عاشق ترین زندگان یادمان جاودانگی محمد جعفر پوینده و محمد مختاری : خسرو صادقی بروجنی

2013-11-22_499_mokhtari-pouyande2درخلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو
خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
(احمد شاملو)


عاشق ترین زندگان یادمان جاودانگی محمد جعفر پوینده و محمد مختاری : خسرو صادقی بروجنی

[این مقاله را سالها پیش برایشان نوشتم، آن زمانی که هنوز دستی به نوشتن داشتم، و امروز؛ دلم برای خودم تنگ شده است! ـ فیسبوک ]

سیمون دوبوار می گوید: ‹‹نام نویسنده برازنده کسی است که مسئول باشد .مسئول در برابر خود و در برابر همه دل واپسی هایی که در این جهان رنجور وجود دارد.›› و پوینده و مختاری به راستی چنین بودند که اگر نبودند چه بسا که امروز در میان ما بودند. همان گونه نوشتند که ‹‹باید›› می نوشتند. بدان سان که نزار قبانی میگوید:
من می نویسم
تا اشیاء را منفجر کنم، نوشتن انفجار است
می نویسم
تا روشنایی را بر تاریکی چیره کنم
می نویسم
تا خوشه های گندم بخوانند
تا درختان بخوانند
می نویسم
تا گل سرخ مرا بفهمد
تا ستاره، پرنده
گربه، ماهی و صدف
مرا بفهمد
می نویسم
تا دنیا را از دندان های هلاکو
از حکومت نظامیان
از دیوانگی اوباشان
رهایی بخشم
می نویسم
تا واژه را از تفتیش
از بوکشیدن سگ ها
و تیغ سانسور برهانم
«واجب است در هشیاری بر هشیاران که چون توانند نگویند. لازم است بر مستان که چون توانند بگویند. برهد آن که نگوید و نرهد آن که بگوید. از خود گویند و با خود گویند چون با خود باشند. اگر بی خود باشند با همه گویند. چون عاقل بوند، در کلام بخیل باشند. چون از عشق بی عقل شوند، در گفت سخی باشند.›› (روزبهان بقلی شیرازی)

و آنان از تبار عاشقان بودند. از آن دسته که در گفتار ‹‹سخی›› هستند و از همین رو نرهیدند. از این رو که ‹‹گفتند›› و زخمه اسرار را به صدا در آوردند. آنان از دسته آن مرغان قفس شکنی بودند که جامه حریت پوشیده و بر ‹‹فرهنگ بی چرا›› شوریدند. مرگشان پوزخندی بود بر تلاش های مذبوحانه قومی که به سوی آزادی آتش گشوده‌اند. قومی منجمد که بر اثر تابش آفتاب در حال ذوب شدن هستند.

از دیر باز روشنفکران در زیر شدیدترین فشارها، شکنجه ها و جفاها بوده اند. تمامی قرون و اعصار آکنده است از شکنجه و کشتار پیامبرانی که پیامی نو، حرفی تازه واندیشه‌ای جدید و مغایر با افکار رایج را ترویج می کردند. نواندیشان، شاعران و هنرمندان هیچ گاه از تحقیرها، ناسزاها و تنبیه های سنت پرستان در امان نبوده اند. به خاطر آن که اندیشه و سخن جامعه به گونه ای است و اندیشه و سخن روشنفکران به گونه‌ای دیگر.

در آستانه صد و چندمین سالگرد انقلاب مشروطه ارزشهایی چون تامین امنیت شهروندان، حق آزادی بیان و عقیده بدون هیچ محدودیتی، حق ایجاد تشکل های صنفی و سیاسی و سلطه مطلق آرای مردم در انتخابات سیاسی بدون هیچ گونه حذف و گزینشی که از مبدأ انقلاب مشروطه در این صد سال اخیر سرلوحه مبارزات ملت بوده است و تمام حقوقی که در اعلامیه حقوق بشر به رسمیت شناخته شده، از جمله ارزش هایی هستند که جهان شمول می باشند. ما نیز می توانیم و حق داریم که از آن دسته از ارزش های مدرنیته که آزادی، عدالت، امنیت، خلاقیت، نبوغ، اندیشه و شرافت انسان را گسترش و تعالی می بخشد، بهره گیریم.

