یک بار دیگر مرگ تراژیک «ندا» را مجسم کنید؛ تا از «اَوین» بگویم برایتان.

avinیک بار دیگر مرگ تراژیک «ندا» را مجسم کنید؛ تا از «اَوین» بگویم برایتان.
سامان رسول پور
اَوین در زبان کردی یعنی: عشق. اوین دختر ۱۷ ساله ای است. در یکی از همین روزهای پاییزی، با برادرش ماشینشان را برمی‌دارند و می‌روند. به اطراف بانه. ناگهان، یک خودروی شخصی، و چهار لباس شخصی، جلویشان سبز می‌شوند. مسیر خلوت است. اوین و برادرش می‌ترسند و می‌پرسند: «آن‌ها کیستند؟» می‌ترسند و فرار می‌کنند. لباس شخصی‌ها، نیروی انتظامی یا نیروی نظامی از آب درمی آیند. اوین و برادرش را در کمال خونسردی و بدون مقدمه به رگبار می‌بندند. عشق را تیرباران می‌کنند. اوینی که هفته آینده عروسی‌اش بود. اوینی که عاشق بود. اوینی که دیگر نیست.
از خودم می‌پرسم چرا کشته شدن «ندا» دنیا را تکان داد اما کشته شدن «اوین» حتی در ایران هم انعکاسی نداشت؟ مگر هر دو انسان نبودند؟ هر دو زن نبودند؟ هر دو عاشق نبودند؟ هر دو بیگناه نبودند؟ هر دو توسط حکومت و به شکل مشابهی کشته نشدند؟ مرگ هر دو مگر تراژیک نبود؟ پس تفاوتشان در چیست؟

جواب خودم را با جمله ای از «بختیار علی» می‌دهم: «کشتن یک انسان در یک تصویر، اکنون بسیار تأثیرگذارتر از کشتن یک ملت در حالت واقعی است».

و حاکم این نکته ظریف را به خوبی یاد گرفته: «در عصر نمایش وجدان انسان‌ها فقط تحت تأثیر تصویر واکنش نشان خواهد داد».

حاکم این پرسش کلیدی را از خودش می‌پرسد: «چطور می‌توانم هم انسان بکشم و هم کسی اعتراض نکند؟». جواب بدیهی است: «حاکم در جاهایی انسان می‌کشد که امکان ثبت تصویر وجود ندارد. کشتار روزانه کولبران کرد، یک امر تصادفی نیست. کولبران کرد معمولا در مرزها کشته می‌شوند. در مناطق دور افتاده. در جاهایی که معمولاً خلوت‌تر است. در جاهایی که نه امکان تصویربرداری است و نه شاهدان عینی چندانی حضور دارند. سالانه صدها کولبر کرد کشته می‌شوند. آیا تا کنون فیلمی از صحنه کشته شدن یک کولبر دیده‌اید؟ واقعه ای که تصویر ندارد و شاهدان عینی چندانی ندارد، به فراموشی سپرده می‌شود. بی جهت نیست بسیاری از رسانه‌ها وقتی خبر کشته شدن یک کولبر را دریافت می‌کنند، می‌پرسند: «از کجا بدانیم حقیقت دارد؟».

حاکم به خوبی یاد گرفته هم قبل و هم بعد از جنایت، امکان مواجه تصویری مخاطب با قربانی را بگیرد. حتی جسد قربانی هم باید مخفی بماند. آیا تصادفی است که تصویری از اجساد زندانیان سیاسی اعدام شده نداریم؟ آیا تصادفی بود وقتی «ابراهیم لطف اللهی» را در زندان کشتند، جسدش را مخفیانه به خاک سپردند و قبرش را بتون ریزی کردند؟ آیا تصادفی است که نمی‌دانیم «فرزاد» و «حبیب» و «احسان» در کدامین گورستان به خاک سپرده شده‌اند؟

حاکم، کارش فقط کشتن صرف نیست. بلکه «مهندسی کشتن» هم کار اوست. قربانیانی که جامعه با آن‌ها هم ذات پنداری می‌کنند، باید در خفا کشته شوند؛ و در خفا به خاک سپرده شوند. بی جهت نیست که هیچ وقت زندانیان سیاسی اعدامی، در ملا عام به دار آویخته نمی‌شوند.

حاکم از عکس و دوربینی که وابسته به خودش نباشد، متنفر است. وقتی «شوانه قادری» توسط نیروی نظامی و انتظامی به شکل فجیعی کشته شد و بعد جسدش را با خودروی دولتی در سطح شهر گرداندند، آن‌ها اشتباه کشنده ای مرتکب شدند: اجازه دادند، مردم یک بار دیگر با قربانی روبرو شوند. فقط چند عکس «بدن باد کرده و جسد خونین» شوانه قادری کافی بود تا چند هفته غرب کشور بلرزد!

