عزادار، آشغال نریز لطفا/ رفتگر در لشکر یزید نبوده است !

roftgar-mashhadعزادار، آشغال نریز لطفا/ رفتگر در لشکر یزید نبوده است !
۲۴ آبان, ۱۳۹۲ ۷:۳۰ ب.ظ
مشهد تریبون ـ گروه اجتماعی ـ در روزهای عاشورا و تاسوعا به بهانه عکاسی و تهیه گزارش خیابان های منتهی به حرم امام رضا را بارها متر کردیم. خیلی چیزها جلب توجه می کردند. از خیمه ها ی کنار خیابان تا دسته های عزاداری، از حضور نیروهای آتش نشانی و پلیس تا پخش نذری های فراوان در گوشه و کنار.اما تنها کسانی که در این روزهای عزاداری دیده نمی شوند، این رفتگران زحمت کش شهرداری هستند که ظاهرا در روزهای عزای حسینی آنها دو جانبه داغ دار هستند و باید یک عزا ویژه هم برای آشغال ریزی مردم در دل به پا کنند.به طور مثال همین خیمه های پخش چایی و نذری را در نظر بگیریم. در کنار همه این خیمه ها، هم پلاستیک های بزرگ وهمه سطل آشغال هایی قرار گرفته بود، اما خیلی ها پس از خوردن، لیوان یا ظرف خود را  بر کف خیابان رها می کردند. ادامهٔ مطلب »

نوشته شده در محیط زیست. Leave a Comment »

خسرو و مسعودکُردپور، این بندیانِ بی دلیل

nourizad-korpourخسرو و مسعودکُردپور، این بندیانِ بی دلیل
محمد نوری زاد‏
دیروز درمهاباد به منزل خسرو کُردپوررفتم و چند دقیقه ای با همسرش صحبت کردم. خسرو وبرادرش مسعود اکنون درزندان مهابادند. به چه دلیل؟ خواهم گفت. خدمت شما عارضم که: درشهرستانی مثل مهاباد، که باید قد وبالای باسوادان ونخبگان وکارفهمانش را طلا گرفت، وهمانها را – به این خاطرکه می فهمند وباهوش وبا برنامه اند و وطن ومردمانشان را دوست دارند – ممنونشان بود، آمده اند و دوبرادرمخلص وبا صفا وخوش سابقه و پاک اندیش را گرفته اند و زندانی کرده اند.حالابپرس این دو برادرمگرچکارکرده اند؟ آیا تریلی تریلی قاچاق وارد مملکت کرده اند؟ یا سهام مخابرات شهرشان را بالا کشیده اند؟ یا واردات کامیون ولوازم آرایش وانواع لوازم برقی وخانگی والکترونیکی ودیجیتالی وفوق مدرن را بلوکه ی خودشان کرده اند؟ ادامهٔ مطلب »

یک بار دیگر مرگ تراژیک «ندا» را مجسم کنید؛ تا از «اَوین» بگویم برایتان.

avinیک بار دیگر مرگ تراژیک «ندا» را مجسم کنید؛ تا از «اَوین» بگویم برایتان.
سامان رسول پور
اَوین در زبان کردی یعنی: عشق. اوین دختر ۱۷ ساله ای است. در یکی از همین روزهای پاییزی، با برادرش ماشینشان را برمی‌دارند و می‌روند. به اطراف بانه. ناگهان، یک خودروی شخصی، و چهار لباس شخصی، جلویشان سبز می‌شوند. مسیر خلوت است. اوین و برادرش می‌ترسند و می‌پرسند: «آن‌ها کیستند؟» می‌ترسند و فرار می‌کنند. لباس شخصی‌ها، نیروی انتظامی یا نیروی نظامی از آب درمی آیند. اوین و برادرش را در کمال خونسردی و بدون مقدمه به رگبار می‌بندند. عشق را تیرباران می‌کنند. اوینی که هفته آینده عروسی‌اش بود. اوینی که عاشق بود. اوینی که دیگر نیست.
از خودم می‌پرسم چرا کشته شدن «ندا» دنیا را تکان داد اما کشته شدن «اوین» حتی در ایران هم انعکاسی نداشت؟ مگر هر دو انسان نبودند؟ هر دو زن نبودند؟ هر دو عاشق نبودند؟ هر دو بیگناه نبودند؟ هر دو توسط حکومت و به شکل مشابهی کشته نشدند؟ مرگ هر دو مگر تراژیک نبود؟ پس تفاوتشان در چیست؟ ادامهٔ مطلب »

گفتگوی امیرجواهری با دکتر احمد سیف !

بولتن خبری سیاسی سه شنبه بیست وهشتم ابان ماه 1392 برابر با نوزدهم نوامبر 2013 میلادی

بولتن خبری سیاسی دو شنبه بیست وهفتم ابان ماه 1392 برابر با هیجدهم نوامبر 2013 میلادی

به یاد حمید و کارون حاجی زاده : فرخنده حاجی زاده

2013-11-19_494_hamid-hajizadehحرام باد اگر تن دهم به مرگ قفس منی که پرچم آزادگی، کفن دارم
می‌گویند انسان به همه چیز عادت می‌کند. چرا عادت نمی‌کنم ؛چرا تمام نمی‌شود این داغ، از پی این همه سال؟
همین چندی پیش در بخش جستجوی گوگل «حاجی‌زاده» را تایپ کردم؛ پیش از آن که نام دیگری اضافه کنم دو هیکل غرق به خون کارون و حمید صفحه‌ی مانیتور را پر کرد. رو برگرداندم اما در فاصله‌ی چشم بر هم‌زدنی، در فاصله‌ی لرزش دستی که دکمه‌ی خاموش را فشار می‌داد دیدم؛ آنچه را که ۱۴ سال از دیدنش وحشت داشتم و حرف ارس را باور کردم که از نخستین روزِ فاجعه گاه گاه می‌گفت

ادامهٔ مطلب »