تلاش های شهیدانی چون محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در راستای نهادینه کردن این ارزشها، پاسخی است در مقابل آن دسته از ارزشهای جهان شمولی که در غرب نهادینه شده است.

روزی که شب پرستان پوینده راه آزادی را ربودند و با مفتولی مسی گلویش را فشردند، غافل از آن بودند که کتاب اعلامیه جهانی حقوق بشر –که همان روزانتشار یافته بود- زمانی که صدایش از حنجره ای خون آلود برآید، پژواکی عظیم خواهد یافت. اما آنها می دانستند که مردانی چون پوینده و مختاری هیچ گاه در طریقی که در آن پا گذاشته اند قدم سست نخواهند کرد. طریقی که آزادی و عدالت غایت مقصود آن است. آنان از زمره کسانی بودند که تحقق آزادی و عدالت را بدون هیچ گونه عافیت طلبی و محافظه کاری و در کمال سادگی و معصومیت، در تلاش های ‹‹امروزشان›› جستجو می کردند. محمد مختاری می گوید: ‹‹هنرمندان کسانی هستند که تحقق آزادی و عدالت را هم اکنون در ابداع شان جستجو می کنند و رعایت می کنند. مثل سیاست مداران همه چیز را به فردا حواله نمی کنند. به همین دلیل هم به همه حقایق باید بپردازند. پس ساختن همین امروز، پیداکردن تعادل برای همین امروز چیزی است که می توان از هنر فرا گرفت.››

پوینده نیز مانند ماهی سیاه ‹‹صمد›› راه دریا را نشان داد و به دریا رسید. مقایسه صمد و پوینده چنان دور از ذهن و بی ربط نیست. هر دو از اعماق اجتماع و از دل روستاهای دوردست برخاسته و پایگاه طبقاتی و فکری آنها یکی بود. پوینده مانند بزرگانی چون گورکی، زاهاریا استانکو وچارلی. بیشتر فرهیخته ‹‹دانشکده های زندگی›› بود تا تحصیلات آکادمیک خود. در روزگاری که غم نان امان همه را بریده و بازار نشر به کسادی و ابتذال و به قول خودش دچار مرگ فرهنگی شده بود، او بی اعتنا به تفکر بازاری حاکم بر جامعه به ترجمه کتاب ها و مقالاتی پرداخت، که کمتر کسی جرأت نزدیک شدن به آنها را داشت و کمتر ناشری چاپ آن ها را قبول می‌کرد.
قتل مظلومانه محمد مختاری و محمدجعفر پوینده نقاب از رخ ریا و تزویر برکشید و همچون فریادی در دل تاریکی خواب خفتگان خوش باور را بر آشفت. یکی از دوستان محمد مختاری در این باره می گوید: ‹‹نه مختاری و نه پوینده هیچ یک صاحب اتومبیل نبودند، که اگر بودند چه بسا به دام آدم ربایان نمی‌افتادند›› دست کم در اینجا فقر و محرومیت پاداش کسانی است که عمر خود را در پای فرهنگ و ادب می گذارند آیا قتل هم ثمره دیگر آن است؟ واقعیت عرصه ضرورت است و هنر عرصه آزادی.
اما تاریخ ما گواهی می دهد که زندگی نویسندگان و شاعران متفکر این سرزمین چیزی کمتر از یک ‹‹حماسه تراژیک›› نبوده است.
فی‌القصه، چشم بر هم نهادیم و ۱۱ سال گذشت و در این ۱۱سال ‹‹ما با نگاه نا باور فاجعه را تاب آوردیم.». [ و حالا پانزده سال گذشت]

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s