«ندا» در بین مردم کشته شد. تصویرش را هم همان مردم گرفتند. تصویری که دنیا را تکان داد. «اوین» اما در سکوت کشته شد. در جایی که تصویربرداری نداشت اما «مهندس» داشت. چه مهندسی؟ «مهندس کشتار». مهندسانی که به خوبی یاد گرفته‌اند هر روز چند شهروند غیرنظامی را به رگبار ببندند و آب هم از آب تکان نخورد.

لحظه جان دادن ندا را تا ابد می‌توانیم به خاطر بسپاریم. اما از اوین فقط همین یک عکس بجا مانده. اوینی که هیچ وقت عروس نشد.

«عشق» به معشوقش نرسید. هیچ‌وقت.
************************************
شلیک به عشق
محمدد نوری زاد
امروز غروب به روستای حنجیله رفتم. غوغایی بود آنجا. واویلا. آخر بی انصافها مگر کسی به عشق شلیک می کند؟ برادر و خواهرِ جوانی سوار بر اتومبیل بجایی می رفته اند. در همان اطراف روستای حنجیله. که در نقطه ی صفر مرزی واقع است. کمی آنسوتر عده ای لباس شخصی با اتومبیلی که هیچ نشانی با خود نداشته راه را برآنها می بندند. برادر می ترسد. که نکند راهزن باشند. و نکند به خواهر جوانش آسیب برسانند. عقب می کشد و دور می زند تا راه گریزی پیدا کند. صدای شلیک با صدای سوختمِ دختر جوان بهم می آمیزد. دختررا به بیمارستان می برند. دو روز درحال اغما و امروز: تمام.

دختر را بخاک سپرده بودند که من رسیدم. برادر و عموی دختر مرا شناختند و دوره ام کردند. سوز برادر به این بود که: من از کجا می دانستم آن چهار نفر لباس شخصی، مأموران نیروی انتظامی اند؟ ماشینشان که علامتی نداشت. حالا ما در رفتیم، چرا به لاستیک ماشین نمی زنی؟ چرا می زنی به سر وسینه خواهر من که قرار بود همین هفته عروسی کند!

عموی دختر خودش را در آغوش من جای داد و های های گریست. درمیان گریه گفت: اسم برادر زاده ام » آوین» بود. به معنی عشق. قرار بود این هفته شوهر کند. آخر مگر کسی به عشق شلیک می کند بی انصافها؟

از روستا که بیرون زدم گِردیِ خورشید را دیدم که در پس تپه ای غروب می کرد. برادر و عموی «عشق» مصمم بودند که شکایت کنند و شکایتشان را پیگیری کنند. و من، پیشاپیش می توانستم فرسایش آنان را در طبقات دادسراها و دادگاهها مجسم کنم. نمی دانم چرا بخود گفتم: بنده های خدا مگر مادر وخواهر و وکیلِ ستار بهشتی توانستند به طرف مقابل بقبولانند که تو پسر ما را زده ای و کشته ای؟

غروب بیست و پنجم آبان نود و دو
روستای حنجیله – نوار مرزی
avin-noürizad
***************************************
‹پلیس دختر ۱۸ ساله‌ بانه‌ای را اشتباهی کشت›
پنج شنبه 21 نوامبر 2013 – 30 آبان 1392
هوشنگ عثمانی، برادر آوین عثمانی، دختر ۱۸ ساله‌ای که در بانه هدف گلوله قرار گرفت، می‌گوید نیروی انتظامی این منطقه با حضور در بیمارستان اعلام کرد که او را «اشتباهی کشته است.»

هوشنگ عثمانی، در گفت و گو با بی‌بی‌سی فارسی ضمن اعلام این خبر گفت: «در روز ۲۳ آبان ماه به اتفاق خواهرم و نامزدش از خانه پدری که در جاده بانه به مریوان است، بیرون آمدیم تا در منطقه گشت بزنیم، اما بعد از پنج دقیقه یک ماشین بدون آرم و با لباس شخصی جلو ما را گرفت، چهار نفر پیاده شدند و با اسلحه ما را تهدید کردند، ما ترسیدیم و دور زدیم که به ما تیراندازی شد و خواهرم تیر خورد و در بیمارستان فوت کرد.»

آقای عثمانی با اشاره به اینکه تا یک روز بعد هیچ اطلاعی از اینکه ضاربان چه کسانی بودند، نداشت، گفت: «روز بعد از این حادثه نیروی انتظامی به بیمارستان آمد و گفت که اشتباه شده آنها فکر کردند بار قاچاق دارید و تیراندازی کردند. »

به گفته خانواده، قرار بود این هفته مراسم عروسی این دختر ۱۸ ساله برگزار شود.

برادر آوین همچنین با اعلام اینکه پرونده‌ای در این خصوص تشکیل شده، گفت: دو و کیل از روز شنبه پرونده را پیگیری می‌کنند، یک سری از نیروی انتظامی هم در حال کمک هستند، انشالله به نتیجه مطلوب برسیم و این قضیه دیگر برای کسانی که در مناطق مرزی زندگی می‌کنند، پیش نیاید.

