری در سطح رسانه های داخلی منتشر شد که نشان از دید بالای یکی از شهروندان اهل لرستان بود. در حالی که پلنگی زیبا در کوههای لرستان به گوسفندان نوروز حیدری حمله کرده و بیش از چهل راس از گوسفندان وی را به هلاکت رسانده بود، وی آگاهانه از شلیک به این حیوان نادر خودداری کرده است. وی در مورد اینکه چرا از کشتن پلنگ خودداری کرده است می گوید: قبلا هم در این کوه پلنگ دیده بودم؛ این حیوان خیلی زیباست، شما تا از نزدیک نبینیدش، متوجه حرف من نخواهید شد. به خدا قسم اگر تمام دام هایم را هم می‌خورد، هرگز به طرفش تیر نمی‌انداختم.

برای خواندن بقیه مطلب اینجا کلیک کنید

نوشته شده در محیط زیست. برچسب‌ها: . Leave a Comment »

«بازداشت پزشک شاهد در خصوص ضرب و جرح ستار بهشتی؛ انتقال دکتر حیدرپور به 209 اوین»

images دکتر رضا حیدرپور، پزشک زندان اوین به دلیل شهادت در خصوص آثار ضرب و جرح در پیکر وبلاگ نویس جان باخته، ستار بهشتی؛ بازداشت و به بند 209 اوین منتقل شد.

ادامهٔ مطلب »

آلودگی هوا یک میلیون کودک تهرانی را خانه‌نشین کرد

tehtan_bad_thumbآلودگی هوا کليه مهدکودک ها، مدارس ابتدايی و پيش دبستانی استان تهران –به جز دماوند وفيروزکوه- را در روزهای يکشنبه، دوشنبه و سه‌ شنبه (۱۹ ،۲۰ و ۲۱
آبان) تعطيل کرد.

ادامهٔ مطلب »

«سنگین تراز همیشه غم دوریت را احساس می کنم»: رخشنده حسین پور

2013-11-10_312_rakhsahndeh3می خواهم از او بگویم که سی سال است به نبودنش عادت نکرده ام. آن قدر در این مدت با او حرف زده ام، شادی و غم را تقسیم کرده ام، لبخند زده ام، بغض کرده ام، قهر و آشتی وخلاصه زندگی کرده ام که می دانم هیچ وقت تبدیل به خاطره نمی شود. همیشه در کنارم بوده. با همه از او گفته ام و از هر که او را می شناخته نشانش را گرفته ام.

ادامهٔ مطلب »

به یاد علی مهدیزاده : نسترن چیت ساز

2013-11-10_302_nastarancitsazدر یکی از روزهای آبان ۵۷ بود که باعلی و رخشنده قرار داشتیم ؛ علی تازه از زندان آزاد شده بود و قرار ما در پیچ شمیران بود. آن موقع بستنی فروشی بزرگی در آنجا بود بنام «گل وبلبل». این اولین بار بود که ما علی را به تنهایی میدیدیم. چند روز پیش از آن او را در تحصن مادران در کانون وکلا دیده بودیم. به هر حال ، علی و رخشنده به اتفاق هم سرقرار آمدند و ما با شوخی وخنده از انها شیرینی عروسی میخواستیم.

ادامهٔ مطلب »