«انکار خشونت از خود خشونت سهمگین تر است»

mina-khani25nov«انکار خشونت از خود خشونت سهمگین تر است»
مینا خانی
برگرفته از فیسبوک
خشونت علیه زنان از سیستماتیک ترین و عریان ترین خشونت های ممکن چه در جهان چه در ایران امروز ماست؛ با این حال ما با فرم و شکل دیگری از این خشونت ها رو به رو می شویم وقتی که این خشونت ها انکار می شوند. شما در چنین شرایطی چه کار می توانید بکنید که تبدیل به دستگاه سخنگوی قربانی نشوید؟ من از زمانی که بر آن شدم که در این زمینه کار کنم چه در حیطه ی هنر چه در زمینه ی تئوریک یکی از دغدغه هایم این بود که زبان سخن گفتن از این خشونت ها نباید زبان تثبیت قربانی در جایگاه قربانی اش باشد چرا که بر اساس تجربه ی شخصی ام به این نکته رسیدم که تمایلی عجیب در قربانی هست که خودش را فقط یک قربانی ببیند؛ برای خودش دل بسوزاند؛ این تمایل اتفاقن از قضا خیلی هم انسانی و قابل درک است. او رنج می کشد. از به زبان آوردن ظلم هایی که فقط به علت زن بودن به او شده؛ از تبعیض سیستماتیکی که به او شده رنج می کشد؛ از به زبان نیاوردنش و فرخوردنش رنج می کشد؛ از ایستادن در برابرش حتمن رنجی به او تحمیل می شود؛ او در هر حال رنج خواهد کشید! از طرفی جامعه دست قربانی را نمی گیرد تا او روی پای خوذش بایستد و با صدایی رسا بدون جلب ترحم از قربانی بودن و موقعیت خطرناک فرد قربانی بگوید؛ پس او دوباره رنج می کشد! « او رنج مسلمی است که باید رنج را از خودش دور بکند تا بتواند برای از بین بردن این رنج کاری بکند»
آخرین نمونه ای که من تجربه کردم تجربه ام درباره ی مصاحبه ای بود که در باره ی آزار جنسی انجام دادم؛ جایی که رنج من و عیان شدنش برای خودم پس از قرار گرفتن در برابر خشونت به اوج خودش رسید! رسید به جایی که باید جایی میان انکار شدن و در جایگاه قربانی تثبیت شدن پرسه می زدم؛ جایی که میان سکوت معنا دار و شرمگین خانواده؛ سرزنش و حمایت دوستان؛ نصحیت و موضع از بالای برخی دیگر و نگرانی یار شفیق زندگی و غیره باید جایی را برای رفتن و ادامه دادن پیدا می کردم؛
هر چقدر فکر می کنم می بینم همه چیز در شرایط فعلی به تیتر همان مصاحبه در شکلی عام تر می رسد «سکوت خشونت را بازتولید می کند» و شاید به تیتری جدیدتر« انکار خشونت از خود خشونت سهمگین تر است»؛ زبان من اما به نحوی خشم خودش را باخته است در این میان؛ اثری از خشم نیست هر چه هست سرخوردگی از عیان شدن این رنج مضاعف است که حتی مردان پیشروی ما و زنان آوانگارد ما جز کف زدن برای ما کار دیگری انگار از دستشان ساخته نیست؛ یا قرار نیست ساخته باشد؛ رفقای رادیکال ما نیز هنوز کمتر ارتباطی میان ظلم سیستماتیکی که در میان حلقه های خودشان به موجودیت زن می شود اگر مستقیمن به تن او نشود و آموزشی که در همین نظام مردسالار دیده اند برقرار نمی کنند؛
« همه قرار است جز دسته ای باشند که یا هرگز چیزی از خشونت سیستماتیک علیه زنان ندیده اند و خود مجری یا شاهدش نبوده اند؛ یا دیده اند اما به شدت استثنا هستند و دامنشان پاک تر از هر شکلی از عیان شدن این تصویر ها و تبعیض ها علیه موجودیت زن در نهاد خودشان است»
در این میان حرفی که من این روزها بیش از صدبار با خودم مرور کرده ام اینست «از میان ما چند نفر چند نفر شهامت این را داشته است که رو به روی آینه بایستد و با خودش زمزمه کند؛ آری من هم جایی از این چرخه ی خشونت سیستماتیک علیه زنان نقش خودم را ایفا کرده ام؛ من هم جایی به عنوان زن یا مرد؛ زنی را فقط ابژه ی مرد دیده ام و او را در این جایگاه پست قربانی تثبیت کرده ام؛ چند در صد از مردان ما مچ خودشان را در زمانی که زنی را فقط به خاطر زن بودن ابژه ی جنسی و یا در بهترین حالت چیزی غیر جدی تر از مرد برانداز کرده اند؛ گرفته اند؟ چند در صد آنها به خودشان نهیب زده اند؟از میان ما کدام ما شهامت این را داشته است که بگوید من این را در خودم بازشناختم پس در برابرش می ایستم؟»

Advertisements
نوشته شده در اجتماعی, زنان. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s