آقای عثمانی همچنین گفت که نماینده بانه و برخی از مقامات مسئول نیز برای پیگیری این پرونده قول مساعد دادند. وی افزود: «این برای ما مهم است که این وعده است یا تا آخر پیگیری می‌شود.»

***************************************
جزئیات جدید از نحوه قتل”آوین عثمانی”؛ از حمله ماموران نیروی انتظامی با لباس شخصی تا دفن شبانه پیکر مقتول

فعالان در تبعید: آوین عثمانی، دختر 17 ساله از اهالی شهرستان بانه در میان تدابیر شدید امنیتی و به صورت شبانه دفن شد.

یک منبع نزدیک به خانواده “آوین عثمانی”، دختر 17 ساله ای که در روزهای گذشته بر اثر شلیک نیروهای انتظامی درگذشت، در گفتگو با “کمپین صلح فعالان در تبعید” اعلام کرد که ماموران امنیتی تنها پس از اخذ تعهد نامه کتبی از خانواده مبنی بر عدم اعلام و انتشار اخبار مربوط به این قتل، اجازه حضور برادر آوین در زمان کالبدشکافی را داده اند.

وی در خصوص واکنش مسوولان محلی به این قتل، به این کمپین گفت: “یکی از افسران که در زمان کالبد شکافی در محل حاضر بود، با لحنی زننده به خانواده گفت که چرا ناراحت هستید، ماه حرام است و دیه 2 برابر.! از سوی دیگر فرماندار و نماینده مردم بانه در مجلس، در روز اول در بیمارستان حاضر شدند ولی هیچ گونه اقدامی در جهت اعزام و یا هر گونه کمکی در جهت افزایش کیفیت خدمات پزشکی، انجام ندادند.”

این منبع نزدیک به خانواده خانم عثمانی و شاهد ماجرا، در خصوص خبر اولیه این کمپین تصریح کرد که بر خلاف خبر اولیه “کمپین صلح فعالان در تبعید”، به نامزد و برادر خانم آوین عثمانی، آسیبی نرسیده است.

کمتر از یک هفته به مراسم عقد آوین و نامزدش باقی مانده بود و خانواده و نامزد وی همچنان دچار بهت از این قتل، شاهد و ناظر مراسم ختم وی بوده اند.

این شاهد محلی در توضیح نحوه وقوع این حادثه که در کیلومتر 5 شهر بانه رخ داد به خبرنگار این کمپین توضیح داد که افراد مهاجم هیچ نشانی از نیروهای انتظامی نداشتند، در زمان حمله با لباس شخصی بوده و خودروی آنها فاقد هرگونه آرمی بوده است.

او می گوید که تنها بعد از مراجعه به بیمارستان و پیگری خانواده متوفی معلوم شد که مهاجمین از نیروی انتظامی بودند.
*******************************
avin-osmaniبازداشت موقت گروهی از بستگان “ آوین عثمانی ”، شهرستان بانه امنیتی گزارش می شود

به دنبال انتشار اعلامیه ای با مظنون قدردانی از شرکت کنندگان در مراسم ختم “آوین عثمانی”، عده ای از بستگان این خانواده برای ساعاتی بازداشت شده و شهرستان بانه، امنیتی شد.

بنا بر اطلاع “کمپین صلح فعالان در تبعید”، نیروهای امنیتی در سطح شهر مشغول پاکسازی اعلامیه های الساقی هستند و طی پیگیریهای اعضای خانواده و پس از گرفتن تعهد از خانواده مرحومه و تذکر جدی به آنها، بستگان بازداشت شده، ساعتی پیش آزاد شدند.

منابع محلی از فضای به شدت امنیتی در سطح شهر، و تهدید و ارعاب مداوم اعضای خانواده عثمانی، خبر می دهند.

تصویر و متن اعلامیه خانواده آوین عثمانی، که توسط یکی از اهالی شهر بانه در اختیار “کمپین صلح فعالان در تبعید” قرار گرفته است، به شرح زیر است:


تشکر و اعتذار
خواهر کوچکم”آوین”
لباسهای آسمانی عروسی ات تمام فصل هایمان را سفید پوش کرد
و آن تیر رها شده روزی به جبران زیبایی حرام شده ات، از شرم به خان تفنگ باز می گردد!
بخواب خواهرکم، مبادا که زوزه های مستاصل گرگ رویای پاییزی ات را بر آشوبد
سر بر بالش برگ بگذار و بخواب و آرام باش ….
مرثیه ای نابهنگام برای آوین، که در ابتدای زیبا شدن بود و جهالت تفنگ مجالش نداد، با دریغ و درد …
۲۸ آبان ۱۳۹۲
*********************************

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s